تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۲

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۱

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۲

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۱

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

دلایل برتری داشتن روش تیپر (کاهش تدریجی) در قطع مواد مصرفی

موضوع: دلایل و فواید تیپر

آموزشگر: آقای سعید قریب

  • بیشتر روش‌های درمانی که امروزه برای ترک اعتیاد وجود دارد بسیار ناکارآمد می‌باشد و تجربه افراد مختلف نشان داده است که این روش‌ها هیچ نتیجه مثبتی به همراه نداشته است.
  • در رابطه با درمان اعتیاد دو گروه فعالیت می‌کنند. گروه اول برای درمان به سیستم پزشکی و دارویی و گروه دوم به مسائل روحی و روانی و گفتاردرمانی معتقدند. این دو گروه در بیشتر موارد یکدیگر را قبول ندارند.
  • یک سری افراد که هر دو روش را تجربه کردند و نتیجه نگرفتند، این دو روش را با هم تلفیق کردند و به این نتیجه رسیدند که برای درمان کامل باید روی هر دو بعد جسمانی و روحانی کار شود. مثال قابل لمس این است که رابطه جسم و روح انسان مانند سوار و سوارکاری است که هر کدام لنگ بزند کار به درستی انجام نمی‌شود. این افراد برای اثبات روش درمانی خود بسیار زحمت کشیدند. دارویی که از سمت این گروه معرفی شد شربتی به اسم اپیوم (شربت تریاک) است. شاید ما این افراد را نشناسیم اما مدیون آن‌ها هستیم.اوپیوم
  • در بدن انسان یک سری غده‌ها فعال است که با مصرف مواد افیونی از کار می‌افتند. هنوز علم به طور کامل این سیستم را نتوانسته بشناسد. در کنگره شصت آن را سیستم ایکس (ناشناخته) می‌نامند. این سیستم شامل مغز، نخاع، غدد فوق کلیوی، هیپوفیز و غدد درون‌ریز بدن می‌شود. کار این غده‌ها این است که یک سری مواد ترشح می‌کنند که غم، شادی، امید و تمامی این‌گونه احساسات تحت تاثیر آن‌ها است. هرکدام وظیفه خاصی دارند. به عنوان مثال دوپامین در بدن انسان ترشح می‌شود که بالا رفتن آن باعث اسکیزوفرنی و پایین آمدن آن باعث فراموشی و پارکینسون می‌شود. مقدار کم دوپامین انسان را خیلی شاد و پرانرژی می‌کند و اگر از حد معمولی کمتر شود باعث افسردگی می‌شود. سطح خیلی بالای دوپامین باعث می‌شود انسان جرات پیدا کند با چتر نجات از هواپیما بپرد اما اگر سطح آن خیلی پایین بیاید، جرات هیچ کاری را ندارد.
  • دوپامین، اندورفین و دینورفین موادی هستند که در بدن ترشح می‌شوند. اندورفین در بدن مسئول از بین بردن دردها و ضایعات جسمانی است.
  • اگر سروتونین در بدن درست ترشح شود، انسان با وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی زیاد باز هم امید دارد و کار و تلاش می‌کند. اگر مقدار آن پایین‌تر از حد مجاز باشد، با وجود همه امکانات رفاهی لذت از زندگی وجود ندارد.
  • اگر میزان انکفالین بالا باشد، حتی اگر پای فردی زیر ماشین برود دردی احساس نمی‌کند و اگر سطح آن پایین باشد، حتی یک درد کوچک غیر قابل تحمل می‌شود.
  • سطح زیاد تستسترون شجاعت می‌آورد و سطح پایین آن باعث عدم شهامت و ترسویی می‌شود.
  • همه این مواد در بدن انسان به مقدار کم اما کافی ترشح می‌شود. اگر این مواد درست ترشح شوند، انسان شب خیلی راحت می‌خوابد، حتی اگر سر و صدا زیاد باشد و اگر درست ترشح نشوند، یک وز وز مگس می‌تواند باعث بی‌خوابی شود. اگر این مواد نرمال باشند، امور جنسی و زناشویی بدون مشکل پیش می‌رود. همه این مواد سیستم دفاعی و ضد درد بدن را تشکیل می‌دهند.
  • ما با مصرف مواد خارجی یعنی همان مواد مخدر، همه این غده‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهیم. تمام موادی که در بدن ما وجود دارد در تریاک هم وجود دارد. تریاک بیست و پنج نوع آلکولوئید (مواد قابل استخراج) دارد. داروی اصلی درمانی ما اپیوم است که از تریاک، آب و مقداری الکل تشکیل شده است.
  • تریاک از مورفین (۳ تا ۲۳ درصد)، کدئین (۰٫۳ تا ۳ درصد) و یک سری مواد خنثی تشکیل شده است. اصلی‌ترین ماده تریاک مورفین است که تاثیر مستقیم بر سیستم ضد درد بدن دارد.
  • متاسفانه مواد مخدر از سد دفاعی مغز رد می‌شود. به عنوان مثال وقتی غذا یا بستنی می‌خوریم، روی مغز هیچ تاثیری نمی‌گذارد ولی مواد مخدر به واسطه خاصیتی که دارند، از رگ‌های خونی مغز رد می‌شوند و به طور مستقیم مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهند. سیستم لذت، پاداش و همه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. این‌گونه است که یک آدم با مصرف مواد مخدر وقتی یک یا دو دوره کمپ را می‌گذراند، بعد از آن حال خوبی ندارد. مدت‌ها نمی‌تواند درست بخوابد و تا مدت‌ها هیچ چیزی خوشحالش نمی‌کند.
  • یک وعده غذای خوب پنجاه واحد، نزدیکی جنسی صد واحد، تریاک صد و بیست تا صد و پنجاه واحد، کوکائین سیصد و پنجاه واحد و متاسفانه آمفتامین و شیشه هزار و دویست واحد دوپامین در مغز آزاد می‌کند. یعنی انسانی که هزار و دویست واحد دوپامین و لذت را تجربه کرده، دیگر غذای خوب، نزدیکی جنسی، مسافرت و با خانواده بودن برایش هیچ لذتی ندارد چون سطح بالایی از نشاط را تجربه کرده و وقتی قطع می‌شود هیچ چیزی برایش لذت ندارد.
  • کار آلکولوئیدهای تریاک این است که با چسبیدن به گیرنده‌های عصبی بدن موجب خیلی تاثیرات از جمله ناباروری و کم‌باوری می‌شوند. کدئین ضد سرفه، مسکن و مهارکننده دردها است. نارسئین باعث شل شدن عضلات بدن و کرختی می‌شود و سرعت و عمق تنفس را زیاد می‌کند. نارکوتین ضد سرفه است. تبائین کاربرد درمانی خاصی ندارد اما از داروهای مخدری است که زیاد تولید می‌شود و مقدار زیاد آن باعث تشنج می‌شود. پاپاورین باعث بی‌اشتهایی و رخوت و میل کم جنسی می‌شود. این‌ها چیزهایی است که ما در خماری آن را تجربه کرده‌ایم. در خماری اولین اتفاقی که می‌افتد آبریزش بینی است. قبل از شروع درد وقتی بدن شروع به بازسازی خودش می‌کند، سم می‌خواهد از همه جا بیرون بزند. همه این‌ها را تجربه می‌کنیم. بی‌اشتها و کم‌غذا می‌شویم. سرفه می‌کنیم. بدن توازن ندارد. دچار اسهال می‌شویم. در اصطلاح خمار می‌شویم.
  • در کتاب شصت درجه زیر صفر برای تیپر یک مثال فوق‌العاده زده شده است. می‌گوید جسم یک انسان شبیه یک شهر است. هر روز صبح دروازه این شهر باز می‌شود. یک سری نیروهای مخرب وارد آن می‌شود. شروع به آسیب زدن به شهر می‌کنند. تاسیسات زیربنایی را از بین می‌برند و از دروازه بیرون می‌روند. مانند انسان مصرف‌کننده که صبح شروع به مصرف می‌کند و شب هم می‌خوابد. این اتفاق سال‌ها می‌افتد و تکرار می‌شود و هر روز میزان تخریب‌ها بیشتر می‌شود. یک روز افراد آن شهر به این فکر می‌کنند کاری برای شهرشان بکنند. با کمک خود و یا شهرهای اطراف (اشخاص دیگر) به این نتیجه می‌رسند دروازه را ببندند تا این نیروها نتوانند وارد شوند. دروازه را می‌بندند و نیروهای مخرب دیگر وارد نمی‌شوند. این همان کاری است که طی یک دوره کمپ برای فرد مصرف‌کننده انجام می‌شود. در نهایت هم به آن فرد می‌گویند که سالم شده‌ای برو سراغ زندگی‌ات!!! حال سوال اصلی اینجاست که آیا آن شهر در این مدت واقعا درست شده و تمام تاسیسات زیربنایی بازسازی شده‌اند؟ چیزهایی که آسیب دیده‌اند درست شده‌اند؟ صد درصد در این مدت کوتاه این اتفاق نیفتاده است. لازمه آن این است که بعد از بستن دروازه از داخل افراد شروع به ساختن کنند. بدن انسان هم همین است. مواد مخدر در مدت اعتیاد فرد مصرف‌کننده جای غدد بدن را گرفته‌اند و باعث شده‌اند غده‌ها به کمترین کارایی برسند. البته به صفر نمی‌رسند چون کارکرد صفر مساوی با مرگ است. غده‌ها تنبل شده‌اند چون احتیاجشان از بیرون برآورده شده است. برای بازسازی غده‌ها به همان روش باید شروع به کار کرد، به این صورت که باید ذره ذره این مواد را از فرد گرفته و در کنار آن با آموزش آمادگی ذهنی در شخص مصرف‌کننده ایجاد گردد. به این ترتیب باید پیش رفت تا تیپر به صفر رسیده و غده‌های داخل بدن هم به کارکرد اصلی خود برگردند. به همین دلیل است که بعد از یک دوره تیپر درست و اصولی هیچ حال بدی برای فرد به وجود نمی‌آید. حال بد آن در حد عوارضی شبیه سرماخوردگی است. تنها یک مقدار کسلی وجود دارد.اوپیوم
  • تیپر فرصت فوق‌العاده خوبی برای افراد مصرف‌کننده است. متاسفانه یک سمپاشی که در جمعیت برای افراد تازه‌وارد می‌شود این است که فرد قدیمی‌تر به فرد تازه‌وارد می‌گوید: «من نتوانستم تیپر کنم. من مال تیپر نیستم!!! رفتم کمپ ترک کردم.» با این کار در ابتدا یک بذر اشتباه در ذهن فرد تازه‌وارد کاشته می‌شود. فردی که خودش راه اشتباه رفته راهکار اشباه هم می‌دهد. این کار نتیجه خوبی ندارد.
  • واقعیت این است که از هر صد نفر که به کمپ می‌روند این امکان وجود دارد که یک یا دو نفر درمان شوند و به رهایی برسند، اما زمانی که داروی اپیوم به صورت تستی آمد، هشتاد و پنج درصد موفقیت داشت. این موفقیت فوق‌العاده بود. با این روش بسیاری از افراد مصرف‌کننده شیشه و کوکائین به درمان رسیدند.
  • می‌گویند تریاک معجزه قرن است. اگر تریاک کشت نشود خیلی از افراد به خاطر بیماری فوت می‌کنند. همه داروهای بیهوشی و ضد درد از مشتقات تریاک هستند. تریاک مانند دینامیت است که برای استخراج معادن درست شده اما در جنگ‌ها به کار رفته است. ما از تریاک استفاده بدی کرده‌ایم. آلکولوئیدهای تریاک اثرشان را با چسبیدن به گیرنده‌های دستگاه عصبی مثل سیستم ضد درد، غدد فوق کلیوی، غده هیپوفیز و … اعمال می‌کنند که به دلیل کاهش سطح تستسترون و کم شدن فعالیت دستگاه تناسلی و سایر ارگان‌ها می‌توانند باعث ناباروری و کم باروری شوند. مصرف تریاک حس لامسه را کم می‌کند. اندورفین در کارکرد داخلی جسم و سلسله اعصاب مرکزی بدن تاثیر می‌گذارد. اندورفین به طور طبیعی در بدن مسئول از بین بردن دردها و ضایعات جسمانی ناشی از صدمات می‌باشد.
  • یک سری ناقل‌های عصبی وجود دارند که کارشان ایجاد تعادل در احساسات و کارهای دیگر از جمله خواب و بیداری، عشق و نفرت، امید و افسردگی، کارکرد کلیه، کبد، تصفیه و پالایش میکروب‌ها و بسیاری موارد دیگر است. در اثر مصرف مواد مخدر و تخریب‌های آن هیچ‌کدام از این ناقل‌ها وظیفه خود را به درستی انجام نمی‌دهند و موجب اخلال در تعادل انسان می‌شوند. مصرف و استعمال مواد مخدر از خارج جسم باعث می‌شود سلول‌های تولیدکننده و محرک انکفالین و سروتونین و … تحلیل روند و سیگنال‌هایی که به مغز می‌رسند، اشتباه باشند یا نارسایی داشته باشند. مغز به دلیل دریافت داده‌های غلط سیستم ضد درد را به کار نمی‌اندازد. این حالت را در اصطلاح خماری می‌گوییم. زمانی که مواد از خارج به بدن نمی‌رسد، با توجه به تخریبی هم که در سیستم ضد درد به وجود آمده و کار نمی‌کند، فرد دچار خماری می‌شود. در واقع بدن انکفالین ترشح نمی‌کند و این عارضه در چرخه مصرف پیاپی وسیع‌تر شده و تخریب‌ها بیشتر می‌شود و باعث بروز مشکلات زیاد می‌شود.
  • در مغز انسان قسمت‌هایی وجود دارد که کنترل احساسات و عواطف و لذت‌ها را بر عهده دارد. اگر این قسمت‌ها به واسطه محرک‌های بیرونی مثل ترکیبات تریاک یا سایر مواد تضعیف شوند، در واقع هیچ چیزی برای انسان جاذبه و دافعه ندارد. هیچ چیزی نمی‌تواند فرد را خوشحال کند و لذتی برای او داشته باشد. این‌گونه می‌شود که هیچ کنترلی روی مصرف خود ندارد. هیچ کنترلی روی احساسات خود ندارد و سریع عصبانی می‌شود. افراد مصرف‌کننده معمولا دچار افراط و تفریط هستند. تعادل رفتاری ندارند. خیلی راحت دست به بزهکاری می‌زنند. خیلی راحت ناهنجاری‌های اجتماعی را رقم می‌زنند. خیلی راحت قوانین را زیر پا می‌گذارند و خط قرمزها را رعایت نمی‌کنند.
  • چیزی که به اشتباه جا افتاده این است که مواد مخدر از خود انرژی دارد. این طرز فکر فوق‌العاده اشتباه است. مواد مخدر هیچ انرژی ندارد. چیزی که در واقع به بدن انرژی می‌دهد، سوخت و ساز خود بدن است که بیش از حد انجام می‌شود. مانند چراغ نفتی‌های قدیمی که اگر فتیله آن را بالا بکشیم بیشتر روشنایی ایجاد می‌کند اما زودتر نفت آن تمام می‌شود و فتیله آن هم در نهایت می‌سوزد. کاری که مواد مخدر با بدن افراد می‌کند این است که آن‌ها را زودتر پیر می‌کند و تمام می‌کند.
  • دانشپذیر حسن: زمانی که ما شروع به مصرف مواد مخدر کردیم در واقع تیپر معکوس انجام دادیم و غدد بدن را به مرور از کار انداختیم. حال باید بازسازی کنیم. بازسازی به یک‌باره صورت نمی‌گیرد. چرا ما با قطع ناگهانی مخالفیم؟ چون سالیان سال مصرف کردیم و سیستم بدن را از کار انداختیم. ترک با روش سقوط آزاد مثل این است که یک ساختمان چند طبقه را پله پله بالا رفته‌ایم و به پشت بام رسیده‌ایم، حال می‌خواهیم از پشت بام خود را به پایین پرتاب کنیم. به پایین می‌رسیم اما همراه با شکستن دست و پا و…!!! صد درصد یک نقص برایمان به وجود می‌آید. افرادی که قطع ناگهانی می‌کنند، تا مدت‌ها تعادل روحی و فیزیکی ندارند. افرادی که تیپر اصولی دارند بعد از اتمام دوره هیچ عوارضی برایشان به وجود نمی‌آید. نه درد، نه خماری، نه بی‌خوابی هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید. دقیقا شبیه یک کارخانه ماشین‌سازی است که تمام قطعات داخل کارخانه تولید می‌شود. حال اگر روال کار تغییر کند و از بیرون کارخانه پیشنهاد تولید قطعه‌ای با قیمت پایین‌تر شود، برخی قطعات خارج از کارخانه تولید می‌شود و به تبع آن چندین دستگاه داخل کارخانه از کار می‌افتد. به همین ترتیب این وسوسه قیمت کمتر برای تولید باعث می‌شود قطعات بیشتری در خارج از کارخانه تولید شود و دستگاه‌های بیشتری از کار بیفتد. زمانی کارخانه به خودش می‌آید و می‌بیند تمام پرسنل بی‌کار شده‌اند و تمام دستگاه‌ها از کار افتاده و تولیدی صورت نمی‌گیرد. در واقع به یک واردکننده و مونتاژ کار تبدیل می‌شود. حال اگر این کارخانه بخواهد دوباره راه بیفتد، باید کم کم قسمت‌های مختلف را به راه بیندازد. این کار باید به مرور زمان صورت گیرد. فرآیند زمان باید حتما در نظر گرفته شود. بدن فرد مصرف‌کننده هم حکم همان کارخانه را دارد. باید به مرور زمان توانایی از دست رفته را بازیابد.
  • دانشپذیر همایون: در افیون از افلاطون به نوع بشر رسیده است. افلاطون علاوه بر اینکه فیلسوف بوده شبان هم بوده است. در گله بزی داشته که سر گله بوده که در اصطلاح به آن کل می‌گویند. کل هرجا برود تمام گله به دنبالش می‌روند. وقتی دقت می‌کند می‌بیند این بز هر صبح با حالت خسته به چراگاه می‌آید و وقتی به آنجا می‌رسد و از یک گیاه خاص تغذیه می‌کند، سرحال می‌شود و آتشی در میان گله می‌شود!! هر طرفی هم می‌رود گله مثل موج به دنبالش می‌رود. به سراغ بوته‌ای که بز از آن تغذیه می‌کند می‌رود و از شیره قهوه‌ای رنگ آن که همان تریاک بوده استفاده می‌کند. همین کار رفته رفته او را گرفتار می‌کند و به جایی می‌رسد که دیگر به چرا نمی‌رود. مادرش به این وضعیت شکایت می‌کند و افلاطون در جوابش می‌گوید: «تنها کسی که می‌تواند به من کمک کند استادم ارسطو است.» وقتی مادر به سراغ ارسطو می‌رود، ارسطو به او می‌گوید: «این پله‌ها را بالا برو!» مادر همین کار را می‌کند. از او می‌خواهد دوباره پایین بیاید. بعد از آن به او می‌گوید برو و این را برای پسرت بگو و بگو درمان دردش همین است. اگر افلاطون شاگرد من است خودش متوجه می‌شود. نتیجه این داستان این است که ترک افیون را به جز تقلیل نیست… این پلکانی را که رفته رفته به سمت بالا رفته‌ایم، باید در یک پروسه زمانی مشخص پله پله به سمت پایین بیاییم، تا بتوانیم به یک نتیجه قطعی و مثبت برسیم.
  • دانشپذیر محمد: در واقع شربت اپیوم معجزه قرن است. این شربت ۱۴۴ عدد مشتقات دارد. بیست و پنج درصد آن مورفین است و مابقی آن از داروهای گیاهی تهیه شده است. جالب اینجاست که این شربت، شربت هوشمند نامگذاری شده است، چون مشتقات این شربت وقتی وارد بدن می‌شوند، مانند یک سری سرباز به قسمت‌های آسیب‌دیده می‌روند و آن‌ها را بازسازی می‌کنند. فرآیند زمان بسیار مهم است. این بازسازی طی یک دوره یازده ماهه کامل می‌شود و در کنار آموزش‌هایی که فرد در این مدت می‌بیند، به جایی می‌رسد که درمان برای او به طور کامل صورت می‌گیرد.دانشنگار این مطلب آموزشی : دانشیار فلاح

چگونه مشکلات خود را حل کنیم ؟

 

شعبه ابوذر

دبیر: آقای پرویز صحبتی

آموزشگر: خانم سلطانی

  • چه بسیار شود که چیزی را ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده است. «بقره، ۲۱۶»
  • روزی «زیبایی» و «زشتی» در ساحل دریا به هم رسیدند. آن دو به هم گفتند: «بیا در دریا شنا کنیم.» برهنه شدند و در آب شنا کردند. زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه‌های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن‌پوشش را نیافت. از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.

  • تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می‌گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می‌بینند و فارغ از جامه‌هایی که بر تن دارد او را می‌شناسند و برخی نیز چهره زشتی را می‌شناسند و لباس‌هایش او را از چشم‌های اینان پنهان نمی‌دارد.

    چگونه باید مشکلات را حل کرد

  • در این زندگی چه بسیار زیبایی‌هایی که زشت می‌نمایند و چه زشتی‌هایی که زیبا جلوه می‌کنند. این کتاب درباره یکی از بزرگ‌ترین زیبایی‌هایی است که زشت جلوه‌گر شده است. زیبایی «مشکلات».
  • اصولا ما آدم‌ها از هرگونه سختی و دردسری بیزاریم و با شنیدن کلمه «سختی» منزجر و نگران می‌شویم. این مساله خود منعکس‌کننده نگاه و نگرش ما به واقعیت «مشکلات» است. ما اغلب مشکلات و سختی‌ها را به دو گونه تعبیر و توجیه می‌کنیم:
  1. بدشانسی و بداقبالی
  2. کیفر گناهان و اعمال ناشایست
  • هدف از این آموزش این است که چهره واقعی و اصیل و ارزش‌های نهفته در مشکلات و بحران‌ها به شما نشان داده شود و بار دیگر لباس زیبایی بر قامت مشکلات پوشانده شود، به صورتی که این تغییر نگرش باعث شود با آغوشی باز به استقبال این موهبت بزرگ الهی بروید و به جای آه و ناله و شکایت، خردمندانه از پس حل آن‌ها برآیید و از آن‌ها سود ببرید.
  • «مشکل، نگرشی است که نسبت به مشکل دارید.»
  • یک کاغذ سپید بردارید و در مرکز آن نقطه‌ای بگذارید. فرض کنید آن نقطه شما هستید. حالا دایره‌ای دور آن بکشید. نام این دایره، دایره نفوذ است. در واقع هر مساله‌ای که برای شما به راحتی قابل حل شدن است و شما را به دردسر نمی‌اندازد، در این دایره قرار می‌گیرد. حالا دایره‌ای بزرگ‌تر دور دایره نفوذتان رسم کنید. نام این دایره، دایره نگرانی است. وسعت دایره نفوذ نشان‌دهنده میزان توانمندی‌های شماست. هرچه انسان توانمندتر باشد، یعنی دایره نفوذ بزرگ‌تری داشته باشد، شرایط و مسائل بیشتری در دایره نفوذش قرار می‌گیرد.
  • دایره نفوذ و نگرانی انسان‌ها با هم متفاوت است، چون توانمندی‌ها و ظرفیت‌های افراد متفاوت است. ممکن است یک اتفاق برای یک نفر بحران بزرگ تلقی شود، اما همان مساله برای دیگری چیز مهمی محسوب نشود.

به عنوان مثال یک دانشیار در کارگروه صحبت می‌کند و از یک مشکل در زندگی شکایت می‌کند که از نظر بقیه مشکلی نیست و سعی می‌کنند با صحبت‌هایشان فرد را قانع کنند که این مشکل حل‌شدنی است و آن شخص قبول نمی‌کند. این نشان می‌دهد که به دلیل کوچک بودن دایره نفوذ، این مشکل آن قدر برایش بزرگ شده که باعث رنجش خاطرش شده است.

  • هرچه بیشتر رشد کنیم و تجربیات بیشتری به دست آوریم، دایره نفوذمان گسترده می‌شود و در واقع رشد چیزی جز گسترش دایره نفوذ نیست.
  • بلوغ مقوله‌ای مربوط به سن و سال نیست. خیلی‌ها از نظر سنی بالغ به نظر می‌رسند، اما با کوچک‌ترین مساله‌ای از کوره در می‌روند، افسرده می‌شوند و ماتم می‌گیرند. زیرا در واقع آن‌ها هنوز به رشد واقعی نرسیده‌اند.

به سادگی و از نوع مسائل و بحران‌های افراد می‌توان به رشد و پختگی آن‌ها پی برد. اینکه یک فرد چیزی را مساله و مشکل بداند منعکس‌کننده میزان بلوغ اوست. به عنوان مثال زمانی که من مشکلی را بزرگ می‌دانم، اگر همه جمع شوند و بگویند این مشکل بزرگ نیست، باز در ذهن من آن مشکل بزرگ است و این یعنی من هنوز به رشد واقعی نرسیدم و این نشان‌دهنده میزان بلوغ من است.

  • افراد در برابر مشکلات دو نوع عکس‌العمل نشان می‌دهند:
  1. برخی ترجیح می‌دهند که از دایره نفوذ خود خارج نشوند و از چیزی که باعث نگرانی می‌شود فاصله می‌گیرند و نمی‌خواهند با آن روبه‌رو شوند. این افراد به جای راه حل مسائل صورت مساله را پاک می‌کنند و یا نادیده می‌گیرند. آن‌ها امیدوارند با گذر زمان فرجی حاصل شود و مشکلات خود به خود حل شوند. به عنوان مثال، برخی افراد برای اینکه از مشکلات فرار کنند، روی به مواد مخدر می‌آورند.
  2. اما عده‌ای هم هستند که به استقبال مسائل و شرایط دشوار می‌روند، هرچند آزرده می‌شوند اما می‌دانند بهترین راه حل، فائق آمدن بر دشواری‌هاست. گروه دوم در واقع از طریق حل مسائل و مشکلات دایره نفوذ خود را گسترش می‌دهند. پس از حل هر مساله‌ای توان فرد برابر با اندازه آن مشکل رشد می‌کند. به صورتی که هر مشکل و شرایطی که به اندازه مشکل قبلی باشد به علت گسترش دایره نفوذ در این منطقه قرار می‌گیرد و آن‌ها دیگر از این بابت آزرده نمی‌شوند.
  • شما هیچ مشکلی ندارید تنها مشکلی که وجود دارد این است که فراموش کرده‌اید برای چه به دنیا آمده‌اید. قرار نبوده زندگی ساده باشد. قرار نبوده راحت و بی‌دردسر باشد. زندگی به این منظور طراحی شده است که شما را با چالش رشد و تغییر روبه‌رو کند تا انسانی خودآگاه‌تر و مهربان‌تر و کمال‌یافته‌تر شوید. زندگی به صورت یکنواخت معنا و مفهومی ندارد.
  • زندگی یک کلاس و دوره فراگیری مسائل ریاضی است. آن‌ها که فکر می‌کنند خوشبختی یعنی یک زندگی بدون مشکل و پیچیدگی، هنوز حقیقت آن را درک نکرده‌اند. اگر مساله‌ای نباشد، بحران و دردسری نباشد، انسان هیچ چیز یاد نمی‌گیرد و هیچ فرصتی برای رشد و تعالی نخواهد داشت.
  • هدف زندگی رشد و تعالی است. هدفی که بدون وجود مشکلات راهی برای دست یافتن به آن نخواهیم یافت. مشکلات به ما انگیزه پیشرفت و رشد می‌دهند. در واقع باید کلمه «مشکل» در ذهن ما به تداعی «پیشرفت» باشد، یعنی هر زمان به مشکلی برمی‌خوریم بلافاصله به جای احساس ناامیدی و ترس، از اینکه می‌توانیم ظرفیت وجودی خود را گسترش دهیم شاد شویم.
  • مشکلات و مسائل نه تنها کفاره گناهان‌مان نیست، بلکه عالی‌ترین نعمت‌های الهی است.

سلسله کوی دوست حلقه دام بلاست

هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست

  • نویسنده‌ای می‌گفت: «وقتی خدا بخواهد هدیه‌ای برای شما بفرستد، آن را در مشکلی می‌پیچد و هرچه مشکل بزرگ‌تر باشد، هدیه هم بزرگ‌تر است.» مشکلات، بدشانسی و بدبیاری نیز نیستند، بلکه بزرگ‌ترین فرصت‌ها و مجال‌ها در دل گرفتاری‌هاست.
  • «آلبرت اینشتین» معتقد است: «مجال در دل دشواری‌ها نهفته است.»
  • مشکلات، را شکلات کنیم. برای رویارویی با موانع دو راه داریم: مانع دیدن آن‌ها و تسلیم شدن، یا استفاده از آن‌ها. کسی می تواند بر مشکلات غلبه کند که آن‌ها را به نفع خود تغییر دهد. کوهنورد صخره‌ای را در پیش رو می‌بیند، از صخره بالا می‌رود و صخره تبدیل به استراحت‌گاه می‌شود. همه چیز در ارتقاء خود خلاصه می‌شود. اگر به مانع مانند چیزی که باید بر آن غلبه کنید بنگرید، مانع خواهد ماند. اگر به مانع، مانند چیزی که به آن نیاز دارید نگاه کنید، آن‌گاه به استقبال آن می‌روید.
  • در یک موزه معروف که با سنگ‌های مرمر کف‌پوش شده بود، مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه‌های دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا می‌رفتند. کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند. شبی سنگ مرمرینی که کف‌پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد:

– این منصفانه نیست، چرا همه پا روی من می‌گذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست ما هر دو در یک معدن بودیم؟ این عادلانه نیست. من خیلی شاکی‌ام.

مجسمه لبخند زد و آرام گفت:

– یادت هست روزی که مجسمه‌ساز خواست رویت کار کند چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟

سنگ پاسخ داد:

– بله، آخر ابزارش به من آسیب می‌رساند. گمان کردم می‌خواهد آزارم دهد. من تحمل این همه درد و رنج را نداشتم.

و مجسمه با همان آرامش و لبخند ملیح ادامه داد:

– ولی من فکر کردم که به طور حتم می‌خواهد از من چیزی بی‌نظیر بسازد. قطعا قرار است به یک شاهکار تبدیل شوم. به طور یقین در پی این رنج، گنجی نهفته است. به او گفتم هرچه می‌خواهی ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! لذا درد کارهایش و لطمه‌هایی را که ابزارش به من می‌زدند، به جان خریدم و هرچه بیشتر می‌شدند بیشتر تاب می‌آوردم تا زیباتر شوم. امروز نمی‌توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا روی تو پا می‌گذارند و بی‌توجه عبور می‌کنند. این را خودت خواستی.

  • حالا ما در مواقع مشکلات چه تحملی داریم. هویج و قهوه را در نظر بگیرید. این دو را در آب جوش می‌گذاریم. هویج در شرایط آب جوش از سختی به نرمی تبدیل می‌شود، اما قهوه رنگ و عطر و بوی خود را به آب جوش می‌دهد و نمی‌گذارد آب جوش آن را تغییر دهد. پس باید سعی کنیم قهوه باشیم و نگذاریم شرایط بر ما حاکم شود و کم بیاوریم.
  • ما انسان‌ها همانند چای کیسه‌ای هستیم تا در آب داغ نیفتیم متوجه جوهر وجود خویش نمی‌شویم. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات ما را متوجه استعدادهای وجودی‌مان می‌کند. یاد بگیریم در برابر مشکلات مقاومت کرده و کم نیاوریم، تا به نتیجه مطلوب برسیم. مشکلات فرصت‌هایی هستند که به ما داده شده تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم.

آبی که برآسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است     «هوشنگ ابتهاج»

  • هر بحران ممکن است در جهت مثبت یا منفی حرکت کند. این وظیفه شماست که بحران را به موفقیت تبدیل کنید. «کیم ووچونگ»
  • هیچ چیز آرامش‌بخش‌تر از آن نیست که دریابیم مشکلات همسایه نیز دست کم به اندازه مشکلات خودمان بزرگ است.
  • فقط ما نیستیم که مشکلات داریم. خداوند به همه هر چیزی را به یک اندازه داده است، چه غم و چه شادی، فقط ظاهر آن متفاوت است.
  • گاهی خوب است در کنار مشکلاتی که داریم، چیزهایی که برای ما عادی شده را مرور کنیم تا با مشکلات کنار بیاییم.
  • خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می‌شنوم این یعنی او زنده و سالم است.
  • خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف‌ها شاکی است این یعنی او در خانه است و در خیابان‌ها پرسه نمی‌زند.
  • خدا را شکر که مالیات می‌پردازم این یعنی شغل و درآمدی دارم.
  • خدا را شکر که باید ریخت و پاش‌های بعد از میهمانی را جمع کنم این یعنی در میان دوستانم بوده‌ام.
  • خدا را شکر که لباس‌هایم کمی برایم تنگ شده‌اند این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
  • خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می‌افتم این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.
  • خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره‌ها را تمیز کنم این یعنی خانه‌ای دارم.
  • خدا را شکر که در مکانی دور جای پارک پیدا کرده‌ام این یعنی هم توان راه رفتن را دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.
  • خدا را شکر که سر و صدای همسایه‌ها را می‌شنوم این یعنی می‌توانم بشنوم.
  • خدا را شکر که این همه شستنی و اتوکردنی دارم این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.
  • خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم این یعنی من هنوز زنده‌ام.
  • خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می‌شوم، این یعنی به یاد می‌آورم که اغلب اوقات سالم هستم.
  • خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می‌کند، این یعنی عزیزانی دارم که می‌توانم برای آن‌ها هدیه بخرم.
  • خدا را شکر جمعیتی پیدا کردم که اعتیاد همسرم را گرفت و آرامش را جایگزین آن کرد، این یعنی خداوند با من است.
  • بیاموزید که تنها بیست درصد از زمان خویش را صرف مشکل کنید و مابقی آن را برای یافتن راه حل بگذارید.
  • اگر به دنبال آرامش ذهن هستید به پیشامدهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید.
  • گاه گذشت زمان ثابت خواهد کرد آنچه را «امروز» فاجعه و مصیبت می‌نامیم لطف و عنایت الهی بوده است.

خدا گر زحکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

کلید رهایی

مشکلات قابل حل است

  • مشکلات ناشی از عدم خودشکوفایی است. چنین به نظر می‌رسد که رنج و پریشانی مرگ، معنی زندگی را در می‌رباید. اما من هرگز از گفتن این نکته خسته نخواهم شد که: «آنچه واقعا در زندگی از کف می‌رود امکانات و توانایی‌های ماست و لحظه‌ای که این امکانات و توانایی‌ها شکوفا شود به واقعیت پیوسته و جزء گنجینه‌های پربهای بشری به گذشته جاویدان تعلق پیدا می‌کند، گذشته‌ای که هیچ چیز در آن گم نمی‌شود و همه چیز دست‌نخورده پابرجاست.» «ویکتور فرانکل»
  • هدف زندگانی آن است که تمامی توانایی‌های بالقوه خود در مقام انسان را شکوفا و بهترین خویشتن خویش و نیز بیشترین رشد و شکوفایی را از خود ظاهر سازید. «باربارا دی آنجلیس»
  • تمام عقل و درایت و هوش و ذکاوت و قدرت و شجاعتی که به خدا نسبت می‌دهیم آن را در خود نیز می‌توانیم بیابیم. فقط کافی است که کمی خود را باور کنیم.
  • آینده ما به خیلی چیزها بستگی دارد، ولی بیش از همه به خود ما بستگی دارد.
  • باورها و عقایدمان ظرفی است که در آن قرار گرفته و رشد می‌کنیم. هر مقدار باورهای متعالی‌تر و بزرگ‌تری داشته باشیم، به همان اندازه به خودمان اجازه می‌دهیم ظرفیت‌های بیشتری از ابعاد انسانی‌مان را رشد دهیم و شکوفا کنیم، پس کافی است خودباوری، خودباوری و خودباوری داشته باشیم.
  • وقتی که کسی گمان کرد دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد باید تابوت خود را آماده کند. «ماروی»
  • بسیاری از مردم در بیست و پنج سالگی می‌میرند اما در هفتاد و پنج سالگی دفن می‌شوند. ما هر زمان احساس کردیم که نیاز به پیشرفت نداریم در هر سنی که باشیم متوقف شده و مرده‌ایم. فقط نفس می‌کشیم تا زمانی که جسم‌مان هم از کار بیفتد.
  • انسان دو خالق دارد: خداوند و خودش. خداوند خالق بالقوه آدمیست اما این انسان است که باید استعدادها و توانمندی‌ها و جنبه‌ها و واقعیت‌های وجودی خود را به مرحله بالفعل درآورد و خلق کند. اگر فردی نتواند وجودش را به صورت کاملا نمایان کند و به رشد و کمال نرسد، یک موجود ناقص‌الخلقه است.
  • در زندگی هر مرد یا زنی زمانی فرا می‌رسد که به تلاش فوق‌العاده‌ای نیاز است. زمانی که هر دری را زده و نتیجه نگرفته‌ایم. زمانی که زندگی، ظالمانه به نظر می‌رسد. زمانی که هرچه ایمان، ارزش، محبت، گذشت و پشتکار داشته‌ایم صرف کرده‌ایم و حتی از حد خود فراتر رفته‌ایم. بعضی از مردم چنین شرایطی را فرصتی می‌دانند تا توانایی‌های خود را بهتر سازند و خود را محک بزنند. بعضی‌ها هم اجازه می‌دهند که این تجربیات تلخ آن‌ها را نابود سازد. هرگز فکر کرده‌اید که چرا افراد مختلف در برابر دشواری‌های زندگی عکس‌العمل‌های گوناگون از خود بروز می‌دهند؟ «آنتونی رابینز»
  • از زندگی خود یک شاهکار بسازید. باور داشته باشید که می‌توانید از پس مشکلات بر بیایید…
  • گردآورنده : دانشیار فلاح