برای ایجاد یک رابطه عاطفی قوی چه اقداماتی را باید انجام دهیم؟

برای ایجاد یک رابطه قوی عاطفی چکار باید کرد؟ اصلا مهم نیست که او آقا مصرف کننده هست یا نیست، قطع کرده یا نه، حالش خوب هست یا نیست ، ما به عنوان یک خانم چه وظایفی داریم ؟ و چطور می تونیم محیط خانواده گرم و صمیمی تر بکنیم؟رابطه عاطفی

چگونه ایجاد رابطه جنسی سالم و ایده آل با همسر؟

بین رابطه جنسی و میزان علاقه بین زن و مرد رابطه مستقیم وجود دارد. اوایل ازدواج زن و مرد خیلی همدیگر را دوست دارند ، خیلی نقاط ضعف هم را ندیده اند به ایراد های هم دیگه اهمیت نمی دهند علاقه خاص هست که بیشتر هم بخاطر همان نیاز جنسی است.

نکته مهم که باید یاد بگیریم اینکه علاقمون رو در نظر بگیریم باید بپذیریم که طرف مقابلمون هم ایراداتی دارد مثل خود من ایراداتی دارم بهترین کار اینکه چشمان را روی ایرادات و نقاط ضعف هم دیگر ببندیم و بیشتر تمرکزم روی خودم باشد. من عنوان همسر چطور می توانم ایراد طرف مقابل رو ببینم ؟ اولین قدم این است که دوستش داشته باشم .

شناخت تفاوت های مهم جنسی زن و مرد:

خانم ها بیشتر دوست دارند در اتاق خواب مرحله پیش نوازی انجام شود اما در مورد مردان این مورد کمرنگ تر است .همانطور که در کتاب زنان ونوسی و مردان مریخی نوشته شده . این را من باید به همسر یاد بدم اما چطور ؟ نگم بدم میاد از این رفتارت یا از این کارهات این اسمش سرزنشه. خوبه تو صحبت هایی که می خوایم خواسته ها مون رو بهشون بگیم بجای اینکه بگم تو اینجوری هستی ، بگم من دوست دارم اینطوری با من رفتار کنی ، من دوست دارم قبل از انجام هرکاری حرفهای خوبی از تو بشنوم و علاقه ات رو بهم نشون بدی پس بجای اینکه همش تمرکز روی آقا باشه از خودم شروع کنم.

تفاوت دیگر اینکه وقتی آقایون به مرحله اورگاسم میرسن دیگه توانایی ندارند واکثراً می خوابن و اون انرژی ها در بدنشون پخش می شود و دیگه هیچ حسی ندارند. ولی یک خانم بعد از مرحله ارگاسم باز هم توانایی این رو دارد که رابطه جنسی را ادامه دهد. و معمولا بعد از ۶ یا ۷ ماه پس از ازدواج زوجین متوجه میشن تفاوت های همدیگرو و نسبت به هم شناخت پیدا می کنند و خانم و آقا متوجه میشن که چکار هایی انجام بدهند که طرف مقابل احساس بهتری داشته باشه. درواقع یه جورایی از نظر نجسی باهم آشنا می شوند.پس حالا که خانم این توانایی را دارد که بعد از ارگاسم باز هم همون حالت برانگیختگی رو داشته باشد بهتر است در رابطه جنسی اول خانم به ارگاسم برسد و بهتره که در این مورد با همسرمون صحبت کنیم تا رابطه خوشایندتر باشد.چرا در ارتباط با این نیاز و خواسته مون با همسر مون صحبت نمی کنیم ولی درمورد همه موارد دیگر راحت هستیم باهم؟

چرا نمی گم دوست دارم برای من چه کاری انجام دهی و حتی اگه آقا در این مورد صحبت کند می گیم که چقدر پرو شدی؟ با کی میگردی ؟ اینارو از کجا یاد گرفتی؟ اون روهم سرکوب می کنم: نکته اینکه اگه من نیاز جنسیم رو به همسرم نگم به کی بگم و بالعکس بعد ناراحت نشوم از اینکه کارهایی ازش سرزده چون من شنوده خوبی نیستم . پس بیایم تفاوت های هم دیگه را بشناسیم و به هم نزدیک تر شویم . همونطور که یک خانم مدیر خونه است یک هم باید برنامه ریزی کند برای روابط جنسی با همسرش و چگونگی انجامش. خانمی که نمی‌تونه تو این زمینه برنامه ریزی می کند تو ۵۰% موارد زندگی هم نمی تونه برنامه ریزی می کند و مرد همیشه ناراضی است.

مثال اینکه خانمی کدبانو آشپز و هنرمند باشه ولی آقا همیشه شاکیه ، بالعکس خانمی که برای همسرش تیپ میزنه شب که همسرش میخاد بیاد عطر میزنه آرایش میکنه اول اینکه به خودش می رسه دوم اینکه یه غذای خوب درست می کند رمز موفقیت یک خانم همین است .یک خانم باید برای خودش ارزش قائل باشد نه اینکه شب همسر وارد خانه میشه و زن اصلا حوصله حرف زدن نداره و خسته است از کارهای منزل و آقا هم آن طورکه باید قدردانی نمی کنه و میگه میخواستی نکن . هرچه ارتباط من و همسرم بهتر و صمیمی تر باشد حال فرزندان و حال اون خونه بهتره و اتفاقات بهتری تو اون خونه می افته. پس مدیریت رابطه جنسی با خانم است . برای این موضوع برنامه ریزی کنید.

بهداشت فردی :

که بسیار بسیار حائزه اهمیت است . افراد باهم متفاوت هستند شاید یک خانم باید هر روز یا یکی دوبار دوش بگیرد سپس بهداشت فردی را حتماً رعایت کنیم . یا رنگ کردن موها و زیبایی ظاهر و سایر موارد اصلا شاید مرد توجه نداشته باشد به این مسائل خودم هم توجه ندارم؟؟؟ گاهی وقتا خانم لجبازی می کند به آقا می گوید که استحمام کند آقا هم نمیره خانم هم دفعات بعد تلافی می کند در صورتیکه اشتباه است خانم به آقا باید یاد بدهد این موضوع را و زمانیکه مرتب و تمیز است به آقا ابراز کند تا در او انگیزه ایجاد کند.

تطابق جنسیایجاد تطابق میل جنسی :

خانم ها و آقایان گاهی از لحاظ میل جنسی باهم متفاوت هستند گاهی آقا سرد مزاج خانم گرم مزاج یا بالعکس . کمی بعد از ازدواج باید به یه سری تفاهمات برسیم . درمورد خانم گرم مزاج یه اتفاقاتی تو ذهن می یوفته یا یک‌سری مواد غذایی تاثیر گذاره که خانم احساس نیاز جنسی می کند پس سعی کنم اگه همسرم سرد مزاج هست کنترل روی احساس و تغذیه خودم داشته باشم و از طرف دیگه اون آقا رو بسازم. من چیزهای گرمی بیشتر بدم بخوره و با آن آقا کنار بیام و حال که یک خانم نتونه آقا رو به وجد بیاره اگه بخواهد. اکثر خانم ها با بوسیدن  ، نوازش کردن ، حرف های محبت آمیز شنیدن راضی می شن اما اگر آقایی دچار سرد مزاجی است و با خانم سعی کنه خودشو تطبیق بده با همسرش سعی کند با آقا صحبت کند و بلکه با همین بوسیدن و در آغوش گرفتن قبل از خواب راضی می شود. و در مورد خانمی که دچاره سرد مزاجی هست سعی کند بیشتر روی فکرش کار کند چون سرد مزاجی دلایل مختلفی داره همسرت را دوست نداری ، ارتباط جنسی خوبی نداری که سرد شدی ، از لحاظ روحی و جسمی آمادگی نداری…. اکثر خانم هایی که به سرد مزاجی می رسن مربوط به بی برنامه گی آنهاست، چطور واسه خرید کردن ، مهمانی ، غذا ، میوه … برنامه داره فرد ولی برای روابط جنسی اش اصلا برنامه ریزی نمی کنه نکته اینکه خانم های سرد مزاج اصلا اصلا سراغ فیلم و عکس های سکسی نروند و از آقایان هم بخواهند که این کار را نکنند و در اصل کاری کنند که آنها را جذب خودشون بکنند.

اعتماد به نفس جنسی: 

فرد باید از لحلظ جنسی به خودش اعتماد داشته باشد . خانمی که از اندام خودش راضی نیست ورزش کند چیزهای گیاهی بخوره که بدن روفرم باشه (هرچی هستی از خودت راضی باش ) ولی اگر نیستی تغییرش بده پیاده روی برو ، اینها حتی تو میل جنسی هم اثر گذاره . اگر لحاظ اعتماد به نفس قوی باشی می تونی از لحاظ جنسی هم به خودت اعتماد کنی پس خودت رو بساز اینطوری که باشد دیگه خانم نمی یاد فکر کنه که نکنه شوهرم با کسی هست یا بالاخره جامعه خرابه….. هیچ وقت از این فکرها نمی کنه . یک خانم اگر صد در صد کار خودش را انجام دهد از لحاظ زیبایی ، جنسی ، محبتی ، حمایتی ، عاطفی و مرد را سیراب کند مرد هیچ کجا نمی رود. بین زن و مرد همیشه باید یک حرمتی باشد اما اون حرمت نباید تو رختخواب باشد باید تو صحبت ها باشه موقع عصبانیت پس خانم باید سری کارهارو یاد بگیرد این همه تو اینترنت سرچ می کند راجع به غذا و لباس و …….. خب در این مورد هم سرچ کنه و اطلاعاتش رو ببره بالا اگر خانم روش نشه برای همسرش یک سری کارها رو انجام بده هستن کسانی که روشون میشه.

بیان مناسب انتقاد جنسی:

نگم بدم میاد این کاررو می کنی، بگو چیکار بکنه خوشت میاد بهش بگو . و فقط هم با زبان نباید باشه با حالتهایی که از خودت نشون می دی و رفتار ها بفهمم و بفهمونم چون خیلی از آقایان به زبان نمی آورند.همش نگم تو بلد نیستی تو اینجوری هستی تو تو تو ……………. از خودم بگم و بگم که چی دوست دارم.

ایجاد تنوع در رابطه جنسی :

تکرار ، تکرار ، تکرار از اول ازدواج چند حالت از روابط جسی یادمون هست هیچی جز دو سه حالت .فرد فکر می کنه اگر بخواهد به رابطه اش تنوع بدهد فکرهایی میاد توذهنش که مگه من زن خیابانی هستم مگه من هرزه ام…………. اگر هر روز یه نوع غذا بخوری آیا خسته نمی شی ؟ آیا اگه بخورم راضی ام ؟ یا مرد راضی هست؟ از پوزیشن های جنسی تو انترنت سرچ کن عکس بگیر برای همسرت هم بفرست و اصلا هم دیدنش حرام نیست رابطه راس یه روز یه ساعت و یک جا به خصوص نباشد و اینکه بهترین زمان رابطه صبح اول وقت است و البته با شرطی که مرد هم آماده باشد و اگر گفت نه اشکالی نداره قهر نکن فکر آقایان خیلی وقتها از طرف خانم ها پس زده نمی شوند پس پیش قدم شدن خانم اعتماد به نفس جنسی اون خانم رو می رسونه.

واضح صحبت کردن در ارتباط جنسی:

با کسی باید واضح صحبت کنم؟ با همونی که سالها در کنارش زندگی می کنم و باید تمام احساس و نیازهامو به اون بگم نه به هیچکس دیگه . بعضی خانم ها به اشتباه این حرفها رو با خواهر و دوستاشون می گن چرا با همسرم راحت صحبت نمی کنم اون همون کسیه که سالها دارم باهاش زندگی می کنم ، بد برخورد نکنم ،نصفه نیمه صحبت نکنم، واضح صحبت کنم که متوجه بشه. این واضح صحبت کردن چه تو احساسات جنسی چه تو شرایط و مسائل خانوادگی بسیار بسیار حائز اهمیت است . ایراد نگرفتن از ظاهر همدیگه: به مرور زمان ما دیگه اون آدم های سابق نیستیم از لحاظ ظاهری موها سفید شده احتمالا چاق تر شدیم ، بدن ها ریخته و دیگه اون جوانهای سابق نیستیم ولی هنوز در کنار هم هستیم و همسریم برای هم پس ایراد ها را نگوییم یا به شکل زیباتری گفته شود قربون صدقه اش بریم و با خوبی اون موارد روبگیم. اگر صورت خانم چروک باشه دوست داره که آقا بیاد بگه این چه وضعیه ؟ چرا انقدر چروک شدی ؟ پس آقا هم دوست نداره، چرا تو روابط فرازناشویی انقدر لذت می برن ؟ چون تو اون زمان از هم ایراد نمی گیرن ، غر نمی زنن و فرصت ایراد گرفتن از هم رو ندارن و به شدت از هم لذت  می برن، برای همینه که دوست ندارن از اون رابطه بیرون بیان.

خجالت کشیدن ممنوع:

تو رابطه جنسی هیچ خجالتی نباید باشه چون اون خجالت کشیدن باعث میشه خانم یه سری کارها رو انجام نده و همون باعث فاصله بین خانم و آقا میشه .خجالت کشیدم برای رابطه جنسی سم محصوب می شود. حیا در رابطه جنسی با همسر اشتباه است. خود پیامبر هم در این زمینه گفتن که خجالت جایی نداره. زمانیکه توخیابون لباسها یا رفتارها نامناسب داریم و همه چشم ها به سمت من است باید حیا کنم نه تو رابطه با همسرم .

آسیب شناسی خیانت و دلایل آن:

خیانت معضل جامعه امروز ماست. خیانت هم فقط رابطه جنسی نیست. اگر کاری می کنم که اگر همسرم بود انجام نمی دارم اسمش خیانت است.روابط فرازناشویی که امروزه داره ریشه خانواده ها رو میزند.

گاهی اوقات آقایی می خواهد خودش را محک بزند از لحاظ جنسی میره سراغ این مسائل اگر کمبود داشته باشد و یا خانمی که افسرده است کلافه اس از دست همسرش و گاهاً میوفته تو مسیر دیگه ای و احساسات دیگه ای را تجربه می کند و یک سری هیجانات که براش لذت بخش ولی واقعا روح روان را بهم می ریزد و فرد به ناکجا آباد می رساند. آقایی که میاد به خانم شوهر داره نخ می ده خیلی بی صفت است و وای به روزی که خانم سر نخ را بگیرد.

فضای مجازی و رسانه ها ، تعهد ها و فرصت ها :

این شبکه های اجتماعی هم برای ما فرصت ایجاد میکنه که خیلی چیزها رو یاد بگیریم هم تهدید می کند برای من که فرهنگش را ندارم و آدابش را بلد نیستم . حواسمون به خودمون باشه جایگاه انسانی ما به قدری بالا ، برتر و مقدس است که نباید گول مواردی که تو شبکه های اجتماعی پیش میاد را بخوریم.

و در نهایت اینکه قدر خودتان را بیشتر بدانید جایگاه والا و مقدس خودتون را به عنوان یک خانم بیشتر احساس کنید اون چیزی که بیرون از خونه به من لذت میده لذتش مقطعی هست ( مثل مواد زدن است) ولی عذابش زیاد است.سعی کنیم کدورتی داریم ناراحتی ای مشکلی داریم با همسرمان بین خودمان برطرفش کنیم . یک خانم این توانایی را دارد که زندگی ای را که به کف رسیده است ( در دوران اعتیاد زندگی ما ها به کف رسیده بود) را دوباره آباد کند و ما این توانایی رو داشتیم که دوباره آبادش کنیم و اونو بکشیم بالا. دوباره اون احساس خوب را بین خودمان و همسرمان ایجاد کنیم تا بتونیم اون رابطه عاطفی را داشته باشیم .پس اگر مشکلی با همسرتون دارید شما به عنوان یک خانم سازنده اون رابطه باشید.

دبیر این کارگاه آموزشی : سرکار خانم صبوری

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۲

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد -ویدئو آموزشی . قسمت ۱

تاثیر باور در مسیر درمان اعتیاد

قسمت اول
مهمان این برنامه : جناب آقای حمید خدادوست کارشناس اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۲

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

احساس گناه و بی کفایتی در مسیر رهایی از اعتیاد – قسمت ۱

احساس گناه و بی کفایتی
یکی از اصلی ترین دلایل شروع به مصرف مواد مخدر و حتی عود مجدد می باشد.
مهمان این قسمت : سرکار خانم صبوری . کارشناس امور خانواده در حوزه اعتیاد

برای دسترسی به ویدئو های آموزشی بیشتر کلیک کنید.
برای دسترسی به ویدئو های بیشتر می توانید در آپارات ما را دنبال کنید.

ویدئو آموزشی – موضوع تعیین هدف و هدف گذاری

تعیین هدف و هدف گذاری

برای تماشای ویدئو های بیشتر اینجا کلیک کنید.
برای عضویت در کانال آپارت جمعیت اینجا کلیک کنید.

دلایل برتری داشتن روش تیپر (کاهش تدریجی) در قطع مواد مصرفی

موضوع: دلایل و فواید تیپر

آموزشگر: آقای سعید قریب

  • بیشتر روش‌های درمانی که امروزه برای ترک اعتیاد وجود دارد بسیار ناکارآمد می‌باشد و تجربه افراد مختلف نشان داده است که این روش‌ها هیچ نتیجه مثبتی به همراه نداشته است.
  • در رابطه با درمان اعتیاد دو گروه فعالیت می‌کنند. گروه اول برای درمان به سیستم پزشکی و دارویی و گروه دوم به مسائل روحی و روانی و گفتاردرمانی معتقدند. این دو گروه در بیشتر موارد یکدیگر را قبول ندارند.
  • یک سری افراد که هر دو روش را تجربه کردند و نتیجه نگرفتند، این دو روش را با هم تلفیق کردند و به این نتیجه رسیدند که برای درمان کامل باید روی هر دو بعد جسمانی و روحانی کار شود. مثال قابل لمس این است که رابطه جسم و روح انسان مانند سوار و سوارکاری است که هر کدام لنگ بزند کار به درستی انجام نمی‌شود. این افراد برای اثبات روش درمانی خود بسیار زحمت کشیدند. دارویی که از سمت این گروه معرفی شد شربتی به اسم اپیوم (شربت تریاک) است. شاید ما این افراد را نشناسیم اما مدیون آن‌ها هستیم.اوپیوم
  • در بدن انسان یک سری غده‌ها فعال است که با مصرف مواد افیونی از کار می‌افتند. هنوز علم به طور کامل این سیستم را نتوانسته بشناسد. در کنگره شصت آن را سیستم ایکس (ناشناخته) می‌نامند. این سیستم شامل مغز، نخاع، غدد فوق کلیوی، هیپوفیز و غدد درون‌ریز بدن می‌شود. کار این غده‌ها این است که یک سری مواد ترشح می‌کنند که غم، شادی، امید و تمامی این‌گونه احساسات تحت تاثیر آن‌ها است. هرکدام وظیفه خاصی دارند. به عنوان مثال دوپامین در بدن انسان ترشح می‌شود که بالا رفتن آن باعث اسکیزوفرنی و پایین آمدن آن باعث فراموشی و پارکینسون می‌شود. مقدار کم دوپامین انسان را خیلی شاد و پرانرژی می‌کند و اگر از حد معمولی کمتر شود باعث افسردگی می‌شود. سطح خیلی بالای دوپامین باعث می‌شود انسان جرات پیدا کند با چتر نجات از هواپیما بپرد اما اگر سطح آن خیلی پایین بیاید، جرات هیچ کاری را ندارد.
  • دوپامین، اندورفین و دینورفین موادی هستند که در بدن ترشح می‌شوند. اندورفین در بدن مسئول از بین بردن دردها و ضایعات جسمانی است.
  • اگر سروتونین در بدن درست ترشح شود، انسان با وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی زیاد باز هم امید دارد و کار و تلاش می‌کند. اگر مقدار آن پایین‌تر از حد مجاز باشد، با وجود همه امکانات رفاهی لذت از زندگی وجود ندارد.
  • اگر میزان انکفالین بالا باشد، حتی اگر پای فردی زیر ماشین برود دردی احساس نمی‌کند و اگر سطح آن پایین باشد، حتی یک درد کوچک غیر قابل تحمل می‌شود.
  • سطح زیاد تستسترون شجاعت می‌آورد و سطح پایین آن باعث عدم شهامت و ترسویی می‌شود.
  • همه این مواد در بدن انسان به مقدار کم اما کافی ترشح می‌شود. اگر این مواد درست ترشح شوند، انسان شب خیلی راحت می‌خوابد، حتی اگر سر و صدا زیاد باشد و اگر درست ترشح نشوند، یک وز وز مگس می‌تواند باعث بی‌خوابی شود. اگر این مواد نرمال باشند، امور جنسی و زناشویی بدون مشکل پیش می‌رود. همه این مواد سیستم دفاعی و ضد درد بدن را تشکیل می‌دهند.
  • ما با مصرف مواد خارجی یعنی همان مواد مخدر، همه این غده‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهیم. تمام موادی که در بدن ما وجود دارد در تریاک هم وجود دارد. تریاک بیست و پنج نوع آلکولوئید (مواد قابل استخراج) دارد. داروی اصلی درمانی ما اپیوم است که از تریاک، آب و مقداری الکل تشکیل شده است.
  • تریاک از مورفین (۳ تا ۲۳ درصد)، کدئین (۰٫۳ تا ۳ درصد) و یک سری مواد خنثی تشکیل شده است. اصلی‌ترین ماده تریاک مورفین است که تاثیر مستقیم بر سیستم ضد درد بدن دارد.
  • متاسفانه مواد مخدر از سد دفاعی مغز رد می‌شود. به عنوان مثال وقتی غذا یا بستنی می‌خوریم، روی مغز هیچ تاثیری نمی‌گذارد ولی مواد مخدر به واسطه خاصیتی که دارند، از رگ‌های خونی مغز رد می‌شوند و به طور مستقیم مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهند. سیستم لذت، پاداش و همه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. این‌گونه است که یک آدم با مصرف مواد مخدر وقتی یک یا دو دوره کمپ را می‌گذراند، بعد از آن حال خوبی ندارد. مدت‌ها نمی‌تواند درست بخوابد و تا مدت‌ها هیچ چیزی خوشحالش نمی‌کند.
  • یک وعده غذای خوب پنجاه واحد، نزدیکی جنسی صد واحد، تریاک صد و بیست تا صد و پنجاه واحد، کوکائین سیصد و پنجاه واحد و متاسفانه آمفتامین و شیشه هزار و دویست واحد دوپامین در مغز آزاد می‌کند. یعنی انسانی که هزار و دویست واحد دوپامین و لذت را تجربه کرده، دیگر غذای خوب، نزدیکی جنسی، مسافرت و با خانواده بودن برایش هیچ لذتی ندارد چون سطح بالایی از نشاط را تجربه کرده و وقتی قطع می‌شود هیچ چیزی برایش لذت ندارد.
  • کار آلکولوئیدهای تریاک این است که با چسبیدن به گیرنده‌های عصبی بدن موجب خیلی تاثیرات از جمله ناباروری و کم‌باوری می‌شوند. کدئین ضد سرفه، مسکن و مهارکننده دردها است. نارسئین باعث شل شدن عضلات بدن و کرختی می‌شود و سرعت و عمق تنفس را زیاد می‌کند. نارکوتین ضد سرفه است. تبائین کاربرد درمانی خاصی ندارد اما از داروهای مخدری است که زیاد تولید می‌شود و مقدار زیاد آن باعث تشنج می‌شود. پاپاورین باعث بی‌اشتهایی و رخوت و میل کم جنسی می‌شود. این‌ها چیزهایی است که ما در خماری آن را تجربه کرده‌ایم. در خماری اولین اتفاقی که می‌افتد آبریزش بینی است. قبل از شروع درد وقتی بدن شروع به بازسازی خودش می‌کند، سم می‌خواهد از همه جا بیرون بزند. همه این‌ها را تجربه می‌کنیم. بی‌اشتها و کم‌غذا می‌شویم. سرفه می‌کنیم. بدن توازن ندارد. دچار اسهال می‌شویم. در اصطلاح خمار می‌شویم.
  • در کتاب شصت درجه زیر صفر برای تیپر یک مثال فوق‌العاده زده شده است. می‌گوید جسم یک انسان شبیه یک شهر است. هر روز صبح دروازه این شهر باز می‌شود. یک سری نیروهای مخرب وارد آن می‌شود. شروع به آسیب زدن به شهر می‌کنند. تاسیسات زیربنایی را از بین می‌برند و از دروازه بیرون می‌روند. مانند انسان مصرف‌کننده که صبح شروع به مصرف می‌کند و شب هم می‌خوابد. این اتفاق سال‌ها می‌افتد و تکرار می‌شود و هر روز میزان تخریب‌ها بیشتر می‌شود. یک روز افراد آن شهر به این فکر می‌کنند کاری برای شهرشان بکنند. با کمک خود و یا شهرهای اطراف (اشخاص دیگر) به این نتیجه می‌رسند دروازه را ببندند تا این نیروها نتوانند وارد شوند. دروازه را می‌بندند و نیروهای مخرب دیگر وارد نمی‌شوند. این همان کاری است که طی یک دوره کمپ برای فرد مصرف‌کننده انجام می‌شود. در نهایت هم به آن فرد می‌گویند که سالم شده‌ای برو سراغ زندگی‌ات!!! حال سوال اصلی اینجاست که آیا آن شهر در این مدت واقعا درست شده و تمام تاسیسات زیربنایی بازسازی شده‌اند؟ چیزهایی که آسیب دیده‌اند درست شده‌اند؟ صد درصد در این مدت کوتاه این اتفاق نیفتاده است. لازمه آن این است که بعد از بستن دروازه از داخل افراد شروع به ساختن کنند. بدن انسان هم همین است. مواد مخدر در مدت اعتیاد فرد مصرف‌کننده جای غدد بدن را گرفته‌اند و باعث شده‌اند غده‌ها به کمترین کارایی برسند. البته به صفر نمی‌رسند چون کارکرد صفر مساوی با مرگ است. غده‌ها تنبل شده‌اند چون احتیاجشان از بیرون برآورده شده است. برای بازسازی غده‌ها به همان روش باید شروع به کار کرد، به این صورت که باید ذره ذره این مواد را از فرد گرفته و در کنار آن با آموزش آمادگی ذهنی در شخص مصرف‌کننده ایجاد گردد. به این ترتیب باید پیش رفت تا تیپر به صفر رسیده و غده‌های داخل بدن هم به کارکرد اصلی خود برگردند. به همین دلیل است که بعد از یک دوره تیپر درست و اصولی هیچ حال بدی برای فرد به وجود نمی‌آید. حال بد آن در حد عوارضی شبیه سرماخوردگی است. تنها یک مقدار کسلی وجود دارد.اوپیوم
  • تیپر فرصت فوق‌العاده خوبی برای افراد مصرف‌کننده است. متاسفانه یک سمپاشی که در جمعیت برای افراد تازه‌وارد می‌شود این است که فرد قدیمی‌تر به فرد تازه‌وارد می‌گوید: «من نتوانستم تیپر کنم. من مال تیپر نیستم!!! رفتم کمپ ترک کردم.» با این کار در ابتدا یک بذر اشتباه در ذهن فرد تازه‌وارد کاشته می‌شود. فردی که خودش راه اشتباه رفته راهکار اشباه هم می‌دهد. این کار نتیجه خوبی ندارد.
  • واقعیت این است که از هر صد نفر که به کمپ می‌روند این امکان وجود دارد که یک یا دو نفر درمان شوند و به رهایی برسند، اما زمانی که داروی اپیوم به صورت تستی آمد، هشتاد و پنج درصد موفقیت داشت. این موفقیت فوق‌العاده بود. با این روش بسیاری از افراد مصرف‌کننده شیشه و کوکائین به درمان رسیدند.
  • می‌گویند تریاک معجزه قرن است. اگر تریاک کشت نشود خیلی از افراد به خاطر بیماری فوت می‌کنند. همه داروهای بیهوشی و ضد درد از مشتقات تریاک هستند. تریاک مانند دینامیت است که برای استخراج معادن درست شده اما در جنگ‌ها به کار رفته است. ما از تریاک استفاده بدی کرده‌ایم. آلکولوئیدهای تریاک اثرشان را با چسبیدن به گیرنده‌های دستگاه عصبی مثل سیستم ضد درد، غدد فوق کلیوی، غده هیپوفیز و … اعمال می‌کنند که به دلیل کاهش سطح تستسترون و کم شدن فعالیت دستگاه تناسلی و سایر ارگان‌ها می‌توانند باعث ناباروری و کم باروری شوند. مصرف تریاک حس لامسه را کم می‌کند. اندورفین در کارکرد داخلی جسم و سلسله اعصاب مرکزی بدن تاثیر می‌گذارد. اندورفین به طور طبیعی در بدن مسئول از بین بردن دردها و ضایعات جسمانی ناشی از صدمات می‌باشد.
  • یک سری ناقل‌های عصبی وجود دارند که کارشان ایجاد تعادل در احساسات و کارهای دیگر از جمله خواب و بیداری، عشق و نفرت، امید و افسردگی، کارکرد کلیه، کبد، تصفیه و پالایش میکروب‌ها و بسیاری موارد دیگر است. در اثر مصرف مواد مخدر و تخریب‌های آن هیچ‌کدام از این ناقل‌ها وظیفه خود را به درستی انجام نمی‌دهند و موجب اخلال در تعادل انسان می‌شوند. مصرف و استعمال مواد مخدر از خارج جسم باعث می‌شود سلول‌های تولیدکننده و محرک انکفالین و سروتونین و … تحلیل روند و سیگنال‌هایی که به مغز می‌رسند، اشتباه باشند یا نارسایی داشته باشند. مغز به دلیل دریافت داده‌های غلط سیستم ضد درد را به کار نمی‌اندازد. این حالت را در اصطلاح خماری می‌گوییم. زمانی که مواد از خارج به بدن نمی‌رسد، با توجه به تخریبی هم که در سیستم ضد درد به وجود آمده و کار نمی‌کند، فرد دچار خماری می‌شود. در واقع بدن انکفالین ترشح نمی‌کند و این عارضه در چرخه مصرف پیاپی وسیع‌تر شده و تخریب‌ها بیشتر می‌شود و باعث بروز مشکلات زیاد می‌شود.
  • در مغز انسان قسمت‌هایی وجود دارد که کنترل احساسات و عواطف و لذت‌ها را بر عهده دارد. اگر این قسمت‌ها به واسطه محرک‌های بیرونی مثل ترکیبات تریاک یا سایر مواد تضعیف شوند، در واقع هیچ چیزی برای انسان جاذبه و دافعه ندارد. هیچ چیزی نمی‌تواند فرد را خوشحال کند و لذتی برای او داشته باشد. این‌گونه می‌شود که هیچ کنترلی روی مصرف خود ندارد. هیچ کنترلی روی احساسات خود ندارد و سریع عصبانی می‌شود. افراد مصرف‌کننده معمولا دچار افراط و تفریط هستند. تعادل رفتاری ندارند. خیلی راحت دست به بزهکاری می‌زنند. خیلی راحت ناهنجاری‌های اجتماعی را رقم می‌زنند. خیلی راحت قوانین را زیر پا می‌گذارند و خط قرمزها را رعایت نمی‌کنند.
  • چیزی که به اشتباه جا افتاده این است که مواد مخدر از خود انرژی دارد. این طرز فکر فوق‌العاده اشتباه است. مواد مخدر هیچ انرژی ندارد. چیزی که در واقع به بدن انرژی می‌دهد، سوخت و ساز خود بدن است که بیش از حد انجام می‌شود. مانند چراغ نفتی‌های قدیمی که اگر فتیله آن را بالا بکشیم بیشتر روشنایی ایجاد می‌کند اما زودتر نفت آن تمام می‌شود و فتیله آن هم در نهایت می‌سوزد. کاری که مواد مخدر با بدن افراد می‌کند این است که آن‌ها را زودتر پیر می‌کند و تمام می‌کند.
  • دانشپذیر حسن: زمانی که ما شروع به مصرف مواد مخدر کردیم در واقع تیپر معکوس انجام دادیم و غدد بدن را به مرور از کار انداختیم. حال باید بازسازی کنیم. بازسازی به یک‌باره صورت نمی‌گیرد. چرا ما با قطع ناگهانی مخالفیم؟ چون سالیان سال مصرف کردیم و سیستم بدن را از کار انداختیم. ترک با روش سقوط آزاد مثل این است که یک ساختمان چند طبقه را پله پله بالا رفته‌ایم و به پشت بام رسیده‌ایم، حال می‌خواهیم از پشت بام خود را به پایین پرتاب کنیم. به پایین می‌رسیم اما همراه با شکستن دست و پا و…!!! صد درصد یک نقص برایمان به وجود می‌آید. افرادی که قطع ناگهانی می‌کنند، تا مدت‌ها تعادل روحی و فیزیکی ندارند. افرادی که تیپر اصولی دارند بعد از اتمام دوره هیچ عوارضی برایشان به وجود نمی‌آید. نه درد، نه خماری، نه بی‌خوابی هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید. دقیقا شبیه یک کارخانه ماشین‌سازی است که تمام قطعات داخل کارخانه تولید می‌شود. حال اگر روال کار تغییر کند و از بیرون کارخانه پیشنهاد تولید قطعه‌ای با قیمت پایین‌تر شود، برخی قطعات خارج از کارخانه تولید می‌شود و به تبع آن چندین دستگاه داخل کارخانه از کار می‌افتد. به همین ترتیب این وسوسه قیمت کمتر برای تولید باعث می‌شود قطعات بیشتری در خارج از کارخانه تولید شود و دستگاه‌های بیشتری از کار بیفتد. زمانی کارخانه به خودش می‌آید و می‌بیند تمام پرسنل بی‌کار شده‌اند و تمام دستگاه‌ها از کار افتاده و تولیدی صورت نمی‌گیرد. در واقع به یک واردکننده و مونتاژ کار تبدیل می‌شود. حال اگر این کارخانه بخواهد دوباره راه بیفتد، باید کم کم قسمت‌های مختلف را به راه بیندازد. این کار باید به مرور زمان صورت گیرد. فرآیند زمان باید حتما در نظر گرفته شود. بدن فرد مصرف‌کننده هم حکم همان کارخانه را دارد. باید به مرور زمان توانایی از دست رفته را بازیابد.
  • دانشپذیر همایون: در افیون از افلاطون به نوع بشر رسیده است. افلاطون علاوه بر اینکه فیلسوف بوده شبان هم بوده است. در گله بزی داشته که سر گله بوده که در اصطلاح به آن کل می‌گویند. کل هرجا برود تمام گله به دنبالش می‌روند. وقتی دقت می‌کند می‌بیند این بز هر صبح با حالت خسته به چراگاه می‌آید و وقتی به آنجا می‌رسد و از یک گیاه خاص تغذیه می‌کند، سرحال می‌شود و آتشی در میان گله می‌شود!! هر طرفی هم می‌رود گله مثل موج به دنبالش می‌رود. به سراغ بوته‌ای که بز از آن تغذیه می‌کند می‌رود و از شیره قهوه‌ای رنگ آن که همان تریاک بوده استفاده می‌کند. همین کار رفته رفته او را گرفتار می‌کند و به جایی می‌رسد که دیگر به چرا نمی‌رود. مادرش به این وضعیت شکایت می‌کند و افلاطون در جوابش می‌گوید: «تنها کسی که می‌تواند به من کمک کند استادم ارسطو است.» وقتی مادر به سراغ ارسطو می‌رود، ارسطو به او می‌گوید: «این پله‌ها را بالا برو!» مادر همین کار را می‌کند. از او می‌خواهد دوباره پایین بیاید. بعد از آن به او می‌گوید برو و این را برای پسرت بگو و بگو درمان دردش همین است. اگر افلاطون شاگرد من است خودش متوجه می‌شود. نتیجه این داستان این است که ترک افیون را به جز تقلیل نیست… این پلکانی را که رفته رفته به سمت بالا رفته‌ایم، باید در یک پروسه زمانی مشخص پله پله به سمت پایین بیاییم، تا بتوانیم به یک نتیجه قطعی و مثبت برسیم.
  • دانشپذیر محمد: در واقع شربت اپیوم معجزه قرن است. این شربت ۱۴۴ عدد مشتقات دارد. بیست و پنج درصد آن مورفین است و مابقی آن از داروهای گیاهی تهیه شده است. جالب اینجاست که این شربت، شربت هوشمند نامگذاری شده است، چون مشتقات این شربت وقتی وارد بدن می‌شوند، مانند یک سری سرباز به قسمت‌های آسیب‌دیده می‌روند و آن‌ها را بازسازی می‌کنند. فرآیند زمان بسیار مهم است. این بازسازی طی یک دوره یازده ماهه کامل می‌شود و در کنار آموزش‌هایی که فرد در این مدت می‌بیند، به جایی می‌رسد که درمان برای او به طور کامل صورت می‌گیرد.دانشنگار این مطلب آموزشی : دانشیار فلاح

دلایل بازگشت به گروه درمانی پس از عودمجدد

موضوع: دلایل بازگشت به گروهدرمانی پس از عودمجدد

شعبه ابوذر

دبیر: آقای فرشاد دبیر

آموزشگر: آقای فرزاد شفیعی

  • سلام دوستان من دانشپذیر فرزاد آموزشگر این کارگاه آموزشی هستم. امروز که موضوع دلایل بازگشت به گروه درمانی پس از عودمجدد است امیدوارم در این جلسه آن چیزی را که خداوند می‌خواهد بر زبان بیاورم. چون هر زمان که روی خواسته خودم پافشاری می‌کنم، دقیقا براساس بیماری‌ام رفتار می‌کنم. زمانی که سعی می‌کنم خواست و اراده خداوند را به اجرا بگذارم، یک مقدار از بیماری فاصله می‌گیرم و مسیرم روشن‌تر و بازتر می‌شود.
  • موضوع جلسه دلایل برگشت به گروه بعد از عودمجدد است و همین الان هم که دارم در این مورد صحبت می‌کنم تمام تن و بدنم می‌لرزد. من با عود مجدد مصرف مواد مخدر خسارت‌های خیلی زیادی به خانواده و خودم و تمام دنیای پیرامون خودم زدم.بازگشت به مواد
  • هرکس که پشت این میز می‌نشیند می‌گوید احساس خوبی دارم، اما من احساس خوبی ندارم. احساس شرمندگی و خجالت دارم از اینکه در یک مقطع خیلی بالا عود مجدد کردم. کسی که عودمجدد می‌کند، در درونش خورد می‌شود و می‌شکند. له می‌شود. یاس و ناامیدی خیلی عمیقی سرتاسر وجودش را می‌گیرد. همین احساسات منفی باعث می‌شود، نتواند دوباره برگردد. هرکسی عودمجدد می‌کند، اگر آگاهی لازم را در گروه‌درمانی گرفته باشد، آسیب شدیدی می‌بیند. دقیقا با بندبند وجودم در مورد احساسم صحبت می‌کنم.
  • هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که در جشن‌های رهایی که داشتم می‌گفتم: «اگر به من بگویند این اسلحه بالای سرت، این هم مواد، کدام را انتخاب می‌کنی؟ من می‌گویم حاضرم بمیرم سمت مواد نروم. با مصرف مواد روزبه‌روز مرگ را احساس می‌کنم، پس بمیرم بهتر از زندگی با مواد است.» این آگاهی و آموزش هم یک‌روزه برای من به دست نیامد.
  • روز اول که وارد گروه‌درمانی شدم را فراموش نمی‌کنم. زمانی که در تهران سه کمپ بیشتر وجود نداشت و من به همراه مادرم می‌رفتم. به خاطر مصرف شدید و استفاده بسیار زیاد از قرص‌های روان‌گردان، هر سه پذیرش نکردند. از این می‌ترسیدند که من دچار تشنج بشوم. مادرم گریه می‌کرد و می‌گفت: «تنها جایی که امید داشتم بروی و خلاصی پیدا کنی اینجا بود که دست رد به سینه‌ام زدند.» تنها یک نفر راهنمایی کرد که برای اینکه تشنج اتفاق نیفتد باید درمان زیر نظر پزشک متخصص انجام شود. به پزشک مراجعه کردم. از من پرسید قصدت از مصرف مواد چیست و چرا نمی‌خواهی پاک شوی؟ من گفتم خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد اما نمی‌توانم. از دستم برنمی‌آید. چندین بار ترک کردم و راه‌های خیلی زیادی رفتم.کتاب‌های زیادی خواندم و به پزشکان زیادی مراجعه کردم. گفت: می‌خواهی واقعا رها شوی؟ گفتم: بله. گفت: یک جا وجود دارد که می‌توانند به تو کمک کنند. گفتم: کجا؟ گفت: اول یک دوره درمانی را طی کن تا به تو بگویم.
    به گونه‌ای که خودش می‌دانست مرا برای رسیدن به رهایی تشنه نگه داشت. یک‌سری دارو به من داد که به مدت یک ماه آن داروها را استفاده کردم. بعد از یک ماه داروها را ضعیف‌تر کرد. دو ماه مرحله درمان طول کشید. بعد از اینکه داروها را قطع کرد، آدرس یکی از جلسات را به من داد. من خنده‌ام گرفت. گفتم: این همه دکتر متخصص نتوانست به من کمک کند. حالا چطور یک جلسه آموزشی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ چطور همچین چیزی ممکن است؟ با مادرم به آن جلسه رفتیم. یک نفر دم در خوش‌آمدگویی کرد. صدای دست زدن می‌آمد و ترس‌های من اجازه نداد بتوانم وارد شوم. هرچه مادرم اصرار کرد و گفت: برو ببین حرف‌شان چیست؟ من گفتم: نمی‌خواهم! من خودم می‌توانم.
  • نقطه اوج بیماری اعتیاد تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن است. من بارها و بارها خودم اقدام به ترک کرده بودم و موفق نشده بودم ولی این بیماری باز به من دستور می‌داد که تو خودت می‌توانی از پس این مشکل بربیایی. خودت می‌توانی از این گرفتاری نجات پیدا کنی. دوباره اقدام کردم و نتوانستم و دوباره شکست خوردم.
  • من هیچ‌گاه اسم ماده مصرفی خود را در هیچ جایی نگفته‌ام چون اعتقادم بر این است که به هیچ عنوان نباید از ماده مصرفی که استفاده می‌شود صحبت کنید و آن را با جزییات توضیح دهید.
  • یک معتاد تنها دنبال تغییر احساسات و افکار خود می‌گردد و هر ماده‌ای را مصرف می‌کند تا به این هدف برسد.
  • بعد از اینکه به پاکی ظاهری رسیدم و ظاهرم تغییر کرد، با خودم گفتم من که الان مصرفی ندارم پس می‌توانم مشروب مصرف کنم و همین باعث شد دوباره به مصرف قبلی خودم برگردم. تا اینکه بالاخره پیام جمعیت را گرفتم و تازه فهمیدم چه کاری باید انجام دهم. آن زمان فکر می‌کردم تمام مشکل و گرفتاری من مصرف مواد مخدر است ولی زمانی که آموزش و آگاهی و یک شناخت نسبت به بیماری خودم پیدا کردم، دیدم بیماری من به خودی خود خطرناک و وحشتناک است و مواد مخدر تنها غذای بیماری من است که به آن نیرو و قوت می‌دهد. آن را قوی می‌کند و من را از فعالیت بازمی‌دارد. من را وادار به کارهایی می‌کند که برخلاف میل باطنی انجام می‌دهم. هرسال که سطح آگاهیم بیشتر می‌شد، یک‌سری ترس‌ها در وجودم پررنگ‌تر می‌شد و همیشه از این می‌ترسیدم که یک روز خراب کنم. چیزی که از آن می‌ترسیدم در یک مقطع خیلی بالای پاکی فقط به خاطر یک اشتباه اتفاق افتاد.
  • تمام آن چیزهایی که به دست آوردم را در عرض سه ماه از دست دادم. زندگی، ماشین، خانه، کارخانه و همه شرایط خوب اقتصادی را از دست دادم. صادقانه می‌گویم که در حال حاضر به هیچ وجه افسوس چیزهایی که از دست دادم را نمی‌خورم. در مدت چهار سالی که در عود مجدد بودم، هیچ ماده مخدری نمی‌توانست آن وجدانی که در آن چند سال پاکی بیدار شده بود را خاموش کند. به بدترین شکل ممکن مصرف می‌کردم تا این ندای درونی من خاموش شود، اما نمی‌شد.
  • یک زمان مصرف می‌کردم اما نمی‌فهمیدم دارم چه کار می‌کنم، چون یک‌سری باورهای غلط اطرافم بود که با آن‌ها زندگی می‌کردم و می‌گفتم: همین درست است. به همین خاطر مصرف مواد در آن برهه جواب می‌داد.
  • زمانی که آگاهی پیدا کردم و به خود واقعی‌ام برگشتم و وجدانم بیدار شد، دیگر هیچ ماده‌ای نمی‌توانست جواب این وجدان‌درد را بدهد. تنها کسانی که عود مجدد کرده‌اند از حال و احساس من باخبر هستند و می‌دانند من چه می‌گویم. من در زمان عودمجدد مصرف نکردم که لذت ببرم. مصرف کردم که انتقام از خودم بگیرم و به هر طریقی از خودم و از این فشار و بلا خلاص شوم. چندبار اقدام به خودکشی کردم. مواد را با هم مصرف کردم که بدنم ایست کند و تمام شود و از این دنیا بروم. در این چهار سال هیچ کس با من مواد مصرف نکرد مگر کسی که اولین بارش بود، چون زمان مصرف گریه می‌کردم و حال بسیار بدی داشتم. همه از من فراری بودند و می‌گفتند: تو چه دیوانه‌ای هستی. اصلا چرا مصرف می‌کنی وقتی تا این حد به هم می‌ریزی؟!!
  • در عودمجدد خیلی رفتارهای زشت داشتم، چون اختیارم دست خودم نبود. وقتی کنترل انسان از دستش خارج شود، دست به رفتاری می‌زند، که برخلاف میل باطنی‌اش است. مغز انسان به جسم دستور می‌دهد که چگونه حرکت کند. وقتی مغز من تحت کنترل مواد مخدر باشد، مواد به من دستور می‌دهد که چه کاری انجام دهم. قدرت و نیروی مواد دستور می‌دهد و من کورکورانه انجام می‌دهم.
  • من در زمانی که پاک بودم ازدواج کردم و همسر من هیچ شناختی نسبت به موادمخدر نداشت. شش ماه که از زمان عودمجدد گذشت، کارمان به جدایی رسید. چهار سال و نیم در لغزش بودم. برای فرار از واقعیت‌ها کارهایی می‌کردم که فقط به زندان بیفتم و از واقعیت‌های دنیای بیرون دور باشم و فاصله بگیرم. سه سال و نیم در زندان بودم. در زندان هم مصرف می‌کردم. خانواده را تحت فشار قرار می‌دادم که برای من پول بریزند تا من بتوانم مصرف کنم. در زندان هم از آن شکنجه‌ای که به خودم می‌دادم دست بر نمی‌داشتم. وقتی از زندان بیرون آمدم بدترین اتفاق زندگی برایم افتاد. برادر جوانم به خاطر مصرف مواد مخدر از دنیا رفت. حتی این اتفاق هم تلنگری نشد برای اینکه من از خواب غفلت بیدار شوم. مادر من با چهار فرزند درگیر اعتیاد روزگار بدی را گذراند. خسارت‌هایی که من به اطرافیانم زدم کم نبوده است. از خدا می‌خواهم این اتفاق برای هیچ‌کس نیفتد.
  • تبریک می‌گویم به کسانی که روی این صندلی‌ها با روشن‌بینی می‌نشینند. آن‌ها خیلی موفق‌تر می‌شوند. از تجربیات دردآور افرادی مثل من درس می‌گیرند.
  • افسوس می‌خورم به حال کسانی که با تمام این صحبت‌ها که می‌شنوند، دوباره بخواهند به مصرف رو بیاورند و در خواب غفلت غرق شوند و بنده و اسیر مواد مخدر باشند.
  • از خدا می‌خواهم کمکم کند و آن شور و اشتیاق اوایل حضور در گروه‌درمانی دوباره به درونم برگردد و از این احساسات و افکار منفی که خود را عقل کل می‌دانم دست بردارم. من اگر می‌فهمیدم در آن مقطع لغزش نمی‌کردم. من هیچ اطلاعات و آگاهی و دانشی نسبت به بیماری اعتیادم نداشتم فقط توهم آگاهی بود. صادقانه می‌گویم توهم آگاهی بود!!! حتی چندماه اولی هم که به این جمعیت آمده بودم، این توهم باعث می‌شد از زاویه دیگری نگاه کنم.
  • یک جا تسلیم شدم و گفتم خدایا کمک کن بتوانم با یک ذهن باز و خالی از تجربیات افراد حاضر در جمعیت استفاده کنم. من از لحاظ اطلاعات پر هستم ولی چه فایده، آنجایی که باید از آن استفاده می‌کردم، این کار را نکردم. من باید بدانم که اعتیاد درمان نمی‌شود، بلکه در یک جایی می‌توان آن را متوقف کرد. من به عنوان یک مصرف‌کننده که به رهایی رسیده، باید بدانم تا آخر عمر نسبت به مصرف هرگونه ماده مخدر آلرژی دارم و حتی یک بار مصرف دوباره من را به خانه اول و حتی به وضعیت بدتر از قبل برمی‌گرداند.
  • باران وقتی می‌بارد بر همه چیز می‌بارد. این رحمت خداوند شامل حال همه می‌شود. نکته قشنگ اینجاست که زمانی رحمت خداوند، جاری می‌شود که ما پرهیز کنیم. در قرآن هم آمده است که رحمت خداوند شامل حال مومنین و پرهیزگاران می‌گردد. یک سری از افرادی که اینجا هستند به دنبال معجزه می‌گردند، غافل از اینکه اگر دقت کنند متوجه می‌شوند، همین قدم برداشتن در مسیر رهایی یک معجزه است. پرهیز باعث می‌شود دریچه‌های رحمت خداوند به روی ما باز شود و اتفاقات خوبی بیفتد که باورنکردنی است و انتظارش را نداریم. من اینها را با تمام سلول‌هایم درک کرده‌ام. امیدوارم دریچه‌های رحمت خداوند به روی شما باز شود و آن را ببینید تا در مسیر رهایی بتوانید ثابت‌قدم باشید.
  • امیدوارم هیچ عود مجددی در هیچ مقطعی برای هیچ کسی اتفاق نیفتد. امیدوارم تمام مرحله اولی‌ها به مرحله دوم برسند و لذت رها شدن از چنگال بیماری اعتیاد را حس کنند و به چیزهایی که می‌خواهند برسند. ارزش ما خیلی بالاتر از چیزی است که فکر می‌کنیم. ما لیاقت بهترین‌ها را داریم. کافیست از خواب غفلت بیدار شویم.
  • من به نیرویی که در جمعیت وجود دارد اعتقاد قلبی دارم. من تنها راه رهایی را در همین جلسات گروه‌درمانی و شنیدن سرگذشت یک همدرد یافتم. بیرون از اینجا برای هیچ‌کس مهم نیست من چندسال رهایی داشته‌ام و چه کارهایی کرده‌ام. عشق فقط در اینجا جریان دارد. چهره اعتیاد آن‌قدر بیرون از اینجا زشت است که هیچ جایگاهی ندارد.
  • من آخرین بار با اصرار بچه‌ها به کمپ رفتم اوایل راضی نبودم اما کم‌کم با صحبت‌هایی که با راهنمای خودم داشتم و پس از گذشتن مدتی که آن گرد و غبار کنار رفت، توانستم راه را پیدا کنم.
  • امیدوارم از این فرصتی که خداوند به من داده بهترین استفاده را بکنم و با عملکردم قدردان لطف او باشم. امیدوارم دوباره تولد یک‌سالگی خودم را ببینم. امیدوارم در مسیر رهایی ثابت‌قدم باشم و خدمت کنم تا جایی که از دستم برمی‌آید.
  • بهترین کلید و بهترین حال خوب در گروه‌درمانی خدمت کردن است. من با دراختیار گذاشتن تجربیاتم برای دیگری می‌توانم آن‌ها را حفظ کنم.
  • دانشپذیر پرویز: آموزشگری شما بسیار عالی بود. من را به دوران قبل خودم بردید. من در مقطع پایین لغزش کردم. کسی که لغزش می‌کند بازگشتش خیلی سخت است. از خدا می‌خواهم برای کسی اتفاق نیفتد. بزرگ‌ترین دارایی یک فرد در این جمعیت رهایی‌اش است. از خدا می‌خواهم همه بتوانند آن را حفظ کنند. برگشتن سخت است اما غیر ممکن نیست. من به خودم نمی‌دیدم دوباره بتوانم خانواده‌ام را دور خودم جمع کنم و در تهران زندگی خود را جمع و جور کنم و یک کار داشته باشم. انسان اگر در مسیر قرار بگیرد درهایی به رویش باز می‌شود که در اندیشه نمی‌گنجد. من در زندگی خودم این را دیدم. از خدا می‌خواهم لیاقت این داشته‌ها را به من بدهد تا بتوانم آن‌ها را حفظ کنم، مخصوصا رهایی و خانواده‌ام را که هر دو را مدیون جمعیت هستم. جمعیت اول روی ذهنیت من کار کرد تا توانستم دیدگاهم را نسبت به زندگی تغییر دهم و در مسیر باقی بمانم. نکته مهمی که شما گفتید خدمت کردن است. خدمت کردن شاه‌کلید است. با خدمت کردن می‌توانم رهایی و زندگی‌ام را حفظ کنم.
  • دانشیار سلطانی: برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم. تجربه عودمجدد بسیار سخت گذشت، اما سختی می‌گذرد. مهم‌ترین کار خدمت کردن است که راه را برای رشد باز می‌کند. خدمت به همدرد معجزه می‌کند.
  • دانشپذیر حسن: موضوع این است که چرا باید بعد از عودمجدد وصل باشیم و چرا باید کارگاه‌های آموزشی را ادامه دهیم؟ من تجربه عودمجدد را داشته‌ام اما نگذاشتم بین من و گروه‌درمانی فاصله بیفتد. بلافاصله در گروه‌درمانی حاضر شدم و به راهنمای خودم وصل شدم. کسی که بعد از رسیدن به رهایی سراغ مصرف می‌رود، باید قبول کند که این حرکت قضاوت‌های اطرافیان را به همراه دارد. عودمجدد در مقطع بالا بسیار سخت است، چون باورهای خود فرد و خانواده و اطرافیان کاملا به هم می‌ریزد. کسی که درست آموش گرفته باشد، بعد از عودمجدد بلافاصله حضور پیدا می‌کند و نمی‌گذارد فاصله بیفتد. آموزش‌ها را دوباره می‌گیرد و مسیر را رها نمی‌کند.
  • دانشیار قربانی: خدا را شکر می‌کنم فرزندم به رهایی رسید. من هیچ‌وقت ناامید نشدم و می‌دانستم یک روز درست می‌شود.
  • دبیر: یادم می‌آید زمانی که از گروه‌درمانی بیرون آمدم دو سال طول کشید تا برگردم. وقتی برگشتم چیزی نداشتم. این را به کسانی می‌گویم که خیلی راحت می‌روند و دیگر نمی‌آیند. خیلی راحت خود را حذف می‌کنند. من روزی آمدم که بسیار نیاز به کمک داشتم. این نیاز باعث شد انگیزه‌های من تقویت شود. امروز اگر ماندگار شدم تا الان به این دلیل است که برای خودم هدف‌گذاری کردم. روی یک هدف کار می‌کنم. خدمت گرفتم که به امید خدا به هدفم برسم. امیدوارم کسانی که خیلی این کارگاه‌ها را سبک می‌گیرند و فقط برای وقت‌گذرانی می‌آیند و می‌روند به امید اینکه دوباره برگردند متوجه شوند که ممکن است بعدی در کار نباشد و هیچ‌وقت نتوانند برگردند. امیدوارم همه به این باور برسیم که اگر وصل نباشیم به جمعیت خودمان حذف می‌شویم. مواد مخدر شاه و گدا نمی‌شناسد و همه را زمین می‌زند. امیدوارم همه در مسیر قرار بگیریم و ثابت‌قدم باشیم.دانشنگار این مطلب : دانشیار فلاح

فلسفه شور تا شعور در درمان اعتیاد

شعبه ابوذر

آموزشگر: آقای احسان حبیبی

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ و گل به بر آید

  • یکی از بزرگ‌ترین موانع و مشکلاتی که در گروه‌درمانی و موسسه‌های مردم‌نهاد وجود دارد، همین موضوعی است، که امروز قرار است در مورد آن بحث کنیم. شور و هیجان موجود در قطع مواد، نبودن کنترل، نداشتن کنترل و اینکه در ادامه افراد طوری در مسیر قرار می‌گیرند و طوری حرکت می‌کنند که متاسفانه به پختگی لازم نمی‌رسند. به مشکل می‌خورند و عود مجدد به وجود می‌آید و بعد از یک مقطعی هم می‌بینیم که فرد خیلی راحت از گروه‌درمانی حذف می‌شود. طبیعی است که تمام نفراتی که در مجموعه قطع مواد می‌کنند، یک شور و هیجانی در آن‌ها به وجود می‌آید، به جز افرادی که خواست قوی برای قطع مواد ندارند و با انگیزه‌های بیرونی و جبر توسط خانواده ناچار در این مسیر قرار گرفته‌اند، که طبیعتا شور و هیجانی برای آن‌ها وجود ندارد و آن اتفاق مثبت و خوب که در یک مقطعی حال‌شان خوب باشد برای‌شان نمی‌افتد. عزیزانی که قدیمی هستند می‌دانند، در مقطعی که قطع مواد می‌کنیم، به دلیل اینکه تمام حس‌های افراد مصرف‌کننده بیدار می‌شود، تا مدتی حال بسیار خوبی را تجربه می‌کنند. بسیار سرخوش و پرانرژی برای مشارکت و اعلام رهایی هستند و وضعیت ظاهری آن‌ها نیز بسیار مرتب است. با راهنما در ارتباط منظم هستند و در جلسات شعبه‌ها شرکت می‌کنند. پس از مدتی آرام آرام این حس و حال به سمت سردی و خاموشی می‌رود. انگار کسی در گوش فرد می‌گوید: «این اعلام رهایی هم برای تو عادی شده است.»
  • مشکل بزرگ افراد مصرف‌کننده این است که پس از قطع مواد با این شور و هیجان بسیار زیاد مواجه می‌شوند و پس از عبور از این مقطع به معمای بزرگ «که چی؟» می‌رسند. به این سوال در ذهن خود نمی‌توانند جواب دهند و بعد از اینکه نمی‌توانند این معما را حل کنند به شکست می‌رسند و افرادی که می‌توانند معما را حل کنند و این برهه و موقعیت را رد می‌کنند، آرام آرام به مرز پختگی می‌رسند. این یک واقعیت است که بسیاری از کسانی که در گروه‌درمانی قرار می‌گیرند، بالای یک ماه یا دو ماه رهایی را تجربه نمی‌کنند. بیشترین تعداد عود مجدد در بازه زمانی زیر سه ماه رخ می‌دهد. تعداد زیادی از افراد موفق نمی‌شوند بالای سه ماه رهایی را تجربه کنند. از سه ماه تا شش ماه هم زیاد عود مجدد اتفاق می‌افتد اما به نسبت زیر سه ماه کمتر است. افراد قطع مواد می‌کنند و منتظر هستند که اتفاق عظیمی در زندگی آن‌ها رخ دهد، اما بعد از مدتی متوجه می‌شوند، نه تنها هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد، بلکه باید مانند تمام افراد عادی صبح بیدار شوند و خود را برای تلاش و کوشش در زندگی آماده کنند. حتی ممکن است یک‌سری دردهای جسمی هم که در زمان مصرف نداشتند، به سراغ آن‌ها بیاید. دیگر از آن انرژی کاذب که در زمان مصرف مواد وجود داشت هم خبری نیست. اعلام رهایی هم کم کم عادی می‌شود و سوال «که چی؟» در ذهن پررنگ‌تر می‌شود. فرد دچار گفت‌وگوی ذهنی می‌شود و سوالاتی در ذهن او می‌چرخد که انگیزه را در وجودش ضعیف می‌کند. «قطع مواد کردی که چی؟ جشن رهایی هم گرفتی. اعلام رهایی هم کردی. یک جلسه دو جلسه سه جلسه… یک ماهگی، دوماهگی، سه ماهگی هم برایت دست زدند. آخرش که چی؟ آخرش همین زندگی بدون رمق بدون حال… حداقل مصرف می‌کردی انرژی داشتی… با این زندگی که دیگر در آن مثل گذشته انرژی هرچند کاذب نداری می‌خواهی چه کنی؟»
  • متاسفانه افراد به دلیل نبودن آموزش جواب درستی برای وسوسه‌های‌شان و سوال بزرگ «که چی؟» ندارند و این مساوی می‌شود با برگشت. بین یک تا شش ماه این شور و هیجان و تشویق خانواده و تعریف‌های اطرافیان که «چقدر تغییر کردی! چقدر چاق شدی! چه ظاهر تمیزی! آفرین!» وجود دارد. پس از آن رفته رفته این تشویق‌ها کمتر و کمتر می‌شود، تا اینکه کم‌کم فراموش می‌شود، که چه کار بزرگی انجام شده است. حتی بعضی افراد گله دارند که یک تبریک ساده هم در خانواده‌شان فراموش شده است. این اتفاق طبیعی است و درست این است که انتظارات وجود نداشته باشد و افراد برای کاری که انجام می‌دهند، دارای انگیزه‌های درونی باشند. باید به مرحله‌ای از بلوغ فکری رسیده باشند، که در درون خود دائم ایجاد انگیزه کنند و منتظر انگیزه‌های بیرونی نباشند. باید سعی کنند دائم حال خوب و قشنگی داشته باشند.
  • متاسفانه در این مرحله خیلی مشکل وجود دارد و عود مجددهای آزاردهنده اتفاق می‌افتد. بعد از چندین بار قطع مواد، فرد دوباره به همان پله اول بازگشته است، چون پاسخ مناسبی برای سوالات، پس از فروکش کردن شور و هیجان نخست، پیدا نکرده است.
  • تمام این مشکلات ریشه در ذهن و زیرساخت‌های مسیر رهایی فرد دارد. ابتدایی‌ترین کاری که باید انجام داد، این است که فرد مصرف‌کننده، اگر قرار است به مرز پختگی برسد و آینده‌ای همراه با پایداری در گروه‌درمانی را ببیند، به هیچ وجه عجله در قطع مواد نداشته باشد. تمام کسانی که عجله می‌کنند، بعد از مرحله شور و هیجان بلافاصله به مصرف مواد برمی‌گردند. دلیلش این است که انگیزه‌های بیرونی به مرور زمان تبدیل به انگیزه‌های درونی و معرفت نشده است و هنوز به این مرحله از باور نرسیده‌اند که بدانند فقط به خاطر خودشان این مسیر را طی می‌کنند.
  • چه زمانی مشخص می‌شود که انگیزه‌های فرد درونی شده و تنها به خاطر خودش در گروه‌درمانی شرکت می‌کند؟ به عنوان مثال زمانی که رفتار راهنما بسیار جدی و خشک است، یا اینکه همسر یا مادر، همراهی لازم را ندارند، اما او ادامه می‌دهد و در جلسات شرکت می‌کند. این یعنی انگیزه‌ها درونی شده است.
  • زمانی می‌رسد که مشکل اعتیاد رفع می‌شود، مشکل مالی حل می‌شود، از لحاظ ظاهر به وضعیت مطلوبی می‌رسید. در این زمان این سوالات پیش می‌آید که «من به کجامی‌روم؟ چرا می‌روم؟ من تا کی باید در جلسات شرکت کنم؟» این یعنی هنوز انگیزه‌ها برای شرکت در گروه‌درمانی درونی نشده است و عامل شارژکننده شما بیرونی است. هنوز به خودتان نرسیده‌اید. خودتان را پیدا نکرده‌اید. تعداد زیادی از افراد وجود دارند که به محض اینکه ببینند راهنمای‌شان نمی‌آید، دیگر در جلسات شرکت نمی‌کنند. این چه هدفی است که به این راحتی از بین می‌رود؟ این افراد چطور می‌توانند با این طرز رفتار به پختگی برسند؟ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!!…
  • در گروه‌درمانی خیلی افراد هستند که دوره درمان را درست طی نکرده‌اند و آموزش لازم را ندیده‌اند و قطع مواد کرده‌اند. تمام رفتار آن‌ها از مدل راه رفتن، صحبت کردن و حتی مدل شوخی کردن‌شان بسیار ناپخته و خام است و فریاد می‌زند که به جایی که باید نرسیده‌اند. برعکس بسیاری از دوستان قدیمی از نوع رفتارشان مشخص است که در گروه‌درمانی مسیر پختگی و تغییر مثبت را به درستی طی می‌کنند.
  • فاکتور زمان برای رسیدن به پختگی و جاافتادگی بسیار مهم است. عامل مهم دیگر که در کنار زمان باید وجود داشته باشد سرنهادن به حرف‌های راهنما و صبوری است. به راهنمای خود ایمان کامل داشته باشید. بودن در مجموعه‌های مردم‌نهاد حواشی زیادی دارد. باید یاد بگیرید با هر موجی به هم نریزید و با موج‌ها بالا و پایین بروید تا شما را تخریب نکند، مانند موج‌سواری که سوار بر موج‌ها می‌شود. اجازه ندهید حاشیه‌ها شما را از توجه به هدف بازدارد. حتی ممکن است راهنما بنابر دلایلی به شما بی‌توجهی کند و رفتار سردی داشته باشد. به هم نریزید و صبورانه در این راه پایداری کنید. افرادی هستند که ناملایمات را می‌بینند، حتی اذیت می‌شوند و در خلوت خود گریه می‌کنند، اما در گروه‌درمانی می‌مانند و ادامه می‌دهند. بعضی افراد هم هستند که خیلی راحت با یک اتفاق کوچک از مجموعه طرد می‌شوند. چنین فردی کجا می‌خواهد به پختگی برسد؟ رسیدن به درجه کمال در گروه‌درمانی خیلی سخت است و احتیاج به صبر خیلی زیاد دارد. پختگی آرام آرام و به صورت مخملی و نرم رخ می‌دهد. یک دسته افراد موفق نمی‌شوند این اتفاق خوب را تجربه کنند. آن‌ها کسانی هستند که صبر ندارند و عجله می‌کنند. می‌خواهند به یک‌باره به دست بیاورند و نمی‌دانند که امکان ندارد معرفت در زمانی کوتاه حاصل شود.
  • یکی دیگر از کارهایی که باید انجام دهید این است که برای خود هدف پنج ساله و ده ساله در گروه‌درمانی تعیین کنید و برنامه منظم و مرتب برایش تنظیم کنید و تلاش کنید و با خودتان شرط کنید که «من تحت هر شرایطی در گروه‌درمانی می‌مانم. اصلا به هیچ عنوان رفتنی در کار نیست، حتی اگر به مشکل بخورم. حتی اگر قرار باشد راهنمایم را تغییر دهم.» نمونه‌های زیادی از افراد هستند که در گروه‌درمانی مانده‌اند و به خاطر صبرشان به پختگی رسیده‌اند.
  • فراموش نکنید دوره شور و هیجان برای تمام افرادی که قطع مواد می‌کنند اتفاق می‌افتد. تنها افرادی در این مسیر موفق می‌شوند که برای رسیدن به رهایی عجله نمی‌کنند و دوره درمان ده الی یازده ماهه را طی می‌کنند و آرام آرام شور و هیجان جای خود را به شعور می‌دهد و زمانی که قطع مواد اتفاق می‌افتد، دیگر آن انقلاب درونی به صورت عجیب و غریب رخ نمی‌دهد، چون قبل از آن در دوره درمانی هیجان موجود مدیریت و کنترل شده است و زمانی که مصرف را قطع می‌کند، چیزی که وجود دارد معرفت است، نه هیجان!! چنین فردی پی برده که چه کاری انجام می‌دهد و هدفش از شرکت در کارگاه آموزشی و قطع مواد چیست؟!! دیگر با یک هیجان غیر قابل کنترل روبه‌رو نیست.
  • متاسفانه افراد اسیر نه گفتن هستند. اسیر خامی‌ها هستند. متاسفانه برخی افراد از لحاظ سطح آموزشی در گروه‌درمانی خیلی پایین هستند. پذیرش بسیار پایینی دارند. کلید یک که همان پذیرش است را مطلقا کار نکرده‌اند. در مرحله بعدی نیاز و انگیزه‌ای هم برای آن‌ها به وجود نیامده که بخواهند میزان آموزش خود را بالا ببرند و با همان سطح پایین آموزش می‌خواهند در گروه‌درمانی مسیر را ادامه دهند. بعد از یک ماه و دو ماه با مشکلاتی از قبیل مشکلات جنسی و اقتصادی و … مواجه می‌شوند. بعد از دو ماه و سه ماه توقعات در گروه‌درمانی بالا می‌رود و شور و هیجان فروکش می‌کند و سطح توقع خانواده تغییر پیدا می‌کند. به عنوان مثال در اوایل قطع مواد هیچ‌گونه توقعی حتی در حد برداشتن یک لیوان در منزل از طرف خانواده نسبت به فرد وجود ندارد. حتی انتظار کار کردن هم از فرد وجود ندارد. اما وقتی زمان رهایی به شش ماه و نه ماه می‌رسد، آرام آرام سطح توقع خانواده هم تغییر پیدا می‌کند. از فرد انتظار می‌رود که کار کند و … دیگر مجاز نیست از یک‌سری امتیازها که در اوایل رهایی داشت، برخوردار باشد. کم‌کم توقعات از کارها و رفتار فرد بالا می‌رود.
  • متاسفانه بعضی افراد فکر می‌کنند، سطح توقع بقیه از آن‌ها باید در حد همان سه ماه اول رهایی بماند و تغییر نکند. اصلا این‌گونه نیست و سطح توقع بالا می‌رود. تمام این‌ها باعث می‌شود شور اولیه بخوابد و درگیری و تنش آغاز شود و فرد برسد به معمای «که چی؟» «من چرا قطع مواد کردم که حالا مجبور شوم این همه فشار را تحمل کنم؟ حداقل زمانی که مواد مصرف می‌کردم سرم به کار خودم بود و کسی با من کاری نداشت.» آرام آرام فرد تصمیم می‌گیرد به وضعیت قبلی برگردد.
  • شما در گروه‌درمانی محکوم هستید که آرام آرام به بلوغ فکری برسید. یعنی به لحاظ اندیشه و جهان‌بینی باید مغز از حالت خامی بیرون بیاید. وقتی ذهن پخته شد و فکر و جهان‌بینی تغییر کرد و اندیشه نو جایگزین شد، فکر خام و رفتار خام از بین می‌رود. در این شرایط جدید فرد به گنجی می‌رسد و آن این است که «قبل از انجام هر کاری در مورد آن فکر کن.» در صورتی که قبلا چنین تفکری برای او وجود نداشته است. حتی در جواب دادن صبر می‌کند. این صبر و متانت نتیجه پختگی است، که از بالا رفتن سطح آموزش‌ها حاصل شده است. کسی که به پختگی رسیده است، در ذهنش مسایل را بررسی می‌کند، بعد تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند. قسمت آنالیز مغز برای این فرد به کار افتاده است. قسمتی که سالیان زیادی از آن استفاده نمی‌شد، دوباره شروع به کار کرده است. چنین فردی به جایی رسیده است که مانند گذشته تحت تاثیر حرف و رفتار دیگران نیست و با نیروی تفکر خود مسایل را بررسی می‌کند. بیشتر می‌اندیشد. بیشتر سکوت می‌کند. تمامی این حالات خبر از یک تغییر اساسی در درون فرد می‌دهد.
  • ما برای گذر از دوره هیجان به آموزش‌های زیادی احتیاج داریم. شور و هیجانی که تا مدتی پس از قطع مواد وجود دارد، یک انرژی فوق‌العاده به فرد رهایی یافته می‌دهد، که این انرژی تا یک مقطعی او را به جلو پیش می‌برد، حتی اگر آموزش‌ها نباشد و یا کم باشد. فرد احساس قدرت می‌کند و به شدت در شرایط جوگیری قرار دارد. این رفتارها فریاد می‌زند که فرد هنوز در اول راه رهایی و در غفلت به سر می‌برد. آموزش چیزی است که این فرد احتیاج دارد تا راه خود را پیدا کند. آموزش به مرور زمان فرد را بیدار می‌کند و در می‌یابد که هدف از رهایی چیست؟!
  • فردی که در مرحله شور قرار دارد بسیار برایش مهم است که کارهایش دیده شود و مورد تایید قرار گیرد، چون انگیزه‌هایش بیرونی هستند، اما فردی که در مسیر رهایی از مرحله شور رد شده و به شعور رسیده است دیگر برایش دیده شدن آن اهمیت سابق را ندارد. البته تایید شدن بد نیست و انسان‌ها احتیاج دارند که از این طریق انگیزه بگیرند. تایید باعث می‌شود فرد انرژی بگیرد، اما ما در گروه‌درمانی باید به مرحله‌ای برسیم که فقط برای خاطر خداوند و برای خاطر وجود خودمان خدمت کنیم.
  • اندیشیدن را یاد بگیریم. قبل از انجام هر کاری و قبل از زدن هر حرفی فکر کنیم. قبل از اینکه بخواهیم راهکاری ارائه دهیم فکر کنیم و سریع پاسخ ندهیم. همه این کارها نشان از معرفت دارد.
  • پختگی را در مجموعه برای تک تک شما آرزو می‌کنم. امیدوارم پختگی در رفتار همه شما فریاد بزند. امیدوارم روزی برسد که دوستان با معرفت بسیار زیاد در مجموعه و گروه‌درمانی حضور پیدا کنند و دگرگونی در آن‌ها کاملا مشخص باشد.
  • یکی دیگر از راه‌هایی که انسان را به پختگی می‌رساند، داشتن الگو و نمونه است. افرادی که الگو ندارند و هیچ‌گاه در زندگی کسی را با خود قیاس نمی‌کنند و یک انسان بهتر ندارند که به او نگاه کنند، طبیعتا اتفاقی که در درون و ذهن آن‌ها می‌افتد این است که فکر می‌کنند در مرحله خیلی خوبی هستند و خود را بی عیب و نقص می‌بینند و رضایت کامل از خود دارند و دلیلی برای تلاش جهت بهتر شدن پیدا نمی‌کنند. پس بگردید و در اطرافیان یک فرد آرام و پخته را الگوی خود قرار دهید. هر زمان قصد انجام کاری را دارید، ببینید با آن آدم چقدر فاصله دارید.
  • حتی در حد پوشیدن لباس و یا طرز نشستن به رفتار خود دقت کنید و عیب‌های رفتاری را در خودتان اصلاح کنید. انسان‌های عجول هیچ‌گاه نمی‌توانند به پختگی برسند، چون همه کار را با عجله انجام می‌دهند. پس هر کاری می‌خواهید انجام دهید، اول با الگویی که در ذهن دارید مقایسه کنید و ببینید چقدر با آن فاصله دارید.
  • غرور تیشه به ریشه زندگی انسان‌های مغرور می‌زند، چون هیچ‌گاه احساس نیاز به یک الگو پیدا نمی‌کنند و فکر می‌کنند همه کارهای‌شان درست است. برای همه چیز فقط از خودشان تبعیت می‌کنند و از ذهن خود استفاده می‌کنند و می‌گویند: «من نیازی ندارم از کسی الگو بگیرم. هر جور بخواهم حرف می‌زنم، رفتار می‌کنم و هرجور بخواهم دوره درمانی را طی می‌کنم. هر جور دوست داشته باشم با راهنما حرف می‌زنم.» این طرز فکر کاملا اشتباه است. شما باید یک‌سری شاخصه‌ها را در نظر داشته باشید و دائم خود را چک کنید و متوجه شوید چقدر تا نقطه مورد نظر فاصله دارید و برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را بکنید.
  • فراموش نکنید تک‌تک شما می‌توانید فرشته نجات زندگی شخص دیگری باشید، در صورتی که مسیر قطع مواد تا پختگی را با در نظر گرفتن فاکتور زمان طی کنید. تلاش کنید، صبور باشید و ایمان داشته باشید که به این مرحله خواهید رسید و به عنوان یک راهنما، زندگی شخص دیگری را نجات می‌دهید. اگر بخواهید بدون شک این اتفاق در زندگی شما می‌افتد.

چگونه مشکلات خود را حل کنیم ؟

 

شعبه ابوذر

دبیر: آقای پرویز صحبتی

آموزشگر: خانم سلطانی

  • چه بسیار شود که چیزی را ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده است. «بقره، ۲۱۶»
  • روزی «زیبایی» و «زشتی» در ساحل دریا به هم رسیدند. آن دو به هم گفتند: «بیا در دریا شنا کنیم.» برهنه شدند و در آب شنا کردند. زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه‌های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن‌پوشش را نیافت. از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.

  • تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می‌گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می‌بینند و فارغ از جامه‌هایی که بر تن دارد او را می‌شناسند و برخی نیز چهره زشتی را می‌شناسند و لباس‌هایش او را از چشم‌های اینان پنهان نمی‌دارد.

    چگونه باید مشکلات را حل کرد

  • در این زندگی چه بسیار زیبایی‌هایی که زشت می‌نمایند و چه زشتی‌هایی که زیبا جلوه می‌کنند. این کتاب درباره یکی از بزرگ‌ترین زیبایی‌هایی است که زشت جلوه‌گر شده است. زیبایی «مشکلات».
  • اصولا ما آدم‌ها از هرگونه سختی و دردسری بیزاریم و با شنیدن کلمه «سختی» منزجر و نگران می‌شویم. این مساله خود منعکس‌کننده نگاه و نگرش ما به واقعیت «مشکلات» است. ما اغلب مشکلات و سختی‌ها را به دو گونه تعبیر و توجیه می‌کنیم:
  1. بدشانسی و بداقبالی
  2. کیفر گناهان و اعمال ناشایست
  • هدف از این آموزش این است که چهره واقعی و اصیل و ارزش‌های نهفته در مشکلات و بحران‌ها به شما نشان داده شود و بار دیگر لباس زیبایی بر قامت مشکلات پوشانده شود، به صورتی که این تغییر نگرش باعث شود با آغوشی باز به استقبال این موهبت بزرگ الهی بروید و به جای آه و ناله و شکایت، خردمندانه از پس حل آن‌ها برآیید و از آن‌ها سود ببرید.
  • «مشکل، نگرشی است که نسبت به مشکل دارید.»
  • یک کاغذ سپید بردارید و در مرکز آن نقطه‌ای بگذارید. فرض کنید آن نقطه شما هستید. حالا دایره‌ای دور آن بکشید. نام این دایره، دایره نفوذ است. در واقع هر مساله‌ای که برای شما به راحتی قابل حل شدن است و شما را به دردسر نمی‌اندازد، در این دایره قرار می‌گیرد. حالا دایره‌ای بزرگ‌تر دور دایره نفوذتان رسم کنید. نام این دایره، دایره نگرانی است. وسعت دایره نفوذ نشان‌دهنده میزان توانمندی‌های شماست. هرچه انسان توانمندتر باشد، یعنی دایره نفوذ بزرگ‌تری داشته باشد، شرایط و مسائل بیشتری در دایره نفوذش قرار می‌گیرد.
  • دایره نفوذ و نگرانی انسان‌ها با هم متفاوت است، چون توانمندی‌ها و ظرفیت‌های افراد متفاوت است. ممکن است یک اتفاق برای یک نفر بحران بزرگ تلقی شود، اما همان مساله برای دیگری چیز مهمی محسوب نشود.

به عنوان مثال یک دانشیار در کارگروه صحبت می‌کند و از یک مشکل در زندگی شکایت می‌کند که از نظر بقیه مشکلی نیست و سعی می‌کنند با صحبت‌هایشان فرد را قانع کنند که این مشکل حل‌شدنی است و آن شخص قبول نمی‌کند. این نشان می‌دهد که به دلیل کوچک بودن دایره نفوذ، این مشکل آن قدر برایش بزرگ شده که باعث رنجش خاطرش شده است.

  • هرچه بیشتر رشد کنیم و تجربیات بیشتری به دست آوریم، دایره نفوذمان گسترده می‌شود و در واقع رشد چیزی جز گسترش دایره نفوذ نیست.
  • بلوغ مقوله‌ای مربوط به سن و سال نیست. خیلی‌ها از نظر سنی بالغ به نظر می‌رسند، اما با کوچک‌ترین مساله‌ای از کوره در می‌روند، افسرده می‌شوند و ماتم می‌گیرند. زیرا در واقع آن‌ها هنوز به رشد واقعی نرسیده‌اند.

به سادگی و از نوع مسائل و بحران‌های افراد می‌توان به رشد و پختگی آن‌ها پی برد. اینکه یک فرد چیزی را مساله و مشکل بداند منعکس‌کننده میزان بلوغ اوست. به عنوان مثال زمانی که من مشکلی را بزرگ می‌دانم، اگر همه جمع شوند و بگویند این مشکل بزرگ نیست، باز در ذهن من آن مشکل بزرگ است و این یعنی من هنوز به رشد واقعی نرسیدم و این نشان‌دهنده میزان بلوغ من است.

  • افراد در برابر مشکلات دو نوع عکس‌العمل نشان می‌دهند:
  1. برخی ترجیح می‌دهند که از دایره نفوذ خود خارج نشوند و از چیزی که باعث نگرانی می‌شود فاصله می‌گیرند و نمی‌خواهند با آن روبه‌رو شوند. این افراد به جای راه حل مسائل صورت مساله را پاک می‌کنند و یا نادیده می‌گیرند. آن‌ها امیدوارند با گذر زمان فرجی حاصل شود و مشکلات خود به خود حل شوند. به عنوان مثال، برخی افراد برای اینکه از مشکلات فرار کنند، روی به مواد مخدر می‌آورند.
  2. اما عده‌ای هم هستند که به استقبال مسائل و شرایط دشوار می‌روند، هرچند آزرده می‌شوند اما می‌دانند بهترین راه حل، فائق آمدن بر دشواری‌هاست. گروه دوم در واقع از طریق حل مسائل و مشکلات دایره نفوذ خود را گسترش می‌دهند. پس از حل هر مساله‌ای توان فرد برابر با اندازه آن مشکل رشد می‌کند. به صورتی که هر مشکل و شرایطی که به اندازه مشکل قبلی باشد به علت گسترش دایره نفوذ در این منطقه قرار می‌گیرد و آن‌ها دیگر از این بابت آزرده نمی‌شوند.
  • شما هیچ مشکلی ندارید تنها مشکلی که وجود دارد این است که فراموش کرده‌اید برای چه به دنیا آمده‌اید. قرار نبوده زندگی ساده باشد. قرار نبوده راحت و بی‌دردسر باشد. زندگی به این منظور طراحی شده است که شما را با چالش رشد و تغییر روبه‌رو کند تا انسانی خودآگاه‌تر و مهربان‌تر و کمال‌یافته‌تر شوید. زندگی به صورت یکنواخت معنا و مفهومی ندارد.
  • زندگی یک کلاس و دوره فراگیری مسائل ریاضی است. آن‌ها که فکر می‌کنند خوشبختی یعنی یک زندگی بدون مشکل و پیچیدگی، هنوز حقیقت آن را درک نکرده‌اند. اگر مساله‌ای نباشد، بحران و دردسری نباشد، انسان هیچ چیز یاد نمی‌گیرد و هیچ فرصتی برای رشد و تعالی نخواهد داشت.
  • هدف زندگی رشد و تعالی است. هدفی که بدون وجود مشکلات راهی برای دست یافتن به آن نخواهیم یافت. مشکلات به ما انگیزه پیشرفت و رشد می‌دهند. در واقع باید کلمه «مشکل» در ذهن ما به تداعی «پیشرفت» باشد، یعنی هر زمان به مشکلی برمی‌خوریم بلافاصله به جای احساس ناامیدی و ترس، از اینکه می‌توانیم ظرفیت وجودی خود را گسترش دهیم شاد شویم.
  • مشکلات و مسائل نه تنها کفاره گناهان‌مان نیست، بلکه عالی‌ترین نعمت‌های الهی است.

سلسله کوی دوست حلقه دام بلاست

هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست

  • نویسنده‌ای می‌گفت: «وقتی خدا بخواهد هدیه‌ای برای شما بفرستد، آن را در مشکلی می‌پیچد و هرچه مشکل بزرگ‌تر باشد، هدیه هم بزرگ‌تر است.» مشکلات، بدشانسی و بدبیاری نیز نیستند، بلکه بزرگ‌ترین فرصت‌ها و مجال‌ها در دل گرفتاری‌هاست.
  • «آلبرت اینشتین» معتقد است: «مجال در دل دشواری‌ها نهفته است.»
  • مشکلات، را شکلات کنیم. برای رویارویی با موانع دو راه داریم: مانع دیدن آن‌ها و تسلیم شدن، یا استفاده از آن‌ها. کسی می تواند بر مشکلات غلبه کند که آن‌ها را به نفع خود تغییر دهد. کوهنورد صخره‌ای را در پیش رو می‌بیند، از صخره بالا می‌رود و صخره تبدیل به استراحت‌گاه می‌شود. همه چیز در ارتقاء خود خلاصه می‌شود. اگر به مانع مانند چیزی که باید بر آن غلبه کنید بنگرید، مانع خواهد ماند. اگر به مانع، مانند چیزی که به آن نیاز دارید نگاه کنید، آن‌گاه به استقبال آن می‌روید.
  • در یک موزه معروف که با سنگ‌های مرمر کف‌پوش شده بود، مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه‌های دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا می‌رفتند. کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند. شبی سنگ مرمرینی که کف‌پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد:

– این منصفانه نیست، چرا همه پا روی من می‌گذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست ما هر دو در یک معدن بودیم؟ این عادلانه نیست. من خیلی شاکی‌ام.

مجسمه لبخند زد و آرام گفت:

– یادت هست روزی که مجسمه‌ساز خواست رویت کار کند چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟

سنگ پاسخ داد:

– بله، آخر ابزارش به من آسیب می‌رساند. گمان کردم می‌خواهد آزارم دهد. من تحمل این همه درد و رنج را نداشتم.

و مجسمه با همان آرامش و لبخند ملیح ادامه داد:

– ولی من فکر کردم که به طور حتم می‌خواهد از من چیزی بی‌نظیر بسازد. قطعا قرار است به یک شاهکار تبدیل شوم. به طور یقین در پی این رنج، گنجی نهفته است. به او گفتم هرچه می‌خواهی ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! لذا درد کارهایش و لطمه‌هایی را که ابزارش به من می‌زدند، به جان خریدم و هرچه بیشتر می‌شدند بیشتر تاب می‌آوردم تا زیباتر شوم. امروز نمی‌توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا روی تو پا می‌گذارند و بی‌توجه عبور می‌کنند. این را خودت خواستی.

  • حالا ما در مواقع مشکلات چه تحملی داریم. هویج و قهوه را در نظر بگیرید. این دو را در آب جوش می‌گذاریم. هویج در شرایط آب جوش از سختی به نرمی تبدیل می‌شود، اما قهوه رنگ و عطر و بوی خود را به آب جوش می‌دهد و نمی‌گذارد آب جوش آن را تغییر دهد. پس باید سعی کنیم قهوه باشیم و نگذاریم شرایط بر ما حاکم شود و کم بیاوریم.
  • ما انسان‌ها همانند چای کیسه‌ای هستیم تا در آب داغ نیفتیم متوجه جوهر وجود خویش نمی‌شویم. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات ما را متوجه استعدادهای وجودی‌مان می‌کند. یاد بگیریم در برابر مشکلات مقاومت کرده و کم نیاوریم، تا به نتیجه مطلوب برسیم. مشکلات فرصت‌هایی هستند که به ما داده شده تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم.

آبی که برآسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است     «هوشنگ ابتهاج»

  • هر بحران ممکن است در جهت مثبت یا منفی حرکت کند. این وظیفه شماست که بحران را به موفقیت تبدیل کنید. «کیم ووچونگ»
  • هیچ چیز آرامش‌بخش‌تر از آن نیست که دریابیم مشکلات همسایه نیز دست کم به اندازه مشکلات خودمان بزرگ است.
  • فقط ما نیستیم که مشکلات داریم. خداوند به همه هر چیزی را به یک اندازه داده است، چه غم و چه شادی، فقط ظاهر آن متفاوت است.
  • گاهی خوب است در کنار مشکلاتی که داریم، چیزهایی که برای ما عادی شده را مرور کنیم تا با مشکلات کنار بیاییم.
  • خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می‌شنوم این یعنی او زنده و سالم است.
  • خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف‌ها شاکی است این یعنی او در خانه است و در خیابان‌ها پرسه نمی‌زند.
  • خدا را شکر که مالیات می‌پردازم این یعنی شغل و درآمدی دارم.
  • خدا را شکر که باید ریخت و پاش‌های بعد از میهمانی را جمع کنم این یعنی در میان دوستانم بوده‌ام.
  • خدا را شکر که لباس‌هایم کمی برایم تنگ شده‌اند این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
  • خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می‌افتم این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.
  • خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره‌ها را تمیز کنم این یعنی خانه‌ای دارم.
  • خدا را شکر که در مکانی دور جای پارک پیدا کرده‌ام این یعنی هم توان راه رفتن را دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.
  • خدا را شکر که سر و صدای همسایه‌ها را می‌شنوم این یعنی می‌توانم بشنوم.
  • خدا را شکر که این همه شستنی و اتوکردنی دارم این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.
  • خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم این یعنی من هنوز زنده‌ام.
  • خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می‌شوم، این یعنی به یاد می‌آورم که اغلب اوقات سالم هستم.
  • خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می‌کند، این یعنی عزیزانی دارم که می‌توانم برای آن‌ها هدیه بخرم.
  • خدا را شکر جمعیتی پیدا کردم که اعتیاد همسرم را گرفت و آرامش را جایگزین آن کرد، این یعنی خداوند با من است.
  • بیاموزید که تنها بیست درصد از زمان خویش را صرف مشکل کنید و مابقی آن را برای یافتن راه حل بگذارید.
  • اگر به دنبال آرامش ذهن هستید به پیشامدهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید.
  • گاه گذشت زمان ثابت خواهد کرد آنچه را «امروز» فاجعه و مصیبت می‌نامیم لطف و عنایت الهی بوده است.

خدا گر زحکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

کلید رهایی

مشکلات قابل حل است

  • مشکلات ناشی از عدم خودشکوفایی است. چنین به نظر می‌رسد که رنج و پریشانی مرگ، معنی زندگی را در می‌رباید. اما من هرگز از گفتن این نکته خسته نخواهم شد که: «آنچه واقعا در زندگی از کف می‌رود امکانات و توانایی‌های ماست و لحظه‌ای که این امکانات و توانایی‌ها شکوفا شود به واقعیت پیوسته و جزء گنجینه‌های پربهای بشری به گذشته جاویدان تعلق پیدا می‌کند، گذشته‌ای که هیچ چیز در آن گم نمی‌شود و همه چیز دست‌نخورده پابرجاست.» «ویکتور فرانکل»
  • هدف زندگانی آن است که تمامی توانایی‌های بالقوه خود در مقام انسان را شکوفا و بهترین خویشتن خویش و نیز بیشترین رشد و شکوفایی را از خود ظاهر سازید. «باربارا دی آنجلیس»
  • تمام عقل و درایت و هوش و ذکاوت و قدرت و شجاعتی که به خدا نسبت می‌دهیم آن را در خود نیز می‌توانیم بیابیم. فقط کافی است که کمی خود را باور کنیم.
  • آینده ما به خیلی چیزها بستگی دارد، ولی بیش از همه به خود ما بستگی دارد.
  • باورها و عقایدمان ظرفی است که در آن قرار گرفته و رشد می‌کنیم. هر مقدار باورهای متعالی‌تر و بزرگ‌تری داشته باشیم، به همان اندازه به خودمان اجازه می‌دهیم ظرفیت‌های بیشتری از ابعاد انسانی‌مان را رشد دهیم و شکوفا کنیم، پس کافی است خودباوری، خودباوری و خودباوری داشته باشیم.
  • وقتی که کسی گمان کرد دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد باید تابوت خود را آماده کند. «ماروی»
  • بسیاری از مردم در بیست و پنج سالگی می‌میرند اما در هفتاد و پنج سالگی دفن می‌شوند. ما هر زمان احساس کردیم که نیاز به پیشرفت نداریم در هر سنی که باشیم متوقف شده و مرده‌ایم. فقط نفس می‌کشیم تا زمانی که جسم‌مان هم از کار بیفتد.
  • انسان دو خالق دارد: خداوند و خودش. خداوند خالق بالقوه آدمیست اما این انسان است که باید استعدادها و توانمندی‌ها و جنبه‌ها و واقعیت‌های وجودی خود را به مرحله بالفعل درآورد و خلق کند. اگر فردی نتواند وجودش را به صورت کاملا نمایان کند و به رشد و کمال نرسد، یک موجود ناقص‌الخلقه است.
  • در زندگی هر مرد یا زنی زمانی فرا می‌رسد که به تلاش فوق‌العاده‌ای نیاز است. زمانی که هر دری را زده و نتیجه نگرفته‌ایم. زمانی که زندگی، ظالمانه به نظر می‌رسد. زمانی که هرچه ایمان، ارزش، محبت، گذشت و پشتکار داشته‌ایم صرف کرده‌ایم و حتی از حد خود فراتر رفته‌ایم. بعضی از مردم چنین شرایطی را فرصتی می‌دانند تا توانایی‌های خود را بهتر سازند و خود را محک بزنند. بعضی‌ها هم اجازه می‌دهند که این تجربیات تلخ آن‌ها را نابود سازد. هرگز فکر کرده‌اید که چرا افراد مختلف در برابر دشواری‌های زندگی عکس‌العمل‌های گوناگون از خود بروز می‌دهند؟ «آنتونی رابینز»
  • از زندگی خود یک شاهکار بسازید. باور داشته باشید که می‌توانید از پس مشکلات بر بیایید…
  • گردآورنده : دانشیار فلاح