ویدئو آموزشی – بلوغ فکری برای رها شدن از اعتیاد – قسمت ۳

بلوغ فکری در جمعیت به چه معنا است : برای رسیدن به رهایی و پایداری در قطع مواد و یا حتی برای جلوگیری از عود مجدد و لغزش ، افراد باید چندین گام و نکته را به خوبی فرا گیرند که در این قسمت گام های اساسی را به شما عزیزان خواهیم آموخت.

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

ویدئو آموزشی – بلوغ فکری برای رها شدن از اعتیاد – قسمت ۲

بلوغ فکری در جمعیت به چه معنا است : برای رسیدن به رهایی و پایداری در قطع مواد و یا حتی برای جلوگیری از عود مجدد و لغزش ، افراد باید چندین گام و نکته را به خوبی فرا گیرند که در این قسمت گام های اساسی را به شما عزیزان خواهیم آموخت.

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.

ویدئو آموزشی – بلوغ فکری برای رها شدن از اعتیاد – قسمت ۱

بلوغ فکری در جمعیت به چه معنا است : برای رسیدن به رهایی و پایداری در قطع مواد و یا حتی برای جلوگیری از عود مجدد و لغزش ، افراد باید چندین گام و نکته را به خوبی فرا گیرند که در این قسمت گام های اساسی را به شما عزیزان خواهیم آموخت.

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.

ویدئو آموزشی – چگونگی ایجاد تعادل قسمت ۲

ویدئو آموزشی – چگونگی ایجاد تعادل قسمت ۱

کارگاه آموزشی اندیشه نو، زندگی نو با موضوع ترک عادت

 

ترک عادت  . آموزشگر: آقای احسان حبیبی

یادمان باشد اگر این دلمان بی‌کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

  • یادداشتی را از یک پیرمرد هشتاد و شش ساله که قبل از فوت از خودش به جای گذاشته است، برای شما می‌خوانم:

در پانزده سالگی آموختم، که مادران از همه بهتر می‌دانند و گاهی اوقات پدران خوب می‌آموزند. در بیست سالگی آموختم، که کار خلاف فایده‌ای ندارد حتی اگر با مهارت زیاد انجام شود. در بیست و پنج سالگی پی بردم، که یک نوزاد مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته محروم می‌سازد. در سی سالگی دریافتم که قدرت برای مردان عین جذابیت و جذابیت برای زنان عین قدرت می‌باشد. در سی و پنج سالگی فهمیدم، آینده چیزی نیست که انسان آن را به ارث می‌برد، بلکه چیزی است که خود آن را می‌سازد. در چهل سالگی پی بردم که موفقیت یعنی به دست آوردن چیزهایی که دوست دارید، اما خوشبختی یعنی دوست داشتن تمام چیزهایی که دارید!! در چهل و پنج سالگی آموختم، تنها ده درصد از زندگی چیزهایی است که برای ما اتفاق می‌افتد و بیش از نود درصد زندگی ما واکنش‌هایی است که نسبت به آن وقایع نشان می‌دهیم.

در پنجاه سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک باید با مغز و تصمیمات بزرگ باید با قلب گرفته شود. در پنجاه و پنج سالگی پی بردم که بهترین دوست انسان کتاب و بدترین دشمن انسان پیروی کورکورانه است. در شصت سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد، اما بدون ایثار هرگز نمی‌توان عاشق شد. در هفتاد سالگی متوجه شدم، دوست واقعی تو کسی است که دستان تو را بگیرد، اما قلب تو را لمس کند. در هفتاد و پنج سالگی پی بردم که فروافتادن در مقابل خداوند تنها راه برخاستن در برابر روزگار است. در هشتاد سالگی متوجه شدم، ماموریت ما در زندگی بی‌مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن است. در هشتاد و دو سالگی پی بردم که تو اگر از کسی متنفری درواقع از قسمتی از خودت، در او متنفری!! (در واقع چیزی که مربوط به ما نیست، اصلا نباید ذهن ما را مشغول و فکر ما را درگیر کند. یک ویژگی منفی که می‌تواند از آن دیگری باشد، نباید هرگز و هرگز ذهن ما را اشغال کند.) در هشتاد و پنج سالگی پی بردم، به بزرگی آرزوها نباید اندیشید بلکه به بزرگی آن کسی باید اندیشید که می‌تواند این آرزوها را برآورده کند.

ترک عادت

  • چند سالی است که سری کارگاه‌های اندیشه نو را با موضوع اندیشه و تفکر برای شما عزیزان برگزار کرده‌ایم. باعث افتخار است که در خدمت شما هستیم و امیدوارم این سری کارگاه‌ها بتواند موجبات تغییر و تحول را در ذهن و اندیشه شما فراهم کند، یعنی دوستان بعد از مدتی حضور در کارگاه‌های آموزشی ذهن‌شان تغییر کند.
  • فراموش نکنید، افکار ما گفتار ما را می‌سازد، گفتار ما رفتار ما را می‌سازد، رفتار ما عادات ما را شکل می‌دهد، عادات ما، شخصیت ما و شخصیت ما، سرنوشت ما را می‌سازد (برخی روانشناسان غربی می‌گویند عادات ما هویت ما را شکل می‌دهد) و این سرنوشت ماست که از ما خوبی‌ها یا بدی‌ها را به جای می‌گذارد.
  • نکته: به هر چیزی که در نگرش، اندیشه، رفتار و خصوصیات ماست هویت گفته می‌شود. به همین خاطر است که می‌گویند هویت کسی را فاش نکنید، چون با این کار هر چیزی که داشته را آشکار می‌سازید.
  • امام علی (ع) می‌فرمایند: «در تنهایی مراقب افکارتان، در خانواده مراقب رفتارتان و در اجتماع مراقب گفتارتان باشید.»
  • هر عملی تحت سه پارامتر زمان، تکرار و خواست به عادت تبدیل می‌شود، هر عادتی تحت سه پارامتر زمان، تکرار و خواست به ملکه تبدیل می‌شود، هر ملکه‌ای تحت سه پارامتر زمان، تکرار و خواست به هویت تبدیل می‌شود، هر هویت تحت سه پارامتر زمان، تکرار و خواست به شخصیت تبدیل می‌شود و هر شخصیت تحت سه پارامتر زمان، تکرار و خواست به طبیعت فرد تبدیل می‌شود. بر همین اساس است که گفته شده، بزرگ‌ترین اصلاح‌گران دنیا اگر بخواهند کاری را انجام دهند، قبل از اینکه ملکه ذهن به هویت تبدیل شود، باید کاری را برای فرد انجام دهند، وگرنه زمانی که یک عمل به هویت تبدیل شود، دیگر کاری نمی‌شود کرد، اگر هم بشود کار هرکسی نیست!!
  • امروزه مواد مخدر مختلف بین مردم مصرف می‌شود که هر کدام در نوع خود وحشتناک هستند. حشیش با هر پک ۲۵۰۰۰ سلول از حافظه را از بین می‌برد، مصرف ال‌اس‌دی باعث می‌شود، فرد مصرف‌کننده درکی از ارتفاع نداشته باشد!! قرص‌های اکستازی جابه‌جایی حس را برای فرد ایجاد می‌کنند، یعنی باعث می‌شوند، فرد مصرف‌کننده صدا را ببیند و تصویر را بشنود، مثلا فرد مقابلش هیچ حرفی نمی‌زند اما می‌گوید تو فلان حرف را زدی و یا صدایی می‌شنود و می‌گوید من کسی را دیدم که از آنجا رد شد!!! دردناک‌تر از همه این است که مصرف روان‌گردان‌ها کاری می‌کند که فرد مصرف‌کننده، در پاک‌ترین افراد درجه یک خانواده چیزی را می‌بیند که اصلا برازنده آن شخص نیست. فرد مصرف‌کننده همسر مثل دسته گلش را مانند یک فرد ناپاک می‌بیند. چیزی را می‌بیند که اصلا وجود خارجی ندارد!!! این‌ها همه درد است!! بدتر از همه هروئین است که با ده یا پانزده بار مصرف، فرد را از مرحله عمل به مرحله هویت می‌رساند و به این سرعت فرد را درگیر و اسیر خود می‌کند!! به همین دلیل است که هراسی که بین مردم از هروئین وجود دارد از مواد دیگر وجود ندارد، غافل از اینکه مواد جدید هم اثرات بسیار مخرب خود را دارند و با سرعت، بخشی از هویت فرد می‌شوند و وارد پوست و گوشت و وجود فرد مصرف‌کننده می‌شوند.
  • موضوع عادت و هویت مساله مهمی است که بیشتر ما اصلا به آن اعتنا نمی‌کنیم. خیلی از ما زمان می‌گذاریم، عمل را داریم و تکرار هم داریم و داریم عادت هم می‌کنیم و متاسفانه متوجه نیستیم!! جای تاسف اینجاست که در مرحله سیر عمل به عادت، هویت و شخصیت پی نمی‌بریم که چه کاری با خودمان داریم می‌کنیم! اعتیاد ما ریشه در همین مساله داشته است. آن‌قدر ادامه داده‌ایم تا از مرحله عمل به عادت و مراحل بالاتر رسیده است. به خود آمده‌ایم و دیده‌ایم که دیگر بخشی از هویت و حتی شخصیت‌مان شده است. فرد مصرف‌کننده از دور هم فریاد می‌زند که چه کاره است و لازم نیست خودش حرفی بزند، نگفته هم مردم تعریفش می‌کنند.
  • چرا در گروه‌درمانی تا این حد روی شخصیت تاکید می‌کنند و دائم تذکر می‌دهند که درست راه برو! درست لباس بپوش! درست بنشین! چون کار به جایی رسیده است که فرد با حرکاتش خود را تعریف می‌کند، تا این حد شرایطش حاد شده و مواد مخدر شخصیتش را تغییر داده است!!!
  • نویسنده آلمانی به نام هگو می‌گوید: «عادت یک الگوی رفتاری است که با تکرار مداوم به دست می‌آید و می‌توان گفت که یک مساله فیزیولوژیکی بوده که قدرت عملکرد انسان‌ها را بالا می‌برد.» در مورد عادت نظریه‌های زیادی وجود دارد و افرادی چون ارسطو، سقراط، ملاصدرا، استاد مطهری و … در مورد آن صحبت کرده‌اند. بعضی‌ها در مورد جنبه‌های مثبت عادت صحبت کرده‌اند و خیلی جاها هم عادت را رد کرده‌اند و آن را چیز خوبی نمی‌دانند، چون این مساله عنوان شده است که هر کاری باید با تفکر و بر اساس زمان و مکان و به اندازه انجام شود. در اینجا قصد دارم در مورد بعد منفی عادت صحبت کنم.
  • عادت قدرت عملکرد را بالا می‌برد. این حرف معنا دارد، یعنی قبل از اینکه بخواهیم وابستگی پیدا کنیم، عملکرد، ضعیف است، اما زمانی که به کاری عادت می‌کنیم قدرت زیادی برای انجام آن به وجود می‌آید. کسانی که اعتیاد به مواد پیدا می‌کنند، آنچنان قدرتی پیدا می‌کنند، که ده نفر از پس آن برنمی‌آیند. برای تهیه مواد حاضرند مسافت خیلی زیادی را طی کنند. ببینید چه قدرتی در عملکرد فرد به وجود می‌آید!!! در صورتی که یک آدم معمولی حتی با ماشین هم حاضر نیست این مسافت را طی کند. قدرت وابستگی کاری می‌کند که فرد مصرف‌کننده حتی همسر خود را فراموش می‌کند و بدتر از آن این وضعیت تا جایی می‌تواند پیش رود که بچه خود را هم فراموش می‌کند.
  • هرکدام از ما به یک چیزی وابستگی دارند. یکی به ناخن جویدن، یکی به موبایل، یکی به فضای مجازی، یکی به بازی‌های رایانه‌ای و… الان خیلی از ما بدون اینکه متوجه باشیم وابستگی به موبایل در وجودمان به حدی زیاد شده که برایمان ملکه شده است. امتحان کنید ببینید می‌توانید بیست و چهار ساعت از فضای مجازی دور باشید؟!! وابستگی علائم دارد. یکی از علائم وابستگی، پکر بودن است. فرد احساس می‌کند انگار یک چیزی را گم کرده است. اگر این علائم را دیدید بدانید شما به آن چیز معتاد شده‌اید.
  • چند راهکار برای کنده شدن از عادت‌ها به ترتیب زیر است:
  1. به تعویق انداختن را متوقف کنید. خیلی از عزیزان می‌خواهند یک عادت را کنار بگذارند، اما مدام زمان می‌دهند و تصمیم خود را به آینده موکول می‌کنند. از شنبه‌ای که هرگز نمی‌آید قرار است شروع کنند… دوست من اگر امروز در این لحظه و این ساعت و این ثانیه در اینجا پی بردی که به چیزی وابستگی پیدا کردی از همین لحظه شروع کن و برای ترک عادت نادرست اقدام کن. در مقوله مواد مخدر در وادی درمان خیلی‌ها در اینجا همین مشکل را دارند که ما می‌گوییم از همین لحظه شروع کن اما مدام به تعویق می‌اندازند.
  2. کار را هرگز پیچیده نکنید، یعنی سعی نکنید دو عادت را با هم کنار بگذارید. یکی یکی و آرام آرام ترک عادات نادرست را انجام دهید. این بسیار مهم است. بعضی در همین جا هستند که به یکباره تصمیم می‌گیرند قطع تیپر و قطع سیگار را با هم انجام دهند. معمولا این روش توصیه نمی‌شود و بهتر است یکی یکی انجام شود.
  3. از حمایت دیگران بهره‌مند شوید. تشویق کردن روحیه زیادی به انسان‌ها می‌دهد. سعی کنید خود را در معرض حمایت دیگران قرار دهید. تشویق دیگران بسیار انگیزه می‌دهد. به عنوان مثال اگر یک خواننده تشویق نشود انگیزه‌اش برای ادامه راه کم می‌شود. وقتی برای ترک عادت تشویق شوید، انگیزه می‌گیرید و این انگیزه باعث پشتکار بیشتر می‌شود.
  4. محرک‌های خود را بشناسید. باید بدانید که چه چیزهایی عامل سوق‌دهنده شما به سمت عادت‌ها هستند. حواس‌تان به بستری که در آن قرار می‌گیرید باشد، وگرنه عادت‌ها، چه اعتیاد به مواد مخدر، چه اعتیاد به موبایل و چه هر نوع وابستگی دیگر حتی وابستگی به یک انسان و یا وابستگی به یک رفتار غیر اخلاقی مانند غیبت، حسادت و … از بین نمی‌روند. در دین اسلام هم گفته شده، از مکان‌هایی که عامل تحریک‌کننده در آن‌ها وجود دارد، دوری کنید. برای قطع وابستگی باید محرک‌های خود را بشناسید و بدانید چه عاملی باعث تحریک ذهن شما است. برای همین است که به افرادی که در گروه‌درمانی تحت درمان هستند، گفته می‌شود به جایی و یا مسافرتی که یادآور خاطرات گذشته است نروید و با افرادی که همراه دوران مصرف شما بوده‌اند، قطع رابطه کنید. حتی انسان‌های اطراف، می‌توانند، عامل محرک باشند. بحث محرک‌ها بسیار مفصل است. یک بو، یک شی و یا یک فضا می‌تواند محرک باشد. اگر یک عادت را شناسایی کرده‌اید و امروز قصد جدا شدن از آن عادت و وابستگی را دارید، خودتان باید محرک‌های خود را شناسایی کنید و دوری جستن از آن‌ها را سرلوحه کار خود قرار دهید. البته این را هم بگویم که خیلی از محققین وادی اعتیاد بر این باورند که بسیاری از عوامل محرک از بین نمی‌رود و تنها راه مقابله با آن‌ها جایگزین کردن است. به عنوان مثال شخصی عادت بد ناخن خوردن را دارد. برای ترک آن نمی‌تواند ناخن‌هایش را ندیده بگیرد و دائم جلوی چشمش هستند، پس باید جایگزین برای آن پیدا کند تا این کار از سرش بیفتد. اصل فلسفه گروه‌درمانی هم بر همین اساس است. آموزش گرفتن در گروه‌درمانی آرام آرام ایرادهای رفتاری را از ما می‌گیرد و رفتارهای درست را جایگزین می‌کند.
  5. تجسم و رویاپردازی داشته باشید. به طور دائم یک موفقیت را در ذهن خود طراحی و ترسیم کنید و بدون هیچ محدودیتی به آن پر و بال دهید. بعد از مدتی متوجه می‌شوید، چیزهایی که رویاپردازی کرده‌اید در زندگی واقعی و در لیست اهداف‌تان قرار گرفته است. بی‌شک این اتفاق می‌افتد. من این تجربه را دارم. زمانی که در کمپ بودم مدام رویاپردازی می‌کردم. برای رویاهایم حد و مرزی نداشتم و به هر جا دلم می‌خواست می‌رفتم و هر چیزی که دوست داشتم را تصور می‌کردم. بعد از پنج سال متوجه شدم خیلی از چیزهایی که زمانی در رویا می‌دیدم، در لیست اهداف من قرار گرفته است!!
  6. از فکرهای منفی دوری کنید. جمله‌هایی مثل من نمی‌توانم این کار را انجام دهم یا این کار شدنی نیست و … سراسر بار منفی هستند و باید از آن‌ها دوری کنید.
  7. اگر می‌خواهید در قطع عادت‌هایتان موفق باشید، درد عود مجدد را لمس کنید. علت عود مجدد بعضی از دوستان این است که اصلا به عواقب آن فکر نمی‌کنند. فرد بعد از اینکه کار خود را می‌کند تازه متوجه می‌شود چه اشتباهی کرده است. مثلا فکر نمی‌کرده همسرش را از دست بدهد و می‌بیند که این اتفاق افتاد!! فکر نمی‌کرده راهنمایش را از دست بدهد و می‌بیند از دست داد!! فکر نمی‌کرده اصلا گروه‌درمانی را از دست بدهد و می‌بیند ای داد بیداد از دست داد!!! چقدر رهجو داشتیم که بر اثر عود مجدد از گروه‌درمانی رفته‌اند چرا؟!! چون این عزیزان جزو افرادی بودند که درد عود مجدد را هیچ وقت ترسیم نکرده و به آن دقت نکرده بودند و فکر می‌کردند هیچ اتفاقی نمی‌افتد. حتی به این فکر نکردند ممکن است، مصرف دوباره، منجر به مرگ آن‌ها شود و باعث شود از این دنیا خداحافظی کنند. این یک جمله را همیشه از من به یادگار داشته باشید که، متاسفانه در وادی اعتیاد یک واقعیت خیلی تلخ وجود دارد و آن این است که انسان‌ها فردای خود را نمی‌توانند پیش‌بینی کنند و نمی‌دانند فردا دقیقا قرار است چه اتفاقی برای آن‌ها بیفتد!!! بعضی با یک بار مصرف عضوی از بدن را از دست می‌دهند، بعضی فلج می‌شوند و بعضی می‌میرند و … دلیلش این است که هیچ شخصی در وادی اعتیاد نمی‌تواند لحظه بعدش را پیش‌بینی کند و بگوید بعد از مصرف قرار است، این قلبش به چه شکل بزند؟!! شاید این سیگاری که می‌کشم، همانی باشد که قرار است کار مرا یکسره کند!!! شاید این همانی باشد که نفس آخر مرا می‌گیرد!! البته گاهی هم نمی‌شود و همین متاسفانه بچه‌ها را فریب می‌دهد، اما شما همیشه به این شایدها فکر کنید.
  8. خود را تایید و از خود تعریف کنید.
  9. قرار گرفتن در سه مکان و خلوت با خود بسیار کمک‌کننده است. هر زمان افکارتان به هم ریخته شد، یکی از این سه کار را انجام دهید، که به آرامش شما کمک می‌کند. یک اینکه به بیابان بروید، به جایی که نزدیک ساختمان و انسان‌ها و تکنولوژی نباشد. خاک آدم را آرام می‌کند. در آنجا بنشینید و نفس عمیق بکشید. دوم اینکه در آب قرار بگیرید. آب، تنش را از شما می‌گیرد. سومین کار این است که تنها تنها بدون هیچ همراهی، در مساجد یا مکان‌های زیارتی قرار بگیرید. فضای روحانی این مکان‌ها آرامش بسیار زیادی به شما می‌دهد و این آرامش به شما کمک می‌کند در قطع وابستگی و عادت پایدار باشید.
  10. اگر در مسیر برگشتید ناامید نشوید. شیطان یکی از بزرگ‌ترین کارهایی که می‌کند این است که انسان را وسوسه می‌کند که اگر خطایی کرد اول از خدا فاصله بگیرد. مثلا شخصی کار خطایی می‌کند و آن‌قدر احساس شرمندگی دارد که می‌گوید من یک هفته به خاطر این خطا نماز نخوانده‌ام چون شرمنده هستم. این یک فکر اشتباه است. ما هرگز نباید امید خود را به بخشش خداوند از دست بدهیم. ناامید نشوید. این کار شیطان است. من نمی‌گویم در شرایط خطاکاری قرار بگیرید و این حرف را بزنید، اما اگر عزیزی در این شرایط قرار گرفت، نباید از رحمت خداوند ناامید شود. از خدا فاصله نگیرید. خداوند مهربان‌ترین مهربانان است. مگر می‌شود از این خدای مهربان فاصله گرفت و قدردان نبود و فراموشش کرد؟!! در مسیر قطع تمام عادت‌ها توکل و امیدتان به خداوند باشد.
  • سقراط می‌گوید: «در آخر، ما کارهایی را که به تکرار انجام می‌دهیم هستیم، ما نتیجه عادت‌مان هستیم.»
  • خداوند، ارحم‌الراحمین است. وقتی به معجزات او در گروه‌درمانی نگاه می‌کنم می‌گویم خدایا ما در گذشته تو را گم کرده بودیم. خدا را شکر می‌کنم که به واسطه گروه‌درمانی گمگشته خود یعنی خداوند را پیدا کردم. از این خدای خوب غافل نباشید.
  • استاد حلت حرف قشنگی می‌زند و می‌گوید: «اولین شرط موفقیت به پاک بودن است.» پاک بودن را هم برای شما و هم برای خودم آرزو می‌کنم. بزرگ‌ترین رمز موفقیت پاک بودن است، داشتن خداوند و فراموش نکردن خداوند است، اینکه همیشه شاکر باشیم و شاکر بودن را در رفتارمان نشان دهیم.

اندیشه چیست و اندیشیدن به چه معنا است؟

تعریف اندیشه


موضوع: تعریف اندیشه

شعبه ابوذر – چهارشنبه ۲۹/۰۳/۱۳۹۸

آموزشگر: آقای احسان حبیبی

همت بلند دار کز پستی نظر

با صد هنر به هیچ نیارزیم بی‌گمان

  • روزی یک قورباغه از اقیانوسی به درون یک چاه می‌افتد و در درون چاه با قورباغه دیگری آشنا می‌شود. قورباغه درون چاه به قورباغه اقیانوس می‌گوید:

– تو از کجا آمده‌ای؟

– از جایی خیلی بزرگ…!

– جایی که از آن آمده‌ای چقدر بزرگ است؟

– من نمی‌توانم به هیچ عنوان وسعت و بزرگی اقیانوس را برایت تعریف کنم.

– من قسمت‌هایی از چاه را می‌پرم و هر زمان فکر کردی به آن اندازه رسیدیم به من بگو که بدانم.

یک‌چهارم چاه را می‌پرد و می‌پرسد: «اندازه انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه»

نصف چاه را می‌پرد و دوباره می‌پرسد: «انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه»

سه‌چهارم چاه را می‌پرد و می‌پرسد: «انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه»

در آخر تمام چاه را می‌پرد و می‌پرسد: «انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه تا صبح هم که پریدن را ادامه دهی به اندازه اقیانوس نمی‌رسی.» قورباغه چاه می‌گوید: «تو دروغ می‌گویی. جایی بزرگ‌تر از این چاه وجود ندارد. تو یک دروغ‌گو هستی.

  • اندازه و معیار بعضی آدم‌ها براساس نوع جهان‌بینی و نگاه آن‌ها به دنیا شکل می‌گیرد. هر زمانی فردی دچار شک و تردید شد، بدانید یک قورباغه چاهی در درون آن فرد هست که می‌گوید: «معیار و اندازه‌ها و شاخصه‌ها و استانداردها همان چیزی است که تو در ذهن خودت داری و بزرگ‌تر از این به هیج عنوان وجود ندارد.
  • یک واقعیت آشکار این است که نوع تفکر و جهان‌بینی ما در چگونگی برخورد با مشکلات تاثیر بسیار زیادی دارد. نوع نگاه ما بسیار مهم است، اینکه به چه شکل و از چه زاویه‌ای به مشکلات خود نگاه می‌کنیم و چقدر بر روی شناخت مشکل دقت داریم و اینکه چقدر برای برطرف کردن آن فکر می‌کنیم.
  • بدون شک افرادی که در گروه‌درمانی و در کارگاه‌های اندیشه نو شرکت می‌کنند، این جمله برایشان خیلی قدیمی نیست اما این را به عنوان یک واقعیت آشکار و یک باور مهم پذیرفته‌اند که ارزش فکر کردن و اندیشیدن بسیار بالاست.
  • در کلید شش هم به موضوع اندیشیدن اشاره شده و گفته شده: «انسان هرآنچه که هست ساخته اندیشه خود است.»
  • در کلام بزرگان هم به این موضوع پرداخته شده و گفته شده: «جهان هرکس به وسعت اندیشه اوست.»
  • ما امروز داخل این کارگاه آموزشی به چند دلیل نشستیم. یکی از دلایل این است که کمی فکر کردن را یاد بگیریم. چون خیلی از ما افراد مصرف‌کننده با واژه فکر کردن زیاد آشنا نبوده‌ایم. اگر کمی فکر می‌کردیم و جور دیگری نگاه می‌کردیم، عاقبت‌مان این نمی‌شد و یک‌سری اتفاقات بد برای ما رقم نمی‌خورد.
  • خیلی از اهالی ادب و معرفت و تفکر و عرفان معتقدند ذهن انسان مانند چتر نجات می‌ماند، تا زمانی که باز نشود، عمل نمی‌کند. این در شرایطی است که قبلش احساس خطر برای فرد به وجود بیاید. منظور از چتر نجات همان اندیشیدن است.
  • یکی از خصوصیات منفی افراد مصرف‌کننده این است که بعد از برخورد با مشکلات تازه شروع به فکر کردن می‌کنند.
  • یکی از محاسن اندیشیدن این است که به انسان آموزش می‌دهد که خطر را احساس کند و متوجه شود. اندیشیدن به انسان آلارم می‌دهد و او را متوجه می‌کند چه جاهایی، چه چیزهایی خطر دارد. برعکس اگر اندیشیدن را بلد نباشیم، این احساس خطر و چتر نجات برای ما وجود ندارد و این مساوی است با سقوط آزاد و اتفاقات خیلی تلخ…
  • در وادی اعتیاد اتفاقی که برای افراد مصرف‌کننده افتاده این بوده که در این افراد چیزی با عنوان احساس خطر کردن وجود نداشته است. خیلی از عزیزان زندگی خود را در این مسیر از دست داده‌اند و با اتفاقات بد روبه‌رو شده‌اند و بعد از آن تازه به این فکر افتاده‌اند که باید اندیشیدن را یاد بگیرند کنند.
  • در روان‌شناسی هم گفته می‌شود که خیلی از افراد تا زمانی که به مشکل برنخورده‌اند از نیروی فکر استفاده نمی‌کنند. بعد از بروز مشکل تازه فکر کردن را آغاز می‌کنند. زمانی شروع به فکر کردن می‌کنند که با مشکلی مواجه شوند. زمانی به پول درآوردن فکر می‌کنند که پولی در جیب‌شان نباشد و سنی هم گذشته باشد. چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون در زمانی که باید احساس خطر می‌کردند، این کار را نکردند و دنبال راه چاره نگشتند. افراد مصرف‌کننده از جمله کسانی هستند که این مشکل شخصیتی را دارند.
  • امام صادق علیه‌السلام جمله بسیار زیبایی دارند و می‌فرمایند: «کسانی که بصیرت و تفکر ندارند مانند شخصی هستند که در یک جاده با سرعت زیاد از مسیر اصلی در حال دور شدن هستند و متوجه هم نیستند.» با اندکی دقت درمی‌یابیم که به خاطر نبودن این بصیرت چقدر از مسیر اصلی دور شده‌ایم. همین باعث می‌شود خیلی از عزیزان با موی سفید به جلسه گروه‌درمانی می‌آیند و می‌گویند که سی سال اعتیاد داشته‌اند. این یعنی من سی سال اشتباه رفته‌ام و هرچقدر هم که رفته‌ام نرسیده‌ام!!! هر چقدر سرعتم زیادتر بوده بیشتر فاصله گرفتم.
  • فاجعه‌ای که در حال رخ دادن است، این است که افراد با مصرف موادی مثل هروئین، شیشه و قرص‌های اکس با سرعت زیادی از مسیر اصلی زندگی فاصله می‌گیرند و اصلا متوجه نیستند چه خطری آن‌ها را تهدید می‌کند. مثل این است که روی دوربین دنده عقب یک خودرو یک پارچه انداخته شود تا زمانی که دنده عقب را می‌زنیم هیچ چیزی مشخص نباشد. کسانی که احساس خطر ندارند دقیقا همین حالت را دارند.
  • وجود راهنما در گروه‌درمانی به همین دلیل است که حکم چراغ هشدار برای فردی باشد که مشکل احساس خطر نکردن دارد. راهنما وظیفه‌اش این است که افراد تحت درمان مخصوصا کسانی که در مرحله دوم قرار دارند را آگاه کند. در مرحله دوم وضعیت حساس‌تر می‌شود، چون افراد دچار حس غرور می‌شوند و ممکن است رهایی فریب‌شان بدهد و با خود فکر کنند که دیگر از مرحله سخت گذشته‌اند و احتیاج آنچنانی به راهنما ندارند و خودشان می‌توانند مشکل خودشان را حل کنند.

این احساس خطر نکردن باعث می‌شود افراد حتی بعد از گذشتن سه یا چهار سال از رهایی تنها با شش ماه فاصله گرفتن از گروه‌درمانی دوباره دچار اعتیاد شده‌اند. گروهی از آن‌ها دیگر بازنگشته‌اند و گروهی دیگر با وضعیتی بد با یک ماده مخدر دیگر دوباره بازگشته‌اند تا درمان را از نو شروع کنند. همه این اتفاقات به خاطر کور شدن احساس خطر می‌افتد. جهالت و فکر نکردن باعث بروز این مشکلات می‌شود.

  • ما در گروه‌درمانی قرار گرفتیم که دو دو تا چهار تا کردن در زندگی را یاد بگیریم و بدانیم چه باید کنیم و چه نکنیم. باید بدانیم به چه چیزهایی فکر کنیم. باید بدانیم روی کدام قسمت از اندیشه‌هایمان تمرکز کنیم و آن را ذخیره کنیم و با راهنما در میان بگذاریم و کمک بگیریم.
  • هر چیزی که به سر ما می‌آید به خاطر نداشتن آموزش است. در خانواده‌ها فکر کردن به بچه‌ها یاد داده نمی‌شود. به عنوان مثال خیلی خوب است که به بچه‌ها گفته شود یک جمله را در دفتر خود بنویسند و به آن عمل کنند: «عزیزم لطفا قبل از انجام هر کاری دو دقیقه فکر کن!!» با این جمله به آن‌ها فکر کردن یاد داده می‌شود. وجود ضعف آموزشی باعث می‌شود افراد فکر کردن را یاد نگیرند.
  • در بحث ارتباط و اندیشه و مهارت‌های زندگی، آموزش درست و اصولی داده نشده است. یکی از مهم‌ترین پارامترهای مهارت‌های زندگی، خوب گوش کردن است، اما کمتر کسی این کار را بلد است. به عنوان مثال در زندگی زناشویی کدام‌یک از ما بلدیم به حرف طرف مقابل خوب گوش کنیم؟ مدام تلاش می‌کنیم با استفاده از قضاوت و ذهن‌خوانی حرف همسر خود را قطع کنیم. ما حتی بلد نیستیم سکوت کنیم و به حرف همدیگر گوش دهیم و ببینیم فرد مقابل چه چیزی می‌خواهد به من بگوید. خیلی از مشکلات در زندگی با همین گوش دادن حل می‌شود.
  • ما ضعف آموزشی داریم و همین ضعف باعث شده نتوانیم درست فکر کنیم و به شناخت برسیم و همین نبود شناخت کافی باعث می‌شود در مواقع حساس احساس خطر نکنیم. به عنوان مثال چقدر می‌بینیم افرادی را که درگیر سیگار و قلیون هستند و اصلا احساس خطر نمی‌کنند. چقدر هستند افرادی که درگیر مواد دیگر هستند و اصلا متوجه نیستند چه ضربه بزرگی به خود و اطرافیان می‌زنند. آیا به کاری که انجام می‌دهند فکر می‌کنند؟ اصلا توانایی فکر کردن دارند؟ آیا فکر مریض و ذهن بیمار اجازه فکر کردن می‌دهد؟

• امروز پیام اصلی این است که درمان اعتیاد در مغز انسان است. همه چیز بستگی به نوع نگاه و اندیشه و شناخت فرد نسبت به مشکلات و مسائل دارد. به همین دلیل هم هست که کارگاه‌های اندیشه نو برگزار می‌شود. خیلی از عزیزان به دلیل فکر نکردن حتی نسبت به نوع مشکل خودشان آگاهی لازم و کافی ندارند.

به عنوان مثال از شخصی که سیگار می‌کشد اگر خواسته شود در مورد ضررهای سیگار صحبت کند، تنها ممکن است بگوید که سیگار برای قلب و ریه ضرر دارد. فقط چند چیز کلی که شنیده را بیان می‌کند و حتی یک تحقیق کلی در مورد این موضوع انجام نداده است. این درجه از ناآگاهی فاجعه است. این ناآگاهی یک احساس امنیت دروغی را برای فرد به همراه می‌آورد و باعث می‌شود اصلا به عواقب کاری که انجام می‌دهد فکر نکند. این نشان می‌دهد چنین فردی در تاریکی زندگی می‌کند.

  • سوالی که وجود دارد این است که چرا در گروه‌های مردم‌نهاد اینقدر تاکید روی اندیشه دارند؟ رابطه بین اندیشه و اعتیاد چه می‌تواند باشد؟ چرا باید روی ذهن کار کنیم؟ چرا تا زمانی که فکر اصلاح نشده درمان اعتیاد انجام نمی‌شود؟ این نشان از اهمیت بالای اندیشه و تفکر دارد.
  • مساله دیگری که باید به آن توجه شود این است که تفکرات زمانی ارزش خود را نشان می‌دهند که عملی شوند و در زندگی به کار گرفته شوند. آن شنبه‌ای که قرار است بیاید تا ما کارهای‌مان را شروع کنیم کی قرار است از راه برسد؟ چرا عادت کرده‌ایم کار امروز را به فردا بیندازیم؟ عملی کردن افکار چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ از فردا شروع می‌کنم بهانه‌ای بیش نیست. چند کار را قرار بوده از فردا شروع کنیم اما نکردیم؟ چند سال می‌گذرد اما هنوز فردایی که قرار است بیاید نیامده است؟ این فردا چرا نمی‌آید؟ بهتر است با خود روراست باشیم.

فردا همین امروز است بیخود منتظر فردا نباشیم. تا کی قرار است به این تنبلی ادامه دهیم؟ تا کی قرار است به خود دروغ بگوییم؟ منتظر فرصت‌ها نباشیم. فرصت‌ها توسط خود ما خلق می‌شوند. اگر می‌خواهیم در زندگی به موفقیت برسیم باید فرصت‌ها را خودمان خلق کنیم. چرا منتظریم زمان همه چیز را درست کند؟ تنها کاری که زمان می‌تواند انجام دهد این است که عمر ما را تمام کند. بهترین قانون برای موفقیت عمل کردن است. همین لحظه شروع کنیم و کاری که درست است را انجام دهیم. فردا برای ما وجود ندارد چون ما از فردا خبر نداریم و نمی‌دانیم که آیا در این دنیا هستیم یا نه…

  • افراد مصرف‌کننده با موضوع امروز و فردا کردن خیلی مشکل دارند و دلیلش هم این است که لذت از مواد مخدر ترمز این افراد را کشیده است و حتی یک سانتی‌متر هم توان حرکت ندارند. دائما دلیل و بهانه و توجیه می‌آورند برای کاری که باید از همین لحظه شروع کنند اما به فردا می‌اندازند. جالب اینجاست که وقتی با اصرار راهنما و مجموعه این افراد را به سمت ترک مواد می‌برند، بعد از اینکه رها شدند تشکر می‌کنند از کسانی که آن‌ها را وادار به این کار کردند. تازه بعد از اینکه آن گرد و خاک‌ها کنار می‌رود، متوجه می‌شوند در چه باتلاقی گرفتار بوده‌اند.
  • یکی از چیزهایی که باعث می‌شود فردی نتواند طرز فکرش را در گروه‌درمانی تغییر دهد، بایدها و نبایدهای سنتی و بیخود در ذهن و اندیشه است که باید از زندگی حذف شود. به عنوان مثال شخصی می‌گوید: «من باید این‌گونه باشم.» و یا می‌گوید: «در سیستم ما با خانم‌ها این‌طور رفتار می‌شود.» این افراد فکر می‌کنند کارشان خیلی درست است و خیلی درست فکر می‌کنند. پافشاری روی یک باور غلط حماقت را نشان می‌دهد.
  • تا نوع نگاه تغییر نکند، چیزی در زندگی درست نمی‌شود. تا زمانی که نوع نگاه ما به لذت تغییر نکند، ممکن است یا نتوانیم از زندگی لذت ببریم یا اینکه لذت را در چیزهای اشتباه پیدا کنیم، چون شناخت نداریم. تا نوع نگاه به آیین دوست‌یابی تغییر نکند، افراد مصرف‌کننده از طرف دوستان ضربه می‌خورند و صدمه می‌بینند. مادامی که یک عزیز فکر می‌کند تنها راه لذت بردن، معاشرت با رفیق است و به این فکر نمی‌کند که این لذت می‌تواند با همسر باشد، به نتیجه درست نمی‌رسد. چرا بعضی افراد هر چیزی را آن‌طور که خودشان دوست دارند می‌بینند؟
  • چرا نوع نگاه بعضی افراد به کار کردن و پول درآوردن این است و همه چیز را فدای کار می‌کنند؟
  • زندگی قاعده و قانون دارد. حد و اندازه دارد. مادامی که تعادل نداشته باشیم، هیچ چیز سر جای خودش قرار نمی‌گیرد. یا دچار افراط می‌شویم یا تفریط… به عنوان مثال یا دوست انتخاب نمی‌کنیم، یا دوست انتخاب نمی‌کنیم یا اگر انتخاب کنیم طوری و تعدادی انتخاب می‌کنیم که زندگی‌مان را به فنا بدهد. ما از ابتدا درست فکر نکردیم. اگر فکر کرده بودیم این عاقبت نصیب‌مان نمی‌شد.
  • جالب اینجاست که به واسطه جلسات گروه‌درمانی و کارگاه‌های اندیشه نو برخی افرادی که در گذشته بسیار بی‌باک و شجاع و نترس رفتار می‌کردند، تبدیل به افرادی احتیاط‌کار شده‌اند، به طوری که حتی یک لیوان آب را با هماهنگی راهنما می‌خورند یا از این طرف خیابان به آن طرف خیابان می‌خواهند بروند به راهنمای خود می‌گویند تا مبادا مشکلی برایشان پیش بیاید. طبیعی است کسی که قبل از انجام کاری فکر می‌کند، درصد اشتباه و خطا پایین می‌آید. کسانی که تفکر نمی‌کنند، از هدف خود دور می‌شوند و دائم به مشکل برخورد می‌کنند.
  • از فواید اندیشیدن این است که افراد در همه چیز از جمله اقتصاد، همسرداری و تربیت فرزند رشد می‌کنند و آینده بهتری دارند و خطرات کمتر تهدیدشان می‌کند. افرادی که اندیشه می‌کنند درست حرف می‌زنند و درست گوش می‌کنند. یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خداوند به انسان داده فکر کردن است.
  • باید یاد بگیریم فرصت‌ها را از دست ندهیم. از لحظه لحظه زندگی استفاده کنیم و بدانیم که ما می‌توانیم قهرمان‌های زندگی خود باشیم اگر بخواهیم.
  • نوع نگاه در گروه‌درمانی باید به گونه‌ای تغییر کند که انگیزه‌ها برای پاک ماندن درونی شود. چطور می‌شود که افراد در گروه‌درمانی این‌قدر راحت از مصرف مواد حرف می‌زنند؟ چون اصلا فکر نمی‌کنند.
  • از فواید اندیشیدن این باید باشد که انگیزه‌های بیرونی برای پاک ماندن را به انگیزه‌های درونی تبدیل کند و پس از مدتی حضور در گروه‌درمانی فرد به این نتیجه برسد که به خاطر همسر و فرزند و حتی فیزیک بدنی و در کل شرایط بیرونی نیست که تصمیم به پاک زندگی کردن دارد، بلکه به خاطر جایگاه انسانیت تصمیم به این کار دارد.
  • ما باید عمیقا فکر کنیم که هدف‌مان از شرکت در جلسات آموزشی چیست؟ چه کاری را شروع کرده‌ایم؟ مقصد کجاست؟ امروز کجا هستم و چقدر ضعف دارم؟
  • از محاسن کارگاه‌های اندیشه نو این است که افراد به معایب و محاسن خود پی می‌برند و پی می‌برند به اینکه چه کسی هستند و چه کارهایی را باید انجام دهند. کسی که فکر کردن را آغاز می‌کند آرام آرام معایب را برطرف می‌کند و روی محاسن کار می‌کند. در نهایت به شهر درون می‌رسد و می‌تواند با خودش ارتباط برقرار کند. چنین فردی تبدیل به یک انسان فوق‌العاده می‌شود.
  • اگر به ما بگویند فرصت کمی برای زنده ماندن داریم، چه عکس‌العملی نشان می‌دهیم؟ دوست داریم چند نفر را در آغوش بگیریم؟ دوس داریم با چه کسی حرف بزنیم؟ از چه کسی حلالیت می‌طلبیم؟ اگر بدانیم فرصت کمی داریم حسرت یک عمر بی‌توجهی به خانواده و اطرافیان را در دل احساس می‌کنیم.
  • آرزو می‌کنم با اندیشیدن از خواب غفلت بیدار شویم و خود را و زندگی خود را احیا کنیم.تهیه شده توسط دانشیار فلاح

فلسفه شور تا شعور در درمان اعتیاد

شعبه ابوذر

آموزشگر: آقای احسان حبیبی

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ و گل به بر آید

  • یکی از بزرگ‌ترین موانع و مشکلاتی که در گروه‌درمانی و موسسه‌های مردم‌نهاد وجود دارد، همین موضوعی است، که امروز قرار است در مورد آن بحث کنیم. شور و هیجان موجود در قطع مواد، نبودن کنترل، نداشتن کنترل و اینکه در ادامه افراد طوری در مسیر قرار می‌گیرند و طوری حرکت می‌کنند که متاسفانه به پختگی لازم نمی‌رسند. به مشکل می‌خورند و عود مجدد به وجود می‌آید و بعد از یک مقطعی هم می‌بینیم که فرد خیلی راحت از گروه‌درمانی حذف می‌شود. طبیعی است که تمام نفراتی که در مجموعه قطع مواد می‌کنند، یک شور و هیجانی در آن‌ها به وجود می‌آید، به جز افرادی که خواست قوی برای قطع مواد ندارند و با انگیزه‌های بیرونی و جبر توسط خانواده ناچار در این مسیر قرار گرفته‌اند، که طبیعتا شور و هیجانی برای آن‌ها وجود ندارد و آن اتفاق مثبت و خوب که در یک مقطعی حال‌شان خوب باشد برای‌شان نمی‌افتد. عزیزانی که قدیمی هستند می‌دانند، در مقطعی که قطع مواد می‌کنیم، به دلیل اینکه تمام حس‌های افراد مصرف‌کننده بیدار می‌شود، تا مدتی حال بسیار خوبی را تجربه می‌کنند. بسیار سرخوش و پرانرژی برای مشارکت و اعلام رهایی هستند و وضعیت ظاهری آن‌ها نیز بسیار مرتب است. با راهنما در ارتباط منظم هستند و در جلسات شعبه‌ها شرکت می‌کنند. پس از مدتی آرام آرام این حس و حال به سمت سردی و خاموشی می‌رود. انگار کسی در گوش فرد می‌گوید: «این اعلام رهایی هم برای تو عادی شده است.»
  • مشکل بزرگ افراد مصرف‌کننده این است که پس از قطع مواد با این شور و هیجان بسیار زیاد مواجه می‌شوند و پس از عبور از این مقطع به معمای بزرگ «که چی؟» می‌رسند. به این سوال در ذهن خود نمی‌توانند جواب دهند و بعد از اینکه نمی‌توانند این معما را حل کنند به شکست می‌رسند و افرادی که می‌توانند معما را حل کنند و این برهه و موقعیت را رد می‌کنند، آرام آرام به مرز پختگی می‌رسند. این یک واقعیت است که بسیاری از کسانی که در گروه‌درمانی قرار می‌گیرند، بالای یک ماه یا دو ماه رهایی را تجربه نمی‌کنند. بیشترین تعداد عود مجدد در بازه زمانی زیر سه ماه رخ می‌دهد. تعداد زیادی از افراد موفق نمی‌شوند بالای سه ماه رهایی را تجربه کنند. از سه ماه تا شش ماه هم زیاد عود مجدد اتفاق می‌افتد اما به نسبت زیر سه ماه کمتر است. افراد قطع مواد می‌کنند و منتظر هستند که اتفاق عظیمی در زندگی آن‌ها رخ دهد، اما بعد از مدتی متوجه می‌شوند، نه تنها هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد، بلکه باید مانند تمام افراد عادی صبح بیدار شوند و خود را برای تلاش و کوشش در زندگی آماده کنند. حتی ممکن است یک‌سری دردهای جسمی هم که در زمان مصرف نداشتند، به سراغ آن‌ها بیاید. دیگر از آن انرژی کاذب که در زمان مصرف مواد وجود داشت هم خبری نیست. اعلام رهایی هم کم کم عادی می‌شود و سوال «که چی؟» در ذهن پررنگ‌تر می‌شود. فرد دچار گفت‌وگوی ذهنی می‌شود و سوالاتی در ذهن او می‌چرخد که انگیزه را در وجودش ضعیف می‌کند. «قطع مواد کردی که چی؟ جشن رهایی هم گرفتی. اعلام رهایی هم کردی. یک جلسه دو جلسه سه جلسه… یک ماهگی، دوماهگی، سه ماهگی هم برایت دست زدند. آخرش که چی؟ آخرش همین زندگی بدون رمق بدون حال… حداقل مصرف می‌کردی انرژی داشتی… با این زندگی که دیگر در آن مثل گذشته انرژی هرچند کاذب نداری می‌خواهی چه کنی؟»
  • متاسفانه افراد به دلیل نبودن آموزش جواب درستی برای وسوسه‌های‌شان و سوال بزرگ «که چی؟» ندارند و این مساوی می‌شود با برگشت. بین یک تا شش ماه این شور و هیجان و تشویق خانواده و تعریف‌های اطرافیان که «چقدر تغییر کردی! چقدر چاق شدی! چه ظاهر تمیزی! آفرین!» وجود دارد. پس از آن رفته رفته این تشویق‌ها کمتر و کمتر می‌شود، تا اینکه کم‌کم فراموش می‌شود، که چه کار بزرگی انجام شده است. حتی بعضی افراد گله دارند که یک تبریک ساده هم در خانواده‌شان فراموش شده است. این اتفاق طبیعی است و درست این است که انتظارات وجود نداشته باشد و افراد برای کاری که انجام می‌دهند، دارای انگیزه‌های درونی باشند. باید به مرحله‌ای از بلوغ فکری رسیده باشند، که در درون خود دائم ایجاد انگیزه کنند و منتظر انگیزه‌های بیرونی نباشند. باید سعی کنند دائم حال خوب و قشنگی داشته باشند.
  • متاسفانه در این مرحله خیلی مشکل وجود دارد و عود مجددهای آزاردهنده اتفاق می‌افتد. بعد از چندین بار قطع مواد، فرد دوباره به همان پله اول بازگشته است، چون پاسخ مناسبی برای سوالات، پس از فروکش کردن شور و هیجان نخست، پیدا نکرده است.
  • تمام این مشکلات ریشه در ذهن و زیرساخت‌های مسیر رهایی فرد دارد. ابتدایی‌ترین کاری که باید انجام داد، این است که فرد مصرف‌کننده، اگر قرار است به مرز پختگی برسد و آینده‌ای همراه با پایداری در گروه‌درمانی را ببیند، به هیچ وجه عجله در قطع مواد نداشته باشد. تمام کسانی که عجله می‌کنند، بعد از مرحله شور و هیجان بلافاصله به مصرف مواد برمی‌گردند. دلیلش این است که انگیزه‌های بیرونی به مرور زمان تبدیل به انگیزه‌های درونی و معرفت نشده است و هنوز به این مرحله از باور نرسیده‌اند که بدانند فقط به خاطر خودشان این مسیر را طی می‌کنند.
  • چه زمانی مشخص می‌شود که انگیزه‌های فرد درونی شده و تنها به خاطر خودش در گروه‌درمانی شرکت می‌کند؟ به عنوان مثال زمانی که رفتار راهنما بسیار جدی و خشک است، یا اینکه همسر یا مادر، همراهی لازم را ندارند، اما او ادامه می‌دهد و در جلسات شرکت می‌کند. این یعنی انگیزه‌ها درونی شده است.
  • زمانی می‌رسد که مشکل اعتیاد رفع می‌شود، مشکل مالی حل می‌شود، از لحاظ ظاهر به وضعیت مطلوبی می‌رسید. در این زمان این سوالات پیش می‌آید که «من به کجامی‌روم؟ چرا می‌روم؟ من تا کی باید در جلسات شرکت کنم؟» این یعنی هنوز انگیزه‌ها برای شرکت در گروه‌درمانی درونی نشده است و عامل شارژکننده شما بیرونی است. هنوز به خودتان نرسیده‌اید. خودتان را پیدا نکرده‌اید. تعداد زیادی از افراد وجود دارند که به محض اینکه ببینند راهنمای‌شان نمی‌آید، دیگر در جلسات شرکت نمی‌کنند. این چه هدفی است که به این راحتی از بین می‌رود؟ این افراد چطور می‌توانند با این طرز رفتار به پختگی برسند؟ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!!…
  • در گروه‌درمانی خیلی افراد هستند که دوره درمان را درست طی نکرده‌اند و آموزش لازم را ندیده‌اند و قطع مواد کرده‌اند. تمام رفتار آن‌ها از مدل راه رفتن، صحبت کردن و حتی مدل شوخی کردن‌شان بسیار ناپخته و خام است و فریاد می‌زند که به جایی که باید نرسیده‌اند. برعکس بسیاری از دوستان قدیمی از نوع رفتارشان مشخص است که در گروه‌درمانی مسیر پختگی و تغییر مثبت را به درستی طی می‌کنند.
  • فاکتور زمان برای رسیدن به پختگی و جاافتادگی بسیار مهم است. عامل مهم دیگر که در کنار زمان باید وجود داشته باشد سرنهادن به حرف‌های راهنما و صبوری است. به راهنمای خود ایمان کامل داشته باشید. بودن در مجموعه‌های مردم‌نهاد حواشی زیادی دارد. باید یاد بگیرید با هر موجی به هم نریزید و با موج‌ها بالا و پایین بروید تا شما را تخریب نکند، مانند موج‌سواری که سوار بر موج‌ها می‌شود. اجازه ندهید حاشیه‌ها شما را از توجه به هدف بازدارد. حتی ممکن است راهنما بنابر دلایلی به شما بی‌توجهی کند و رفتار سردی داشته باشد. به هم نریزید و صبورانه در این راه پایداری کنید. افرادی هستند که ناملایمات را می‌بینند، حتی اذیت می‌شوند و در خلوت خود گریه می‌کنند، اما در گروه‌درمانی می‌مانند و ادامه می‌دهند. بعضی افراد هم هستند که خیلی راحت با یک اتفاق کوچک از مجموعه طرد می‌شوند. چنین فردی کجا می‌خواهد به پختگی برسد؟ رسیدن به درجه کمال در گروه‌درمانی خیلی سخت است و احتیاج به صبر خیلی زیاد دارد. پختگی آرام آرام و به صورت مخملی و نرم رخ می‌دهد. یک دسته افراد موفق نمی‌شوند این اتفاق خوب را تجربه کنند. آن‌ها کسانی هستند که صبر ندارند و عجله می‌کنند. می‌خواهند به یک‌باره به دست بیاورند و نمی‌دانند که امکان ندارد معرفت در زمانی کوتاه حاصل شود.
  • یکی دیگر از کارهایی که باید انجام دهید این است که برای خود هدف پنج ساله و ده ساله در گروه‌درمانی تعیین کنید و برنامه منظم و مرتب برایش تنظیم کنید و تلاش کنید و با خودتان شرط کنید که «من تحت هر شرایطی در گروه‌درمانی می‌مانم. اصلا به هیچ عنوان رفتنی در کار نیست، حتی اگر به مشکل بخورم. حتی اگر قرار باشد راهنمایم را تغییر دهم.» نمونه‌های زیادی از افراد هستند که در گروه‌درمانی مانده‌اند و به خاطر صبرشان به پختگی رسیده‌اند.
  • فراموش نکنید دوره شور و هیجان برای تمام افرادی که قطع مواد می‌کنند اتفاق می‌افتد. تنها افرادی در این مسیر موفق می‌شوند که برای رسیدن به رهایی عجله نمی‌کنند و دوره درمان ده الی یازده ماهه را طی می‌کنند و آرام آرام شور و هیجان جای خود را به شعور می‌دهد و زمانی که قطع مواد اتفاق می‌افتد، دیگر آن انقلاب درونی به صورت عجیب و غریب رخ نمی‌دهد، چون قبل از آن در دوره درمانی هیجان موجود مدیریت و کنترل شده است و زمانی که مصرف را قطع می‌کند، چیزی که وجود دارد معرفت است، نه هیجان!! چنین فردی پی برده که چه کاری انجام می‌دهد و هدفش از شرکت در کارگاه آموزشی و قطع مواد چیست؟!! دیگر با یک هیجان غیر قابل کنترل روبه‌رو نیست.
  • متاسفانه افراد اسیر نه گفتن هستند. اسیر خامی‌ها هستند. متاسفانه برخی افراد از لحاظ سطح آموزشی در گروه‌درمانی خیلی پایین هستند. پذیرش بسیار پایینی دارند. کلید یک که همان پذیرش است را مطلقا کار نکرده‌اند. در مرحله بعدی نیاز و انگیزه‌ای هم برای آن‌ها به وجود نیامده که بخواهند میزان آموزش خود را بالا ببرند و با همان سطح پایین آموزش می‌خواهند در گروه‌درمانی مسیر را ادامه دهند. بعد از یک ماه و دو ماه با مشکلاتی از قبیل مشکلات جنسی و اقتصادی و … مواجه می‌شوند. بعد از دو ماه و سه ماه توقعات در گروه‌درمانی بالا می‌رود و شور و هیجان فروکش می‌کند و سطح توقع خانواده تغییر پیدا می‌کند. به عنوان مثال در اوایل قطع مواد هیچ‌گونه توقعی حتی در حد برداشتن یک لیوان در منزل از طرف خانواده نسبت به فرد وجود ندارد. حتی انتظار کار کردن هم از فرد وجود ندارد. اما وقتی زمان رهایی به شش ماه و نه ماه می‌رسد، آرام آرام سطح توقع خانواده هم تغییر پیدا می‌کند. از فرد انتظار می‌رود که کار کند و … دیگر مجاز نیست از یک‌سری امتیازها که در اوایل رهایی داشت، برخوردار باشد. کم‌کم توقعات از کارها و رفتار فرد بالا می‌رود.
  • متاسفانه بعضی افراد فکر می‌کنند، سطح توقع بقیه از آن‌ها باید در حد همان سه ماه اول رهایی بماند و تغییر نکند. اصلا این‌گونه نیست و سطح توقع بالا می‌رود. تمام این‌ها باعث می‌شود شور اولیه بخوابد و درگیری و تنش آغاز شود و فرد برسد به معمای «که چی؟» «من چرا قطع مواد کردم که حالا مجبور شوم این همه فشار را تحمل کنم؟ حداقل زمانی که مواد مصرف می‌کردم سرم به کار خودم بود و کسی با من کاری نداشت.» آرام آرام فرد تصمیم می‌گیرد به وضعیت قبلی برگردد.
  • شما در گروه‌درمانی محکوم هستید که آرام آرام به بلوغ فکری برسید. یعنی به لحاظ اندیشه و جهان‌بینی باید مغز از حالت خامی بیرون بیاید. وقتی ذهن پخته شد و فکر و جهان‌بینی تغییر کرد و اندیشه نو جایگزین شد، فکر خام و رفتار خام از بین می‌رود. در این شرایط جدید فرد به گنجی می‌رسد و آن این است که «قبل از انجام هر کاری در مورد آن فکر کن.» در صورتی که قبلا چنین تفکری برای او وجود نداشته است. حتی در جواب دادن صبر می‌کند. این صبر و متانت نتیجه پختگی است، که از بالا رفتن سطح آموزش‌ها حاصل شده است. کسی که به پختگی رسیده است، در ذهنش مسایل را بررسی می‌کند، بعد تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند. قسمت آنالیز مغز برای این فرد به کار افتاده است. قسمتی که سالیان زیادی از آن استفاده نمی‌شد، دوباره شروع به کار کرده است. چنین فردی به جایی رسیده است که مانند گذشته تحت تاثیر حرف و رفتار دیگران نیست و با نیروی تفکر خود مسایل را بررسی می‌کند. بیشتر می‌اندیشد. بیشتر سکوت می‌کند. تمامی این حالات خبر از یک تغییر اساسی در درون فرد می‌دهد.
  • ما برای گذر از دوره هیجان به آموزش‌های زیادی احتیاج داریم. شور و هیجانی که تا مدتی پس از قطع مواد وجود دارد، یک انرژی فوق‌العاده به فرد رهایی یافته می‌دهد، که این انرژی تا یک مقطعی او را به جلو پیش می‌برد، حتی اگر آموزش‌ها نباشد و یا کم باشد. فرد احساس قدرت می‌کند و به شدت در شرایط جوگیری قرار دارد. این رفتارها فریاد می‌زند که فرد هنوز در اول راه رهایی و در غفلت به سر می‌برد. آموزش چیزی است که این فرد احتیاج دارد تا راه خود را پیدا کند. آموزش به مرور زمان فرد را بیدار می‌کند و در می‌یابد که هدف از رهایی چیست؟!
  • فردی که در مرحله شور قرار دارد بسیار برایش مهم است که کارهایش دیده شود و مورد تایید قرار گیرد، چون انگیزه‌هایش بیرونی هستند، اما فردی که در مسیر رهایی از مرحله شور رد شده و به شعور رسیده است دیگر برایش دیده شدن آن اهمیت سابق را ندارد. البته تایید شدن بد نیست و انسان‌ها احتیاج دارند که از این طریق انگیزه بگیرند. تایید باعث می‌شود فرد انرژی بگیرد، اما ما در گروه‌درمانی باید به مرحله‌ای برسیم که فقط برای خاطر خداوند و برای خاطر وجود خودمان خدمت کنیم.
  • اندیشیدن را یاد بگیریم. قبل از انجام هر کاری و قبل از زدن هر حرفی فکر کنیم. قبل از اینکه بخواهیم راهکاری ارائه دهیم فکر کنیم و سریع پاسخ ندهیم. همه این کارها نشان از معرفت دارد.
  • پختگی را در مجموعه برای تک تک شما آرزو می‌کنم. امیدوارم پختگی در رفتار همه شما فریاد بزند. امیدوارم روزی برسد که دوستان با معرفت بسیار زیاد در مجموعه و گروه‌درمانی حضور پیدا کنند و دگرگونی در آن‌ها کاملا مشخص باشد.
  • یکی دیگر از راه‌هایی که انسان را به پختگی می‌رساند، داشتن الگو و نمونه است. افرادی که الگو ندارند و هیچ‌گاه در زندگی کسی را با خود قیاس نمی‌کنند و یک انسان بهتر ندارند که به او نگاه کنند، طبیعتا اتفاقی که در درون و ذهن آن‌ها می‌افتد این است که فکر می‌کنند در مرحله خیلی خوبی هستند و خود را بی عیب و نقص می‌بینند و رضایت کامل از خود دارند و دلیلی برای تلاش جهت بهتر شدن پیدا نمی‌کنند. پس بگردید و در اطرافیان یک فرد آرام و پخته را الگوی خود قرار دهید. هر زمان قصد انجام کاری را دارید، ببینید با آن آدم چقدر فاصله دارید.
  • حتی در حد پوشیدن لباس و یا طرز نشستن به رفتار خود دقت کنید و عیب‌های رفتاری را در خودتان اصلاح کنید. انسان‌های عجول هیچ‌گاه نمی‌توانند به پختگی برسند، چون همه کار را با عجله انجام می‌دهند. پس هر کاری می‌خواهید انجام دهید، اول با الگویی که در ذهن دارید مقایسه کنید و ببینید چقدر با آن فاصله دارید.
  • غرور تیشه به ریشه زندگی انسان‌های مغرور می‌زند، چون هیچ‌گاه احساس نیاز به یک الگو پیدا نمی‌کنند و فکر می‌کنند همه کارهای‌شان درست است. برای همه چیز فقط از خودشان تبعیت می‌کنند و از ذهن خود استفاده می‌کنند و می‌گویند: «من نیازی ندارم از کسی الگو بگیرم. هر جور بخواهم حرف می‌زنم، رفتار می‌کنم و هرجور بخواهم دوره درمانی را طی می‌کنم. هر جور دوست داشته باشم با راهنما حرف می‌زنم.» این طرز فکر کاملا اشتباه است. شما باید یک‌سری شاخصه‌ها را در نظر داشته باشید و دائم خود را چک کنید و متوجه شوید چقدر تا نقطه مورد نظر فاصله دارید و برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را بکنید.
  • فراموش نکنید تک‌تک شما می‌توانید فرشته نجات زندگی شخص دیگری باشید، در صورتی که مسیر قطع مواد تا پختگی را با در نظر گرفتن فاکتور زمان طی کنید. تلاش کنید، صبور باشید و ایمان داشته باشید که به این مرحله خواهید رسید و به عنوان یک راهنما، زندگی شخص دیگری را نجات می‌دهید. اگر بخواهید بدون شک این اتفاق در زندگی شما می‌افتد.