نوشته‌ها

رویدادهای فعال کننده (رویدادهای تحریک کننده) برای مصرف هرگونه مواد اعتیادآور

کنترل رفتار

کنترل و مهار رفتار اعتیادی . ویدئوی آموزشی اندیشه نو زندگی نو

تعریف جامع اعتیاد و مواد مخدر

تعریف جامع اعتیاد و مواد مخدر

تعریف مواد مخدر

در ادبیات و زبان فارسی به چیزی که ایجاد سستی و رخوت کند،مخدر گفته میشود ، اما آن چیزی که در فرهنگ عامه از کلمه مخدر و مواد مخدر برداشت میشود منظور کلیه دارو های اعتیاد اور اعم از دارو های کند کننده ، توهم زا ، محرک و خواب آور است.

مواد مخدر در نظر طبقات خاص جامعه نیز معنی و مفهوم جداگانه ای دارد و حتی فرد معتاد بسته به نوع ماده مخدر مورد مصرف هم در نزد افراد اجتماع و هم از نظر فکری ، جسمی و اجتماعی میتواند فرق داشته باشد . البته بهترین تعریف مواد مخدر تعریفی است که تمام جنبه های اجتماعی ، دارویی ، روانی ، فردی ، فیزیولوژیکی را در بر میگیرد.

مواد مخدر

اعتیاد

حال به تعریف مواد مخدر از نظر دیدگاه های مختلف میپردازیم:

از نظر جنبه های دارویی : هر ماده ای که با تاثیر روی سیستم مرکزی اعصاب قادر به ایجاد تغییرات جسمانی – رفتاری – روانی در انسان باشد ماده مخدر نامیده میشود .

از نظر جنبه روانی و اجتماعی : هر ماده ای که انسان پس از مصرف نسبت به آن وابستگی پیدا کند اعم از اینکه وابستگی روانی یا جسمانی باشد آن ماده را ماده مخدر گویند.

از نظر جنبه جامع شناسی : هر ماده ای که پس از مصرف انچنان تغییراتی در انسان ایجاد کند که از نظر اجتماعی این تغییرات قابل قبول نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسیت و واکنش نشان دهد ماده مخدر است.

از نظر جنبه سیاسی : هر دارویی که پس از مصرف طرز فکر مصرف کننده را به نحوی تغییر دهد که نسبت به مسایل سیاسی کشور بی تفاوت یا باعث جهان بینی متضاد گردد ؛ از نظر سیاسی این ماده ، ماده مخدر نامیده میشود .

در مجموع تعریفی که برای مخدر وجود دارد به این صورت میباشد:

  ماده مخدر نامی عمومی برای انواع مختلفی از داروها و ترکیبات طبیعی شیمیایی است که اغلب به دلایل احتمال ایجاد وابستگی به مصرف جزو مواد اعتیادآور طبقه بندی شده و معمولا خرید و فروش آن ها ممنوع است.

  تعریف مواد مخدر: هرآنچه که باعث ایجاد تغییر غیر طبیعی در عملکرد دستگاه عصبی مرکزی شود.

مواد مخدر به آن دسته از ترکیبات شیمیایی گفته می شود که مصرف آن ها باعث دگرگونی در سطح هوشیاری و عملکرد مغز میشود .

منظور از واژه مواد ، همان مواد روانگردان یا شیمیایی است که افراد آن ها را به طرق مختلف جهت تغییر خلق یا رفتارشان مصرف میکنند.

این تعریف داروهای قانونی مانند الکل ، نیکوتین – که در سیگار یافت میشود – و کافیین که در قهوه ، نوشیدنی های معمولی ( نوشابه ها ) و شکلات وجود دارد را نیز در بر میگیرد .

معتاد کیست ؟

معتاد کسی است که در اثر مصرف مکرر و مداوم متکی به مواد مخدر یا دارو شده است . یا به عبارت دیگر ( قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر معتاد شناخته میشود ) از نظر آسیب شناختی هر دارویی که پس از مصرف چنان تغییراتی را در انسان به وجود آورد که از نظر اجتماعی قابل قبول و پذیرش نباشد اجتماع نسبت به آن حساسیت یا واکنش نشان دعد که دارو مخدر است و کسی که چنان موادی را مصرف میکند معتاد شناخته میشود . بنابر این معتاد به کسی میگویند که در نتیجه استعمال متمادی دارویی در بدن وی حالت مقاومت اکتسابی ایجاد شده ، به شیوه ای که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدریجی اثرات آن میگردد. از این رو پس از مدتی شخص مقادیر بیشتری از دارو را میتواند بدون بروز ناراحتی تحمل کند ،‌ و در صورتی که دارو به بدن وی نرسد ،‌ اختلالات روانی و فیزیکی موسوم به سندرو محرومیت در او ایجاد میشود.

در واقع معتاد فردی است که از راه های گوناگون نظیر خوردن ، کشیدن ، تزریق و استنشاق ، یک یا چند ماده مخدر را با هم و به صورت مداوم مصرف میکند و در صورت قطع آن ، با مسائل جسمانی ، رفتاری یا هر دو مواجه میشوند . شایان ذکر است در جمعیت ققنوس واژه معتاد به هیچ عنوان استفاده نمی‌شود و به عزیزان مصرف کننده ، دانشپذیر اطلاق می‌گردد.

اعتیاد چیست ؟

اعتیاد را عادت کردن ، خو گرفتن و خود را وقف عادتی نکوهیده کردن معنی کرده اند به عبارتی دیگر ابتلای اسارت آمیز به ماده مخدر که از نظر جسمی یا اجتماعی زیان آور شمرده شود اعتیاد نام دارد . اصطلاح اعتیاد به سهولت قابل تعریف نیست ،‌اما عواقب آ‌ن به صورتهای مختلف نظیر کم شدن تحمل و وابستگی بدنی هویدا میشود . در طب جدید به جای کلمه اعتیاد وابستگی به داروبه کار میرود که دارای همان مفهوم ولی دقیق تر و صحیح تر است مفهوم این کلمه آن است که انسان بر اثر کاربرد نوعی ماده شیمیایی از نظر جسمس و روانی به آن واستگی پیدا میکن به طوری که بر اثر دستیابی و مصرف دارو احساس آرامش و لذت به او دست میدهد .

در فرهنگ روانشناسی اعتیاد عبارت است از یک پدیده زیستی که به ارگانیزم امکان میدهد خود رابه شکل تدریجی با پاره ای مواد سمی سازش دهد و مصرف روزمره مقادیری از این مواد را که برای یک ارگانیزم بکر کشنده است ، تحمل کند . بدین ترتیب است که پاره ای از معتادین به مرفین و هروئین میتوانند به میزان دویست تا سیصد برابر مقداری که برای انسان کشنده است مصرف کنند .

اعتیاد یک بیماری است که در آن بیمار رفتاری که عوارض بدی دارد را متداول تکرار میکند. این بیماری با ایجاد اختلال در کنترل بر سیستم رفتار – پاداش ، باعث تکرار پان رفتار میگردد . بیماری اعتیاد مدار های عصبی مربوط به نظام پاداش ، انگیزش و حافظه را در مغز دچار اختلال کرده و اختلال در این سیستم ها در مغز باعث بروز عوامل فیزیو لوژیکی ، بیولوژیکی ، اجتماعی و روانی می گردد .

برسی اعتیاد به عنوان عارضه ای روانی ، اجتماعی و اقتصادی از دیدگاه علوم پزشکی ، روان شناسی و جامعه شناسی و همینطور از دیدگاه فلسفه ، قانون ، اخلاق و مذهب صورت میگیرد . از سال ۱۹۶۴ میلادی ، سازمان بهداشت جهانی استفاده از عبارت وابستگی دارویی یا وابستگی به دارو را به جای اصطلاح اعتیاد توصیه نموده است .

در عموم به لحاظ مفهومی ، بیماری اعتیاد یک بیماری اصلی ، مزمن و عصبی است ، که در اثر عوامل ژنتیکی ، فیزیولوژیکی و اجتماعی رشد وبروز پیدا میکند ، به طوری که وجه مشخص این بیماری اختلال در کنترل انجام عملی ، ویا احساس اجبار در انجام یک عمل مشخص ، با وجود اگاهی نسبت به عواقب خطرناک آن باشد .

در سال ۱۹۵۰ سازمان ملل متحد تعریف زیر را برای اعتیاد به مواد مخدر ارائه کرد :

اعتیاد به مواد مخدر عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یا ترکیبی ایجاد میشود و به حال مشخص و اجتماع زیان آور می باشد .

وابستگی به مواد (مواد مخدر و مشروبات الکلی ) ، یا عادت های ناهنجار ، یک اختلال روانپزشکی و روانشناسی بوده که از یک سو ، معنای لغت خوشبختی را در زندگی فرد و خانواده او از بین می برد و از سوی دیگر آسیب های اجتماعی و اقتصادی بیشماری را به همراه دارد .

البته عادتهای ناهنجار و اعتیاد های رفتاری مستقل از مواد شیمیایی تا همین سال های اخیر هم در طبقه بندی رسمی به عنوان اعتیاد محسوب نمی شدند و مدت کوتاهی است که از اعتیاد هایی مانند اعتیاد به اینترنت ، کار ، بازی های کامپیوتری به عنوان شکلی از اعتیاد طبقه بندی شده و مورد توجه قرار می گیرد . اعتیاد پاسخ فیزیولوژیک بدن است و به مصرف مکرر مواد اعتیاد آور ، این وابستگی از طرفی باعث تسکین و آرامش موقت و گاهی تحریک و نشاط گذرا برای فرد می گردد و از طرفی دیگر بعد از اتمام این اثرات سبب جستجوی فرد برای یافتن مجدد ماده و وابستگی مداوم به آن می شود . در این حالت فرد هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی به ماده مخدر وابستگی پیدا می کند و فرد مجبور است به تدریج مقدار ماده مصرفی را افزایش دهد . از ویژگی های اعتیاد ، به طور مداوم ناتوانی از پرهیز ، اختلال در کنترل رفتاری ، ولع مصرف ، مشکلات قابل توجهی در رفتار فرد و روابط بین فردی ، و یک پاسخ عاطفی ناکارامد است .

مانند سایر بیماری های مزمن ، اعتیاد اغلب شامل چرخه های عود و بهبودی است . بدون درمان و اشتغال در فعالیت های بهبودی ، اعتیاد پیشرونده است و می تواند به معلولیت و یا مرگ زودرس منجر شود.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۱

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

گروه درمانی

ارتباط با راهنما و اصول ارتباط با راهنما در گروه درمانی و درمان اعتیاد

موضوع: ارتباط با راهنما

آموزشگر: آقای ابراهیم همدانی

سلام دوستان من دانشپذیر ابراهیم هستم. خیلی خوشحالم که امروز با موضوع ارتباط با راهنما در خدمت شما هستم. حس و حال بسیار خوبی دارم.

در ابتدا میخواهم خبری را به کسانی که شیشه مصرف میکنند بدهم. در ورامین شخصی سه نفر اعضای یک خانواده را به علت مصرف شیشه میکشد. این هست آن چیزی که مصرف میکنید. فقط ببینید با خودتان چه میکنید.

من معتقدم هرجایی که بایستیم سکون است. حداقل یک حرکتی باید بکنیم تا راه نمایان شود. وقتی راه نمایان شود، همه چیز  برایمان باز میشود. من با بیست و پنج سال اعتیاد، خواست برای ترک داشتم، اما راه آن را بلد نبودم. دوستان واقعا چه دلیلی دارید برای اینکه موفق نمیشوید؟ راه نمایان است. راهنما، جلسه، گروهدرمانی و… همه مهیا هستند پس دیگر چه دلیلی برای عدم موفقیت دارید؟ تنها دلیل این است که عملکرد ندارید. عملکرد اصولی ندارید. فکر میکنید با همه عالم و آدم فرق دارید. من ابراهیمم، من ورزشکارم، من بازاریم، من پول دارم فعلا میتوانم استفاده کنم و…

اصلا به این فکر نمیکنی که وارد شدن در وادی اعتیاد برای همه مساوی با زمین خوردن است. بعد از بیست و پنج سال، سی سال تازه میفهمی چه بلایی سر خودت آوردی. تمام زندگیات را هم از دست دادهای. تازه شروع میکنی به غصه خوردن… الان که اینجا هستی از این همه تجربه استفاده کن، که فردا حسرت نخوری. به یکی از بچهها گفتم تو الان جوانی باید ورزش کنی، از زندگی لذت ببری، برای چه باید درگیر مواد باشی؟ به همه شما هم میگویم چرا باید اینطور باشید؟ چرا باید سرتان پایین باشد؟ چرا باید دیگران به چشم بد به شما نگاه شود؟ آقای کریمی میگفت: اگر یک آدم معتاد و یک سگ کنار خیابان باشد، سگ را نوازش میکنند اما به فرد معتاد هیچ توجهی نمیکنند حتی ممکن است بد و بیراه هم بگویند.

آیا واقعا شخصیت یک انسان در این حد است؟ خدا ما را برای این آفریده است؟ خدا میگوید شما اشرف مخلوقات هستی. شما بهترینی. در ابتدای راه اگر بگویید راه را نمیدانستیم قابل قبول است. الان که راه را فهمیدید چه بهانهای واقعا وجود دارد؟ من هم راه را نمیدانستم، اما با اولین جلسه آموزشی همه چیز برای من حل شد. راه را پیدا کردم و از همان اول استوار قدم برداشتم. سالهاست احساس خوبی دارم.

با وجود تمام مشکلات این احساس خوب که به رهایی خودم دارم تغییر نکرده است، چون دیگر خودم هستم. واقعا لذت میبرم. دوست دارم شما هم همین باشید. از اینجا که بیرون میروید باور داشته باشید که میتوانید. باور کنید لیاقتتان خیلی بالاتر از این حرفهاست. لیاقتتان انسان بودن است.

ما با تمام افراد بیرون از اینجا فرق داریم، چون هر روز حرف خوب میزنیم. حرفهای قشنگ میزنیم. مشکلات خود را حل میکنیم. حتما باید بروید هزینه کنید وقت از مشاور بگیرید، تا اینکه تازه متوجه شوید چه خبر است؟ این کار در اینجا انجام میشود، شما باید از این فرصت استفاده کنید.

من هم روز اول باور  نداشتم که بشود حتی یک روز مواد مصرف نکرد. عقیده داشتم عاقبت اعتیاد مرگ است و تا زمان مرگ امکان رهایی وجود ندارد. وقتی چند نفر را دیدم که اعلام رهایی میکنند، باورم شد که میتوانم و توانستم.

ارتباط اصولی با راهنما

 

از همان روز اول ارتباط بسیار خوبی با راهنما برقرار کردم و با عشق او را قبول کردم و هر کلمه حرفش برای من حکم طلا را پیدا کرد. متاسفانه این شور و حال در  جمعیت دیده نمیشود. آن عشق و علاقهای که باید وجود داشته باشد کمرنگ است. ارتباط با راهنما اگر پررنگ نباشد هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد. تو کار خودت را میکنی و مواد مصرف میکنی، راهنما روزهای رهاییاش بالا میرود. تو بدبختتر و بیچارهتر میشوی، راهنما خوشحالتر و سرحالتر زندگی میکند و از رهایی لذت میبرد.

من با ده سال رهایی هنوز هم مثل روزهای اول شور و اشتیاق دارم. رها شدن کار بزرگی است. برای این رهایی ارزش قائل شوید. آن را دوست داشته باشید. به آن بها بدهید. با عملکرد اصولی رهایی خود را پایدار کنید. زندگی کنید، زندگی خیلی قشنگ است. بد به زندگی نگاه نکنید. مصرف مواد غیر از ذلت هیچ چیز ندارد. این انتخاب ما بوده و کسی مقصر نیست. هر کاری کردیم خودمان کردیم. حرف راهنما را گوش دهید. راهنما بد هیچکس را نمیخواهد. از وقت خودش فقط به خاطر شما میزند، چون این درد را کشیده است.این راه را رفته و این مشکلات را دیده است.

از آن طرف رهجو اصلا عین خیالش نیست. هرجور دلش بخواهد رفتار میکند. مواد مصرف میکند بعد میگوید صداقت دارم!!! کجای این حرکت نشان از صداقت است؟! من از همان روز اول تمام حرفهای راهنما را گوش میکردم. یک سال به خاطر حرف راهنما منزل برادرم نرفتم. میگفت کار نکن، از کارت بزن، اضافهکاری نکن… من فقط میگفتم چشم. در جمعیت حضور داشته باش… چشم. در جلسات سه شعبه شرکت کن… چشم.

کاری که مصرفکنندهها با خودشان میکنند، حتی حیوانات با خود نمیکنند. ارزش شما این نیست. به خاطر  پنج دقیقه مصرف مواد زندگی را به کام اطرافیان تلخ نکنید. درست است یک زمانی مواد نیاز بدنمان بوده اما الان علم، آگاهی، آموزش، شناخت، تغییر  چشم ما را به دنیایی باشکوه باز میکند. از همین الان تغییر کردن را آغاز کنید. تغییر از خانواده شروع میشود. باید روابط خودت با اعضای خانواده را اصلاح کنی. تغییر از ذهن شروع میشود. من از وقتی با کارگاه آموزشی آشنا شدم، هیچ حرف بدی به زبانم نیامده است. عصبانی نمیشوم. با کسی دعوا نمیکنم. همه اینها را جلسات به من داده است.

دانشپذیر حسن: بحث امروز به کلید شماره پنج برمیگردد، یعنی ایمان و اطمینان قلبی  کامل و روشن به راهنما نیازمند فرآیند زمان و صبر میباشد، تا صورت پذیرد. من روز اول که وارد گروهدرمانی میشوم راهنما انتخاب میکنم، ولی اگر بگویم همان اول ایمان کامل دارم و تمام کارهایم را با راهنما هماهنگ میکنم، اینطور نیست. باید مدت زمانی بگذرد، تا من راهکارهای راهنما را در زندگی خود به کار گرفته و اثر مثبت آن را ببینم و ببینم از من یک شخصیت تازه در حال ساخته شدن است، آن زمان است که به باور  میرسم. وقتی میخواهیم یک قله را فتح کنیم، باید یک بلد راه وجود داشته باشد. وقتی بلد راه ما را از مسیرهای سخت به سلامت عبور داد و به قله رساند، به چنین فردی ایمان میآوریم. اکثر افرادی که رهایی بالا دارند، بعد از اینکه به راهنما ایمان آوردند هرچه راهنما گفته را بدون چون و چرا پذیرفتهاند و به آن عمل کردهاند. ایمان این نیست که من چشم بگویم اما کار خودم را انجام دهم. پیامبران روزی که آمدند، مردم ایمان نداشتند. در اثر عملکرد و رفتاری که داشتند و تغییراتی که در زندگی مردم به وجود آوردند، باعث شدند مردم ایمان بیاورند. بعد از آن هرچه گفتند مردم اطاعت کردند. راهنما دقیقا همچین کاری را انجام میدهد. وقتی من میبینم تمام مسائلی که مطرح میکنم، راهنما برای آن راهکار میدهد و آن راهکار باعث موفقیت من است، صددرصد ایمان میآورم. چرا ایمان نیاورم؟! وارد گروهدرمانی شدم. تا زمانی که ایمان نیاورم، میروم و برمیگردم. بهترین راهنمای جمعیت را هم اگر فردی داشته باشد، اما ایمان نداشته باشد و به حرفهای راهنما عمل نکند، هیچ معجزهای رخ نمیدهد. هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. الان حضور ما در اینجا خودش معجزه است. فردی که به هیچ حرفی گوش نمیکرده و فرمانروا و خدا و زن و بچهاش مواد مخدر بوده، الان در اینجا اعلام رهایی میکند. مسلم است که معجزه صورت گرفته است. معجزهگر خودش است، اما راهنمای او باعث این معجزه بوده است. من اگر میخواهم موفق شوم، اگر میخواهم جواب بگیرم، ده سال هم بروم و بیایم، ولی به حرف راهنما گوش نکنم، با سر خودم راه بروم، مسلما موفق نمیشوم. زمانی که بگویم چشم! من چیزی نمیدانم، من چیزی بلد نیستم! ظرفم را خالی کنم. به طور حتم موفق میشوم. اگر قرار بود به تنهایی موفق شویم، این همه مدت در وادی اعتیاد نمیماندیم. اگر به حرف راهنما گوش کنم صددرصد موفق میشوم. صددرصد به پاکی میرسم. پاکی فقط رهایی از مواد نیست. در خانواده و اجتماع هم باید از هر لحاظ نشان دهم تغییر کردهام. زمان حرف زدن همه خوب حرف میزنند، عمل کردن مهم است.

دانشپذیر محمد: اول از همه از دانشیار خودم تشکر میکنم که بال پرواز  من بوده و سالگرد ازدواجمان را به او تبریک میگویم. در مورد جلسه امروز اگر یک نگاهی به جهان هستی بیندازیم، میبینیم که مخلوقات با هم در ارتباط هستند. ماه تاثیر مستقیم روی جزر و مد دریا دارد. این یک نوع ارتباط است. خورشید باعث فتوسنتز و سبز شدن گیاهان است. اینها ارتباطهای مستقیم است، مانند ارتباط بنده و خداوند. یک فرد تازهوارد که میآید، اگر با راهنما ارتباط نداشته باشد، هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد. تمام داراریی من برای بیرون از اینجاست. اینجا که میآیم باید با کاسه خالی بیایم. مواد مخدر منیت نمیشناسد. متاسفانه اگر اشتباه میکنیم برای این است که مواد مخدر را نمیشناسیم. نمیدانیم مواد مخدر چه تاثیر منفی روی زندگی ما گذاشته است. مواد مخدر تا سه نسل ما در آینده باقی است. ما مواد مخدر را نمیشناسیم که اینگونه ضعیف عمل میکنیم. ما باید به این باور برسیم که این وضعیت شایسته مقام انسان نیست. مواد مخدر مال من نیست. من یک زمانی اشتباه کردم. تاوان آن را هم پس دادم و پس خواهم داد، اما دیگر مواد مخدر نخواهم شناخت. با آموزشهایی که در اینجا دریافت میکنم و تعهدی که نسبت به اینجا دارم، اطمینان خواهم داشت که پاک خواهم ماند. اما اگر پس از آموزش دچار غرور  شوم و فکر کنم که دیگر نیازی به کارگاه آموزشی ندارم، اینکه احساس کنم اطلاعاتی که دریافت کردم دیگر کافیست، این همان جایی است که اوج نادانی یک انسان است. پیامبر میفرمایند: «از گهواره تا گور به دنبال دانش باش.» درست مانند آبی که روی سنگی میچکد و سنگ را پس از مدتی سوراخ میکند، مواد مخدر هم با ذهن انسان همین کار را میکند، پس من نیازمند حضور مستمر در کارگاه آموزشی هستم.

دانشیار گلنار: زندگی زیباست و زندهاندیشان به این خقیقت میرسند. زندهاندیشان کسانی هستند که راه خود را پیدا کردهاند. کسانی که برای رسیدن به خوشیها و ارزشهای انسانی قدمهای درست برمیدارند. امیدوارم همیشه همه دانشپذیران عزیز در راهی که انتخاب کردهاند، استوار بمانند. خداوند به کسانی که به اینجا آمدهاند، نگاه لطف کرده است.امیدوام تکتک افرادی که در اینجا هستند طعم شیرین رهایی را بچشند و پایدار بمانند.

آموزشگر: خوشبخت کسی است که ضربهای به کسی نزند. این خانمها به خاطر شما خیلی زحمت میکشند. شما و زندگیتان را دوست دارند. بهترین هدیه برای آنها تولدهای شماست. حرف راهنما را گوش بده. اگر میگوید جمعه بیا گوش بده. چقدر میخواهی بخوابی؟!! ما وقت برای خوابیدن داریم. اینجا هستیم زندگی کنیم. به حرف راهنما گوش کنید تا به پذیرش و عملکرد اصولی برسید. راهنما به شما یاد میدهد نظم پیدا کنید. اینکه سر ساعت حاضر شوید به نفع خودتان است نه راهنما. خود راهنماها هم همین کارها را انجام دادهاند و به موفقیت رسیدهاند. جلسات و راهنماها پایداری را تضمین میکنند.

دانشپذیر پیمان: مقوله راهنما و رهجو گسترده است. یاد داستانی افتادم. در یکی از شهرهای آمریکا، چند کارخانه تن ماهی سازی وجود داشت. پلیکانها به جای شکار آشغالهای تن ماهیها را میخوردند وهمین باعث شد شکمپرور و تنپرور شوند. بعد از چند سال کارخانهها طبق شرایط خاصی تعطیل شدند. پلیکانها از گرسنگی میمردند چون شکار کردن را دیگر بلد نبودند. در نهایت تصمیم بر این شد که پلیکانهایی از جاهای دیگر دنیا آورده شود تا شکار را دوباره به پلیکانهای منطقه یاد دهند. رابطه راهنما و رهجو هم همین است. راهنما یک انسان است که راههای زندگی بهتر را میتوان از او الگوبرداری کرد. این الگوبرداری تحت شرایط خاصی است. اینکه هرچه راهنما بگوید من ظاهرا قبول کنم اما انجام ندهم هیچ فایدهای ندارد. اینکه من بتوانم الگوپذیر خوبی باشم مهم است. من فکر میکنم راهنماها انسانهای خوبی هستند. بدون هیچ توقعی و فقط با عشق به دنبال خدمت هستند و میخواهند فردی که در منجلاب اعتیاد گرفتار شده است نجات دهند. وقتی راهنما از دل و جان کمک میکند، از کارش و وقتش میزند و اینجا میآید، آیا رهجو هم نباید به همان نسبت مسئولیتپذیر کارگروه باشد و در کارگاههای آموزشی شرکت کند و سعی کند بهترین رهجو باشد؟! نباید تلاش کند تا او هم یک راهنمای خوب جمعیت شود؟ من برای راهنمای خودم این کار را کردم. من گفتم میخواهم بهترین رهجو باشم. تا جایی که توانستم تلاش کردم و شدم. دوست دارم رهجویم هم برای من همین کار را بکند و این زنجیره ادامه پیدا کند. رهجوی خوب بودن واقعا درد دارد. به گفتن نیست به عمل کردن است. رهجوی خوب بودن درد پاکی دارد. درد عملکرد دارد. باید عملکرد داشته باشیم. باید نظم داشته باشیم. این نیست که من فقط صحبت کردن را بلد باشم. پیمان اگر فقط صحبت میکرد به سه سال پاکی نمیرسید. پیمان عملکرد داشت. تلاش کرد. زحمت کشید. کار کرد. حالا توانسته به اینجا برسد. این حرف دلی است. تمام سلولهایم درد کشیدند. پاکی و رهایی درد دارد. همینطوری به دست نمیآید. رهایی گذشتن از خیلی مسائل را به همراه دارد. من از خیلی مسائلم گذشتم تا توانستم روی این صندلی بنشینم و بگویم دو سال و شش ماه است که پاک هستم. پیشرفت کردم. زحمت کشیدم. با راهنما صداقت داشتم. کارهایی که گفت انجام نده واقعا انجام ندادم و درد میکشیدم. ایمان داشتم راهنما راه درست را به من نشان میدهد. تلاش کردم تا برسم به جایی که رهایی برایم بال پرواز شود و خدا را شکر که شد. الان من تا حدودی پرواز کردم. نصفه و نیمه هست اما در حال اوج گرفتن هستم. این راه را ادامه میدهم تا اوج بیشتری بگیرم.

دانشپذیر احسان: وقتی انسان از کشور خودش به کشور دیگر سفر میکند، احتیاج دارد که شخصی راه را به او نشان دهد. ما هم وقتی قطع مصرف میکنیم، احتیاج داریم در مسیر جدید کسی باشد که راه را به ما نشان دهد و به ما یاد دهد چگونه درست زندگی کنیم. من تا مدت زیادی به کسی اعتماد نداشتم. اینجا جایی است که باید به راهنمای خود اعتماد کنیم و از او برای مشکلات راهکار بگیریم تا راه رهایی را درست طی کنیم و به گذشته بازنگردیم.

دانشیار آقاسی: صداقت با رااینجا با خانوادههای آسیبدیده سر و کار داریم. دانشیار وقتی در کارگروه مینشیند میگوید: «هر کاری شما بگویید انجام میدهم ولی من همه چیز  را بلدم.» من وقتی ورود کردم، گفتم: «من هیچ چیز بلد نیستم و آمدم که یاد بگیرم.» اینجا خانوادهها ادعا میکنند همه چیز  را بلدند. اگر بلد بودیم را دانشپذیرها در اعتیاد گیر کردند؟! چرا نمیخواهیم حرف گوش کنیم و به همین راحتی زمان را از دست میدهیم؟ افسوس میخورم برای کسانی که به حرف گوش نمیکنند و مجبور میشوند مسیر را دوباره از اول شروع کنند. اگر سختگیری وجو دارد، اگر  این همه تاکید روی نظم میشود، همه به خاطر خود افراد است. خانم و آقا سر وقت بیا!!! باور کن سودش برای خودت است. ما میخواهیم شما هم به لذت رهایی برسید. متاسفانه من متوجه نمیشوم کسی که با اعتیاد و مشکلات آن دست و پنجه نرم میکند، چرا تصمیم نمیگیرد صداقت با راهنما داشته باشد؟ صداقت با راهنما یعنی صادق بودن، یعنی تمام زیر و بم زندگیات را تعریف کنی و راهکار بگیری. اینجا راهنما به طور رایگان به خانواده مشاوره میدهد. چرا من نباید صادق باشم؟ چرا نباید تولد بگیرم؟ چرا بهانه میآورم؟ باید زحمت بکشی!!! رهایی به این راحتی به دست نمیآید. رهایی تاوان دارد و شما خانم دانشیار هم باید تاوان آن را پس بدهی. فقط نباید از دانشپذیر انتظار داشته باشی که کاری بکند. آموزش بگیرید. بپرسید. ما اصلا اعتیاد را نمیشناسیم. اگر میشناختیم خیلی راحتتر با آن کنار میآمدیم. ما در کلید یک، کلید پذیرش ماندیم. خانواده نمیخواهد بپذیرد. واقعیتهای زندگی را بپذیریم و صادق باشیم.

دانشپذیر مهرداد: من در اواخر دوره درمانی هستم. از لحاظ روحی و روانی خوبم اما از لحاظ فیزیکی مقداری اذیت میشوم. برای من دعا کنید این دوران را سپری کنم.

آموزشگر: این صحبت شما مرا یاد قطع مواد خودم انداخت. یک هفته دور  خودم میچرخیدم، اما لذت میبردم از اینکه دارم خلاص میشوم. جلوی آینه گریه میکردم و با خودم حرف میزدم. خودم را نگاه میکردم و میبوسیدم. هرگز آن روزها را فراموش نمیکنم. حتی درد کشیدن هم شیرین است اگر هدف برای تو ارزشمند باشد. اینجا خیلی چیزها را به ما یاد میدهند. حالا که آموزش میبینیم، حالا که مثل گذشته بدون آگاهی نیستیم، قدر این شرایط را بدانیم و با هم مهربان باشیم.

دانشنگار : دانشیار فلاح

چه زمانی می توان به رهایی رسید ؟

دبیر: سرکار خانم ممیوند

آموزشگر: آقای حسن کریمی

  • آیا به راستی کسی می داند رهایی چیست؟ آیا تمام افرادی که در جمعیت وجود دارند، فرقی نمی‌کند چه خانم و چه آقا، رها هستند؟ رهایی فقط به معنای کنده شدن از مواد مخدر نیست!! رهایی قطع هرگونه وابستگی است.این وابستگی هرچیزی می تواند باشد. من به ماشینم وابستگی دارم، من به مادیات وابستگی دارم، من به دروغ وابستگی دارم، به بی‌نظمی وابستگی دارم و …
  • برای شروع رهایی اولین چیزی که ما باید بدانیم، این است که بدانیم کجا قرار گرفتیم؟ چه معایبی داریم؟ چه وابستگی‌هایی داریم؟ درواقع باید خود را آنالیز کنیم و در مورد خود قضاوت کنیم. ببینیم دارای چه نکات منفی، نواقص، وابستگی‌ها و چه نکات مثبتی هستیم؟ زمانی که موشکافی کردیم که چه نواقصی داریم، بی‌شک روی آن‌ها می‌توانیم کار کنیم. برای اینکه به این مرحله برسیم، باید از کلید یک یعنی قبول واقعیت و پذیرش استفاده

کنیم. من تا زمانی که نپذیرم ایراد دارم، به هیچ عنوان به دنبال رفع آن نخواهم بود.

  • آیا در این جمع کسی هست که از زمان ورود به گروه‌درمانی، عیب‌های خود را شناسایی کرده و روی آن‌ها کار کرده باشد؟ کسی که بپذیرد وابستگی دارد، قدم اول و می‌توان گفت بزر گ‌ترین قدم را در مسیر رشد برداشته است. تا زمانی که من نپذیرم ایراد دارم، به هیچ عنوان نمی‌توانم کاری برای آن انجام دهم.
  • برای شروع، اول باید جایگاه خود را مشخص کنیم. می‌خواهیم از جهل و ناآگاهی (وابستگی در نتیجه جهل و نادانی یعنی درک نکردن موضوع به وجود می آید) به سمت آ گاهی حرکت کنیم. می‌خواهیم مسافرتی را شروع کنیم.
  • ابتدا باید به وسیله نقلیه‌ای که قرار است با آن حرکت کنیم به طور کامل شناخت داشته باشیم. وقتی این شناخت وجود نداشته باشد، نمی‌توان حرکتی را با آن وسیله نقلیه شروع کرد. پس اول باید مبدا شناخته شود. باید بدانیم در کجا قرار گرفتیم؟!
  • من زمانی که وارد گروه‌درمانی شدم، فکر می‌کردم انسان خیلی کاملی هستم و همه چیز را می‌دانم. این غرور اجازه نمی‌داد چیزی از اطراف دریافت کنم. اجازه نمی‌داد به حرف راهنما به طور کامل گوش کنم و به دنبال شناسایی عیب‌های رفتاری خود بگردم. اجازه نمی‌داد مبدا خود را پیدا کنم و خود را آنالیز کنم. بعد از مدتی که این غرور کم‌کم کنار رفت و متوجه شدم چیزی نمی‌دانم، شروع به یاد گرفتن کردم. دیدم غرور دارم، دروغ می‌گویم، بی‌نظمی دارم و … هرچیزی که فکر می‌کردم ندارم، داشتم. به مرور زمان روی آن‌ها کار کردم. در حال حاضر فکر می‌کنم به اندازه ده درصد پیشرفت و رشد داشته‌ام.
  • این غرور یک جای دیگر هم سر و کله‌اش پیدا می‌شود و آن زمانی است که من به عنوان فردی که به رهایی رسیده و زمان رهایی هم برایش بالا رفته است، به یک تازه وارد برخورد می‌کنم و احترام از جانب او دریافت نمی‌کنم. به قدری به هم می‌ریزم و برآشفته می‌شوم که حد ندارد. این غرور نشان می‌دهد من هنوز هیچ چیزی در گروه‌درمانی یاد نگرفته‌ام. در واقع من رها نشدم، ول شدم!!! رها شدن به معنی این است که روی تمام عیب‌های خود کار کنم.باید بپذیرم که یک سری عیب‌ها را دارم. این پذیرفتن خیلی سخت است. چون همه ما خود را کامل می‌دانیم. خیلی جرات می‌خواهد، شخصی دست خود را بالا ببرد و به نقص خود اعتراف کند و یا حتی در دل خود این را قبول کند.
  • من در گذشته وقتی با کسی مشکل پیدا می‌کردم، سریع شخص مقابل را مقصر می‌دانستم. تا زمانی که عذرخواهی نمی‌کرد، کوتاه نمی آمدم. ولی در گروه‌درمانی یاد گرفتم، اول فکر کنم من چه کاری کردم که باعث واکنشی خاص از سمت مقابل شدم؟ یاد گرفتم اول حق را به طرف مقابل بدهم و تجزیه و تحلیل کنم، ببینم چه اشتباهی کردم که طرف مقابل چنین واکنشی از خود نشان داده است؟! دیگر مانند گذشته حق به جانب نیستم.
  • در گذشته، وقتی با همسرم سر موضوعی مشکل پیدا می‌کردم، می‌گفتم او مقصر است؛ من که آدم خوبی هستم و ایرادی ندارم. الان یاد گرفتم اول فکر کنم من چه رفتاری کردم؟! آموزش گرفتم و سعی کردم در زندگی آن‌ها را پیاده کنم. اول باید کلید «یک» یعنی قبول واقعیت و پذیرش را به درستی به کار ببریم، بعد به سراغ کلید دو یعنی نیاز و انگیزه برویم.
  • کلید «دو» نیاز و انگیزه است. نیاز من این است که به رهایی برسم. از کل اعتیادهای پنداری و … کنده شوم.اعتیاد، فقط مواد مخدر نیست. غیبت کردن، ساعت‌ها با تلفن صحبت کردن، دروغ و … همگی اعتیاد هستند. من نیاز دارم که تغییر کنم و انسان درستی باشم. این نیاز باعث ایجاد انگیزه برای تغییر می‌شود.
  • کلید «سه» تغییر حرکت از یک وضعیت به وضعیت دیگر در جهت صحیح است. همان‌طور که گفته شد، برای حرکت حتما باید وسیله درستی را انتخاب کنیم.
  • قصد دارم از جهل و ناآگاهی به سوی عقل، درایت و رهایی حرکت کنم. این شدنی نیست، مگر اینکه اشتیاق خود را برای کسب دانستنی‌های لازم، توسعه دهم، تا در راه رشد بازنمانم. این همان کلید «چهار» است. من می‌خواهم حرکت کنم. وسیله نقلیه آماده است. آیا توشه مناسبی برای راه برداشته‌ام؟! آیا وسایلی که برای یک سفر خیلی خوب لازم است با خود برداشته‌ام که در طول راه بتوانم از آن استفاده کنم؟ سفرم باید به درستی انجام شود، چون در راه رشد و تعالی حرکت می‌کنم.
  • کلید «پنج»: «ایمان و اطمینان قلبی کامل و روشن به راهنما نیازمند فرایند زمان و صبر می‌باشد.»

– وسایل سفر را برداشته‌ام. وسایل مهیاست، اما راه‌بلد نیستم. این راه را تا به حال نرفته‌ام. به خاطر اینکه بتوانم این راه را درست بروم و به رهایی برسم، باید یک را ه‌بلد انتخاب کنم. این شخص در جمعیت همان راهنماست. کسی که جلوتر از من حرکت کرده است. کسی که این مسیر را درست رفته است. پس من باید به این فرد اقتدا کنم و دنباله‌رو در راهش باشم، تا برسم به کلید «شش» که: «انسان هرچه هست ساخته اندیشه خود است.» من از راهنما الگو گرفتم و آموزش‌ها را دریافت کردم. ذهن من باید تغییر کند. تفکر من باید تغییر کند. آن تفکر نشان‌دهنده شخصیت من است. زمانی که مصر ف‌کننده بودم، حجابی روی ذهنم را گرفته بود. مواد مخدر به من دستور می‌داد که چه عملکردی داشته باشم. فردی که از مواد دستور می‌گیرد، مشخص است که چگونه انسانی است!!

  • حالا که شروع به تغییر کردم و در جهت صحیح و رهایی می‌خواهم قدم بردارم، باید طرز تفکر من تغییر کند. ثابت شده به تنهایی این تغییر اتفاق نمی‌افتد. بر اساس کلید «هفت»، «کیفیت زندگی ما بستگی به عملکرد اصولی ما دارد.» زندگی روزبه‌روز بهتر خواهد شد. نوع رفتارم مشخص‌کننده سطح زندگی من است. هر عملکردی داشته باشم، زندگی من در همان حد است. ما در هر جایگاهی که قرار داریم، عدالت مطلق خداوند است. من هر طور رفتار کنم در همان سطح، جایگاه من قرار دارد. زمانی که تمام عقل خود را به مواد دادیم، زندگی‌مان از هم پاشید. زندگی ما از زمانی شروع به تغییر کرد، که به گروه‌درمانی آمدیم و گفتیم می‌خواهیم رها شویم. این تغییر از همان جا شروع شد. بر اساس کلید «هشت»، «الگوبرداری از تجارب گذشته برای موفقیت در آینده تاثیرگذار است.» من به خاطر اینکه بتوانم آینده بهتری داشته باشم، باید از کارهایی که در گذشته انجام دادم، چه خوب و چه بد، کسب تجربه و الگوبرداری کنم، تا به موفقیت برسم.
  • کلید «نه»: «آشنایی با شهر درون، آشنایی با رموزی است که معایب و محاسن آشکار و پنهان ما را آشکار می‌سازد. آشنایی با شهر درون، آشنایی با وجود انسانی ما است. شهر برون صورت و دست و پا و اعضای بدن است که قابل رویت است، اما شهر درون را نمی‌شود دید. شهر درون آن چیزی است که تفکر ما را می‌سازد و تفکر ما، شخصیت ما را می‌سازد.
  • کلید «ده»: «عشق ورزیدن به خواسته‌های ارزشمند ما موجب پیدایش شور و هیجان و انرژی مضاعف در ما می‌شود.»

– زمانی که در گروه‌درمانی قرار می‌گیریم و خوبی‌ها را می‌بینیم، اگر برای آ ن‌ها ارزش قائل شویم، اگر روی آن‌ها کار کنیم، بدون شک اشتیاق بیشتری برای کسب آ گاهی و کمک به دیگران پیدا می‌کنیم. دلمان می‌خواهد هر روز بهتر از دیروز باشیم.

  • کلید «یازده»: «خود را علی‌رغم ناکامی در پیشامدهای تلخ گذشته بخشیده و با کسب آموزش، روند روبه‌رشد خود را ادامه دهیم.»

– چیزی که به سراغ تمام افراد مصرف‌کننده می‌آید، این است که بعد از رهایی، فکر و خیال تخریب‌هایی که در گذشته داشته‌اند، آ ن‌ها را عذاب می‌دهد. گاهی حتی فرد ممکن است به خودکشی فکر کند. باید خود را ببخشیم. باید قبول کنیم، در آن زمان مواد مخدر دستوردهنده بوده است. زمانی که من مواد مصرف نمی‌کردم، چنین شخصیتی نداشتم. زمانی که مواد مصرف نمی‌کردم، با زمان مصرف قابل مقایسه نبوده است. باید خودم را ببخشم تا بتوانم روزبه‌روز پیشرفت کنم. اگر نبخشم مطمئنا همیشه درجا می‌زنم و کارهای خیلی بدتر از زمان مصرف انجام خواهم داد، چون احساس ناامیدی پیدا می‌کنم و می‌گویم: «فایده ندارد، من که دیگر زندگی‌ام را از دست داده‌ام و همه چیز را باخته‌ام.» اگر خود را ببخشم و به داشته‌هایم عشق بورزم، جریان به سمت مثبت پیش می‌رود. اگر کمی دقت کنم، در شرایطی که فکر می‌کنم همه چیز را از دست داده‌ام، باز هم می‌توانم نعمت‌هایی پیدا کنم که به خاطر آن‌ها باید از ته قلب سپاسگزار خداوند باشم و همان‌ها می‌توانند مرا در مسیر رهایی به سمت جلو حرکت دهند.

  • کلید «دوازده»: «با خدمت به همنوعان سرعت رشد خود را در جهت رسیدن به اهداف مقدس‌مان و در نهایت به سمت خالق یگانه افزایش دهیم.»

– هدف، رهایی است. رهایی چیزی فراتر از مواد مخدر است. مواد خیلی وقت است که کنار رفته است و من به عنوان کسی که مصرف مواد مخدر را کنار گذاشته، مشغول خدمت به دیگران هستم. این خدمت در واقع خدمت به خود است. بابت خدمتی که می‌کنم، هیچ منتی سر کسی ندارم. با این خدمت، در واقع یک هدف برای خود قرار داده‌ام و به سمت آن هدف که رهایی است پیش می‌روم. من باید بدانم در وضعیت فعلی هنوز رها نشدم. تنها از مواد مخدر کنده شده‌ام. تا رهایی خیلی کار دارم. با پنج سال مواد مصرف نکردن به رهایی نمی‌رسم. زمانی که از رفتار و عمل اشتباه دست بکشم، آن زمان می‌توانم بگویم رها شدم. خدمت کردن انسان را صیقل می‌دهد. خدمت کردن باعث می‌شود بسیاری از رفتارهای اشتباه به کلی از زندگی بیرون برود. به عنوان راهنما و کسی که به دیگران خدمت می‌کند، دیگر در شان خودم نمی‌بینم بعضی کارها را انجام دهم.

  • کلید «سیزده»: «سنجش ابزاری جهت تعیین میزان پویایی و رعایت اصول برای نزدیک شدن به هدف می‌باشد.»

– گاهی باید خود را ارزیابی کنیم و ببینیم در این مدتی که به گروه‌درمانی می‌آییم و در جهت رهایی قدم برمی‌داریم، چقدر موفق شده‌ایم؟ چقدر توانسته‌ایم قدم برداریم؟ چقدر کار انجام داده‌ایم؟ آیا موفق بوده‌ایم یا وقت خود را هدر

داده‌ایم؟ آیا فقط آمده‌ایم که حضور فیزیکی داشته باشیم؟ آیا تغییری کرده‌ایم؟ آیا نسبت به روزی که وارد این مکان شده‌ایم، چیزی به اطلاعات‌مان اضافه شده است؟ اگر این سنجش را داشته باشیم بی‌شک موفق می‌شویم.

  • بعد از اینکه به رهایی رسیدیم، مراقبت احتیاج داریم. برای مراقبه همیشه این سیزده کلید را باید مرور کنیم.
  • دو برادر بودند، یکی از آن دو به بیابان می‌رود و با خدا راز و نیاز می‌کند. دیگری یک طلافروشی داخل شهر می‌زند. بعد از سال‌ها، برادری که در بیابان بود و راز و نیاز می‌کرد، به شهر می‌آید و به مغازه برادرش می‌رود. برادرش از او می‌خواهد مدتی در مغازه بماند تا او برگردد. وقتی برمی‌گردد می‌بیند برادرش خیس شده است و از او می‌پرسد چرا تنگ آب را آن بالا گذاشتی؟ در جواب می‌گوید: «این تنگ آب آن بالا بود که هر زمان اگر فکر من منحرف شد و از خودم مراقبه نکردم، خودبه‌خود بریزد.» برادرش گفت: تو داخل شهر بودی من به بیابان برای مراقبه و راز و نیاز رفتم، اما وقتی به اینجا آمدم مراقبه نکردم و آب ریخت.»
  • بهتر است مراقب خود باشیم و از قضاوت کردن دیگران پرهیز کنیم. هیچ لزومی ندارد در مورد دیگران نظر دهیم و صحبت کنیم. مراقب خود باشیم تا به رهایی برسیم. رهایی را برای همه آرزو می‌کنم.
  • دانشپذیر پیمان: بیشتر می‌خواهم در مورد احساسم صحبت کنم. خسته هستم و شاید گه‌گاهی فراموش‌کاری به سراغم بیاید و روزهای اول را یادم برود. عکسی در موبایلم دارم و گاهی آن را نگاه می‌کنم، تا یادم نرود از کجا به اینجا رسیدم. شرایط سخت زندگی باعث فشارهایی می‌شود که ممکن است از لحاظ روحی به هم بریزم. اما راهم را ادامه می‌دهم. در مورد موضوع جلسه باید بگویم کسی که می‌خواهد به رهایی برسد، باید ابتدا شکست خود را پذیرفته باشد. سال‌ها تجربه گروه‌درمانی این را نشان می‌دهد. کسی که نپذیرفته باشد در مجموعه رفتار و تفکراتش در زندگی شکست خورده است، به هیچ وجه نمی‌تواند به رهایی برسد. کسی که به این شکست اعتراف کند، نصف راه را پیش رفته است. من یک لغزشی بودم. پس از لغزش سه سال مصرف کردم. من خیلی چیزها را می‌دانستم. روزی که به اینجا آمدم، درد زیادی را متحمل شدم، چون بعد از چند سال پاکی، با یک لغزش، دوباره باید شروع می‌کردم. چیزی که خیلی به من کمک کرد این بود که جلوی راهنمای خودم اعتراف کردم و از ته دل گفتم: «من شکست خود را پذیرفتم.» با این حرکت خیلی از بارهاو دیوارهای روحی و روانی برای من فروریخت. آن تکبر و غرور، آن شعارهای من می‌دانم، من می‌توانم، من همه‌کاره‌ام!!!، تمامی آن ادعاهای دروغی، تا حدود زیادی ریخت. وقتی در مسیر قرار گرفتم دیدم هنوز هم اثراتی از ادعاهای گذشته مانده است. انگار دوباره رشد می‌کند. زمانی که به ده روز پاکی رسیدم دو خواب دیدم. در یکی از خواب‌ها یک اژدهای ترسناک دیدم که توانستم آن را از بین ببرم. وقتی برای افراد خبره تعریف کردم، به من گفتند، این اژدها همان بیماری اعتیاد است که باید با ابزاری که در دست داری (سیزده کلید رهایی)، آن را شکست دهی. اگر خیلی از چیزهایی که یاد گرفته‌ای را کنار بگذاری و دیگر به آن‌ها عمل نکنی، آن اژدها دوباره برمی‌گردد، حتی اگر ده سال هم گذشته باشد. من این‌گونه در مسیر رهایی قدم برداشتم. همیشه ابزار کارم در دستم بود و از آن استفاده می‌کردم. من از ته دل صحبت می‌کنم و قصد ندارم دانش خود را ارائه دهم. من همیشه ابزارم کف دستم بوده است. هرکس این ابزار را رها کند، بدون شک، مثل گذشته من، لغزش می‌کند. اگر سیزده کلید همیشه در جیبم باشد، می‌توانم این رهایی را که با سختی به دست آورده‌ام حفظ کنم.
  • دانشپذیر محمد: همه زندان‌های عالم یک روز خراب می‌شوند و زندانی رها می‌شود، اما خدا نکند روزی بیاید که انسان اسیر ذهن خودش شود. هیچ زندانی مخوف‌تر از ذهن انسان نیست. اگر انسانی اسیر ذهن خودش شود،

هیچ چیزی نمی‌تواند او را رها کند. امیدوارم روزی به این باور برسیم که بتوانیم خود را از جهل، نادانی، کبر، غرور و … نجات دهیم. رهایی از بند مواد مخدر، در برابر این‌ها چیزی نیست. ابتدا باید از بند مشکلات ذهنی رها شویم تا

بتوانیم در رهایی از مواد مخدر پایدار بمانیم. امیدوارم به این معرفت و حالت روحانی و باور برسیم که من به عنوان یک انسان، برای مواد مخدر ساخته نشده‌ام. رهایی یک مسیر است و این مسیر تا زمان مرگ باید طی شود. ما هیچ زمانی نباید از این تلاش دست بکشیم.

  • دبیر: رهایی قطع هرگونه وابستگی در جهت صحیح است. زمانی رها می‌شویم که دیگر به گذشته خود برنگردیم. همه ما در اینجا هستیم تا روی نقص‌های خود کار کنیم و در مسیر رهایی حرکت کنیم. امیدوارم همگی در جهت صحیح گام برداریم.