نوشته‌ها

کنترل رفتار

کنترل و مهار رفتار اعتیادی . ویدئوی آموزشی اندیشه نو زندگی نو

ویدئو آموزشی کنترل و مهار افکار وسوسه‌ساز

تعریف جامع اعتیاد و مواد مخدر

تعریف جامع اعتیاد و مواد مخدر

تعریف مواد مخدر

در ادبیات و زبان فارسی به چیزی که ایجاد سستی و رخوت کند،مخدر گفته میشود ، اما آن چیزی که در فرهنگ عامه از کلمه مخدر و مواد مخدر برداشت میشود منظور کلیه دارو های اعتیاد اور اعم از دارو های کند کننده ، توهم زا ، محرک و خواب آور است.

مواد مخدر در نظر طبقات خاص جامعه نیز معنی و مفهوم جداگانه ای دارد و حتی فرد معتاد بسته به نوع ماده مخدر مورد مصرف هم در نزد افراد اجتماع و هم از نظر فکری ، جسمی و اجتماعی میتواند فرق داشته باشد . البته بهترین تعریف مواد مخدر تعریفی است که تمام جنبه های اجتماعی ، دارویی ، روانی ، فردی ، فیزیولوژیکی را در بر میگیرد.

مواد مخدر

اعتیاد

حال به تعریف مواد مخدر از نظر دیدگاه های مختلف میپردازیم:

از نظر جنبه های دارویی : هر ماده ای که با تاثیر روی سیستم مرکزی اعصاب قادر به ایجاد تغییرات جسمانی – رفتاری – روانی در انسان باشد ماده مخدر نامیده میشود .

از نظر جنبه روانی و اجتماعی : هر ماده ای که انسان پس از مصرف نسبت به آن وابستگی پیدا کند اعم از اینکه وابستگی روانی یا جسمانی باشد آن ماده را ماده مخدر گویند.

از نظر جنبه جامع شناسی : هر ماده ای که پس از مصرف انچنان تغییراتی در انسان ایجاد کند که از نظر اجتماعی این تغییرات قابل قبول نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسیت و واکنش نشان دهد ماده مخدر است.

از نظر جنبه سیاسی : هر دارویی که پس از مصرف طرز فکر مصرف کننده را به نحوی تغییر دهد که نسبت به مسایل سیاسی کشور بی تفاوت یا باعث جهان بینی متضاد گردد ؛ از نظر سیاسی این ماده ، ماده مخدر نامیده میشود .

در مجموع تعریفی که برای مخدر وجود دارد به این صورت میباشد:

  ماده مخدر نامی عمومی برای انواع مختلفی از داروها و ترکیبات طبیعی شیمیایی است که اغلب به دلایل احتمال ایجاد وابستگی به مصرف جزو مواد اعتیادآور طبقه بندی شده و معمولا خرید و فروش آن ها ممنوع است.

  تعریف مواد مخدر: هرآنچه که باعث ایجاد تغییر غیر طبیعی در عملکرد دستگاه عصبی مرکزی شود.

مواد مخدر به آن دسته از ترکیبات شیمیایی گفته می شود که مصرف آن ها باعث دگرگونی در سطح هوشیاری و عملکرد مغز میشود .

منظور از واژه مواد ، همان مواد روانگردان یا شیمیایی است که افراد آن ها را به طرق مختلف جهت تغییر خلق یا رفتارشان مصرف میکنند.

این تعریف داروهای قانونی مانند الکل ، نیکوتین – که در سیگار یافت میشود – و کافیین که در قهوه ، نوشیدنی های معمولی ( نوشابه ها ) و شکلات وجود دارد را نیز در بر میگیرد .

معتاد کیست ؟

معتاد کسی است که در اثر مصرف مکرر و مداوم متکی به مواد مخدر یا دارو شده است . یا به عبارت دیگر ( قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر معتاد شناخته میشود ) از نظر آسیب شناختی هر دارویی که پس از مصرف چنان تغییراتی را در انسان به وجود آورد که از نظر اجتماعی قابل قبول و پذیرش نباشد اجتماع نسبت به آن حساسیت یا واکنش نشان دعد که دارو مخدر است و کسی که چنان موادی را مصرف میکند معتاد شناخته میشود . بنابر این معتاد به کسی میگویند که در نتیجه استعمال متمادی دارویی در بدن وی حالت مقاومت اکتسابی ایجاد شده ، به شیوه ای که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدریجی اثرات آن میگردد. از این رو پس از مدتی شخص مقادیر بیشتری از دارو را میتواند بدون بروز ناراحتی تحمل کند ،‌ و در صورتی که دارو به بدن وی نرسد ،‌ اختلالات روانی و فیزیکی موسوم به سندرو محرومیت در او ایجاد میشود.

در واقع معتاد فردی است که از راه های گوناگون نظیر خوردن ، کشیدن ، تزریق و استنشاق ، یک یا چند ماده مخدر را با هم و به صورت مداوم مصرف میکند و در صورت قطع آن ، با مسائل جسمانی ، رفتاری یا هر دو مواجه میشوند . شایان ذکر است در جمعیت ققنوس واژه معتاد به هیچ عنوان استفاده نمی‌شود و به عزیزان مصرف کننده ، دانشپذیر اطلاق می‌گردد.

اعتیاد چیست ؟

اعتیاد را عادت کردن ، خو گرفتن و خود را وقف عادتی نکوهیده کردن معنی کرده اند به عبارتی دیگر ابتلای اسارت آمیز به ماده مخدر که از نظر جسمی یا اجتماعی زیان آور شمرده شود اعتیاد نام دارد . اصطلاح اعتیاد به سهولت قابل تعریف نیست ،‌اما عواقب آ‌ن به صورتهای مختلف نظیر کم شدن تحمل و وابستگی بدنی هویدا میشود . در طب جدید به جای کلمه اعتیاد وابستگی به داروبه کار میرود که دارای همان مفهوم ولی دقیق تر و صحیح تر است مفهوم این کلمه آن است که انسان بر اثر کاربرد نوعی ماده شیمیایی از نظر جسمس و روانی به آن واستگی پیدا میکن به طوری که بر اثر دستیابی و مصرف دارو احساس آرامش و لذت به او دست میدهد .

در فرهنگ روانشناسی اعتیاد عبارت است از یک پدیده زیستی که به ارگانیزم امکان میدهد خود رابه شکل تدریجی با پاره ای مواد سمی سازش دهد و مصرف روزمره مقادیری از این مواد را که برای یک ارگانیزم بکر کشنده است ، تحمل کند . بدین ترتیب است که پاره ای از معتادین به مرفین و هروئین میتوانند به میزان دویست تا سیصد برابر مقداری که برای انسان کشنده است مصرف کنند .

اعتیاد یک بیماری است که در آن بیمار رفتاری که عوارض بدی دارد را متداول تکرار میکند. این بیماری با ایجاد اختلال در کنترل بر سیستم رفتار – پاداش ، باعث تکرار پان رفتار میگردد . بیماری اعتیاد مدار های عصبی مربوط به نظام پاداش ، انگیزش و حافظه را در مغز دچار اختلال کرده و اختلال در این سیستم ها در مغز باعث بروز عوامل فیزیو لوژیکی ، بیولوژیکی ، اجتماعی و روانی می گردد .

برسی اعتیاد به عنوان عارضه ای روانی ، اجتماعی و اقتصادی از دیدگاه علوم پزشکی ، روان شناسی و جامعه شناسی و همینطور از دیدگاه فلسفه ، قانون ، اخلاق و مذهب صورت میگیرد . از سال ۱۹۶۴ میلادی ، سازمان بهداشت جهانی استفاده از عبارت وابستگی دارویی یا وابستگی به دارو را به جای اصطلاح اعتیاد توصیه نموده است .

در عموم به لحاظ مفهومی ، بیماری اعتیاد یک بیماری اصلی ، مزمن و عصبی است ، که در اثر عوامل ژنتیکی ، فیزیولوژیکی و اجتماعی رشد وبروز پیدا میکند ، به طوری که وجه مشخص این بیماری اختلال در کنترل انجام عملی ، ویا احساس اجبار در انجام یک عمل مشخص ، با وجود اگاهی نسبت به عواقب خطرناک آن باشد .

در سال ۱۹۵۰ سازمان ملل متحد تعریف زیر را برای اعتیاد به مواد مخدر ارائه کرد :

اعتیاد به مواد مخدر عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یا ترکیبی ایجاد میشود و به حال مشخص و اجتماع زیان آور می باشد .

وابستگی به مواد (مواد مخدر و مشروبات الکلی ) ، یا عادت های ناهنجار ، یک اختلال روانپزشکی و روانشناسی بوده که از یک سو ، معنای لغت خوشبختی را در زندگی فرد و خانواده او از بین می برد و از سوی دیگر آسیب های اجتماعی و اقتصادی بیشماری را به همراه دارد .

البته عادتهای ناهنجار و اعتیاد های رفتاری مستقل از مواد شیمیایی تا همین سال های اخیر هم در طبقه بندی رسمی به عنوان اعتیاد محسوب نمی شدند و مدت کوتاهی است که از اعتیاد هایی مانند اعتیاد به اینترنت ، کار ، بازی های کامپیوتری به عنوان شکلی از اعتیاد طبقه بندی شده و مورد توجه قرار می گیرد . اعتیاد پاسخ فیزیولوژیک بدن است و به مصرف مکرر مواد اعتیاد آور ، این وابستگی از طرفی باعث تسکین و آرامش موقت و گاهی تحریک و نشاط گذرا برای فرد می گردد و از طرفی دیگر بعد از اتمام این اثرات سبب جستجوی فرد برای یافتن مجدد ماده و وابستگی مداوم به آن می شود . در این حالت فرد هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی به ماده مخدر وابستگی پیدا می کند و فرد مجبور است به تدریج مقدار ماده مصرفی را افزایش دهد . از ویژگی های اعتیاد ، به طور مداوم ناتوانی از پرهیز ، اختلال در کنترل رفتاری ، ولع مصرف ، مشکلات قابل توجهی در رفتار فرد و روابط بین فردی ، و یک پاسخ عاطفی ناکارامد است .

مانند سایر بیماری های مزمن ، اعتیاد اغلب شامل چرخه های عود و بهبودی است . بدون درمان و اشتغال در فعالیت های بهبودی ، اعتیاد پیشرونده است و می تواند به معلولیت و یا مرگ زودرس منجر شود.

گروه درمانی

گروه درمانی بهترین انتخاب برای درمان اعتیاد می‌باشد،چرا؟

گروه درمانی

گروه درمانی یکی از بهترین روشها برای درمان اعتیاد  است . در جمعیت ققنوس و یا در سایر گروه‌ها با ریشه یابی و دلایل پیدایش و گرایش اعتیاد برای تغییر در نوع زندگی خود گام بر می داریم.
یکی از دلایل برتر حضور در گروه درمانی تغییر اندیشه‌های اعتیاد است.

و هزاران دلیل دیگر که به شما پیشنهاد می‌دیم که این ویدئو را تا انتها تماشا کنید.

در گروه درمانی عوامل ناهشیار و گذشته ی فرد و بازسازی جنبه های اصلی شخصیت مورد توجه قرار می گیرد. بنابراین، طول مدت گروههای درمانی در مقایسه با روشهای دیگر به مراتب بیشتر است.گروه درمانی یا روان درمانی گروهی همانند روان درمانی انفرادی است با این تفاوت که در این روش روانشناس به جای تمرکز بر روی یک فرد و مشکلات مختص به وی با یک گروه و یا چندین نفر سروکار دارد.هر یک از اعضا مشکلات خود را در گروه مطرح می کنند. بازخورد و مشکلات دیگر اعضا را نیز می شنوند و در مورد آنها نظر، احساسات و افکار خود را بیان می کنند.در نتیجه این تعاملات،اعضای گروه در روند ایجاد تغییرات به یکدیگر کمک می کنند و روانشناس نیز به عنوان عضو تسهیل گر و بی طرف مسائل گروه را در مسیر مناسب و تا رسیدن به بینش هر یک از اعضا نسبت به مشکل خود هدایت می کند.
برای تماشای بیشتر فایل های آموزشی کلیک کنید.
برای عضویت در کانال آپارات جمعیت کلیک کنید.

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۲

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۱

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

ویدئو آموزشی – بلوغ فکری برای رها شدن از اعتیاد – قسمت ۳

بلوغ فکری در جمعیت به چه معنا است : برای رسیدن به رهایی و پایداری در قطع مواد و یا حتی برای جلوگیری از عود مجدد و لغزش ، افراد باید چندین گام و نکته را به خوبی فرا گیرند که در این قسمت گام های اساسی را به شما عزیزان خواهیم آموخت.

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

ویدئو آموزشی – بلوغ فکری برای رها شدن از اعتیاد – قسمت ۱

بلوغ فکری در جمعیت به چه معنا است : برای رسیدن به رهایی و پایداری در قطع مواد و یا حتی برای جلوگیری از عود مجدد و لغزش ، افراد باید چندین گام و نکته را به خوبی فرا گیرند که در این قسمت گام های اساسی را به شما عزیزان خواهیم آموخت.

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.

گروه درمانی

ارتباط با راهنما و اصول ارتباط با راهنما در گروه درمانی و درمان اعتیاد

موضوع: ارتباط با راهنما

آموزشگر: آقای ابراهیم همدانی

سلام دوستان من دانشپذیر ابراهیم هستم. خیلی خوشحالم که امروز با موضوع ارتباط با راهنما در خدمت شما هستم. حس و حال بسیار خوبی دارم.

در ابتدا میخواهم خبری را به کسانی که شیشه مصرف میکنند بدهم. در ورامین شخصی سه نفر اعضای یک خانواده را به علت مصرف شیشه میکشد. این هست آن چیزی که مصرف میکنید. فقط ببینید با خودتان چه میکنید.

من معتقدم هرجایی که بایستیم سکون است. حداقل یک حرکتی باید بکنیم تا راه نمایان شود. وقتی راه نمایان شود، همه چیز  برایمان باز میشود. من با بیست و پنج سال اعتیاد، خواست برای ترک داشتم، اما راه آن را بلد نبودم. دوستان واقعا چه دلیلی دارید برای اینکه موفق نمیشوید؟ راه نمایان است. راهنما، جلسه، گروهدرمانی و… همه مهیا هستند پس دیگر چه دلیلی برای عدم موفقیت دارید؟ تنها دلیل این است که عملکرد ندارید. عملکرد اصولی ندارید. فکر میکنید با همه عالم و آدم فرق دارید. من ابراهیمم، من ورزشکارم، من بازاریم، من پول دارم فعلا میتوانم استفاده کنم و…

اصلا به این فکر نمیکنی که وارد شدن در وادی اعتیاد برای همه مساوی با زمین خوردن است. بعد از بیست و پنج سال، سی سال تازه میفهمی چه بلایی سر خودت آوردی. تمام زندگیات را هم از دست دادهای. تازه شروع میکنی به غصه خوردن… الان که اینجا هستی از این همه تجربه استفاده کن، که فردا حسرت نخوری. به یکی از بچهها گفتم تو الان جوانی باید ورزش کنی، از زندگی لذت ببری، برای چه باید درگیر مواد باشی؟ به همه شما هم میگویم چرا باید اینطور باشید؟ چرا باید سرتان پایین باشد؟ چرا باید دیگران به چشم بد به شما نگاه شود؟ آقای کریمی میگفت: اگر یک آدم معتاد و یک سگ کنار خیابان باشد، سگ را نوازش میکنند اما به فرد معتاد هیچ توجهی نمیکنند حتی ممکن است بد و بیراه هم بگویند.

آیا واقعا شخصیت یک انسان در این حد است؟ خدا ما را برای این آفریده است؟ خدا میگوید شما اشرف مخلوقات هستی. شما بهترینی. در ابتدای راه اگر بگویید راه را نمیدانستیم قابل قبول است. الان که راه را فهمیدید چه بهانهای واقعا وجود دارد؟ من هم راه را نمیدانستم، اما با اولین جلسه آموزشی همه چیز برای من حل شد. راه را پیدا کردم و از همان اول استوار قدم برداشتم. سالهاست احساس خوبی دارم.

با وجود تمام مشکلات این احساس خوب که به رهایی خودم دارم تغییر نکرده است، چون دیگر خودم هستم. واقعا لذت میبرم. دوست دارم شما هم همین باشید. از اینجا که بیرون میروید باور داشته باشید که میتوانید. باور کنید لیاقتتان خیلی بالاتر از این حرفهاست. لیاقتتان انسان بودن است.

ما با تمام افراد بیرون از اینجا فرق داریم، چون هر روز حرف خوب میزنیم. حرفهای قشنگ میزنیم. مشکلات خود را حل میکنیم. حتما باید بروید هزینه کنید وقت از مشاور بگیرید، تا اینکه تازه متوجه شوید چه خبر است؟ این کار در اینجا انجام میشود، شما باید از این فرصت استفاده کنید.

من هم روز اول باور  نداشتم که بشود حتی یک روز مواد مصرف نکرد. عقیده داشتم عاقبت اعتیاد مرگ است و تا زمان مرگ امکان رهایی وجود ندارد. وقتی چند نفر را دیدم که اعلام رهایی میکنند، باورم شد که میتوانم و توانستم.

ارتباط اصولی با راهنما

 

از همان روز اول ارتباط بسیار خوبی با راهنما برقرار کردم و با عشق او را قبول کردم و هر کلمه حرفش برای من حکم طلا را پیدا کرد. متاسفانه این شور و حال در  جمعیت دیده نمیشود. آن عشق و علاقهای که باید وجود داشته باشد کمرنگ است. ارتباط با راهنما اگر پررنگ نباشد هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد. تو کار خودت را میکنی و مواد مصرف میکنی، راهنما روزهای رهاییاش بالا میرود. تو بدبختتر و بیچارهتر میشوی، راهنما خوشحالتر و سرحالتر زندگی میکند و از رهایی لذت میبرد.

من با ده سال رهایی هنوز هم مثل روزهای اول شور و اشتیاق دارم. رها شدن کار بزرگی است. برای این رهایی ارزش قائل شوید. آن را دوست داشته باشید. به آن بها بدهید. با عملکرد اصولی رهایی خود را پایدار کنید. زندگی کنید، زندگی خیلی قشنگ است. بد به زندگی نگاه نکنید. مصرف مواد غیر از ذلت هیچ چیز ندارد. این انتخاب ما بوده و کسی مقصر نیست. هر کاری کردیم خودمان کردیم. حرف راهنما را گوش دهید. راهنما بد هیچکس را نمیخواهد. از وقت خودش فقط به خاطر شما میزند، چون این درد را کشیده است.این راه را رفته و این مشکلات را دیده است.

از آن طرف رهجو اصلا عین خیالش نیست. هرجور دلش بخواهد رفتار میکند. مواد مصرف میکند بعد میگوید صداقت دارم!!! کجای این حرکت نشان از صداقت است؟! من از همان روز اول تمام حرفهای راهنما را گوش میکردم. یک سال به خاطر حرف راهنما منزل برادرم نرفتم. میگفت کار نکن، از کارت بزن، اضافهکاری نکن… من فقط میگفتم چشم. در جمعیت حضور داشته باش… چشم. در جلسات سه شعبه شرکت کن… چشم.

کاری که مصرفکنندهها با خودشان میکنند، حتی حیوانات با خود نمیکنند. ارزش شما این نیست. به خاطر  پنج دقیقه مصرف مواد زندگی را به کام اطرافیان تلخ نکنید. درست است یک زمانی مواد نیاز بدنمان بوده اما الان علم، آگاهی، آموزش، شناخت، تغییر  چشم ما را به دنیایی باشکوه باز میکند. از همین الان تغییر کردن را آغاز کنید. تغییر از خانواده شروع میشود. باید روابط خودت با اعضای خانواده را اصلاح کنی. تغییر از ذهن شروع میشود. من از وقتی با کارگاه آموزشی آشنا شدم، هیچ حرف بدی به زبانم نیامده است. عصبانی نمیشوم. با کسی دعوا نمیکنم. همه اینها را جلسات به من داده است.

دانشپذیر حسن: بحث امروز به کلید شماره پنج برمیگردد، یعنی ایمان و اطمینان قلبی  کامل و روشن به راهنما نیازمند فرآیند زمان و صبر میباشد، تا صورت پذیرد. من روز اول که وارد گروهدرمانی میشوم راهنما انتخاب میکنم، ولی اگر بگویم همان اول ایمان کامل دارم و تمام کارهایم را با راهنما هماهنگ میکنم، اینطور نیست. باید مدت زمانی بگذرد، تا من راهکارهای راهنما را در زندگی خود به کار گرفته و اثر مثبت آن را ببینم و ببینم از من یک شخصیت تازه در حال ساخته شدن است، آن زمان است که به باور  میرسم. وقتی میخواهیم یک قله را فتح کنیم، باید یک بلد راه وجود داشته باشد. وقتی بلد راه ما را از مسیرهای سخت به سلامت عبور داد و به قله رساند، به چنین فردی ایمان میآوریم. اکثر افرادی که رهایی بالا دارند، بعد از اینکه به راهنما ایمان آوردند هرچه راهنما گفته را بدون چون و چرا پذیرفتهاند و به آن عمل کردهاند. ایمان این نیست که من چشم بگویم اما کار خودم را انجام دهم. پیامبران روزی که آمدند، مردم ایمان نداشتند. در اثر عملکرد و رفتاری که داشتند و تغییراتی که در زندگی مردم به وجود آوردند، باعث شدند مردم ایمان بیاورند. بعد از آن هرچه گفتند مردم اطاعت کردند. راهنما دقیقا همچین کاری را انجام میدهد. وقتی من میبینم تمام مسائلی که مطرح میکنم، راهنما برای آن راهکار میدهد و آن راهکار باعث موفقیت من است، صددرصد ایمان میآورم. چرا ایمان نیاورم؟! وارد گروهدرمانی شدم. تا زمانی که ایمان نیاورم، میروم و برمیگردم. بهترین راهنمای جمعیت را هم اگر فردی داشته باشد، اما ایمان نداشته باشد و به حرفهای راهنما عمل نکند، هیچ معجزهای رخ نمیدهد. هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. الان حضور ما در اینجا خودش معجزه است. فردی که به هیچ حرفی گوش نمیکرده و فرمانروا و خدا و زن و بچهاش مواد مخدر بوده، الان در اینجا اعلام رهایی میکند. مسلم است که معجزه صورت گرفته است. معجزهگر خودش است، اما راهنمای او باعث این معجزه بوده است. من اگر میخواهم موفق شوم، اگر میخواهم جواب بگیرم، ده سال هم بروم و بیایم، ولی به حرف راهنما گوش نکنم، با سر خودم راه بروم، مسلما موفق نمیشوم. زمانی که بگویم چشم! من چیزی نمیدانم، من چیزی بلد نیستم! ظرفم را خالی کنم. به طور حتم موفق میشوم. اگر قرار بود به تنهایی موفق شویم، این همه مدت در وادی اعتیاد نمیماندیم. اگر به حرف راهنما گوش کنم صددرصد موفق میشوم. صددرصد به پاکی میرسم. پاکی فقط رهایی از مواد نیست. در خانواده و اجتماع هم باید از هر لحاظ نشان دهم تغییر کردهام. زمان حرف زدن همه خوب حرف میزنند، عمل کردن مهم است.

دانشپذیر محمد: اول از همه از دانشیار خودم تشکر میکنم که بال پرواز  من بوده و سالگرد ازدواجمان را به او تبریک میگویم. در مورد جلسه امروز اگر یک نگاهی به جهان هستی بیندازیم، میبینیم که مخلوقات با هم در ارتباط هستند. ماه تاثیر مستقیم روی جزر و مد دریا دارد. این یک نوع ارتباط است. خورشید باعث فتوسنتز و سبز شدن گیاهان است. اینها ارتباطهای مستقیم است، مانند ارتباط بنده و خداوند. یک فرد تازهوارد که میآید، اگر با راهنما ارتباط نداشته باشد، هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد. تمام داراریی من برای بیرون از اینجاست. اینجا که میآیم باید با کاسه خالی بیایم. مواد مخدر منیت نمیشناسد. متاسفانه اگر اشتباه میکنیم برای این است که مواد مخدر را نمیشناسیم. نمیدانیم مواد مخدر چه تاثیر منفی روی زندگی ما گذاشته است. مواد مخدر تا سه نسل ما در آینده باقی است. ما مواد مخدر را نمیشناسیم که اینگونه ضعیف عمل میکنیم. ما باید به این باور برسیم که این وضعیت شایسته مقام انسان نیست. مواد مخدر مال من نیست. من یک زمانی اشتباه کردم. تاوان آن را هم پس دادم و پس خواهم داد، اما دیگر مواد مخدر نخواهم شناخت. با آموزشهایی که در اینجا دریافت میکنم و تعهدی که نسبت به اینجا دارم، اطمینان خواهم داشت که پاک خواهم ماند. اما اگر پس از آموزش دچار غرور  شوم و فکر کنم که دیگر نیازی به کارگاه آموزشی ندارم، اینکه احساس کنم اطلاعاتی که دریافت کردم دیگر کافیست، این همان جایی است که اوج نادانی یک انسان است. پیامبر میفرمایند: «از گهواره تا گور به دنبال دانش باش.» درست مانند آبی که روی سنگی میچکد و سنگ را پس از مدتی سوراخ میکند، مواد مخدر هم با ذهن انسان همین کار را میکند، پس من نیازمند حضور مستمر در کارگاه آموزشی هستم.

دانشیار گلنار: زندگی زیباست و زندهاندیشان به این خقیقت میرسند. زندهاندیشان کسانی هستند که راه خود را پیدا کردهاند. کسانی که برای رسیدن به خوشیها و ارزشهای انسانی قدمهای درست برمیدارند. امیدوارم همیشه همه دانشپذیران عزیز در راهی که انتخاب کردهاند، استوار بمانند. خداوند به کسانی که به اینجا آمدهاند، نگاه لطف کرده است.امیدوام تکتک افرادی که در اینجا هستند طعم شیرین رهایی را بچشند و پایدار بمانند.

آموزشگر: خوشبخت کسی است که ضربهای به کسی نزند. این خانمها به خاطر شما خیلی زحمت میکشند. شما و زندگیتان را دوست دارند. بهترین هدیه برای آنها تولدهای شماست. حرف راهنما را گوش بده. اگر میگوید جمعه بیا گوش بده. چقدر میخواهی بخوابی؟!! ما وقت برای خوابیدن داریم. اینجا هستیم زندگی کنیم. به حرف راهنما گوش کنید تا به پذیرش و عملکرد اصولی برسید. راهنما به شما یاد میدهد نظم پیدا کنید. اینکه سر ساعت حاضر شوید به نفع خودتان است نه راهنما. خود راهنماها هم همین کارها را انجام دادهاند و به موفقیت رسیدهاند. جلسات و راهنماها پایداری را تضمین میکنند.

دانشپذیر پیمان: مقوله راهنما و رهجو گسترده است. یاد داستانی افتادم. در یکی از شهرهای آمریکا، چند کارخانه تن ماهی سازی وجود داشت. پلیکانها به جای شکار آشغالهای تن ماهیها را میخوردند وهمین باعث شد شکمپرور و تنپرور شوند. بعد از چند سال کارخانهها طبق شرایط خاصی تعطیل شدند. پلیکانها از گرسنگی میمردند چون شکار کردن را دیگر بلد نبودند. در نهایت تصمیم بر این شد که پلیکانهایی از جاهای دیگر دنیا آورده شود تا شکار را دوباره به پلیکانهای منطقه یاد دهند. رابطه راهنما و رهجو هم همین است. راهنما یک انسان است که راههای زندگی بهتر را میتوان از او الگوبرداری کرد. این الگوبرداری تحت شرایط خاصی است. اینکه هرچه راهنما بگوید من ظاهرا قبول کنم اما انجام ندهم هیچ فایدهای ندارد. اینکه من بتوانم الگوپذیر خوبی باشم مهم است. من فکر میکنم راهنماها انسانهای خوبی هستند. بدون هیچ توقعی و فقط با عشق به دنبال خدمت هستند و میخواهند فردی که در منجلاب اعتیاد گرفتار شده است نجات دهند. وقتی راهنما از دل و جان کمک میکند، از کارش و وقتش میزند و اینجا میآید، آیا رهجو هم نباید به همان نسبت مسئولیتپذیر کارگروه باشد و در کارگاههای آموزشی شرکت کند و سعی کند بهترین رهجو باشد؟! نباید تلاش کند تا او هم یک راهنمای خوب جمعیت شود؟ من برای راهنمای خودم این کار را کردم. من گفتم میخواهم بهترین رهجو باشم. تا جایی که توانستم تلاش کردم و شدم. دوست دارم رهجویم هم برای من همین کار را بکند و این زنجیره ادامه پیدا کند. رهجوی خوب بودن واقعا درد دارد. به گفتن نیست به عمل کردن است. رهجوی خوب بودن درد پاکی دارد. درد عملکرد دارد. باید عملکرد داشته باشیم. باید نظم داشته باشیم. این نیست که من فقط صحبت کردن را بلد باشم. پیمان اگر فقط صحبت میکرد به سه سال پاکی نمیرسید. پیمان عملکرد داشت. تلاش کرد. زحمت کشید. کار کرد. حالا توانسته به اینجا برسد. این حرف دلی است. تمام سلولهایم درد کشیدند. پاکی و رهایی درد دارد. همینطوری به دست نمیآید. رهایی گذشتن از خیلی مسائل را به همراه دارد. من از خیلی مسائلم گذشتم تا توانستم روی این صندلی بنشینم و بگویم دو سال و شش ماه است که پاک هستم. پیشرفت کردم. زحمت کشیدم. با راهنما صداقت داشتم. کارهایی که گفت انجام نده واقعا انجام ندادم و درد میکشیدم. ایمان داشتم راهنما راه درست را به من نشان میدهد. تلاش کردم تا برسم به جایی که رهایی برایم بال پرواز شود و خدا را شکر که شد. الان من تا حدودی پرواز کردم. نصفه و نیمه هست اما در حال اوج گرفتن هستم. این راه را ادامه میدهم تا اوج بیشتری بگیرم.

دانشپذیر احسان: وقتی انسان از کشور خودش به کشور دیگر سفر میکند، احتیاج دارد که شخصی راه را به او نشان دهد. ما هم وقتی قطع مصرف میکنیم، احتیاج داریم در مسیر جدید کسی باشد که راه را به ما نشان دهد و به ما یاد دهد چگونه درست زندگی کنیم. من تا مدت زیادی به کسی اعتماد نداشتم. اینجا جایی است که باید به راهنمای خود اعتماد کنیم و از او برای مشکلات راهکار بگیریم تا راه رهایی را درست طی کنیم و به گذشته بازنگردیم.

دانشیار آقاسی: صداقت با رااینجا با خانوادههای آسیبدیده سر و کار داریم. دانشیار وقتی در کارگروه مینشیند میگوید: «هر کاری شما بگویید انجام میدهم ولی من همه چیز  را بلدم.» من وقتی ورود کردم، گفتم: «من هیچ چیز بلد نیستم و آمدم که یاد بگیرم.» اینجا خانوادهها ادعا میکنند همه چیز  را بلدند. اگر بلد بودیم را دانشپذیرها در اعتیاد گیر کردند؟! چرا نمیخواهیم حرف گوش کنیم و به همین راحتی زمان را از دست میدهیم؟ افسوس میخورم برای کسانی که به حرف گوش نمیکنند و مجبور میشوند مسیر را دوباره از اول شروع کنند. اگر سختگیری وجو دارد، اگر  این همه تاکید روی نظم میشود، همه به خاطر خود افراد است. خانم و آقا سر وقت بیا!!! باور کن سودش برای خودت است. ما میخواهیم شما هم به لذت رهایی برسید. متاسفانه من متوجه نمیشوم کسی که با اعتیاد و مشکلات آن دست و پنجه نرم میکند، چرا تصمیم نمیگیرد صداقت با راهنما داشته باشد؟ صداقت با راهنما یعنی صادق بودن، یعنی تمام زیر و بم زندگیات را تعریف کنی و راهکار بگیری. اینجا راهنما به طور رایگان به خانواده مشاوره میدهد. چرا من نباید صادق باشم؟ چرا نباید تولد بگیرم؟ چرا بهانه میآورم؟ باید زحمت بکشی!!! رهایی به این راحتی به دست نمیآید. رهایی تاوان دارد و شما خانم دانشیار هم باید تاوان آن را پس بدهی. فقط نباید از دانشپذیر انتظار داشته باشی که کاری بکند. آموزش بگیرید. بپرسید. ما اصلا اعتیاد را نمیشناسیم. اگر میشناختیم خیلی راحتتر با آن کنار میآمدیم. ما در کلید یک، کلید پذیرش ماندیم. خانواده نمیخواهد بپذیرد. واقعیتهای زندگی را بپذیریم و صادق باشیم.

دانشپذیر مهرداد: من در اواخر دوره درمانی هستم. از لحاظ روحی و روانی خوبم اما از لحاظ فیزیکی مقداری اذیت میشوم. برای من دعا کنید این دوران را سپری کنم.

آموزشگر: این صحبت شما مرا یاد قطع مواد خودم انداخت. یک هفته دور  خودم میچرخیدم، اما لذت میبردم از اینکه دارم خلاص میشوم. جلوی آینه گریه میکردم و با خودم حرف میزدم. خودم را نگاه میکردم و میبوسیدم. هرگز آن روزها را فراموش نمیکنم. حتی درد کشیدن هم شیرین است اگر هدف برای تو ارزشمند باشد. اینجا خیلی چیزها را به ما یاد میدهند. حالا که آموزش میبینیم، حالا که مثل گذشته بدون آگاهی نیستیم، قدر این شرایط را بدانیم و با هم مهربان باشیم.

دانشنگار : دانشیار فلاح

دلایل بازگشت به گروه درمانی پس از عودمجدد

موضوع: دلایل بازگشت به گروهدرمانی پس از عودمجدد

شعبه ابوذر

دبیر: آقای فرشاد دبیر

آموزشگر: آقای فرزاد شفیعی

  • سلام دوستان من دانشپذیر فرزاد آموزشگر این کارگاه آموزشی هستم. امروز که موضوع دلایل بازگشت به گروه درمانی پس از عودمجدد است امیدوارم در این جلسه آن چیزی را که خداوند می‌خواهد بر زبان بیاورم. چون هر زمان که روی خواسته خودم پافشاری می‌کنم، دقیقا براساس بیماری‌ام رفتار می‌کنم. زمانی که سعی می‌کنم خواست و اراده خداوند را به اجرا بگذارم، یک مقدار از بیماری فاصله می‌گیرم و مسیرم روشن‌تر و بازتر می‌شود.
  • موضوع جلسه دلایل برگشت به گروه بعد از عودمجدد است و همین الان هم که دارم در این مورد صحبت می‌کنم تمام تن و بدنم می‌لرزد. من با عود مجدد مصرف مواد مخدر خسارت‌های خیلی زیادی به خانواده و خودم و تمام دنیای پیرامون خودم زدم.بازگشت به مواد
  • هرکس که پشت این میز می‌نشیند می‌گوید احساس خوبی دارم، اما من احساس خوبی ندارم. احساس شرمندگی و خجالت دارم از اینکه در یک مقطع خیلی بالا عود مجدد کردم. کسی که عودمجدد می‌کند، در درونش خورد می‌شود و می‌شکند. له می‌شود. یاس و ناامیدی خیلی عمیقی سرتاسر وجودش را می‌گیرد. همین احساسات منفی باعث می‌شود، نتواند دوباره برگردد. هرکسی عودمجدد می‌کند، اگر آگاهی لازم را در گروه‌درمانی گرفته باشد، آسیب شدیدی می‌بیند. دقیقا با بندبند وجودم در مورد احساسم صحبت می‌کنم.
  • هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که در جشن‌های رهایی که داشتم می‌گفتم: «اگر به من بگویند این اسلحه بالای سرت، این هم مواد، کدام را انتخاب می‌کنی؟ من می‌گویم حاضرم بمیرم سمت مواد نروم. با مصرف مواد روزبه‌روز مرگ را احساس می‌کنم، پس بمیرم بهتر از زندگی با مواد است.» این آگاهی و آموزش هم یک‌روزه برای من به دست نیامد.
  • روز اول که وارد گروه‌درمانی شدم را فراموش نمی‌کنم. زمانی که در تهران سه کمپ بیشتر وجود نداشت و من به همراه مادرم می‌رفتم. به خاطر مصرف شدید و استفاده بسیار زیاد از قرص‌های روان‌گردان، هر سه پذیرش نکردند. از این می‌ترسیدند که من دچار تشنج بشوم. مادرم گریه می‌کرد و می‌گفت: «تنها جایی که امید داشتم بروی و خلاصی پیدا کنی اینجا بود که دست رد به سینه‌ام زدند.» تنها یک نفر راهنمایی کرد که برای اینکه تشنج اتفاق نیفتد باید درمان زیر نظر پزشک متخصص انجام شود. به پزشک مراجعه کردم. از من پرسید قصدت از مصرف مواد چیست و چرا نمی‌خواهی پاک شوی؟ من گفتم خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد اما نمی‌توانم. از دستم برنمی‌آید. چندین بار ترک کردم و راه‌های خیلی زیادی رفتم.کتاب‌های زیادی خواندم و به پزشکان زیادی مراجعه کردم. گفت: می‌خواهی واقعا رها شوی؟ گفتم: بله. گفت: یک جا وجود دارد که می‌توانند به تو کمک کنند. گفتم: کجا؟ گفت: اول یک دوره درمانی را طی کن تا به تو بگویم.
    به گونه‌ای که خودش می‌دانست مرا برای رسیدن به رهایی تشنه نگه داشت. یک‌سری دارو به من داد که به مدت یک ماه آن داروها را استفاده کردم. بعد از یک ماه داروها را ضعیف‌تر کرد. دو ماه مرحله درمان طول کشید. بعد از اینکه داروها را قطع کرد، آدرس یکی از جلسات را به من داد. من خنده‌ام گرفت. گفتم: این همه دکتر متخصص نتوانست به من کمک کند. حالا چطور یک جلسه آموزشی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ چطور همچین چیزی ممکن است؟ با مادرم به آن جلسه رفتیم. یک نفر دم در خوش‌آمدگویی کرد. صدای دست زدن می‌آمد و ترس‌های من اجازه نداد بتوانم وارد شوم. هرچه مادرم اصرار کرد و گفت: برو ببین حرف‌شان چیست؟ من گفتم: نمی‌خواهم! من خودم می‌توانم.
  • نقطه اوج بیماری اعتیاد تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن است. من بارها و بارها خودم اقدام به ترک کرده بودم و موفق نشده بودم ولی این بیماری باز به من دستور می‌داد که تو خودت می‌توانی از پس این مشکل بربیایی. خودت می‌توانی از این گرفتاری نجات پیدا کنی. دوباره اقدام کردم و نتوانستم و دوباره شکست خوردم.
  • من هیچ‌گاه اسم ماده مصرفی خود را در هیچ جایی نگفته‌ام چون اعتقادم بر این است که به هیچ عنوان نباید از ماده مصرفی که استفاده می‌شود صحبت کنید و آن را با جزییات توضیح دهید.
  • یک معتاد تنها دنبال تغییر احساسات و افکار خود می‌گردد و هر ماده‌ای را مصرف می‌کند تا به این هدف برسد.
  • بعد از اینکه به پاکی ظاهری رسیدم و ظاهرم تغییر کرد، با خودم گفتم من که الان مصرفی ندارم پس می‌توانم مشروب مصرف کنم و همین باعث شد دوباره به مصرف قبلی خودم برگردم. تا اینکه بالاخره پیام جمعیت را گرفتم و تازه فهمیدم چه کاری باید انجام دهم. آن زمان فکر می‌کردم تمام مشکل و گرفتاری من مصرف مواد مخدر است ولی زمانی که آموزش و آگاهی و یک شناخت نسبت به بیماری خودم پیدا کردم، دیدم بیماری من به خودی خود خطرناک و وحشتناک است و مواد مخدر تنها غذای بیماری من است که به آن نیرو و قوت می‌دهد. آن را قوی می‌کند و من را از فعالیت بازمی‌دارد. من را وادار به کارهایی می‌کند که برخلاف میل باطنی انجام می‌دهم. هرسال که سطح آگاهیم بیشتر می‌شد، یک‌سری ترس‌ها در وجودم پررنگ‌تر می‌شد و همیشه از این می‌ترسیدم که یک روز خراب کنم. چیزی که از آن می‌ترسیدم در یک مقطع خیلی بالای پاکی فقط به خاطر یک اشتباه اتفاق افتاد.
  • تمام آن چیزهایی که به دست آوردم را در عرض سه ماه از دست دادم. زندگی، ماشین، خانه، کارخانه و همه شرایط خوب اقتصادی را از دست دادم. صادقانه می‌گویم که در حال حاضر به هیچ وجه افسوس چیزهایی که از دست دادم را نمی‌خورم. در مدت چهار سالی که در عود مجدد بودم، هیچ ماده مخدری نمی‌توانست آن وجدانی که در آن چند سال پاکی بیدار شده بود را خاموش کند. به بدترین شکل ممکن مصرف می‌کردم تا این ندای درونی من خاموش شود، اما نمی‌شد.
  • یک زمان مصرف می‌کردم اما نمی‌فهمیدم دارم چه کار می‌کنم، چون یک‌سری باورهای غلط اطرافم بود که با آن‌ها زندگی می‌کردم و می‌گفتم: همین درست است. به همین خاطر مصرف مواد در آن برهه جواب می‌داد.
  • زمانی که آگاهی پیدا کردم و به خود واقعی‌ام برگشتم و وجدانم بیدار شد، دیگر هیچ ماده‌ای نمی‌توانست جواب این وجدان‌درد را بدهد. تنها کسانی که عود مجدد کرده‌اند از حال و احساس من باخبر هستند و می‌دانند من چه می‌گویم. من در زمان عودمجدد مصرف نکردم که لذت ببرم. مصرف کردم که انتقام از خودم بگیرم و به هر طریقی از خودم و از این فشار و بلا خلاص شوم. چندبار اقدام به خودکشی کردم. مواد را با هم مصرف کردم که بدنم ایست کند و تمام شود و از این دنیا بروم. در این چهار سال هیچ کس با من مواد مصرف نکرد مگر کسی که اولین بارش بود، چون زمان مصرف گریه می‌کردم و حال بسیار بدی داشتم. همه از من فراری بودند و می‌گفتند: تو چه دیوانه‌ای هستی. اصلا چرا مصرف می‌کنی وقتی تا این حد به هم می‌ریزی؟!!
  • در عودمجدد خیلی رفتارهای زشت داشتم، چون اختیارم دست خودم نبود. وقتی کنترل انسان از دستش خارج شود، دست به رفتاری می‌زند، که برخلاف میل باطنی‌اش است. مغز انسان به جسم دستور می‌دهد که چگونه حرکت کند. وقتی مغز من تحت کنترل مواد مخدر باشد، مواد به من دستور می‌دهد که چه کاری انجام دهم. قدرت و نیروی مواد دستور می‌دهد و من کورکورانه انجام می‌دهم.
  • من در زمانی که پاک بودم ازدواج کردم و همسر من هیچ شناختی نسبت به موادمخدر نداشت. شش ماه که از زمان عودمجدد گذشت، کارمان به جدایی رسید. چهار سال و نیم در لغزش بودم. برای فرار از واقعیت‌ها کارهایی می‌کردم که فقط به زندان بیفتم و از واقعیت‌های دنیای بیرون دور باشم و فاصله بگیرم. سه سال و نیم در زندان بودم. در زندان هم مصرف می‌کردم. خانواده را تحت فشار قرار می‌دادم که برای من پول بریزند تا من بتوانم مصرف کنم. در زندان هم از آن شکنجه‌ای که به خودم می‌دادم دست بر نمی‌داشتم. وقتی از زندان بیرون آمدم بدترین اتفاق زندگی برایم افتاد. برادر جوانم به خاطر مصرف مواد مخدر از دنیا رفت. حتی این اتفاق هم تلنگری نشد برای اینکه من از خواب غفلت بیدار شوم. مادر من با چهار فرزند درگیر اعتیاد روزگار بدی را گذراند. خسارت‌هایی که من به اطرافیانم زدم کم نبوده است. از خدا می‌خواهم این اتفاق برای هیچ‌کس نیفتد.
  • تبریک می‌گویم به کسانی که روی این صندلی‌ها با روشن‌بینی می‌نشینند. آن‌ها خیلی موفق‌تر می‌شوند. از تجربیات دردآور افرادی مثل من درس می‌گیرند.
  • افسوس می‌خورم به حال کسانی که با تمام این صحبت‌ها که می‌شنوند، دوباره بخواهند به مصرف رو بیاورند و در خواب غفلت غرق شوند و بنده و اسیر مواد مخدر باشند.
  • از خدا می‌خواهم کمکم کند و آن شور و اشتیاق اوایل حضور در گروه‌درمانی دوباره به درونم برگردد و از این احساسات و افکار منفی که خود را عقل کل می‌دانم دست بردارم. من اگر می‌فهمیدم در آن مقطع لغزش نمی‌کردم. من هیچ اطلاعات و آگاهی و دانشی نسبت به بیماری اعتیادم نداشتم فقط توهم آگاهی بود. صادقانه می‌گویم توهم آگاهی بود!!! حتی چندماه اولی هم که به این جمعیت آمده بودم، این توهم باعث می‌شد از زاویه دیگری نگاه کنم.
  • یک جا تسلیم شدم و گفتم خدایا کمک کن بتوانم با یک ذهن باز و خالی از تجربیات افراد حاضر در جمعیت استفاده کنم. من از لحاظ اطلاعات پر هستم ولی چه فایده، آنجایی که باید از آن استفاده می‌کردم، این کار را نکردم. من باید بدانم که اعتیاد درمان نمی‌شود، بلکه در یک جایی می‌توان آن را متوقف کرد. من به عنوان یک مصرف‌کننده که به رهایی رسیده، باید بدانم تا آخر عمر نسبت به مصرف هرگونه ماده مخدر آلرژی دارم و حتی یک بار مصرف دوباره من را به خانه اول و حتی به وضعیت بدتر از قبل برمی‌گرداند.
  • باران وقتی می‌بارد بر همه چیز می‌بارد. این رحمت خداوند شامل حال همه می‌شود. نکته قشنگ اینجاست که زمانی رحمت خداوند، جاری می‌شود که ما پرهیز کنیم. در قرآن هم آمده است که رحمت خداوند شامل حال مومنین و پرهیزگاران می‌گردد. یک سری از افرادی که اینجا هستند به دنبال معجزه می‌گردند، غافل از اینکه اگر دقت کنند متوجه می‌شوند، همین قدم برداشتن در مسیر رهایی یک معجزه است. پرهیز باعث می‌شود دریچه‌های رحمت خداوند به روی ما باز شود و اتفاقات خوبی بیفتد که باورنکردنی است و انتظارش را نداریم. من اینها را با تمام سلول‌هایم درک کرده‌ام. امیدوارم دریچه‌های رحمت خداوند به روی شما باز شود و آن را ببینید تا در مسیر رهایی بتوانید ثابت‌قدم باشید.
  • امیدوارم هیچ عود مجددی در هیچ مقطعی برای هیچ کسی اتفاق نیفتد. امیدوارم تمام مرحله اولی‌ها به مرحله دوم برسند و لذت رها شدن از چنگال بیماری اعتیاد را حس کنند و به چیزهایی که می‌خواهند برسند. ارزش ما خیلی بالاتر از چیزی است که فکر می‌کنیم. ما لیاقت بهترین‌ها را داریم. کافیست از خواب غفلت بیدار شویم.
  • من به نیرویی که در جمعیت وجود دارد اعتقاد قلبی دارم. من تنها راه رهایی را در همین جلسات گروه‌درمانی و شنیدن سرگذشت یک همدرد یافتم. بیرون از اینجا برای هیچ‌کس مهم نیست من چندسال رهایی داشته‌ام و چه کارهایی کرده‌ام. عشق فقط در اینجا جریان دارد. چهره اعتیاد آن‌قدر بیرون از اینجا زشت است که هیچ جایگاهی ندارد.
  • من آخرین بار با اصرار بچه‌ها به کمپ رفتم اوایل راضی نبودم اما کم‌کم با صحبت‌هایی که با راهنمای خودم داشتم و پس از گذشتن مدتی که آن گرد و غبار کنار رفت، توانستم راه را پیدا کنم.
  • امیدوارم از این فرصتی که خداوند به من داده بهترین استفاده را بکنم و با عملکردم قدردان لطف او باشم. امیدوارم دوباره تولد یک‌سالگی خودم را ببینم. امیدوارم در مسیر رهایی ثابت‌قدم باشم و خدمت کنم تا جایی که از دستم برمی‌آید.
  • بهترین کلید و بهترین حال خوب در گروه‌درمانی خدمت کردن است. من با دراختیار گذاشتن تجربیاتم برای دیگری می‌توانم آن‌ها را حفظ کنم.
  • دانشپذیر پرویز: آموزشگری شما بسیار عالی بود. من را به دوران قبل خودم بردید. من در مقطع پایین لغزش کردم. کسی که لغزش می‌کند بازگشتش خیلی سخت است. از خدا می‌خواهم برای کسی اتفاق نیفتد. بزرگ‌ترین دارایی یک فرد در این جمعیت رهایی‌اش است. از خدا می‌خواهم همه بتوانند آن را حفظ کنند. برگشتن سخت است اما غیر ممکن نیست. من به خودم نمی‌دیدم دوباره بتوانم خانواده‌ام را دور خودم جمع کنم و در تهران زندگی خود را جمع و جور کنم و یک کار داشته باشم. انسان اگر در مسیر قرار بگیرد درهایی به رویش باز می‌شود که در اندیشه نمی‌گنجد. من در زندگی خودم این را دیدم. از خدا می‌خواهم لیاقت این داشته‌ها را به من بدهد تا بتوانم آن‌ها را حفظ کنم، مخصوصا رهایی و خانواده‌ام را که هر دو را مدیون جمعیت هستم. جمعیت اول روی ذهنیت من کار کرد تا توانستم دیدگاهم را نسبت به زندگی تغییر دهم و در مسیر باقی بمانم. نکته مهمی که شما گفتید خدمت کردن است. خدمت کردن شاه‌کلید است. با خدمت کردن می‌توانم رهایی و زندگی‌ام را حفظ کنم.
  • دانشیار سلطانی: برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم. تجربه عودمجدد بسیار سخت گذشت، اما سختی می‌گذرد. مهم‌ترین کار خدمت کردن است که راه را برای رشد باز می‌کند. خدمت به همدرد معجزه می‌کند.
  • دانشپذیر حسن: موضوع این است که چرا باید بعد از عودمجدد وصل باشیم و چرا باید کارگاه‌های آموزشی را ادامه دهیم؟ من تجربه عودمجدد را داشته‌ام اما نگذاشتم بین من و گروه‌درمانی فاصله بیفتد. بلافاصله در گروه‌درمانی حاضر شدم و به راهنمای خودم وصل شدم. کسی که بعد از رسیدن به رهایی سراغ مصرف می‌رود، باید قبول کند که این حرکت قضاوت‌های اطرافیان را به همراه دارد. عودمجدد در مقطع بالا بسیار سخت است، چون باورهای خود فرد و خانواده و اطرافیان کاملا به هم می‌ریزد. کسی که درست آموش گرفته باشد، بعد از عودمجدد بلافاصله حضور پیدا می‌کند و نمی‌گذارد فاصله بیفتد. آموزش‌ها را دوباره می‌گیرد و مسیر را رها نمی‌کند.
  • دانشیار قربانی: خدا را شکر می‌کنم فرزندم به رهایی رسید. من هیچ‌وقت ناامید نشدم و می‌دانستم یک روز درست می‌شود.
  • دبیر: یادم می‌آید زمانی که از گروه‌درمانی بیرون آمدم دو سال طول کشید تا برگردم. وقتی برگشتم چیزی نداشتم. این را به کسانی می‌گویم که خیلی راحت می‌روند و دیگر نمی‌آیند. خیلی راحت خود را حذف می‌کنند. من روزی آمدم که بسیار نیاز به کمک داشتم. این نیاز باعث شد انگیزه‌های من تقویت شود. امروز اگر ماندگار شدم تا الان به این دلیل است که برای خودم هدف‌گذاری کردم. روی یک هدف کار می‌کنم. خدمت گرفتم که به امید خدا به هدفم برسم. امیدوارم کسانی که خیلی این کارگاه‌ها را سبک می‌گیرند و فقط برای وقت‌گذرانی می‌آیند و می‌روند به امید اینکه دوباره برگردند متوجه شوند که ممکن است بعدی در کار نباشد و هیچ‌وقت نتوانند برگردند. امیدوارم همه به این باور برسیم که اگر وصل نباشیم به جمعیت خودمان حذف می‌شویم. مواد مخدر شاه و گدا نمی‌شناسد و همه را زمین می‌زند. امیدوارم همه در مسیر قرار بگیریم و ثابت‌قدم باشیم.دانشنگار این مطلب : دانشیار فلاح