گروه درمانی

ارتباط با راهنما و اصول ارتباط با راهنما در گروه درمانی و درمان اعتیاد

موضوع: ارتباط با راهنما

آموزشگر: آقای ابراهیم همدانی

سلام دوستان من دانشپذیر ابراهیم هستم. خیلی خوشحالم که امروز با موضوع ارتباط با راهنما در خدمت شما هستم. حس و حال بسیار خوبی دارم.

در ابتدا میخواهم خبری را به کسانی که شیشه مصرف میکنند بدهم. در ورامین شخصی سه نفر اعضای یک خانواده را به علت مصرف شیشه میکشد. این هست آن چیزی که مصرف میکنید. فقط ببینید با خودتان چه میکنید.

من معتقدم هرجایی که بایستیم سکون است. حداقل یک حرکتی باید بکنیم تا راه نمایان شود. وقتی راه نمایان شود، همه چیز  برایمان باز میشود. من با بیست و پنج سال اعتیاد، خواست برای ترک داشتم، اما راه آن را بلد نبودم. دوستان واقعا چه دلیلی دارید برای اینکه موفق نمیشوید؟ راه نمایان است. راهنما، جلسه، گروهدرمانی و… همه مهیا هستند پس دیگر چه دلیلی برای عدم موفقیت دارید؟ تنها دلیل این است که عملکرد ندارید. عملکرد اصولی ندارید. فکر میکنید با همه عالم و آدم فرق دارید. من ابراهیمم، من ورزشکارم، من بازاریم، من پول دارم فعلا میتوانم استفاده کنم و…

اصلا به این فکر نمیکنی که وارد شدن در وادی اعتیاد برای همه مساوی با زمین خوردن است. بعد از بیست و پنج سال، سی سال تازه میفهمی چه بلایی سر خودت آوردی. تمام زندگیات را هم از دست دادهای. تازه شروع میکنی به غصه خوردن… الان که اینجا هستی از این همه تجربه استفاده کن، که فردا حسرت نخوری. به یکی از بچهها گفتم تو الان جوانی باید ورزش کنی، از زندگی لذت ببری، برای چه باید درگیر مواد باشی؟ به همه شما هم میگویم چرا باید اینطور باشید؟ چرا باید سرتان پایین باشد؟ چرا باید دیگران به چشم بد به شما نگاه شود؟ آقای کریمی میگفت: اگر یک آدم معتاد و یک سگ کنار خیابان باشد، سگ را نوازش میکنند اما به فرد معتاد هیچ توجهی نمیکنند حتی ممکن است بد و بیراه هم بگویند.

آیا واقعا شخصیت یک انسان در این حد است؟ خدا ما را برای این آفریده است؟ خدا میگوید شما اشرف مخلوقات هستی. شما بهترینی. در ابتدای راه اگر بگویید راه را نمیدانستیم قابل قبول است. الان که راه را فهمیدید چه بهانهای واقعا وجود دارد؟ من هم راه را نمیدانستم، اما با اولین جلسه آموزشی همه چیز برای من حل شد. راه را پیدا کردم و از همان اول استوار قدم برداشتم. سالهاست احساس خوبی دارم.

با وجود تمام مشکلات این احساس خوب که به رهایی خودم دارم تغییر نکرده است، چون دیگر خودم هستم. واقعا لذت میبرم. دوست دارم شما هم همین باشید. از اینجا که بیرون میروید باور داشته باشید که میتوانید. باور کنید لیاقتتان خیلی بالاتر از این حرفهاست. لیاقتتان انسان بودن است.

ما با تمام افراد بیرون از اینجا فرق داریم، چون هر روز حرف خوب میزنیم. حرفهای قشنگ میزنیم. مشکلات خود را حل میکنیم. حتما باید بروید هزینه کنید وقت از مشاور بگیرید، تا اینکه تازه متوجه شوید چه خبر است؟ این کار در اینجا انجام میشود، شما باید از این فرصت استفاده کنید.

من هم روز اول باور  نداشتم که بشود حتی یک روز مواد مصرف نکرد. عقیده داشتم عاقبت اعتیاد مرگ است و تا زمان مرگ امکان رهایی وجود ندارد. وقتی چند نفر را دیدم که اعلام رهایی میکنند، باورم شد که میتوانم و توانستم.

ارتباط اصولی با راهنما

 

از همان روز اول ارتباط بسیار خوبی با راهنما برقرار کردم و با عشق او را قبول کردم و هر کلمه حرفش برای من حکم طلا را پیدا کرد. متاسفانه این شور و حال در  جمعیت دیده نمیشود. آن عشق و علاقهای که باید وجود داشته باشد کمرنگ است. ارتباط با راهنما اگر پررنگ نباشد هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد. تو کار خودت را میکنی و مواد مصرف میکنی، راهنما روزهای رهاییاش بالا میرود. تو بدبختتر و بیچارهتر میشوی، راهنما خوشحالتر و سرحالتر زندگی میکند و از رهایی لذت میبرد.

من با ده سال رهایی هنوز هم مثل روزهای اول شور و اشتیاق دارم. رها شدن کار بزرگی است. برای این رهایی ارزش قائل شوید. آن را دوست داشته باشید. به آن بها بدهید. با عملکرد اصولی رهایی خود را پایدار کنید. زندگی کنید، زندگی خیلی قشنگ است. بد به زندگی نگاه نکنید. مصرف مواد غیر از ذلت هیچ چیز ندارد. این انتخاب ما بوده و کسی مقصر نیست. هر کاری کردیم خودمان کردیم. حرف راهنما را گوش دهید. راهنما بد هیچکس را نمیخواهد. از وقت خودش فقط به خاطر شما میزند، چون این درد را کشیده است.این راه را رفته و این مشکلات را دیده است.

از آن طرف رهجو اصلا عین خیالش نیست. هرجور دلش بخواهد رفتار میکند. مواد مصرف میکند بعد میگوید صداقت دارم!!! کجای این حرکت نشان از صداقت است؟! من از همان روز اول تمام حرفهای راهنما را گوش میکردم. یک سال به خاطر حرف راهنما منزل برادرم نرفتم. میگفت کار نکن، از کارت بزن، اضافهکاری نکن… من فقط میگفتم چشم. در جمعیت حضور داشته باش… چشم. در جلسات سه شعبه شرکت کن… چشم.

کاری که مصرفکنندهها با خودشان میکنند، حتی حیوانات با خود نمیکنند. ارزش شما این نیست. به خاطر  پنج دقیقه مصرف مواد زندگی را به کام اطرافیان تلخ نکنید. درست است یک زمانی مواد نیاز بدنمان بوده اما الان علم، آگاهی، آموزش، شناخت، تغییر  چشم ما را به دنیایی باشکوه باز میکند. از همین الان تغییر کردن را آغاز کنید. تغییر از خانواده شروع میشود. باید روابط خودت با اعضای خانواده را اصلاح کنی. تغییر از ذهن شروع میشود. من از وقتی با کارگاه آموزشی آشنا شدم، هیچ حرف بدی به زبانم نیامده است. عصبانی نمیشوم. با کسی دعوا نمیکنم. همه اینها را جلسات به من داده است.

دانشپذیر حسن: بحث امروز به کلید شماره پنج برمیگردد، یعنی ایمان و اطمینان قلبی  کامل و روشن به راهنما نیازمند فرآیند زمان و صبر میباشد، تا صورت پذیرد. من روز اول که وارد گروهدرمانی میشوم راهنما انتخاب میکنم، ولی اگر بگویم همان اول ایمان کامل دارم و تمام کارهایم را با راهنما هماهنگ میکنم، اینطور نیست. باید مدت زمانی بگذرد، تا من راهکارهای راهنما را در زندگی خود به کار گرفته و اثر مثبت آن را ببینم و ببینم از من یک شخصیت تازه در حال ساخته شدن است، آن زمان است که به باور  میرسم. وقتی میخواهیم یک قله را فتح کنیم، باید یک بلد راه وجود داشته باشد. وقتی بلد راه ما را از مسیرهای سخت به سلامت عبور داد و به قله رساند، به چنین فردی ایمان میآوریم. اکثر افرادی که رهایی بالا دارند، بعد از اینکه به راهنما ایمان آوردند هرچه راهنما گفته را بدون چون و چرا پذیرفتهاند و به آن عمل کردهاند. ایمان این نیست که من چشم بگویم اما کار خودم را انجام دهم. پیامبران روزی که آمدند، مردم ایمان نداشتند. در اثر عملکرد و رفتاری که داشتند و تغییراتی که در زندگی مردم به وجود آوردند، باعث شدند مردم ایمان بیاورند. بعد از آن هرچه گفتند مردم اطاعت کردند. راهنما دقیقا همچین کاری را انجام میدهد. وقتی من میبینم تمام مسائلی که مطرح میکنم، راهنما برای آن راهکار میدهد و آن راهکار باعث موفقیت من است، صددرصد ایمان میآورم. چرا ایمان نیاورم؟! وارد گروهدرمانی شدم. تا زمانی که ایمان نیاورم، میروم و برمیگردم. بهترین راهنمای جمعیت را هم اگر فردی داشته باشد، اما ایمان نداشته باشد و به حرفهای راهنما عمل نکند، هیچ معجزهای رخ نمیدهد. هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. الان حضور ما در اینجا خودش معجزه است. فردی که به هیچ حرفی گوش نمیکرده و فرمانروا و خدا و زن و بچهاش مواد مخدر بوده، الان در اینجا اعلام رهایی میکند. مسلم است که معجزه صورت گرفته است. معجزهگر خودش است، اما راهنمای او باعث این معجزه بوده است. من اگر میخواهم موفق شوم، اگر میخواهم جواب بگیرم، ده سال هم بروم و بیایم، ولی به حرف راهنما گوش نکنم، با سر خودم راه بروم، مسلما موفق نمیشوم. زمانی که بگویم چشم! من چیزی نمیدانم، من چیزی بلد نیستم! ظرفم را خالی کنم. به طور حتم موفق میشوم. اگر قرار بود به تنهایی موفق شویم، این همه مدت در وادی اعتیاد نمیماندیم. اگر به حرف راهنما گوش کنم صددرصد موفق میشوم. صددرصد به پاکی میرسم. پاکی فقط رهایی از مواد نیست. در خانواده و اجتماع هم باید از هر لحاظ نشان دهم تغییر کردهام. زمان حرف زدن همه خوب حرف میزنند، عمل کردن مهم است.

دانشپذیر محمد: اول از همه از دانشیار خودم تشکر میکنم که بال پرواز  من بوده و سالگرد ازدواجمان را به او تبریک میگویم. در مورد جلسه امروز اگر یک نگاهی به جهان هستی بیندازیم، میبینیم که مخلوقات با هم در ارتباط هستند. ماه تاثیر مستقیم روی جزر و مد دریا دارد. این یک نوع ارتباط است. خورشید باعث فتوسنتز و سبز شدن گیاهان است. اینها ارتباطهای مستقیم است، مانند ارتباط بنده و خداوند. یک فرد تازهوارد که میآید، اگر با راهنما ارتباط نداشته باشد، هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد. تمام داراریی من برای بیرون از اینجاست. اینجا که میآیم باید با کاسه خالی بیایم. مواد مخدر منیت نمیشناسد. متاسفانه اگر اشتباه میکنیم برای این است که مواد مخدر را نمیشناسیم. نمیدانیم مواد مخدر چه تاثیر منفی روی زندگی ما گذاشته است. مواد مخدر تا سه نسل ما در آینده باقی است. ما مواد مخدر را نمیشناسیم که اینگونه ضعیف عمل میکنیم. ما باید به این باور برسیم که این وضعیت شایسته مقام انسان نیست. مواد مخدر مال من نیست. من یک زمانی اشتباه کردم. تاوان آن را هم پس دادم و پس خواهم داد، اما دیگر مواد مخدر نخواهم شناخت. با آموزشهایی که در اینجا دریافت میکنم و تعهدی که نسبت به اینجا دارم، اطمینان خواهم داشت که پاک خواهم ماند. اما اگر پس از آموزش دچار غرور  شوم و فکر کنم که دیگر نیازی به کارگاه آموزشی ندارم، اینکه احساس کنم اطلاعاتی که دریافت کردم دیگر کافیست، این همان جایی است که اوج نادانی یک انسان است. پیامبر میفرمایند: «از گهواره تا گور به دنبال دانش باش.» درست مانند آبی که روی سنگی میچکد و سنگ را پس از مدتی سوراخ میکند، مواد مخدر هم با ذهن انسان همین کار را میکند، پس من نیازمند حضور مستمر در کارگاه آموزشی هستم.

دانشیار گلنار: زندگی زیباست و زندهاندیشان به این خقیقت میرسند. زندهاندیشان کسانی هستند که راه خود را پیدا کردهاند. کسانی که برای رسیدن به خوشیها و ارزشهای انسانی قدمهای درست برمیدارند. امیدوارم همیشه همه دانشپذیران عزیز در راهی که انتخاب کردهاند، استوار بمانند. خداوند به کسانی که به اینجا آمدهاند، نگاه لطف کرده است.امیدوام تکتک افرادی که در اینجا هستند طعم شیرین رهایی را بچشند و پایدار بمانند.

آموزشگر: خوشبخت کسی است که ضربهای به کسی نزند. این خانمها به خاطر شما خیلی زحمت میکشند. شما و زندگیتان را دوست دارند. بهترین هدیه برای آنها تولدهای شماست. حرف راهنما را گوش بده. اگر میگوید جمعه بیا گوش بده. چقدر میخواهی بخوابی؟!! ما وقت برای خوابیدن داریم. اینجا هستیم زندگی کنیم. به حرف راهنما گوش کنید تا به پذیرش و عملکرد اصولی برسید. راهنما به شما یاد میدهد نظم پیدا کنید. اینکه سر ساعت حاضر شوید به نفع خودتان است نه راهنما. خود راهنماها هم همین کارها را انجام دادهاند و به موفقیت رسیدهاند. جلسات و راهنماها پایداری را تضمین میکنند.

دانشپذیر پیمان: مقوله راهنما و رهجو گسترده است. یاد داستانی افتادم. در یکی از شهرهای آمریکا، چند کارخانه تن ماهی سازی وجود داشت. پلیکانها به جای شکار آشغالهای تن ماهیها را میخوردند وهمین باعث شد شکمپرور و تنپرور شوند. بعد از چند سال کارخانهها طبق شرایط خاصی تعطیل شدند. پلیکانها از گرسنگی میمردند چون شکار کردن را دیگر بلد نبودند. در نهایت تصمیم بر این شد که پلیکانهایی از جاهای دیگر دنیا آورده شود تا شکار را دوباره به پلیکانهای منطقه یاد دهند. رابطه راهنما و رهجو هم همین است. راهنما یک انسان است که راههای زندگی بهتر را میتوان از او الگوبرداری کرد. این الگوبرداری تحت شرایط خاصی است. اینکه هرچه راهنما بگوید من ظاهرا قبول کنم اما انجام ندهم هیچ فایدهای ندارد. اینکه من بتوانم الگوپذیر خوبی باشم مهم است. من فکر میکنم راهنماها انسانهای خوبی هستند. بدون هیچ توقعی و فقط با عشق به دنبال خدمت هستند و میخواهند فردی که در منجلاب اعتیاد گرفتار شده است نجات دهند. وقتی راهنما از دل و جان کمک میکند، از کارش و وقتش میزند و اینجا میآید، آیا رهجو هم نباید به همان نسبت مسئولیتپذیر کارگروه باشد و در کارگاههای آموزشی شرکت کند و سعی کند بهترین رهجو باشد؟! نباید تلاش کند تا او هم یک راهنمای خوب جمعیت شود؟ من برای راهنمای خودم این کار را کردم. من گفتم میخواهم بهترین رهجو باشم. تا جایی که توانستم تلاش کردم و شدم. دوست دارم رهجویم هم برای من همین کار را بکند و این زنجیره ادامه پیدا کند. رهجوی خوب بودن واقعا درد دارد. به گفتن نیست به عمل کردن است. رهجوی خوب بودن درد پاکی دارد. درد عملکرد دارد. باید عملکرد داشته باشیم. باید نظم داشته باشیم. این نیست که من فقط صحبت کردن را بلد باشم. پیمان اگر فقط صحبت میکرد به سه سال پاکی نمیرسید. پیمان عملکرد داشت. تلاش کرد. زحمت کشید. کار کرد. حالا توانسته به اینجا برسد. این حرف دلی است. تمام سلولهایم درد کشیدند. پاکی و رهایی درد دارد. همینطوری به دست نمیآید. رهایی گذشتن از خیلی مسائل را به همراه دارد. من از خیلی مسائلم گذشتم تا توانستم روی این صندلی بنشینم و بگویم دو سال و شش ماه است که پاک هستم. پیشرفت کردم. زحمت کشیدم. با راهنما صداقت داشتم. کارهایی که گفت انجام نده واقعا انجام ندادم و درد میکشیدم. ایمان داشتم راهنما راه درست را به من نشان میدهد. تلاش کردم تا برسم به جایی که رهایی برایم بال پرواز شود و خدا را شکر که شد. الان من تا حدودی پرواز کردم. نصفه و نیمه هست اما در حال اوج گرفتن هستم. این راه را ادامه میدهم تا اوج بیشتری بگیرم.

دانشپذیر احسان: وقتی انسان از کشور خودش به کشور دیگر سفر میکند، احتیاج دارد که شخصی راه را به او نشان دهد. ما هم وقتی قطع مصرف میکنیم، احتیاج داریم در مسیر جدید کسی باشد که راه را به ما نشان دهد و به ما یاد دهد چگونه درست زندگی کنیم. من تا مدت زیادی به کسی اعتماد نداشتم. اینجا جایی است که باید به راهنمای خود اعتماد کنیم و از او برای مشکلات راهکار بگیریم تا راه رهایی را درست طی کنیم و به گذشته بازنگردیم.

دانشیار آقاسی: صداقت با رااینجا با خانوادههای آسیبدیده سر و کار داریم. دانشیار وقتی در کارگروه مینشیند میگوید: «هر کاری شما بگویید انجام میدهم ولی من همه چیز  را بلدم.» من وقتی ورود کردم، گفتم: «من هیچ چیز بلد نیستم و آمدم که یاد بگیرم.» اینجا خانوادهها ادعا میکنند همه چیز  را بلدند. اگر بلد بودیم را دانشپذیرها در اعتیاد گیر کردند؟! چرا نمیخواهیم حرف گوش کنیم و به همین راحتی زمان را از دست میدهیم؟ افسوس میخورم برای کسانی که به حرف گوش نمیکنند و مجبور میشوند مسیر را دوباره از اول شروع کنند. اگر سختگیری وجو دارد، اگر  این همه تاکید روی نظم میشود، همه به خاطر خود افراد است. خانم و آقا سر وقت بیا!!! باور کن سودش برای خودت است. ما میخواهیم شما هم به لذت رهایی برسید. متاسفانه من متوجه نمیشوم کسی که با اعتیاد و مشکلات آن دست و پنجه نرم میکند، چرا تصمیم نمیگیرد صداقت با راهنما داشته باشد؟ صداقت با راهنما یعنی صادق بودن، یعنی تمام زیر و بم زندگیات را تعریف کنی و راهکار بگیری. اینجا راهنما به طور رایگان به خانواده مشاوره میدهد. چرا من نباید صادق باشم؟ چرا نباید تولد بگیرم؟ چرا بهانه میآورم؟ باید زحمت بکشی!!! رهایی به این راحتی به دست نمیآید. رهایی تاوان دارد و شما خانم دانشیار هم باید تاوان آن را پس بدهی. فقط نباید از دانشپذیر انتظار داشته باشی که کاری بکند. آموزش بگیرید. بپرسید. ما اصلا اعتیاد را نمیشناسیم. اگر میشناختیم خیلی راحتتر با آن کنار میآمدیم. ما در کلید یک، کلید پذیرش ماندیم. خانواده نمیخواهد بپذیرد. واقعیتهای زندگی را بپذیریم و صادق باشیم.

دانشپذیر مهرداد: من در اواخر دوره درمانی هستم. از لحاظ روحی و روانی خوبم اما از لحاظ فیزیکی مقداری اذیت میشوم. برای من دعا کنید این دوران را سپری کنم.

آموزشگر: این صحبت شما مرا یاد قطع مواد خودم انداخت. یک هفته دور  خودم میچرخیدم، اما لذت میبردم از اینکه دارم خلاص میشوم. جلوی آینه گریه میکردم و با خودم حرف میزدم. خودم را نگاه میکردم و میبوسیدم. هرگز آن روزها را فراموش نمیکنم. حتی درد کشیدن هم شیرین است اگر هدف برای تو ارزشمند باشد. اینجا خیلی چیزها را به ما یاد میدهند. حالا که آموزش میبینیم، حالا که مثل گذشته بدون آگاهی نیستیم، قدر این شرایط را بدانیم و با هم مهربان باشیم.

دانشنگار : دانشیار فلاح

3 پاسخ
  1. سعید قریب گفته:

    سلام
    همه سخنان عالی بود
    دوتا نکته را خیلی دوست داشتم
    یکی اینکه با تمام مشکلات عشق و احساس خوب به رهایی کم نمیشه و دیگری اینکه در وادی اعتیاد هیچکس با دیگری تفاوت ندارد و عاقبت همه غرق شدن است

    ممنون بخاطر همه زحمات

    پاسخ
  2. فرزادشفیعی گفته:

    با عرض سلام و خدا قوت به اعضای جمعیت
    ما به عنوان یک معتاد استاد خود فریبی هستیم و به راهنمایی یک نفر از غیر خودمان نیازمندیم و همچنین بنیان رهایی ما را اعتماد به یک انسان دیگر شکل میدهد
    اگر چهره ما آلوده به چیزی باشد آن را خودمان نمی بینیم اما یک نفر دیگر آن را می بیندوبرای تمیزکردن آن ماراراهنمایی
    میکند به همین دلیل درمسیررهایی به یک انسان دیگر مثل راهنما جزو ملزومات گروه درمانی است
    ما به عنوان کسانی که بیماری اعتیاد داریم، هیچ وقت نمیتوانیم خودمان راهنمای خودمان باشیم‌.

    پاسخ
  3. کارخانه گفته:

    با سلام و عرض ادب
    براستی که انسان و هر جنبنده دیگری از بدو تولد نیازمند یک راهنماست تا بتواند راه رشد را بسلامتی و با آگاهی و شناخت طی کندتا از راه درست منحرف نشود ولی اگر این اتفاق افتاد باید برگردد و ببیند کجای راه را اشتباه فهمیده و از کسی که مثل او قبلاً راه را اشتباه رفته و حال راه درست را با دانش و آگاهی کامل میداند مثل راهنمایان جمعیت کمک گرفته تا او هم با کسب دانش و عملکرد بجا موفق از بیراهه بیرون اید

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.