والدین در پیشگیری از سوء مصرف ماری جوانا در نوجوانان چه نقشی دارند؟


نقش والدین در پیشگیری از سوء مصرف ماری جوانا ؟

ماری جواناهیچ روش قطعی و سحر آمیزی برای جلوگیری از مصرف مواد در نوجوانان وجود ندارد . اما والدین می توانند با صحبت کردن با فرزندانشان در مورد خطرات مصرف ماری جوانا و سایر مواد و داشتن نقش فعال و تاثیر گذار روی حوزه های مختلف زندگی فرزندشان موثر واقع شوند. حتی بعد از ورود نوجوان به دبیرستان نیز والدین هنوز می توانند در تکالیف مدرسه، تفریحات ، فعالیت های اوقات فراغت و معاشرت های اجتماعی با دوستان فرزندشان دخالت داشته و نقش مشورتی برای فرزندشان داشته باشند.تحقیقات نشان داده است که نظارت مناسب و مستمر والدین بر فرزندان می تواند احتمال مصرف مواد در آن ها را کاهش دهد.

نظارت صحیح والدین حتی در مورد آن دسته از نوجوانی که مستعد سوء مصرف مواد از جمله ماری جوانا هستند مثل آن هایی که سرکش بوده و رفتارهای ضد اجتماعی دارند. آن هایی که نمی توانند هیجاناتشان را کنترل کنند و یا آشفتگی درونی دارند نیز نقش پیشگیرانه دارد.همواره به خاطر داشته باشید که پیشگیری موثر ، هوشیاری شما والدین را می طلبد.همانطور که در این کتابچه مطرح گردید ، ماری جوانا تهدید جدی برای سلامت جسمی و روانی نوجوانان به حساب می آید .

نوجوانان در حال رشد ، یادگیری ، پرسش و پختگی و گذاردن چارچوبی برای زندگی بزرگسالی شان هستند و در این راه پرپیچ و خم چشم امید شان به شما والدین گرامی است که یاریگر آن ها در حل مشکلات و تصمیم گیری هایشان از جمله مصرف یا عدم مصرف مواد بوده و راهنمایی های لازم را به آن ها ارائه دهید. واضح است که تصمیم خود شما برای مصرف نکردن هیچ یک از انواع مواد می تواند برای فرزندتان این پیام را داشته باشد که او نیز سمت مصرف مواد نرود. سایر راهکارهای مفید در جهت پیشگیری از سوء مصرف مواد در فرزندانتان عبارتند از :

  • یک شنوده خوب برای حرف های فرزندانتان باشید.
  • به فرزندانتان کمک کنید تا بتوانند برفشار همسالان غلبه نمایید.
  • پیام های روشن و واضحی برای منبع مصرف مواد به فرزندانتان ارائه دهید.
  • سعی کنید دوستان فرزندانتان و والدین آن ها را بشناسید.
  • بر فعالیت های فرزندانتان نظارت مستمر و صحیح داشته باشید.
  • در فعالیت های فرزندانتان نقش مشاور و سرپرست داشته باشید .
  • با فرزندانتان ارتباط کلامی و گفتاری صادقانه و راحت برقرار نمایید.
  • فرزندانتان را از خطرات ناشی از مصرف مواد آگاه نمایید.
  • سعی کنید که این تهدید اجتماعی را انکار نکرده و با آن روبه رو شوید (هیچ والدی نباید مطمئن یاشد که فرزندش هیچ گاه به سوی مصرف مواد نمی رود و با این استدلال ، مسئله را جدی تلقی نکند).
  • مراقب و گوش به زنگ تغییرات هوشیاری در فرزندانتان باشید.
برخی از این تغییرات که احتمال سرو کار داشتن نوجوانان با مواد را پیش می کشند، عبارتند از:
  • هنگامی که نوجوانان صادق ، دروغ می گویند.
  • هنگامی که نوجوانان باهوش تصمیماتی احمقانه می گیرند.
  • هنگامی که رفتاری ناشایست از نوجوانان خوب ، سر می زند.
  • هنگامی که بچه های با حافظه دچار فراموشی می شوند.
  • هنگامی که بچه های وظیفه شناس دچار بی تفاوتی می شوند.
  • هنگامی که بچه های بی پول ناگهان پولدار می شوند.
  • هنگامی که نوجوانان خوش رفتار ، دمدمی مزاج می شوند.
  • هنگامی که بچه های با استعداد شکست می خوردند.
  • هنگامی که نوجوانان با پشکار ، علاقه خود را از دست می دهند. هنگامی که نوجوانان اهل معاشرت ، منزوی می شوند.
  • هنگامی که بچه های خوب ، رفتار شرورانه ای از خود نشان می دهند.
  • هنگامی که نوجوانان با انگیزه شروع به بی اعتنایی می کنند.
  • هنگامی که نوجوانان منظم دچار بی نظمی می شوند.
  • هنگامی که بچهای قابل اعتماد ، توافق های مورد نظر را نادیده می گیرند.
  • هنگامی که نوجوان سالم (از لحظه بدنی ) دچار خستگی مفرط می شوند. هنگامی که نوجوانان مسئولیت پذیر ، رفتار غیر مسئولانه ای از خود نشان می دهند.
  • هنگامی که نوجوانان مطیع ، قوانین و مقررات را زیر پا می گذارند.

ماری جوانابه یا داشته باشید که هیچ یک از این تغییرات به تنهایی بیانگر مصرف مواد مخدر از سوی فرزندان شما نیست بلکه در دراز مدت و در صورتی که الگوی رفتاری فرزندتان شامل تعدادی از این رفتارها باشد ، می تواند موجب نگرانی والدین شود .

برای بهتر کمک کردن به فرزندانتان می توانید در جامع آموزشی عمومی که به این منظور تدارک دیده می شوند شرکت نمایید، مثل جلسات آموزشی جمعیت ققنوس که در محله و یا مدرسه فرزندتان برگزار می شوند و بیشتر سعی کنید همراه خود فرزندانتان در این جلسات شرکت نمایید.

کتاب ها و جزوه های آموزشی زیادی نیز در مورد روش های پیشگیری از سوء مصرف مواد در نوجوانان نوشته شده اند که می توانند راهنمای خوبی برای والدین باشند.

با ارائه توصیه های ساده و کمک به انجام مستمر آن ها ، می توانید به رشد و شکل گیری کنترل درونی فرزندانتان و تقویت آن ها در برابر خطر اعتیاد کمک نمایید. برخی از این توصیه ها عبارتند از :

  • به قول ها و توافق های خود احترام بگذار و به آن ها عمل کن
  • کاری را که شروع می کنی ، تمام کن
  • چیزهایی که برایت مهم هستند ، حفظ کن
  • با احساسات ناخوشایندت ، آزادانه و صادقانه برخورد کن
  • از عقل سلیم برای مقاومت در برابر وسوسه ها استفاده کن
  • مسئولیت تصمیم های خودت را بپذیر و از اشتباهاتت نیز درس بگیر
  •  یاد بگیر که در شرایط دشوار ، چگونه انتخاب های صحیح داشته باشی
  • اگر مشکلی داری درباره آن با افراد آگاه گفت و گو و مشورت کن
  • به چیزهایی که برایت مهم هستند ، پشت پا نزن چون در آن صورت به خودت خیانت کرده ی.
  • برای اطلاعات بیشتر به قسمت گروه خانواده مراجعه کنید.

برای ایجاد یک رابطه عاطفی قوی چه اقداماتی را باید انجام دهیم؟

برای ایجاد یک رابطه قوی عاطفی چکار باید کرد؟ اصلا مهم نیست که او آقا مصرف کننده هست یا نیست، قطع کرده یا نه، حالش خوب هست یا نیست ، ما به عنوان یک خانم چه وظایفی داریم ؟ و چطور می تونیم محیط خانواده گرم و صمیمی تر بکنیم؟رابطه عاطفی

چگونه ایجاد رابطه جنسی سالم و ایده آل با همسر؟

بین رابطه جنسی و میزان علاقه بین زن و مرد رابطه مستقیم وجود دارد. اوایل ازدواج زن و مرد خیلی همدیگر را دوست دارند ، خیلی نقاط ضعف هم را ندیده اند به ایراد های هم دیگه اهمیت نمی دهند علاقه خاص هست که بیشتر هم بخاطر همان نیاز جنسی است.

نکته مهم که باید یاد بگیریم اینکه علاقمون رو در نظر بگیریم باید بپذیریم که طرف مقابلمون هم ایراداتی دارد مثل خود من ایراداتی دارم بهترین کار اینکه چشمان را روی ایرادات و نقاط ضعف هم دیگر ببندیم و بیشتر تمرکزم روی خودم باشد. من عنوان همسر چطور می توانم ایراد طرف مقابل رو ببینم ؟ اولین قدم این است که دوستش داشته باشم .

شناخت تفاوت های مهم جنسی زن و مرد:

خانم ها بیشتر دوست دارند در اتاق خواب مرحله پیش نوازی انجام شود اما در مورد مردان این مورد کمرنگ تر است .همانطور که در کتاب زنان ونوسی و مردان مریخی نوشته شده . این را من باید به همسر یاد بدم اما چطور ؟ نگم بدم میاد از این رفتارت یا از این کارهات این اسمش سرزنشه. خوبه تو صحبت هایی که می خوایم خواسته ها مون رو بهشون بگیم بجای اینکه بگم تو اینجوری هستی ، بگم من دوست دارم اینطوری با من رفتار کنی ، من دوست دارم قبل از انجام هرکاری حرفهای خوبی از تو بشنوم و علاقه ات رو بهم نشون بدی پس بجای اینکه همش تمرکز روی آقا باشه از خودم شروع کنم.

تفاوت دیگر اینکه وقتی آقایون به مرحله اورگاسم میرسن دیگه توانایی ندارند واکثراً می خوابن و اون انرژی ها در بدنشون پخش می شود و دیگه هیچ حسی ندارند. ولی یک خانم بعد از مرحله ارگاسم باز هم توانایی این رو دارد که رابطه جنسی را ادامه دهد. و معمولا بعد از ۶ یا ۷ ماه پس از ازدواج زوجین متوجه میشن تفاوت های همدیگرو و نسبت به هم شناخت پیدا می کنند و خانم و آقا متوجه میشن که چکار هایی انجام بدهند که طرف مقابل احساس بهتری داشته باشه. درواقع یه جورایی از نظر نجسی باهم آشنا می شوند.پس حالا که خانم این توانایی را دارد که بعد از ارگاسم باز هم همون حالت برانگیختگی رو داشته باشد بهتر است در رابطه جنسی اول خانم به ارگاسم برسد و بهتره که در این مورد با همسرمون صحبت کنیم تا رابطه خوشایندتر باشد.چرا در ارتباط با این نیاز و خواسته مون با همسر مون صحبت نمی کنیم ولی درمورد همه موارد دیگر راحت هستیم باهم؟

چرا نمی گم دوست دارم برای من چه کاری انجام دهی و حتی اگه آقا در این مورد صحبت کند می گیم که چقدر پرو شدی؟ با کی میگردی ؟ اینارو از کجا یاد گرفتی؟ اون روهم سرکوب می کنم: نکته اینکه اگه من نیاز جنسیم رو به همسرم نگم به کی بگم و بالعکس بعد ناراحت نشوم از اینکه کارهایی ازش سرزده چون من شنوده خوبی نیستم . پس بیایم تفاوت های هم دیگه را بشناسیم و به هم نزدیک تر شویم . همونطور که یک خانم مدیر خونه است یک هم باید برنامه ریزی کند برای روابط جنسی با همسرش و چگونگی انجامش. خانمی که نمی‌تونه تو این زمینه برنامه ریزی می کند تو ۵۰% موارد زندگی هم نمی تونه برنامه ریزی می کند و مرد همیشه ناراضی است.

مثال اینکه خانمی کدبانو آشپز و هنرمند باشه ولی آقا همیشه شاکیه ، بالعکس خانمی که برای همسرش تیپ میزنه شب که همسرش میخاد بیاد عطر میزنه آرایش میکنه اول اینکه به خودش می رسه دوم اینکه یه غذای خوب درست می کند رمز موفقیت یک خانم همین است .یک خانم باید برای خودش ارزش قائل باشد نه اینکه شب همسر وارد خانه میشه و زن اصلا حوصله حرف زدن نداره و خسته است از کارهای منزل و آقا هم آن طورکه باید قدردانی نمی کنه و میگه میخواستی نکن . هرچه ارتباط من و همسرم بهتر و صمیمی تر باشد حال فرزندان و حال اون خونه بهتره و اتفاقات بهتری تو اون خونه می افته. پس مدیریت رابطه جنسی با خانم است . برای این موضوع برنامه ریزی کنید.

بهداشت فردی :

که بسیار بسیار حائزه اهمیت است . افراد باهم متفاوت هستند شاید یک خانم باید هر روز یا یکی دوبار دوش بگیرد سپس بهداشت فردی را حتماً رعایت کنیم . یا رنگ کردن موها و زیبایی ظاهر و سایر موارد اصلا شاید مرد توجه نداشته باشد به این مسائل خودم هم توجه ندارم؟؟؟ گاهی وقتا خانم لجبازی می کند به آقا می گوید که استحمام کند آقا هم نمیره خانم هم دفعات بعد تلافی می کند در صورتیکه اشتباه است خانم به آقا باید یاد بدهد این موضوع را و زمانیکه مرتب و تمیز است به آقا ابراز کند تا در او انگیزه ایجاد کند.

تطابق جنسیایجاد تطابق میل جنسی :

خانم ها و آقایان گاهی از لحاظ میل جنسی باهم متفاوت هستند گاهی آقا سرد مزاج خانم گرم مزاج یا بالعکس . کمی بعد از ازدواج باید به یه سری تفاهمات برسیم . درمورد خانم گرم مزاج یه اتفاقاتی تو ذهن می یوفته یا یک‌سری مواد غذایی تاثیر گذاره که خانم احساس نیاز جنسی می کند پس سعی کنم اگه همسرم سرد مزاج هست کنترل روی احساس و تغذیه خودم داشته باشم و از طرف دیگه اون آقا رو بسازم. من چیزهای گرمی بیشتر بدم بخوره و با آن آقا کنار بیام و حال که یک خانم نتونه آقا رو به وجد بیاره اگه بخواهد. اکثر خانم ها با بوسیدن  ، نوازش کردن ، حرف های محبت آمیز شنیدن راضی می شن اما اگر آقایی دچار سرد مزاجی است و با خانم سعی کنه خودشو تطبیق بده با همسرش سعی کند با آقا صحبت کند و بلکه با همین بوسیدن و در آغوش گرفتن قبل از خواب راضی می شود. و در مورد خانمی که دچاره سرد مزاجی هست سعی کند بیشتر روی فکرش کار کند چون سرد مزاجی دلایل مختلفی داره همسرت را دوست نداری ، ارتباط جنسی خوبی نداری که سرد شدی ، از لحاظ روحی و جسمی آمادگی نداری…. اکثر خانم هایی که به سرد مزاجی می رسن مربوط به بی برنامه گی آنهاست، چطور واسه خرید کردن ، مهمانی ، غذا ، میوه … برنامه داره فرد ولی برای روابط جنسی اش اصلا برنامه ریزی نمی کنه نکته اینکه خانم های سرد مزاج اصلا اصلا سراغ فیلم و عکس های سکسی نروند و از آقایان هم بخواهند که این کار را نکنند و در اصل کاری کنند که آنها را جذب خودشون بکنند.

اعتماد به نفس جنسی: 

فرد باید از لحلظ جنسی به خودش اعتماد داشته باشد . خانمی که از اندام خودش راضی نیست ورزش کند چیزهای گیاهی بخوره که بدن روفرم باشه (هرچی هستی از خودت راضی باش ) ولی اگر نیستی تغییرش بده پیاده روی برو ، اینها حتی تو میل جنسی هم اثر گذاره . اگر لحاظ اعتماد به نفس قوی باشی می تونی از لحاظ جنسی هم به خودت اعتماد کنی پس خودت رو بساز اینطوری که باشد دیگه خانم نمی یاد فکر کنه که نکنه شوهرم با کسی هست یا بالاخره جامعه خرابه….. هیچ وقت از این فکرها نمی کنه . یک خانم اگر صد در صد کار خودش را انجام دهد از لحاظ زیبایی ، جنسی ، محبتی ، حمایتی ، عاطفی و مرد را سیراب کند مرد هیچ کجا نمی رود. بین زن و مرد همیشه باید یک حرمتی باشد اما اون حرمت نباید تو رختخواب باشد باید تو صحبت ها باشه موقع عصبانیت پس خانم باید سری کارهارو یاد بگیرد این همه تو اینترنت سرچ می کند راجع به غذا و لباس و …….. خب در این مورد هم سرچ کنه و اطلاعاتش رو ببره بالا اگر خانم روش نشه برای همسرش یک سری کارها رو انجام بده هستن کسانی که روشون میشه.

بیان مناسب انتقاد جنسی:

نگم بدم میاد این کاررو می کنی، بگو چیکار بکنه خوشت میاد بهش بگو . و فقط هم با زبان نباید باشه با حالتهایی که از خودت نشون می دی و رفتار ها بفهمم و بفهمونم چون خیلی از آقایان به زبان نمی آورند.همش نگم تو بلد نیستی تو اینجوری هستی تو تو تو ……………. از خودم بگم و بگم که چی دوست دارم.

ایجاد تنوع در رابطه جنسی :

تکرار ، تکرار ، تکرار از اول ازدواج چند حالت از روابط جسی یادمون هست هیچی جز دو سه حالت .فرد فکر می کنه اگر بخواهد به رابطه اش تنوع بدهد فکرهایی میاد توذهنش که مگه من زن خیابانی هستم مگه من هرزه ام…………. اگر هر روز یه نوع غذا بخوری آیا خسته نمی شی ؟ آیا اگه بخورم راضی ام ؟ یا مرد راضی هست؟ از پوزیشن های جنسی تو انترنت سرچ کن عکس بگیر برای همسرت هم بفرست و اصلا هم دیدنش حرام نیست رابطه راس یه روز یه ساعت و یک جا به خصوص نباشد و اینکه بهترین زمان رابطه صبح اول وقت است و البته با شرطی که مرد هم آماده باشد و اگر گفت نه اشکالی نداره قهر نکن فکر آقایان خیلی وقتها از طرف خانم ها پس زده نمی شوند پس پیش قدم شدن خانم اعتماد به نفس جنسی اون خانم رو می رسونه.

واضح صحبت کردن در ارتباط جنسی:

با کسی باید واضح صحبت کنم؟ با همونی که سالها در کنارش زندگی می کنم و باید تمام احساس و نیازهامو به اون بگم نه به هیچکس دیگه . بعضی خانم ها به اشتباه این حرفها رو با خواهر و دوستاشون می گن چرا با همسرم راحت صحبت نمی کنم اون همون کسیه که سالها دارم باهاش زندگی می کنم ، بد برخورد نکنم ،نصفه نیمه صحبت نکنم، واضح صحبت کنم که متوجه بشه. این واضح صحبت کردن چه تو احساسات جنسی چه تو شرایط و مسائل خانوادگی بسیار بسیار حائز اهمیت است . ایراد نگرفتن از ظاهر همدیگه: به مرور زمان ما دیگه اون آدم های سابق نیستیم از لحاظ ظاهری موها سفید شده احتمالا چاق تر شدیم ، بدن ها ریخته و دیگه اون جوانهای سابق نیستیم ولی هنوز در کنار هم هستیم و همسریم برای هم پس ایراد ها را نگوییم یا به شکل زیباتری گفته شود قربون صدقه اش بریم و با خوبی اون موارد روبگیم. اگر صورت خانم چروک باشه دوست داره که آقا بیاد بگه این چه وضعیه ؟ چرا انقدر چروک شدی ؟ پس آقا هم دوست نداره، چرا تو روابط فرازناشویی انقدر لذت می برن ؟ چون تو اون زمان از هم ایراد نمی گیرن ، غر نمی زنن و فرصت ایراد گرفتن از هم رو ندارن و به شدت از هم لذت  می برن، برای همینه که دوست ندارن از اون رابطه بیرون بیان.

خجالت کشیدن ممنوع:

تو رابطه جنسی هیچ خجالتی نباید باشه چون اون خجالت کشیدن باعث میشه خانم یه سری کارها رو انجام نده و همون باعث فاصله بین خانم و آقا میشه .خجالت کشیدم برای رابطه جنسی سم محصوب می شود. حیا در رابطه جنسی با همسر اشتباه است. خود پیامبر هم در این زمینه گفتن که خجالت جایی نداره. زمانیکه توخیابون لباسها یا رفتارها نامناسب داریم و همه چشم ها به سمت من است باید حیا کنم نه تو رابطه با همسرم .

آسیب شناسی خیانت و دلایل آن:

خیانت معضل جامعه امروز ماست. خیانت هم فقط رابطه جنسی نیست. اگر کاری می کنم که اگر همسرم بود انجام نمی دارم اسمش خیانت است.روابط فرازناشویی که امروزه داره ریشه خانواده ها رو میزند.

گاهی اوقات آقایی می خواهد خودش را محک بزند از لحاظ جنسی میره سراغ این مسائل اگر کمبود داشته باشد و یا خانمی که افسرده است کلافه اس از دست همسرش و گاهاً میوفته تو مسیر دیگه ای و احساسات دیگه ای را تجربه می کند و یک سری هیجانات که براش لذت بخش ولی واقعا روح روان را بهم می ریزد و فرد به ناکجا آباد می رساند. آقایی که میاد به خانم شوهر داره نخ می ده خیلی بی صفت است و وای به روزی که خانم سر نخ را بگیرد.

فضای مجازی و رسانه ها ، تعهد ها و فرصت ها :

این شبکه های اجتماعی هم برای ما فرصت ایجاد میکنه که خیلی چیزها رو یاد بگیریم هم تهدید می کند برای من که فرهنگش را ندارم و آدابش را بلد نیستم . حواسمون به خودمون باشه جایگاه انسانی ما به قدری بالا ، برتر و مقدس است که نباید گول مواردی که تو شبکه های اجتماعی پیش میاد را بخوریم.

و در نهایت اینکه قدر خودتان را بیشتر بدانید جایگاه والا و مقدس خودتون را به عنوان یک خانم بیشتر احساس کنید اون چیزی که بیرون از خونه به من لذت میده لذتش مقطعی هست ( مثل مواد زدن است) ولی عذابش زیاد است.سعی کنیم کدورتی داریم ناراحتی ای مشکلی داریم با همسرمان بین خودمان برطرفش کنیم . یک خانم این توانایی را دارد که زندگی ای را که به کف رسیده است ( در دوران اعتیاد زندگی ما ها به کف رسیده بود) را دوباره آباد کند و ما این توانایی رو داشتیم که دوباره آبادش کنیم و اونو بکشیم بالا. دوباره اون احساس خوب را بین خودمان و همسرمان ایجاد کنیم تا بتونیم اون رابطه عاطفی را داشته باشیم .پس اگر مشکلی با همسرتون دارید شما به عنوان یک خانم سازنده اون رابطه باشید.

دبیر این کارگاه آموزشی : سرکار خانم صبوری

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۲

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۱

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۲

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۱

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

ویدئو آموزشی – موضوع تعیین هدف و هدف گذاری

تعیین هدف و هدف گذاری

برای تماشای ویدئو های بیشتر اینجا کلیک کنید.
برای عضویت در کانال آپارت جمعیت اینجا کلیک کنید.

دلایل برتری داشتن روش تیپر (کاهش تدریجی) در قطع مواد مصرفی

موضوع: دلایل و فواید تیپر

آموزشگر: آقای سعید قریب

  • بیشتر روش‌های درمانی که امروزه برای ترک اعتیاد وجود دارد بسیار ناکارآمد می‌باشد و تجربه افراد مختلف نشان داده است که این روش‌ها هیچ نتیجه مثبتی به همراه نداشته است.
  • در رابطه با درمان اعتیاد دو گروه فعالیت می‌کنند. گروه اول برای درمان به سیستم پزشکی و دارویی و گروه دوم به مسائل روحی و روانی و گفتاردرمانی معتقدند. این دو گروه در بیشتر موارد یکدیگر را قبول ندارند.
  • یک سری افراد که هر دو روش را تجربه کردند و نتیجه نگرفتند، این دو روش را با هم تلفیق کردند و به این نتیجه رسیدند که برای درمان کامل باید روی هر دو بعد جسمانی و روحانی کار شود. مثال قابل لمس این است که رابطه جسم و روح انسان مانند سوار و سوارکاری است که هر کدام لنگ بزند کار به درستی انجام نمی‌شود. این افراد برای اثبات روش درمانی خود بسیار زحمت کشیدند. دارویی که از سمت این گروه معرفی شد شربتی به اسم اپیوم (شربت تریاک) است. شاید ما این افراد را نشناسیم اما مدیون آن‌ها هستیم.اوپیوم
  • در بدن انسان یک سری غده‌ها فعال است که با مصرف مواد افیونی از کار می‌افتند. هنوز علم به طور کامل این سیستم را نتوانسته بشناسد. در کنگره شصت آن را سیستم ایکس (ناشناخته) می‌نامند. این سیستم شامل مغز، نخاع، غدد فوق کلیوی، هیپوفیز و غدد درون‌ریز بدن می‌شود. کار این غده‌ها این است که یک سری مواد ترشح می‌کنند که غم، شادی، امید و تمامی این‌گونه احساسات تحت تاثیر آن‌ها است. هرکدام وظیفه خاصی دارند. به عنوان مثال دوپامین در بدن انسان ترشح می‌شود که بالا رفتن آن باعث اسکیزوفرنی و پایین آمدن آن باعث فراموشی و پارکینسون می‌شود. مقدار کم دوپامین انسان را خیلی شاد و پرانرژی می‌کند و اگر از حد معمولی کمتر شود باعث افسردگی می‌شود. سطح خیلی بالای دوپامین باعث می‌شود انسان جرات پیدا کند با چتر نجات از هواپیما بپرد اما اگر سطح آن خیلی پایین بیاید، جرات هیچ کاری را ندارد.
  • دوپامین، اندورفین و دینورفین موادی هستند که در بدن ترشح می‌شوند. اندورفین در بدن مسئول از بین بردن دردها و ضایعات جسمانی است.
  • اگر سروتونین در بدن درست ترشح شود، انسان با وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی زیاد باز هم امید دارد و کار و تلاش می‌کند. اگر مقدار آن پایین‌تر از حد مجاز باشد، با وجود همه امکانات رفاهی لذت از زندگی وجود ندارد.
  • اگر میزان انکفالین بالا باشد، حتی اگر پای فردی زیر ماشین برود دردی احساس نمی‌کند و اگر سطح آن پایین باشد، حتی یک درد کوچک غیر قابل تحمل می‌شود.
  • سطح زیاد تستسترون شجاعت می‌آورد و سطح پایین آن باعث عدم شهامت و ترسویی می‌شود.
  • همه این مواد در بدن انسان به مقدار کم اما کافی ترشح می‌شود. اگر این مواد درست ترشح شوند، انسان شب خیلی راحت می‌خوابد، حتی اگر سر و صدا زیاد باشد و اگر درست ترشح نشوند، یک وز وز مگس می‌تواند باعث بی‌خوابی شود. اگر این مواد نرمال باشند، امور جنسی و زناشویی بدون مشکل پیش می‌رود. همه این مواد سیستم دفاعی و ضد درد بدن را تشکیل می‌دهند.
  • ما با مصرف مواد خارجی یعنی همان مواد مخدر، همه این غده‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهیم. تمام موادی که در بدن ما وجود دارد در تریاک هم وجود دارد. تریاک بیست و پنج نوع آلکولوئید (مواد قابل استخراج) دارد. داروی اصلی درمانی ما اپیوم است که از تریاک، آب و مقداری الکل تشکیل شده است.
  • تریاک از مورفین (۳ تا ۲۳ درصد)، کدئین (۰٫۳ تا ۳ درصد) و یک سری مواد خنثی تشکیل شده است. اصلی‌ترین ماده تریاک مورفین است که تاثیر مستقیم بر سیستم ضد درد بدن دارد.
  • متاسفانه مواد مخدر از سد دفاعی مغز رد می‌شود. به عنوان مثال وقتی غذا یا بستنی می‌خوریم، روی مغز هیچ تاثیری نمی‌گذارد ولی مواد مخدر به واسطه خاصیتی که دارند، از رگ‌های خونی مغز رد می‌شوند و به طور مستقیم مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهند. سیستم لذت، پاداش و همه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. این‌گونه است که یک آدم با مصرف مواد مخدر وقتی یک یا دو دوره کمپ را می‌گذراند، بعد از آن حال خوبی ندارد. مدت‌ها نمی‌تواند درست بخوابد و تا مدت‌ها هیچ چیزی خوشحالش نمی‌کند.
  • یک وعده غذای خوب پنجاه واحد، نزدیکی جنسی صد واحد، تریاک صد و بیست تا صد و پنجاه واحد، کوکائین سیصد و پنجاه واحد و متاسفانه آمفتامین و شیشه هزار و دویست واحد دوپامین در مغز آزاد می‌کند. یعنی انسانی که هزار و دویست واحد دوپامین و لذت را تجربه کرده، دیگر غذای خوب، نزدیکی جنسی، مسافرت و با خانواده بودن برایش هیچ لذتی ندارد چون سطح بالایی از نشاط را تجربه کرده و وقتی قطع می‌شود هیچ چیزی برایش لذت ندارد.
  • کار آلکولوئیدهای تریاک این است که با چسبیدن به گیرنده‌های عصبی بدن موجب خیلی تاثیرات از جمله ناباروری و کم‌باوری می‌شوند. کدئین ضد سرفه، مسکن و مهارکننده دردها است. نارسئین باعث شل شدن عضلات بدن و کرختی می‌شود و سرعت و عمق تنفس را زیاد می‌کند. نارکوتین ضد سرفه است. تبائین کاربرد درمانی خاصی ندارد اما از داروهای مخدری است که زیاد تولید می‌شود و مقدار زیاد آن باعث تشنج می‌شود. پاپاورین باعث بی‌اشتهایی و رخوت و میل کم جنسی می‌شود. این‌ها چیزهایی است که ما در خماری آن را تجربه کرده‌ایم. در خماری اولین اتفاقی که می‌افتد آبریزش بینی است. قبل از شروع درد وقتی بدن شروع به بازسازی خودش می‌کند، سم می‌خواهد از همه جا بیرون بزند. همه این‌ها را تجربه می‌کنیم. بی‌اشتها و کم‌غذا می‌شویم. سرفه می‌کنیم. بدن توازن ندارد. دچار اسهال می‌شویم. در اصطلاح خمار می‌شویم.
  • در کتاب شصت درجه زیر صفر برای تیپر یک مثال فوق‌العاده زده شده است. می‌گوید جسم یک انسان شبیه یک شهر است. هر روز صبح دروازه این شهر باز می‌شود. یک سری نیروهای مخرب وارد آن می‌شود. شروع به آسیب زدن به شهر می‌کنند. تاسیسات زیربنایی را از بین می‌برند و از دروازه بیرون می‌روند. مانند انسان مصرف‌کننده که صبح شروع به مصرف می‌کند و شب هم می‌خوابد. این اتفاق سال‌ها می‌افتد و تکرار می‌شود و هر روز میزان تخریب‌ها بیشتر می‌شود. یک روز افراد آن شهر به این فکر می‌کنند کاری برای شهرشان بکنند. با کمک خود و یا شهرهای اطراف (اشخاص دیگر) به این نتیجه می‌رسند دروازه را ببندند تا این نیروها نتوانند وارد شوند. دروازه را می‌بندند و نیروهای مخرب دیگر وارد نمی‌شوند. این همان کاری است که طی یک دوره کمپ برای فرد مصرف‌کننده انجام می‌شود. در نهایت هم به آن فرد می‌گویند که سالم شده‌ای برو سراغ زندگی‌ات!!! حال سوال اصلی اینجاست که آیا آن شهر در این مدت واقعا درست شده و تمام تاسیسات زیربنایی بازسازی شده‌اند؟ چیزهایی که آسیب دیده‌اند درست شده‌اند؟ صد درصد در این مدت کوتاه این اتفاق نیفتاده است. لازمه آن این است که بعد از بستن دروازه از داخل افراد شروع به ساختن کنند. بدن انسان هم همین است. مواد مخدر در مدت اعتیاد فرد مصرف‌کننده جای غدد بدن را گرفته‌اند و باعث شده‌اند غده‌ها به کمترین کارایی برسند. البته به صفر نمی‌رسند چون کارکرد صفر مساوی با مرگ است. غده‌ها تنبل شده‌اند چون احتیاجشان از بیرون برآورده شده است. برای بازسازی غده‌ها به همان روش باید شروع به کار کرد، به این صورت که باید ذره ذره این مواد را از فرد گرفته و در کنار آن با آموزش آمادگی ذهنی در شخص مصرف‌کننده ایجاد گردد. به این ترتیب باید پیش رفت تا تیپر به صفر رسیده و غده‌های داخل بدن هم به کارکرد اصلی خود برگردند. به همین دلیل است که بعد از یک دوره تیپر درست و اصولی هیچ حال بدی برای فرد به وجود نمی‌آید. حال بد آن در حد عوارضی شبیه سرماخوردگی است. تنها یک مقدار کسلی وجود دارد.اوپیوم
  • تیپر فرصت فوق‌العاده خوبی برای افراد مصرف‌کننده است. متاسفانه یک سمپاشی که در جمعیت برای افراد تازه‌وارد می‌شود این است که فرد قدیمی‌تر به فرد تازه‌وارد می‌گوید: «من نتوانستم تیپر کنم. من مال تیپر نیستم!!! رفتم کمپ ترک کردم.» با این کار در ابتدا یک بذر اشتباه در ذهن فرد تازه‌وارد کاشته می‌شود. فردی که خودش راه اشتباه رفته راهکار اشباه هم می‌دهد. این کار نتیجه خوبی ندارد.
  • واقعیت این است که از هر صد نفر که به کمپ می‌روند این امکان وجود دارد که یک یا دو نفر درمان شوند و به رهایی برسند، اما زمانی که داروی اپیوم به صورت تستی آمد، هشتاد و پنج درصد موفقیت داشت. این موفقیت فوق‌العاده بود. با این روش بسیاری از افراد مصرف‌کننده شیشه و کوکائین به درمان رسیدند.
  • می‌گویند تریاک معجزه قرن است. اگر تریاک کشت نشود خیلی از افراد به خاطر بیماری فوت می‌کنند. همه داروهای بیهوشی و ضد درد از مشتقات تریاک هستند. تریاک مانند دینامیت است که برای استخراج معادن درست شده اما در جنگ‌ها به کار رفته است. ما از تریاک استفاده بدی کرده‌ایم. آلکولوئیدهای تریاک اثرشان را با چسبیدن به گیرنده‌های دستگاه عصبی مثل سیستم ضد درد، غدد فوق کلیوی، غده هیپوفیز و … اعمال می‌کنند که به دلیل کاهش سطح تستسترون و کم شدن فعالیت دستگاه تناسلی و سایر ارگان‌ها می‌توانند باعث ناباروری و کم باروری شوند. مصرف تریاک حس لامسه را کم می‌کند. اندورفین در کارکرد داخلی جسم و سلسله اعصاب مرکزی بدن تاثیر می‌گذارد. اندورفین به طور طبیعی در بدن مسئول از بین بردن دردها و ضایعات جسمانی ناشی از صدمات می‌باشد.
  • یک سری ناقل‌های عصبی وجود دارند که کارشان ایجاد تعادل در احساسات و کارهای دیگر از جمله خواب و بیداری، عشق و نفرت، امید و افسردگی، کارکرد کلیه، کبد، تصفیه و پالایش میکروب‌ها و بسیاری موارد دیگر است. در اثر مصرف مواد مخدر و تخریب‌های آن هیچ‌کدام از این ناقل‌ها وظیفه خود را به درستی انجام نمی‌دهند و موجب اخلال در تعادل انسان می‌شوند. مصرف و استعمال مواد مخدر از خارج جسم باعث می‌شود سلول‌های تولیدکننده و محرک انکفالین و سروتونین و … تحلیل روند و سیگنال‌هایی که به مغز می‌رسند، اشتباه باشند یا نارسایی داشته باشند. مغز به دلیل دریافت داده‌های غلط سیستم ضد درد را به کار نمی‌اندازد. این حالت را در اصطلاح خماری می‌گوییم. زمانی که مواد از خارج به بدن نمی‌رسد، با توجه به تخریبی هم که در سیستم ضد درد به وجود آمده و کار نمی‌کند، فرد دچار خماری می‌شود. در واقع بدن انکفالین ترشح نمی‌کند و این عارضه در چرخه مصرف پیاپی وسیع‌تر شده و تخریب‌ها بیشتر می‌شود و باعث بروز مشکلات زیاد می‌شود.
  • در مغز انسان قسمت‌هایی وجود دارد که کنترل احساسات و عواطف و لذت‌ها را بر عهده دارد. اگر این قسمت‌ها به واسطه محرک‌های بیرونی مثل ترکیبات تریاک یا سایر مواد تضعیف شوند، در واقع هیچ چیزی برای انسان جاذبه و دافعه ندارد. هیچ چیزی نمی‌تواند فرد را خوشحال کند و لذتی برای او داشته باشد. این‌گونه می‌شود که هیچ کنترلی روی مصرف خود ندارد. هیچ کنترلی روی احساسات خود ندارد و سریع عصبانی می‌شود. افراد مصرف‌کننده معمولا دچار افراط و تفریط هستند. تعادل رفتاری ندارند. خیلی راحت دست به بزهکاری می‌زنند. خیلی راحت ناهنجاری‌های اجتماعی را رقم می‌زنند. خیلی راحت قوانین را زیر پا می‌گذارند و خط قرمزها را رعایت نمی‌کنند.
  • چیزی که به اشتباه جا افتاده این است که مواد مخدر از خود انرژی دارد. این طرز فکر فوق‌العاده اشتباه است. مواد مخدر هیچ انرژی ندارد. چیزی که در واقع به بدن انرژی می‌دهد، سوخت و ساز خود بدن است که بیش از حد انجام می‌شود. مانند چراغ نفتی‌های قدیمی که اگر فتیله آن را بالا بکشیم بیشتر روشنایی ایجاد می‌کند اما زودتر نفت آن تمام می‌شود و فتیله آن هم در نهایت می‌سوزد. کاری که مواد مخدر با بدن افراد می‌کند این است که آن‌ها را زودتر پیر می‌کند و تمام می‌کند.
  • دانشپذیر حسن: زمانی که ما شروع به مصرف مواد مخدر کردیم در واقع تیپر معکوس انجام دادیم و غدد بدن را به مرور از کار انداختیم. حال باید بازسازی کنیم. بازسازی به یک‌باره صورت نمی‌گیرد. چرا ما با قطع ناگهانی مخالفیم؟ چون سالیان سال مصرف کردیم و سیستم بدن را از کار انداختیم. ترک با روش سقوط آزاد مثل این است که یک ساختمان چند طبقه را پله پله بالا رفته‌ایم و به پشت بام رسیده‌ایم، حال می‌خواهیم از پشت بام خود را به پایین پرتاب کنیم. به پایین می‌رسیم اما همراه با شکستن دست و پا و…!!! صد درصد یک نقص برایمان به وجود می‌آید. افرادی که قطع ناگهانی می‌کنند، تا مدت‌ها تعادل روحی و فیزیکی ندارند. افرادی که تیپر اصولی دارند بعد از اتمام دوره هیچ عوارضی برایشان به وجود نمی‌آید. نه درد، نه خماری، نه بی‌خوابی هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید. دقیقا شبیه یک کارخانه ماشین‌سازی است که تمام قطعات داخل کارخانه تولید می‌شود. حال اگر روال کار تغییر کند و از بیرون کارخانه پیشنهاد تولید قطعه‌ای با قیمت پایین‌تر شود، برخی قطعات خارج از کارخانه تولید می‌شود و به تبع آن چندین دستگاه داخل کارخانه از کار می‌افتد. به همین ترتیب این وسوسه قیمت کمتر برای تولید باعث می‌شود قطعات بیشتری در خارج از کارخانه تولید شود و دستگاه‌های بیشتری از کار بیفتد. زمانی کارخانه به خودش می‌آید و می‌بیند تمام پرسنل بی‌کار شده‌اند و تمام دستگاه‌ها از کار افتاده و تولیدی صورت نمی‌گیرد. در واقع به یک واردکننده و مونتاژ کار تبدیل می‌شود. حال اگر این کارخانه بخواهد دوباره راه بیفتد، باید کم کم قسمت‌های مختلف را به راه بیندازد. این کار باید به مرور زمان صورت گیرد. فرآیند زمان باید حتما در نظر گرفته شود. بدن فرد مصرف‌کننده هم حکم همان کارخانه را دارد. باید به مرور زمان توانایی از دست رفته را بازیابد.
  • دانشپذیر همایون: در افیون از افلاطون به نوع بشر رسیده است. افلاطون علاوه بر اینکه فیلسوف بوده شبان هم بوده است. در گله بزی داشته که سر گله بوده که در اصطلاح به آن کل می‌گویند. کل هرجا برود تمام گله به دنبالش می‌روند. وقتی دقت می‌کند می‌بیند این بز هر صبح با حالت خسته به چراگاه می‌آید و وقتی به آنجا می‌رسد و از یک گیاه خاص تغذیه می‌کند، سرحال می‌شود و آتشی در میان گله می‌شود!! هر طرفی هم می‌رود گله مثل موج به دنبالش می‌رود. به سراغ بوته‌ای که بز از آن تغذیه می‌کند می‌رود و از شیره قهوه‌ای رنگ آن که همان تریاک بوده استفاده می‌کند. همین کار رفته رفته او را گرفتار می‌کند و به جایی می‌رسد که دیگر به چرا نمی‌رود. مادرش به این وضعیت شکایت می‌کند و افلاطون در جوابش می‌گوید: «تنها کسی که می‌تواند به من کمک کند استادم ارسطو است.» وقتی مادر به سراغ ارسطو می‌رود، ارسطو به او می‌گوید: «این پله‌ها را بالا برو!» مادر همین کار را می‌کند. از او می‌خواهد دوباره پایین بیاید. بعد از آن به او می‌گوید برو و این را برای پسرت بگو و بگو درمان دردش همین است. اگر افلاطون شاگرد من است خودش متوجه می‌شود. نتیجه این داستان این است که ترک افیون را به جز تقلیل نیست… این پلکانی را که رفته رفته به سمت بالا رفته‌ایم، باید در یک پروسه زمانی مشخص پله پله به سمت پایین بیاییم، تا بتوانیم به یک نتیجه قطعی و مثبت برسیم.
  • دانشپذیر محمد: در واقع شربت اپیوم معجزه قرن است. این شربت ۱۴۴ عدد مشتقات دارد. بیست و پنج درصد آن مورفین است و مابقی آن از داروهای گیاهی تهیه شده است. جالب اینجاست که این شربت، شربت هوشمند نامگذاری شده است، چون مشتقات این شربت وقتی وارد بدن می‌شوند، مانند یک سری سرباز به قسمت‌های آسیب‌دیده می‌روند و آن‌ها را بازسازی می‌کنند. فرآیند زمان بسیار مهم است. این بازسازی طی یک دوره یازده ماهه کامل می‌شود و در کنار آموزش‌هایی که فرد در این مدت می‌بیند، به جایی می‌رسد که درمان برای او به طور کامل صورت می‌گیرد.دانشنگار این مطلب آموزشی : دانشیار فلاح
گروه درمانی

ارتباط با راهنما و اصول ارتباط با راهنما در گروه درمانی و درمان اعتیاد

موضوع: ارتباط با راهنما

آموزشگر: آقای ابراهیم همدانی

سلام دوستان من دانشپذیر ابراهیم هستم. خیلی خوشحالم که امروز با موضوع ارتباط با راهنما در خدمت شما هستم. حس و حال بسیار خوبی دارم.

در ابتدا میخواهم خبری را به کسانی که شیشه مصرف میکنند بدهم. در ورامین شخصی سه نفر اعضای یک خانواده را به علت مصرف شیشه میکشد. این هست آن چیزی که مصرف میکنید. فقط ببینید با خودتان چه میکنید.

من معتقدم هرجایی که بایستیم سکون است. حداقل یک حرکتی باید بکنیم تا راه نمایان شود. وقتی راه نمایان شود، همه چیز  برایمان باز میشود. من با بیست و پنج سال اعتیاد، خواست برای ترک داشتم، اما راه آن را بلد نبودم. دوستان واقعا چه دلیلی دارید برای اینکه موفق نمیشوید؟ راه نمایان است. راهنما، جلسه، گروهدرمانی و… همه مهیا هستند پس دیگر چه دلیلی برای عدم موفقیت دارید؟ تنها دلیل این است که عملکرد ندارید. عملکرد اصولی ندارید. فکر میکنید با همه عالم و آدم فرق دارید. من ابراهیمم، من ورزشکارم، من بازاریم، من پول دارم فعلا میتوانم استفاده کنم و…

اصلا به این فکر نمیکنی که وارد شدن در وادی اعتیاد برای همه مساوی با زمین خوردن است. بعد از بیست و پنج سال، سی سال تازه میفهمی چه بلایی سر خودت آوردی. تمام زندگیات را هم از دست دادهای. تازه شروع میکنی به غصه خوردن… الان که اینجا هستی از این همه تجربه استفاده کن، که فردا حسرت نخوری. به یکی از بچهها گفتم تو الان جوانی باید ورزش کنی، از زندگی لذت ببری، برای چه باید درگیر مواد باشی؟ به همه شما هم میگویم چرا باید اینطور باشید؟ چرا باید سرتان پایین باشد؟ چرا باید دیگران به چشم بد به شما نگاه شود؟ آقای کریمی میگفت: اگر یک آدم معتاد و یک سگ کنار خیابان باشد، سگ را نوازش میکنند اما به فرد معتاد هیچ توجهی نمیکنند حتی ممکن است بد و بیراه هم بگویند.

آیا واقعا شخصیت یک انسان در این حد است؟ خدا ما را برای این آفریده است؟ خدا میگوید شما اشرف مخلوقات هستی. شما بهترینی. در ابتدای راه اگر بگویید راه را نمیدانستیم قابل قبول است. الان که راه را فهمیدید چه بهانهای واقعا وجود دارد؟ من هم راه را نمیدانستم، اما با اولین جلسه آموزشی همه چیز برای من حل شد. راه را پیدا کردم و از همان اول استوار قدم برداشتم. سالهاست احساس خوبی دارم.

با وجود تمام مشکلات این احساس خوب که به رهایی خودم دارم تغییر نکرده است، چون دیگر خودم هستم. واقعا لذت میبرم. دوست دارم شما هم همین باشید. از اینجا که بیرون میروید باور داشته باشید که میتوانید. باور کنید لیاقتتان خیلی بالاتر از این حرفهاست. لیاقتتان انسان بودن است.

ما با تمام افراد بیرون از اینجا فرق داریم، چون هر روز حرف خوب میزنیم. حرفهای قشنگ میزنیم. مشکلات خود را حل میکنیم. حتما باید بروید هزینه کنید وقت از مشاور بگیرید، تا اینکه تازه متوجه شوید چه خبر است؟ این کار در اینجا انجام میشود، شما باید از این فرصت استفاده کنید.

من هم روز اول باور  نداشتم که بشود حتی یک روز مواد مصرف نکرد. عقیده داشتم عاقبت اعتیاد مرگ است و تا زمان مرگ امکان رهایی وجود ندارد. وقتی چند نفر را دیدم که اعلام رهایی میکنند، باورم شد که میتوانم و توانستم.

ارتباط اصولی با راهنما

 

از همان روز اول ارتباط بسیار خوبی با راهنما برقرار کردم و با عشق او را قبول کردم و هر کلمه حرفش برای من حکم طلا را پیدا کرد. متاسفانه این شور و حال در  جمعیت دیده نمیشود. آن عشق و علاقهای که باید وجود داشته باشد کمرنگ است. ارتباط با راهنما اگر پررنگ نباشد هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد. تو کار خودت را میکنی و مواد مصرف میکنی، راهنما روزهای رهاییاش بالا میرود. تو بدبختتر و بیچارهتر میشوی، راهنما خوشحالتر و سرحالتر زندگی میکند و از رهایی لذت میبرد.

من با ده سال رهایی هنوز هم مثل روزهای اول شور و اشتیاق دارم. رها شدن کار بزرگی است. برای این رهایی ارزش قائل شوید. آن را دوست داشته باشید. به آن بها بدهید. با عملکرد اصولی رهایی خود را پایدار کنید. زندگی کنید، زندگی خیلی قشنگ است. بد به زندگی نگاه نکنید. مصرف مواد غیر از ذلت هیچ چیز ندارد. این انتخاب ما بوده و کسی مقصر نیست. هر کاری کردیم خودمان کردیم. حرف راهنما را گوش دهید. راهنما بد هیچکس را نمیخواهد. از وقت خودش فقط به خاطر شما میزند، چون این درد را کشیده است.این راه را رفته و این مشکلات را دیده است.

از آن طرف رهجو اصلا عین خیالش نیست. هرجور دلش بخواهد رفتار میکند. مواد مصرف میکند بعد میگوید صداقت دارم!!! کجای این حرکت نشان از صداقت است؟! من از همان روز اول تمام حرفهای راهنما را گوش میکردم. یک سال به خاطر حرف راهنما منزل برادرم نرفتم. میگفت کار نکن، از کارت بزن، اضافهکاری نکن… من فقط میگفتم چشم. در جمعیت حضور داشته باش… چشم. در جلسات سه شعبه شرکت کن… چشم.

کاری که مصرفکنندهها با خودشان میکنند، حتی حیوانات با خود نمیکنند. ارزش شما این نیست. به خاطر  پنج دقیقه مصرف مواد زندگی را به کام اطرافیان تلخ نکنید. درست است یک زمانی مواد نیاز بدنمان بوده اما الان علم، آگاهی، آموزش، شناخت، تغییر  چشم ما را به دنیایی باشکوه باز میکند. از همین الان تغییر کردن را آغاز کنید. تغییر از خانواده شروع میشود. باید روابط خودت با اعضای خانواده را اصلاح کنی. تغییر از ذهن شروع میشود. من از وقتی با کارگاه آموزشی آشنا شدم، هیچ حرف بدی به زبانم نیامده است. عصبانی نمیشوم. با کسی دعوا نمیکنم. همه اینها را جلسات به من داده است.

دانشپذیر حسن: بحث امروز به کلید شماره پنج برمیگردد، یعنی ایمان و اطمینان قلبی  کامل و روشن به راهنما نیازمند فرآیند زمان و صبر میباشد، تا صورت پذیرد. من روز اول که وارد گروهدرمانی میشوم راهنما انتخاب میکنم، ولی اگر بگویم همان اول ایمان کامل دارم و تمام کارهایم را با راهنما هماهنگ میکنم، اینطور نیست. باید مدت زمانی بگذرد، تا من راهکارهای راهنما را در زندگی خود به کار گرفته و اثر مثبت آن را ببینم و ببینم از من یک شخصیت تازه در حال ساخته شدن است، آن زمان است که به باور  میرسم. وقتی میخواهیم یک قله را فتح کنیم، باید یک بلد راه وجود داشته باشد. وقتی بلد راه ما را از مسیرهای سخت به سلامت عبور داد و به قله رساند، به چنین فردی ایمان میآوریم. اکثر افرادی که رهایی بالا دارند، بعد از اینکه به راهنما ایمان آوردند هرچه راهنما گفته را بدون چون و چرا پذیرفتهاند و به آن عمل کردهاند. ایمان این نیست که من چشم بگویم اما کار خودم را انجام دهم. پیامبران روزی که آمدند، مردم ایمان نداشتند. در اثر عملکرد و رفتاری که داشتند و تغییراتی که در زندگی مردم به وجود آوردند، باعث شدند مردم ایمان بیاورند. بعد از آن هرچه گفتند مردم اطاعت کردند. راهنما دقیقا همچین کاری را انجام میدهد. وقتی من میبینم تمام مسائلی که مطرح میکنم، راهنما برای آن راهکار میدهد و آن راهکار باعث موفقیت من است، صددرصد ایمان میآورم. چرا ایمان نیاورم؟! وارد گروهدرمانی شدم. تا زمانی که ایمان نیاورم، میروم و برمیگردم. بهترین راهنمای جمعیت را هم اگر فردی داشته باشد، اما ایمان نداشته باشد و به حرفهای راهنما عمل نکند، هیچ معجزهای رخ نمیدهد. هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. الان حضور ما در اینجا خودش معجزه است. فردی که به هیچ حرفی گوش نمیکرده و فرمانروا و خدا و زن و بچهاش مواد مخدر بوده، الان در اینجا اعلام رهایی میکند. مسلم است که معجزه صورت گرفته است. معجزهگر خودش است، اما راهنمای او باعث این معجزه بوده است. من اگر میخواهم موفق شوم، اگر میخواهم جواب بگیرم، ده سال هم بروم و بیایم، ولی به حرف راهنما گوش نکنم، با سر خودم راه بروم، مسلما موفق نمیشوم. زمانی که بگویم چشم! من چیزی نمیدانم، من چیزی بلد نیستم! ظرفم را خالی کنم. به طور حتم موفق میشوم. اگر قرار بود به تنهایی موفق شویم، این همه مدت در وادی اعتیاد نمیماندیم. اگر به حرف راهنما گوش کنم صددرصد موفق میشوم. صددرصد به پاکی میرسم. پاکی فقط رهایی از مواد نیست. در خانواده و اجتماع هم باید از هر لحاظ نشان دهم تغییر کردهام. زمان حرف زدن همه خوب حرف میزنند، عمل کردن مهم است.

دانشپذیر محمد: اول از همه از دانشیار خودم تشکر میکنم که بال پرواز  من بوده و سالگرد ازدواجمان را به او تبریک میگویم. در مورد جلسه امروز اگر یک نگاهی به جهان هستی بیندازیم، میبینیم که مخلوقات با هم در ارتباط هستند. ماه تاثیر مستقیم روی جزر و مد دریا دارد. این یک نوع ارتباط است. خورشید باعث فتوسنتز و سبز شدن گیاهان است. اینها ارتباطهای مستقیم است، مانند ارتباط بنده و خداوند. یک فرد تازهوارد که میآید، اگر با راهنما ارتباط نداشته باشد، هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد. تمام داراریی من برای بیرون از اینجاست. اینجا که میآیم باید با کاسه خالی بیایم. مواد مخدر منیت نمیشناسد. متاسفانه اگر اشتباه میکنیم برای این است که مواد مخدر را نمیشناسیم. نمیدانیم مواد مخدر چه تاثیر منفی روی زندگی ما گذاشته است. مواد مخدر تا سه نسل ما در آینده باقی است. ما مواد مخدر را نمیشناسیم که اینگونه ضعیف عمل میکنیم. ما باید به این باور برسیم که این وضعیت شایسته مقام انسان نیست. مواد مخدر مال من نیست. من یک زمانی اشتباه کردم. تاوان آن را هم پس دادم و پس خواهم داد، اما دیگر مواد مخدر نخواهم شناخت. با آموزشهایی که در اینجا دریافت میکنم و تعهدی که نسبت به اینجا دارم، اطمینان خواهم داشت که پاک خواهم ماند. اما اگر پس از آموزش دچار غرور  شوم و فکر کنم که دیگر نیازی به کارگاه آموزشی ندارم، اینکه احساس کنم اطلاعاتی که دریافت کردم دیگر کافیست، این همان جایی است که اوج نادانی یک انسان است. پیامبر میفرمایند: «از گهواره تا گور به دنبال دانش باش.» درست مانند آبی که روی سنگی میچکد و سنگ را پس از مدتی سوراخ میکند، مواد مخدر هم با ذهن انسان همین کار را میکند، پس من نیازمند حضور مستمر در کارگاه آموزشی هستم.

دانشیار گلنار: زندگی زیباست و زندهاندیشان به این خقیقت میرسند. زندهاندیشان کسانی هستند که راه خود را پیدا کردهاند. کسانی که برای رسیدن به خوشیها و ارزشهای انسانی قدمهای درست برمیدارند. امیدوارم همیشه همه دانشپذیران عزیز در راهی که انتخاب کردهاند، استوار بمانند. خداوند به کسانی که به اینجا آمدهاند، نگاه لطف کرده است.امیدوام تکتک افرادی که در اینجا هستند طعم شیرین رهایی را بچشند و پایدار بمانند.

آموزشگر: خوشبخت کسی است که ضربهای به کسی نزند. این خانمها به خاطر شما خیلی زحمت میکشند. شما و زندگیتان را دوست دارند. بهترین هدیه برای آنها تولدهای شماست. حرف راهنما را گوش بده. اگر میگوید جمعه بیا گوش بده. چقدر میخواهی بخوابی؟!! ما وقت برای خوابیدن داریم. اینجا هستیم زندگی کنیم. به حرف راهنما گوش کنید تا به پذیرش و عملکرد اصولی برسید. راهنما به شما یاد میدهد نظم پیدا کنید. اینکه سر ساعت حاضر شوید به نفع خودتان است نه راهنما. خود راهنماها هم همین کارها را انجام دادهاند و به موفقیت رسیدهاند. جلسات و راهنماها پایداری را تضمین میکنند.

دانشپذیر پیمان: مقوله راهنما و رهجو گسترده است. یاد داستانی افتادم. در یکی از شهرهای آمریکا، چند کارخانه تن ماهی سازی وجود داشت. پلیکانها به جای شکار آشغالهای تن ماهیها را میخوردند وهمین باعث شد شکمپرور و تنپرور شوند. بعد از چند سال کارخانهها طبق شرایط خاصی تعطیل شدند. پلیکانها از گرسنگی میمردند چون شکار کردن را دیگر بلد نبودند. در نهایت تصمیم بر این شد که پلیکانهایی از جاهای دیگر دنیا آورده شود تا شکار را دوباره به پلیکانهای منطقه یاد دهند. رابطه راهنما و رهجو هم همین است. راهنما یک انسان است که راههای زندگی بهتر را میتوان از او الگوبرداری کرد. این الگوبرداری تحت شرایط خاصی است. اینکه هرچه راهنما بگوید من ظاهرا قبول کنم اما انجام ندهم هیچ فایدهای ندارد. اینکه من بتوانم الگوپذیر خوبی باشم مهم است. من فکر میکنم راهنماها انسانهای خوبی هستند. بدون هیچ توقعی و فقط با عشق به دنبال خدمت هستند و میخواهند فردی که در منجلاب اعتیاد گرفتار شده است نجات دهند. وقتی راهنما از دل و جان کمک میکند، از کارش و وقتش میزند و اینجا میآید، آیا رهجو هم نباید به همان نسبت مسئولیتپذیر کارگروه باشد و در کارگاههای آموزشی شرکت کند و سعی کند بهترین رهجو باشد؟! نباید تلاش کند تا او هم یک راهنمای خوب جمعیت شود؟ من برای راهنمای خودم این کار را کردم. من گفتم میخواهم بهترین رهجو باشم. تا جایی که توانستم تلاش کردم و شدم. دوست دارم رهجویم هم برای من همین کار را بکند و این زنجیره ادامه پیدا کند. رهجوی خوب بودن واقعا درد دارد. به گفتن نیست به عمل کردن است. رهجوی خوب بودن درد پاکی دارد. درد عملکرد دارد. باید عملکرد داشته باشیم. باید نظم داشته باشیم. این نیست که من فقط صحبت کردن را بلد باشم. پیمان اگر فقط صحبت میکرد به سه سال پاکی نمیرسید. پیمان عملکرد داشت. تلاش کرد. زحمت کشید. کار کرد. حالا توانسته به اینجا برسد. این حرف دلی است. تمام سلولهایم درد کشیدند. پاکی و رهایی درد دارد. همینطوری به دست نمیآید. رهایی گذشتن از خیلی مسائل را به همراه دارد. من از خیلی مسائلم گذشتم تا توانستم روی این صندلی بنشینم و بگویم دو سال و شش ماه است که پاک هستم. پیشرفت کردم. زحمت کشیدم. با راهنما صداقت داشتم. کارهایی که گفت انجام نده واقعا انجام ندادم و درد میکشیدم. ایمان داشتم راهنما راه درست را به من نشان میدهد. تلاش کردم تا برسم به جایی که رهایی برایم بال پرواز شود و خدا را شکر که شد. الان من تا حدودی پرواز کردم. نصفه و نیمه هست اما در حال اوج گرفتن هستم. این راه را ادامه میدهم تا اوج بیشتری بگیرم.

دانشپذیر احسان: وقتی انسان از کشور خودش به کشور دیگر سفر میکند، احتیاج دارد که شخصی راه را به او نشان دهد. ما هم وقتی قطع مصرف میکنیم، احتیاج داریم در مسیر جدید کسی باشد که راه را به ما نشان دهد و به ما یاد دهد چگونه درست زندگی کنیم. من تا مدت زیادی به کسی اعتماد نداشتم. اینجا جایی است که باید به راهنمای خود اعتماد کنیم و از او برای مشکلات راهکار بگیریم تا راه رهایی را درست طی کنیم و به گذشته بازنگردیم.

دانشیار آقاسی: صداقت با رااینجا با خانوادههای آسیبدیده سر و کار داریم. دانشیار وقتی در کارگروه مینشیند میگوید: «هر کاری شما بگویید انجام میدهم ولی من همه چیز  را بلدم.» من وقتی ورود کردم، گفتم: «من هیچ چیز بلد نیستم و آمدم که یاد بگیرم.» اینجا خانوادهها ادعا میکنند همه چیز  را بلدند. اگر بلد بودیم را دانشپذیرها در اعتیاد گیر کردند؟! چرا نمیخواهیم حرف گوش کنیم و به همین راحتی زمان را از دست میدهیم؟ افسوس میخورم برای کسانی که به حرف گوش نمیکنند و مجبور میشوند مسیر را دوباره از اول شروع کنند. اگر سختگیری وجو دارد، اگر  این همه تاکید روی نظم میشود، همه به خاطر خود افراد است. خانم و آقا سر وقت بیا!!! باور کن سودش برای خودت است. ما میخواهیم شما هم به لذت رهایی برسید. متاسفانه من متوجه نمیشوم کسی که با اعتیاد و مشکلات آن دست و پنجه نرم میکند، چرا تصمیم نمیگیرد صداقت با راهنما داشته باشد؟ صداقت با راهنما یعنی صادق بودن، یعنی تمام زیر و بم زندگیات را تعریف کنی و راهکار بگیری. اینجا راهنما به طور رایگان به خانواده مشاوره میدهد. چرا من نباید صادق باشم؟ چرا نباید تولد بگیرم؟ چرا بهانه میآورم؟ باید زحمت بکشی!!! رهایی به این راحتی به دست نمیآید. رهایی تاوان دارد و شما خانم دانشیار هم باید تاوان آن را پس بدهی. فقط نباید از دانشپذیر انتظار داشته باشی که کاری بکند. آموزش بگیرید. بپرسید. ما اصلا اعتیاد را نمیشناسیم. اگر میشناختیم خیلی راحتتر با آن کنار میآمدیم. ما در کلید یک، کلید پذیرش ماندیم. خانواده نمیخواهد بپذیرد. واقعیتهای زندگی را بپذیریم و صادق باشیم.

دانشپذیر مهرداد: من در اواخر دوره درمانی هستم. از لحاظ روحی و روانی خوبم اما از لحاظ فیزیکی مقداری اذیت میشوم. برای من دعا کنید این دوران را سپری کنم.

آموزشگر: این صحبت شما مرا یاد قطع مواد خودم انداخت. یک هفته دور  خودم میچرخیدم، اما لذت میبردم از اینکه دارم خلاص میشوم. جلوی آینه گریه میکردم و با خودم حرف میزدم. خودم را نگاه میکردم و میبوسیدم. هرگز آن روزها را فراموش نمیکنم. حتی درد کشیدن هم شیرین است اگر هدف برای تو ارزشمند باشد. اینجا خیلی چیزها را به ما یاد میدهند. حالا که آموزش میبینیم، حالا که مثل گذشته بدون آگاهی نیستیم، قدر این شرایط را بدانیم و با هم مهربان باشیم.

دانشنگار : دانشیار فلاح

دلایل بازگشت به گروه درمانی پس از عودمجدد

موضوع: دلایل بازگشت به گروهدرمانی پس از عودمجدد

شعبه ابوذر

دبیر: آقای فرشاد دبیر

آموزشگر: آقای فرزاد شفیعی

  • سلام دوستان من دانشپذیر فرزاد آموزشگر این کارگاه آموزشی هستم. امروز که موضوع دلایل بازگشت به گروه درمانی پس از عودمجدد است امیدوارم در این جلسه آن چیزی را که خداوند می‌خواهد بر زبان بیاورم. چون هر زمان که روی خواسته خودم پافشاری می‌کنم، دقیقا براساس بیماری‌ام رفتار می‌کنم. زمانی که سعی می‌کنم خواست و اراده خداوند را به اجرا بگذارم، یک مقدار از بیماری فاصله می‌گیرم و مسیرم روشن‌تر و بازتر می‌شود.
  • موضوع جلسه دلایل برگشت به گروه بعد از عودمجدد است و همین الان هم که دارم در این مورد صحبت می‌کنم تمام تن و بدنم می‌لرزد. من با عود مجدد مصرف مواد مخدر خسارت‌های خیلی زیادی به خانواده و خودم و تمام دنیای پیرامون خودم زدم.بازگشت به مواد
  • هرکس که پشت این میز می‌نشیند می‌گوید احساس خوبی دارم، اما من احساس خوبی ندارم. احساس شرمندگی و خجالت دارم از اینکه در یک مقطع خیلی بالا عود مجدد کردم. کسی که عودمجدد می‌کند، در درونش خورد می‌شود و می‌شکند. له می‌شود. یاس و ناامیدی خیلی عمیقی سرتاسر وجودش را می‌گیرد. همین احساسات منفی باعث می‌شود، نتواند دوباره برگردد. هرکسی عودمجدد می‌کند، اگر آگاهی لازم را در گروه‌درمانی گرفته باشد، آسیب شدیدی می‌بیند. دقیقا با بندبند وجودم در مورد احساسم صحبت می‌کنم.
  • هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که در جشن‌های رهایی که داشتم می‌گفتم: «اگر به من بگویند این اسلحه بالای سرت، این هم مواد، کدام را انتخاب می‌کنی؟ من می‌گویم حاضرم بمیرم سمت مواد نروم. با مصرف مواد روزبه‌روز مرگ را احساس می‌کنم، پس بمیرم بهتر از زندگی با مواد است.» این آگاهی و آموزش هم یک‌روزه برای من به دست نیامد.
  • روز اول که وارد گروه‌درمانی شدم را فراموش نمی‌کنم. زمانی که در تهران سه کمپ بیشتر وجود نداشت و من به همراه مادرم می‌رفتم. به خاطر مصرف شدید و استفاده بسیار زیاد از قرص‌های روان‌گردان، هر سه پذیرش نکردند. از این می‌ترسیدند که من دچار تشنج بشوم. مادرم گریه می‌کرد و می‌گفت: «تنها جایی که امید داشتم بروی و خلاصی پیدا کنی اینجا بود که دست رد به سینه‌ام زدند.» تنها یک نفر راهنمایی کرد که برای اینکه تشنج اتفاق نیفتد باید درمان زیر نظر پزشک متخصص انجام شود. به پزشک مراجعه کردم. از من پرسید قصدت از مصرف مواد چیست و چرا نمی‌خواهی پاک شوی؟ من گفتم خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد اما نمی‌توانم. از دستم برنمی‌آید. چندین بار ترک کردم و راه‌های خیلی زیادی رفتم.کتاب‌های زیادی خواندم و به پزشکان زیادی مراجعه کردم. گفت: می‌خواهی واقعا رها شوی؟ گفتم: بله. گفت: یک جا وجود دارد که می‌توانند به تو کمک کنند. گفتم: کجا؟ گفت: اول یک دوره درمانی را طی کن تا به تو بگویم.
    به گونه‌ای که خودش می‌دانست مرا برای رسیدن به رهایی تشنه نگه داشت. یک‌سری دارو به من داد که به مدت یک ماه آن داروها را استفاده کردم. بعد از یک ماه داروها را ضعیف‌تر کرد. دو ماه مرحله درمان طول کشید. بعد از اینکه داروها را قطع کرد، آدرس یکی از جلسات را به من داد. من خنده‌ام گرفت. گفتم: این همه دکتر متخصص نتوانست به من کمک کند. حالا چطور یک جلسه آموزشی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ چطور همچین چیزی ممکن است؟ با مادرم به آن جلسه رفتیم. یک نفر دم در خوش‌آمدگویی کرد. صدای دست زدن می‌آمد و ترس‌های من اجازه نداد بتوانم وارد شوم. هرچه مادرم اصرار کرد و گفت: برو ببین حرف‌شان چیست؟ من گفتم: نمی‌خواهم! من خودم می‌توانم.
  • نقطه اوج بیماری اعتیاد تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن است. من بارها و بارها خودم اقدام به ترک کرده بودم و موفق نشده بودم ولی این بیماری باز به من دستور می‌داد که تو خودت می‌توانی از پس این مشکل بربیایی. خودت می‌توانی از این گرفتاری نجات پیدا کنی. دوباره اقدام کردم و نتوانستم و دوباره شکست خوردم.
  • من هیچ‌گاه اسم ماده مصرفی خود را در هیچ جایی نگفته‌ام چون اعتقادم بر این است که به هیچ عنوان نباید از ماده مصرفی که استفاده می‌شود صحبت کنید و آن را با جزییات توضیح دهید.
  • یک معتاد تنها دنبال تغییر احساسات و افکار خود می‌گردد و هر ماده‌ای را مصرف می‌کند تا به این هدف برسد.
  • بعد از اینکه به پاکی ظاهری رسیدم و ظاهرم تغییر کرد، با خودم گفتم من که الان مصرفی ندارم پس می‌توانم مشروب مصرف کنم و همین باعث شد دوباره به مصرف قبلی خودم برگردم. تا اینکه بالاخره پیام جمعیت را گرفتم و تازه فهمیدم چه کاری باید انجام دهم. آن زمان فکر می‌کردم تمام مشکل و گرفتاری من مصرف مواد مخدر است ولی زمانی که آموزش و آگاهی و یک شناخت نسبت به بیماری خودم پیدا کردم، دیدم بیماری من به خودی خود خطرناک و وحشتناک است و مواد مخدر تنها غذای بیماری من است که به آن نیرو و قوت می‌دهد. آن را قوی می‌کند و من را از فعالیت بازمی‌دارد. من را وادار به کارهایی می‌کند که برخلاف میل باطنی انجام می‌دهم. هرسال که سطح آگاهیم بیشتر می‌شد، یک‌سری ترس‌ها در وجودم پررنگ‌تر می‌شد و همیشه از این می‌ترسیدم که یک روز خراب کنم. چیزی که از آن می‌ترسیدم در یک مقطع خیلی بالای پاکی فقط به خاطر یک اشتباه اتفاق افتاد.
  • تمام آن چیزهایی که به دست آوردم را در عرض سه ماه از دست دادم. زندگی، ماشین، خانه، کارخانه و همه شرایط خوب اقتصادی را از دست دادم. صادقانه می‌گویم که در حال حاضر به هیچ وجه افسوس چیزهایی که از دست دادم را نمی‌خورم. در مدت چهار سالی که در عود مجدد بودم، هیچ ماده مخدری نمی‌توانست آن وجدانی که در آن چند سال پاکی بیدار شده بود را خاموش کند. به بدترین شکل ممکن مصرف می‌کردم تا این ندای درونی من خاموش شود، اما نمی‌شد.
  • یک زمان مصرف می‌کردم اما نمی‌فهمیدم دارم چه کار می‌کنم، چون یک‌سری باورهای غلط اطرافم بود که با آن‌ها زندگی می‌کردم و می‌گفتم: همین درست است. به همین خاطر مصرف مواد در آن برهه جواب می‌داد.
  • زمانی که آگاهی پیدا کردم و به خود واقعی‌ام برگشتم و وجدانم بیدار شد، دیگر هیچ ماده‌ای نمی‌توانست جواب این وجدان‌درد را بدهد. تنها کسانی که عود مجدد کرده‌اند از حال و احساس من باخبر هستند و می‌دانند من چه می‌گویم. من در زمان عودمجدد مصرف نکردم که لذت ببرم. مصرف کردم که انتقام از خودم بگیرم و به هر طریقی از خودم و از این فشار و بلا خلاص شوم. چندبار اقدام به خودکشی کردم. مواد را با هم مصرف کردم که بدنم ایست کند و تمام شود و از این دنیا بروم. در این چهار سال هیچ کس با من مواد مصرف نکرد مگر کسی که اولین بارش بود، چون زمان مصرف گریه می‌کردم و حال بسیار بدی داشتم. همه از من فراری بودند و می‌گفتند: تو چه دیوانه‌ای هستی. اصلا چرا مصرف می‌کنی وقتی تا این حد به هم می‌ریزی؟!!
  • در عودمجدد خیلی رفتارهای زشت داشتم، چون اختیارم دست خودم نبود. وقتی کنترل انسان از دستش خارج شود، دست به رفتاری می‌زند، که برخلاف میل باطنی‌اش است. مغز انسان به جسم دستور می‌دهد که چگونه حرکت کند. وقتی مغز من تحت کنترل مواد مخدر باشد، مواد به من دستور می‌دهد که چه کاری انجام دهم. قدرت و نیروی مواد دستور می‌دهد و من کورکورانه انجام می‌دهم.
  • من در زمانی که پاک بودم ازدواج کردم و همسر من هیچ شناختی نسبت به موادمخدر نداشت. شش ماه که از زمان عودمجدد گذشت، کارمان به جدایی رسید. چهار سال و نیم در لغزش بودم. برای فرار از واقعیت‌ها کارهایی می‌کردم که فقط به زندان بیفتم و از واقعیت‌های دنیای بیرون دور باشم و فاصله بگیرم. سه سال و نیم در زندان بودم. در زندان هم مصرف می‌کردم. خانواده را تحت فشار قرار می‌دادم که برای من پول بریزند تا من بتوانم مصرف کنم. در زندان هم از آن شکنجه‌ای که به خودم می‌دادم دست بر نمی‌داشتم. وقتی از زندان بیرون آمدم بدترین اتفاق زندگی برایم افتاد. برادر جوانم به خاطر مصرف مواد مخدر از دنیا رفت. حتی این اتفاق هم تلنگری نشد برای اینکه من از خواب غفلت بیدار شوم. مادر من با چهار فرزند درگیر اعتیاد روزگار بدی را گذراند. خسارت‌هایی که من به اطرافیانم زدم کم نبوده است. از خدا می‌خواهم این اتفاق برای هیچ‌کس نیفتد.
  • تبریک می‌گویم به کسانی که روی این صندلی‌ها با روشن‌بینی می‌نشینند. آن‌ها خیلی موفق‌تر می‌شوند. از تجربیات دردآور افرادی مثل من درس می‌گیرند.
  • افسوس می‌خورم به حال کسانی که با تمام این صحبت‌ها که می‌شنوند، دوباره بخواهند به مصرف رو بیاورند و در خواب غفلت غرق شوند و بنده و اسیر مواد مخدر باشند.
  • از خدا می‌خواهم کمکم کند و آن شور و اشتیاق اوایل حضور در گروه‌درمانی دوباره به درونم برگردد و از این احساسات و افکار منفی که خود را عقل کل می‌دانم دست بردارم. من اگر می‌فهمیدم در آن مقطع لغزش نمی‌کردم. من هیچ اطلاعات و آگاهی و دانشی نسبت به بیماری اعتیادم نداشتم فقط توهم آگاهی بود. صادقانه می‌گویم توهم آگاهی بود!!! حتی چندماه اولی هم که به این جمعیت آمده بودم، این توهم باعث می‌شد از زاویه دیگری نگاه کنم.
  • یک جا تسلیم شدم و گفتم خدایا کمک کن بتوانم با یک ذهن باز و خالی از تجربیات افراد حاضر در جمعیت استفاده کنم. من از لحاظ اطلاعات پر هستم ولی چه فایده، آنجایی که باید از آن استفاده می‌کردم، این کار را نکردم. من باید بدانم که اعتیاد درمان نمی‌شود، بلکه در یک جایی می‌توان آن را متوقف کرد. من به عنوان یک مصرف‌کننده که به رهایی رسیده، باید بدانم تا آخر عمر نسبت به مصرف هرگونه ماده مخدر آلرژی دارم و حتی یک بار مصرف دوباره من را به خانه اول و حتی به وضعیت بدتر از قبل برمی‌گرداند.
  • باران وقتی می‌بارد بر همه چیز می‌بارد. این رحمت خداوند شامل حال همه می‌شود. نکته قشنگ اینجاست که زمانی رحمت خداوند، جاری می‌شود که ما پرهیز کنیم. در قرآن هم آمده است که رحمت خداوند شامل حال مومنین و پرهیزگاران می‌گردد. یک سری از افرادی که اینجا هستند به دنبال معجزه می‌گردند، غافل از اینکه اگر دقت کنند متوجه می‌شوند، همین قدم برداشتن در مسیر رهایی یک معجزه است. پرهیز باعث می‌شود دریچه‌های رحمت خداوند به روی ما باز شود و اتفاقات خوبی بیفتد که باورنکردنی است و انتظارش را نداریم. من اینها را با تمام سلول‌هایم درک کرده‌ام. امیدوارم دریچه‌های رحمت خداوند به روی شما باز شود و آن را ببینید تا در مسیر رهایی بتوانید ثابت‌قدم باشید.
  • امیدوارم هیچ عود مجددی در هیچ مقطعی برای هیچ کسی اتفاق نیفتد. امیدوارم تمام مرحله اولی‌ها به مرحله دوم برسند و لذت رها شدن از چنگال بیماری اعتیاد را حس کنند و به چیزهایی که می‌خواهند برسند. ارزش ما خیلی بالاتر از چیزی است که فکر می‌کنیم. ما لیاقت بهترین‌ها را داریم. کافیست از خواب غفلت بیدار شویم.
  • من به نیرویی که در جمعیت وجود دارد اعتقاد قلبی دارم. من تنها راه رهایی را در همین جلسات گروه‌درمانی و شنیدن سرگذشت یک همدرد یافتم. بیرون از اینجا برای هیچ‌کس مهم نیست من چندسال رهایی داشته‌ام و چه کارهایی کرده‌ام. عشق فقط در اینجا جریان دارد. چهره اعتیاد آن‌قدر بیرون از اینجا زشت است که هیچ جایگاهی ندارد.
  • من آخرین بار با اصرار بچه‌ها به کمپ رفتم اوایل راضی نبودم اما کم‌کم با صحبت‌هایی که با راهنمای خودم داشتم و پس از گذشتن مدتی که آن گرد و غبار کنار رفت، توانستم راه را پیدا کنم.
  • امیدوارم از این فرصتی که خداوند به من داده بهترین استفاده را بکنم و با عملکردم قدردان لطف او باشم. امیدوارم دوباره تولد یک‌سالگی خودم را ببینم. امیدوارم در مسیر رهایی ثابت‌قدم باشم و خدمت کنم تا جایی که از دستم برمی‌آید.
  • بهترین کلید و بهترین حال خوب در گروه‌درمانی خدمت کردن است. من با دراختیار گذاشتن تجربیاتم برای دیگری می‌توانم آن‌ها را حفظ کنم.
  • دانشپذیر پرویز: آموزشگری شما بسیار عالی بود. من را به دوران قبل خودم بردید. من در مقطع پایین لغزش کردم. کسی که لغزش می‌کند بازگشتش خیلی سخت است. از خدا می‌خواهم برای کسی اتفاق نیفتد. بزرگ‌ترین دارایی یک فرد در این جمعیت رهایی‌اش است. از خدا می‌خواهم همه بتوانند آن را حفظ کنند. برگشتن سخت است اما غیر ممکن نیست. من به خودم نمی‌دیدم دوباره بتوانم خانواده‌ام را دور خودم جمع کنم و در تهران زندگی خود را جمع و جور کنم و یک کار داشته باشم. انسان اگر در مسیر قرار بگیرد درهایی به رویش باز می‌شود که در اندیشه نمی‌گنجد. من در زندگی خودم این را دیدم. از خدا می‌خواهم لیاقت این داشته‌ها را به من بدهد تا بتوانم آن‌ها را حفظ کنم، مخصوصا رهایی و خانواده‌ام را که هر دو را مدیون جمعیت هستم. جمعیت اول روی ذهنیت من کار کرد تا توانستم دیدگاهم را نسبت به زندگی تغییر دهم و در مسیر باقی بمانم. نکته مهمی که شما گفتید خدمت کردن است. خدمت کردن شاه‌کلید است. با خدمت کردن می‌توانم رهایی و زندگی‌ام را حفظ کنم.
  • دانشیار سلطانی: برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم. تجربه عودمجدد بسیار سخت گذشت، اما سختی می‌گذرد. مهم‌ترین کار خدمت کردن است که راه را برای رشد باز می‌کند. خدمت به همدرد معجزه می‌کند.
  • دانشپذیر حسن: موضوع این است که چرا باید بعد از عودمجدد وصل باشیم و چرا باید کارگاه‌های آموزشی را ادامه دهیم؟ من تجربه عودمجدد را داشته‌ام اما نگذاشتم بین من و گروه‌درمانی فاصله بیفتد. بلافاصله در گروه‌درمانی حاضر شدم و به راهنمای خودم وصل شدم. کسی که بعد از رسیدن به رهایی سراغ مصرف می‌رود، باید قبول کند که این حرکت قضاوت‌های اطرافیان را به همراه دارد. عودمجدد در مقطع بالا بسیار سخت است، چون باورهای خود فرد و خانواده و اطرافیان کاملا به هم می‌ریزد. کسی که درست آموش گرفته باشد، بعد از عودمجدد بلافاصله حضور پیدا می‌کند و نمی‌گذارد فاصله بیفتد. آموزش‌ها را دوباره می‌گیرد و مسیر را رها نمی‌کند.
  • دانشیار قربانی: خدا را شکر می‌کنم فرزندم به رهایی رسید. من هیچ‌وقت ناامید نشدم و می‌دانستم یک روز درست می‌شود.
  • دبیر: یادم می‌آید زمانی که از گروه‌درمانی بیرون آمدم دو سال طول کشید تا برگردم. وقتی برگشتم چیزی نداشتم. این را به کسانی می‌گویم که خیلی راحت می‌روند و دیگر نمی‌آیند. خیلی راحت خود را حذف می‌کنند. من روزی آمدم که بسیار نیاز به کمک داشتم. این نیاز باعث شد انگیزه‌های من تقویت شود. امروز اگر ماندگار شدم تا الان به این دلیل است که برای خودم هدف‌گذاری کردم. روی یک هدف کار می‌کنم. خدمت گرفتم که به امید خدا به هدفم برسم. امیدوارم کسانی که خیلی این کارگاه‌ها را سبک می‌گیرند و فقط برای وقت‌گذرانی می‌آیند و می‌روند به امید اینکه دوباره برگردند متوجه شوند که ممکن است بعدی در کار نباشد و هیچ‌وقت نتوانند برگردند. امیدوارم همه به این باور برسیم که اگر وصل نباشیم به جمعیت خودمان حذف می‌شویم. مواد مخدر شاه و گدا نمی‌شناسد و همه را زمین می‌زند. امیدوارم همه در مسیر قرار بگیریم و ثابت‌قدم باشیم.دانشنگار این مطلب : دانشیار فلاح