اندیشه چیست و اندیشیدن به چه معنا است؟

تعریف اندیشه


موضوع: تعریف اندیشه

شعبه ابوذر – چهارشنبه ۲۹/۰۳/۱۳۹۸

آموزشگر: آقای احسان حبیبی

همت بلند دار کز پستی نظر

با صد هنر به هیچ نیارزیم بی‌گمان

  • روزی یک قورباغه از اقیانوسی به درون یک چاه می‌افتد و در درون چاه با قورباغه دیگری آشنا می‌شود. قورباغه درون چاه به قورباغه اقیانوس می‌گوید:

– تو از کجا آمده‌ای؟

– از جایی خیلی بزرگ…!

– جایی که از آن آمده‌ای چقدر بزرگ است؟

– من نمی‌توانم به هیچ عنوان وسعت و بزرگی اقیانوس را برایت تعریف کنم.

– من قسمت‌هایی از چاه را می‌پرم و هر زمان فکر کردی به آن اندازه رسیدیم به من بگو که بدانم.

یک‌چهارم چاه را می‌پرد و می‌پرسد: «اندازه انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه»

نصف چاه را می‌پرد و دوباره می‌پرسد: «انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه»

سه‌چهارم چاه را می‌پرد و می‌پرسد: «انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه»

در آخر تمام چاه را می‌پرد و می‌پرسد: «انقدر است؟» قورباغه اقیانوس می‌گوید: «نه تا صبح هم که پریدن را ادامه دهی به اندازه اقیانوس نمی‌رسی.» قورباغه چاه می‌گوید: «تو دروغ می‌گویی. جایی بزرگ‌تر از این چاه وجود ندارد. تو یک دروغ‌گو هستی.

  • اندازه و معیار بعضی آدم‌ها براساس نوع جهان‌بینی و نگاه آن‌ها به دنیا شکل می‌گیرد. هر زمانی فردی دچار شک و تردید شد، بدانید یک قورباغه چاهی در درون آن فرد هست که می‌گوید: «معیار و اندازه‌ها و شاخصه‌ها و استانداردها همان چیزی است که تو در ذهن خودت داری و بزرگ‌تر از این به هیج عنوان وجود ندارد.
  • یک واقعیت آشکار این است که نوع تفکر و جهان‌بینی ما در چگونگی برخورد با مشکلات تاثیر بسیار زیادی دارد. نوع نگاه ما بسیار مهم است، اینکه به چه شکل و از چه زاویه‌ای به مشکلات خود نگاه می‌کنیم و چقدر بر روی شناخت مشکل دقت داریم و اینکه چقدر برای برطرف کردن آن فکر می‌کنیم.
  • بدون شک افرادی که در گروه‌درمانی و در کارگاه‌های اندیشه نو شرکت می‌کنند، این جمله برایشان خیلی قدیمی نیست اما این را به عنوان یک واقعیت آشکار و یک باور مهم پذیرفته‌اند که ارزش فکر کردن و اندیشیدن بسیار بالاست.
  • در کلید شش هم به موضوع اندیشیدن اشاره شده و گفته شده: «انسان هرآنچه که هست ساخته اندیشه خود است.»
  • در کلام بزرگان هم به این موضوع پرداخته شده و گفته شده: «جهان هرکس به وسعت اندیشه اوست.»
  • ما امروز داخل این کارگاه آموزشی به چند دلیل نشستیم. یکی از دلایل این است که کمی فکر کردن را یاد بگیریم. چون خیلی از ما افراد مصرف‌کننده با واژه فکر کردن زیاد آشنا نبوده‌ایم. اگر کمی فکر می‌کردیم و جور دیگری نگاه می‌کردیم، عاقبت‌مان این نمی‌شد و یک‌سری اتفاقات بد برای ما رقم نمی‌خورد.
  • خیلی از اهالی ادب و معرفت و تفکر و عرفان معتقدند ذهن انسان مانند چتر نجات می‌ماند، تا زمانی که باز نشود، عمل نمی‌کند. این در شرایطی است که قبلش احساس خطر برای فرد به وجود بیاید. منظور از چتر نجات همان اندیشیدن است.
  • یکی از خصوصیات منفی افراد مصرف‌کننده این است که بعد از برخورد با مشکلات تازه شروع به فکر کردن می‌کنند.
  • یکی از محاسن اندیشیدن این است که به انسان آموزش می‌دهد که خطر را احساس کند و متوجه شود. اندیشیدن به انسان آلارم می‌دهد و او را متوجه می‌کند چه جاهایی، چه چیزهایی خطر دارد. برعکس اگر اندیشیدن را بلد نباشیم، این احساس خطر و چتر نجات برای ما وجود ندارد و این مساوی است با سقوط آزاد و اتفاقات خیلی تلخ…
  • در وادی اعتیاد اتفاقی که برای افراد مصرف‌کننده افتاده این بوده که در این افراد چیزی با عنوان احساس خطر کردن وجود نداشته است. خیلی از عزیزان زندگی خود را در این مسیر از دست داده‌اند و با اتفاقات بد روبه‌رو شده‌اند و بعد از آن تازه به این فکر افتاده‌اند که باید اندیشیدن را یاد بگیرند کنند.
  • در روان‌شناسی هم گفته می‌شود که خیلی از افراد تا زمانی که به مشکل برنخورده‌اند از نیروی فکر استفاده نمی‌کنند. بعد از بروز مشکل تازه فکر کردن را آغاز می‌کنند. زمانی شروع به فکر کردن می‌کنند که با مشکلی مواجه شوند. زمانی به پول درآوردن فکر می‌کنند که پولی در جیب‌شان نباشد و سنی هم گذشته باشد. چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون در زمانی که باید احساس خطر می‌کردند، این کار را نکردند و دنبال راه چاره نگشتند. افراد مصرف‌کننده از جمله کسانی هستند که این مشکل شخصیتی را دارند.
  • امام صادق علیه‌السلام جمله بسیار زیبایی دارند و می‌فرمایند: «کسانی که بصیرت و تفکر ندارند مانند شخصی هستند که در یک جاده با سرعت زیاد از مسیر اصلی در حال دور شدن هستند و متوجه هم نیستند.» با اندکی دقت درمی‌یابیم که به خاطر نبودن این بصیرت چقدر از مسیر اصلی دور شده‌ایم. همین باعث می‌شود خیلی از عزیزان با موی سفید به جلسه گروه‌درمانی می‌آیند و می‌گویند که سی سال اعتیاد داشته‌اند. این یعنی من سی سال اشتباه رفته‌ام و هرچقدر هم که رفته‌ام نرسیده‌ام!!! هر چقدر سرعتم زیادتر بوده بیشتر فاصله گرفتم.
  • فاجعه‌ای که در حال رخ دادن است، این است که افراد با مصرف موادی مثل هروئین، شیشه و قرص‌های اکس با سرعت زیادی از مسیر اصلی زندگی فاصله می‌گیرند و اصلا متوجه نیستند چه خطری آن‌ها را تهدید می‌کند. مثل این است که روی دوربین دنده عقب یک خودرو یک پارچه انداخته شود تا زمانی که دنده عقب را می‌زنیم هیچ چیزی مشخص نباشد. کسانی که احساس خطر ندارند دقیقا همین حالت را دارند.
  • وجود راهنما در گروه‌درمانی به همین دلیل است که حکم چراغ هشدار برای فردی باشد که مشکل احساس خطر نکردن دارد. راهنما وظیفه‌اش این است که افراد تحت درمان مخصوصا کسانی که در مرحله دوم قرار دارند را آگاه کند. در مرحله دوم وضعیت حساس‌تر می‌شود، چون افراد دچار حس غرور می‌شوند و ممکن است رهایی فریب‌شان بدهد و با خود فکر کنند که دیگر از مرحله سخت گذشته‌اند و احتیاج آنچنانی به راهنما ندارند و خودشان می‌توانند مشکل خودشان را حل کنند.

این احساس خطر نکردن باعث می‌شود افراد حتی بعد از گذشتن سه یا چهار سال از رهایی تنها با شش ماه فاصله گرفتن از گروه‌درمانی دوباره دچار اعتیاد شده‌اند. گروهی از آن‌ها دیگر بازنگشته‌اند و گروهی دیگر با وضعیتی بد با یک ماده مخدر دیگر دوباره بازگشته‌اند تا درمان را از نو شروع کنند. همه این اتفاقات به خاطر کور شدن احساس خطر می‌افتد. جهالت و فکر نکردن باعث بروز این مشکلات می‌شود.

  • ما در گروه‌درمانی قرار گرفتیم که دو دو تا چهار تا کردن در زندگی را یاد بگیریم و بدانیم چه باید کنیم و چه نکنیم. باید بدانیم به چه چیزهایی فکر کنیم. باید بدانیم روی کدام قسمت از اندیشه‌هایمان تمرکز کنیم و آن را ذخیره کنیم و با راهنما در میان بگذاریم و کمک بگیریم.
  • هر چیزی که به سر ما می‌آید به خاطر نداشتن آموزش است. در خانواده‌ها فکر کردن به بچه‌ها یاد داده نمی‌شود. به عنوان مثال خیلی خوب است که به بچه‌ها گفته شود یک جمله را در دفتر خود بنویسند و به آن عمل کنند: «عزیزم لطفا قبل از انجام هر کاری دو دقیقه فکر کن!!» با این جمله به آن‌ها فکر کردن یاد داده می‌شود. وجود ضعف آموزشی باعث می‌شود افراد فکر کردن را یاد نگیرند.
  • در بحث ارتباط و اندیشه و مهارت‌های زندگی، آموزش درست و اصولی داده نشده است. یکی از مهم‌ترین پارامترهای مهارت‌های زندگی، خوب گوش کردن است، اما کمتر کسی این کار را بلد است. به عنوان مثال در زندگی زناشویی کدام‌یک از ما بلدیم به حرف طرف مقابل خوب گوش کنیم؟ مدام تلاش می‌کنیم با استفاده از قضاوت و ذهن‌خوانی حرف همسر خود را قطع کنیم. ما حتی بلد نیستیم سکوت کنیم و به حرف همدیگر گوش دهیم و ببینیم فرد مقابل چه چیزی می‌خواهد به من بگوید. خیلی از مشکلات در زندگی با همین گوش دادن حل می‌شود.
  • ما ضعف آموزشی داریم و همین ضعف باعث شده نتوانیم درست فکر کنیم و به شناخت برسیم و همین نبود شناخت کافی باعث می‌شود در مواقع حساس احساس خطر نکنیم. به عنوان مثال چقدر می‌بینیم افرادی را که درگیر سیگار و قلیون هستند و اصلا احساس خطر نمی‌کنند. چقدر هستند افرادی که درگیر مواد دیگر هستند و اصلا متوجه نیستند چه ضربه بزرگی به خود و اطرافیان می‌زنند. آیا به کاری که انجام می‌دهند فکر می‌کنند؟ اصلا توانایی فکر کردن دارند؟ آیا فکر مریض و ذهن بیمار اجازه فکر کردن می‌دهد؟

• امروز پیام اصلی این است که درمان اعتیاد در مغز انسان است. همه چیز بستگی به نوع نگاه و اندیشه و شناخت فرد نسبت به مشکلات و مسائل دارد. به همین دلیل هم هست که کارگاه‌های اندیشه نو برگزار می‌شود. خیلی از عزیزان به دلیل فکر نکردن حتی نسبت به نوع مشکل خودشان آگاهی لازم و کافی ندارند.

به عنوان مثال از شخصی که سیگار می‌کشد اگر خواسته شود در مورد ضررهای سیگار صحبت کند، تنها ممکن است بگوید که سیگار برای قلب و ریه ضرر دارد. فقط چند چیز کلی که شنیده را بیان می‌کند و حتی یک تحقیق کلی در مورد این موضوع انجام نداده است. این درجه از ناآگاهی فاجعه است. این ناآگاهی یک احساس امنیت دروغی را برای فرد به همراه می‌آورد و باعث می‌شود اصلا به عواقب کاری که انجام می‌دهد فکر نکند. این نشان می‌دهد چنین فردی در تاریکی زندگی می‌کند.

  • سوالی که وجود دارد این است که چرا در گروه‌های مردم‌نهاد اینقدر تاکید روی اندیشه دارند؟ رابطه بین اندیشه و اعتیاد چه می‌تواند باشد؟ چرا باید روی ذهن کار کنیم؟ چرا تا زمانی که فکر اصلاح نشده درمان اعتیاد انجام نمی‌شود؟ این نشان از اهمیت بالای اندیشه و تفکر دارد.
  • مساله دیگری که باید به آن توجه شود این است که تفکرات زمانی ارزش خود را نشان می‌دهند که عملی شوند و در زندگی به کار گرفته شوند. آن شنبه‌ای که قرار است بیاید تا ما کارهای‌مان را شروع کنیم کی قرار است از راه برسد؟ چرا عادت کرده‌ایم کار امروز را به فردا بیندازیم؟ عملی کردن افکار چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ از فردا شروع می‌کنم بهانه‌ای بیش نیست. چند کار را قرار بوده از فردا شروع کنیم اما نکردیم؟ چند سال می‌گذرد اما هنوز فردایی که قرار است بیاید نیامده است؟ این فردا چرا نمی‌آید؟ بهتر است با خود روراست باشیم.

فردا همین امروز است بیخود منتظر فردا نباشیم. تا کی قرار است به این تنبلی ادامه دهیم؟ تا کی قرار است به خود دروغ بگوییم؟ منتظر فرصت‌ها نباشیم. فرصت‌ها توسط خود ما خلق می‌شوند. اگر می‌خواهیم در زندگی به موفقیت برسیم باید فرصت‌ها را خودمان خلق کنیم. چرا منتظریم زمان همه چیز را درست کند؟ تنها کاری که زمان می‌تواند انجام دهد این است که عمر ما را تمام کند. بهترین قانون برای موفقیت عمل کردن است. همین لحظه شروع کنیم و کاری که درست است را انجام دهیم. فردا برای ما وجود ندارد چون ما از فردا خبر نداریم و نمی‌دانیم که آیا در این دنیا هستیم یا نه…

  • افراد مصرف‌کننده با موضوع امروز و فردا کردن خیلی مشکل دارند و دلیلش هم این است که لذت از مواد مخدر ترمز این افراد را کشیده است و حتی یک سانتی‌متر هم توان حرکت ندارند. دائما دلیل و بهانه و توجیه می‌آورند برای کاری که باید از همین لحظه شروع کنند اما به فردا می‌اندازند. جالب اینجاست که وقتی با اصرار راهنما و مجموعه این افراد را به سمت ترک مواد می‌برند، بعد از اینکه رها شدند تشکر می‌کنند از کسانی که آن‌ها را وادار به این کار کردند. تازه بعد از اینکه آن گرد و خاک‌ها کنار می‌رود، متوجه می‌شوند در چه باتلاقی گرفتار بوده‌اند.
  • یکی از چیزهایی که باعث می‌شود فردی نتواند طرز فکرش را در گروه‌درمانی تغییر دهد، بایدها و نبایدهای سنتی و بیخود در ذهن و اندیشه است که باید از زندگی حذف شود. به عنوان مثال شخصی می‌گوید: «من باید این‌گونه باشم.» و یا می‌گوید: «در سیستم ما با خانم‌ها این‌طور رفتار می‌شود.» این افراد فکر می‌کنند کارشان خیلی درست است و خیلی درست فکر می‌کنند. پافشاری روی یک باور غلط حماقت را نشان می‌دهد.
  • تا نوع نگاه تغییر نکند، چیزی در زندگی درست نمی‌شود. تا زمانی که نوع نگاه ما به لذت تغییر نکند، ممکن است یا نتوانیم از زندگی لذت ببریم یا اینکه لذت را در چیزهای اشتباه پیدا کنیم، چون شناخت نداریم. تا نوع نگاه به آیین دوست‌یابی تغییر نکند، افراد مصرف‌کننده از طرف دوستان ضربه می‌خورند و صدمه می‌بینند. مادامی که یک عزیز فکر می‌کند تنها راه لذت بردن، معاشرت با رفیق است و به این فکر نمی‌کند که این لذت می‌تواند با همسر باشد، به نتیجه درست نمی‌رسد. چرا بعضی افراد هر چیزی را آن‌طور که خودشان دوست دارند می‌بینند؟
  • چرا نوع نگاه بعضی افراد به کار کردن و پول درآوردن این است و همه چیز را فدای کار می‌کنند؟
  • زندگی قاعده و قانون دارد. حد و اندازه دارد. مادامی که تعادل نداشته باشیم، هیچ چیز سر جای خودش قرار نمی‌گیرد. یا دچار افراط می‌شویم یا تفریط… به عنوان مثال یا دوست انتخاب نمی‌کنیم، یا دوست انتخاب نمی‌کنیم یا اگر انتخاب کنیم طوری و تعدادی انتخاب می‌کنیم که زندگی‌مان را به فنا بدهد. ما از ابتدا درست فکر نکردیم. اگر فکر کرده بودیم این عاقبت نصیب‌مان نمی‌شد.
  • جالب اینجاست که به واسطه جلسات گروه‌درمانی و کارگاه‌های اندیشه نو برخی افرادی که در گذشته بسیار بی‌باک و شجاع و نترس رفتار می‌کردند، تبدیل به افرادی احتیاط‌کار شده‌اند، به طوری که حتی یک لیوان آب را با هماهنگی راهنما می‌خورند یا از این طرف خیابان به آن طرف خیابان می‌خواهند بروند به راهنمای خود می‌گویند تا مبادا مشکلی برایشان پیش بیاید. طبیعی است کسی که قبل از انجام کاری فکر می‌کند، درصد اشتباه و خطا پایین می‌آید. کسانی که تفکر نمی‌کنند، از هدف خود دور می‌شوند و دائم به مشکل برخورد می‌کنند.
  • از فواید اندیشیدن این است که افراد در همه چیز از جمله اقتصاد، همسرداری و تربیت فرزند رشد می‌کنند و آینده بهتری دارند و خطرات کمتر تهدیدشان می‌کند. افرادی که اندیشه می‌کنند درست حرف می‌زنند و درست گوش می‌کنند. یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خداوند به انسان داده فکر کردن است.
  • باید یاد بگیریم فرصت‌ها را از دست ندهیم. از لحظه لحظه زندگی استفاده کنیم و بدانیم که ما می‌توانیم قهرمان‌های زندگی خود باشیم اگر بخواهیم.
  • نوع نگاه در گروه‌درمانی باید به گونه‌ای تغییر کند که انگیزه‌ها برای پاک ماندن درونی شود. چطور می‌شود که افراد در گروه‌درمانی این‌قدر راحت از مصرف مواد حرف می‌زنند؟ چون اصلا فکر نمی‌کنند.
  • از فواید اندیشیدن این باید باشد که انگیزه‌های بیرونی برای پاک ماندن را به انگیزه‌های درونی تبدیل کند و پس از مدتی حضور در گروه‌درمانی فرد به این نتیجه برسد که به خاطر همسر و فرزند و حتی فیزیک بدنی و در کل شرایط بیرونی نیست که تصمیم به پاک زندگی کردن دارد، بلکه به خاطر جایگاه انسانیت تصمیم به این کار دارد.
  • ما باید عمیقا فکر کنیم که هدف‌مان از شرکت در جلسات آموزشی چیست؟ چه کاری را شروع کرده‌ایم؟ مقصد کجاست؟ امروز کجا هستم و چقدر ضعف دارم؟
  • از محاسن کارگاه‌های اندیشه نو این است که افراد به معایب و محاسن خود پی می‌برند و پی می‌برند به اینکه چه کسی هستند و چه کارهایی را باید انجام دهند. کسی که فکر کردن را آغاز می‌کند آرام آرام معایب را برطرف می‌کند و روی محاسن کار می‌کند. در نهایت به شهر درون می‌رسد و می‌تواند با خودش ارتباط برقرار کند. چنین فردی تبدیل به یک انسان فوق‌العاده می‌شود.
  • اگر به ما بگویند فرصت کمی برای زنده ماندن داریم، چه عکس‌العملی نشان می‌دهیم؟ دوست داریم چند نفر را در آغوش بگیریم؟ دوس داریم با چه کسی حرف بزنیم؟ از چه کسی حلالیت می‌طلبیم؟ اگر بدانیم فرصت کمی داریم حسرت یک عمر بی‌توجهی به خانواده و اطرافیان را در دل احساس می‌کنیم.
  • آرزو می‌کنم با اندیشیدن از خواب غفلت بیدار شویم و خود را و زندگی خود را احیا کنیم.تهیه شده توسط دانشیار فلاح

چگونگی انتخاب یک هدف خوب ؟ چگونه یک هدف خوب انتخاب کنیم؟

موضوع: چگونگی انتخاب هدف

دبیر: سرکار خانم حضرتی

آموزشگر: آقای مسعود کریمی

  • دبیر: همه ما دنبال موفقیت هستیم. موفقیت همان تعیین هدف است. شخصی که برای خود هدفی معین کند به موفقیت می‌رسد. زندگی ما فقط زمانی بهتر می‌شود،که خواسته خودمان از زندگی را مشخص کنیم و سپس تک‌تک روزها را برای رسیدن به این خواسته کار کنیم.
  • آموزشگر: در رابطه با انتخاب هدف همیشه کلیشه‌ای صحبت شده است. جملاتی از «قبیل انسان باید هدف داشته باشد!»، «زندگی بدون هدف مانند زمین فوتبال بدون دروازه می‌ماند!» و… را زیاد شنیده‌ایم، اما آیا تابه‌حال از خود پرسیده‌ایم که چطور باید هدف‌ها را انتخاب کنیم؟ چطور باید هدف را تشخیص دهیم؟ من به عنوان یک انسان در زندگی چه هدف‌هایی باید داشته باشم؟ به طور قطع هدف‌هایی که من در زندگی دارم با هدف‌هایی که دیگری دارد، متفاوت است. شاید اگر هدفی را که دیگری انتخاب می‌کند من انتخاب کنم به آن نرسم یا اگر هم برسم منفعتی برای من نداشته باشد. خیلی اوقات هدف‌هایی را انتخاب می‌کنیم، که ثمره‌ای که باید در زندگی ما داشته باشد را ندارد، چون از همان ابتدا اشتباه انتخاب کردیم. در این آموزش قصد دارم از صحبت‌های کلیشه‌ای مقداری کناره‌گیری کنم و ریشه‌ای‌تر این مبحث را جلو ببرم. بگویم اگر من می‌خواهم هدفی را انتخاب کنم، باید چطور باشد و برای رسیدن به آن باید چه کاری انجام دهم؟ در ابتدا اولویت را به چگونگی انتخاب هدف می‌دهم و در ادامه به چگونگی دست‌یابی به آن می‌پردازم. بیشتر هم در مورد اولویت اول صحبت می‌کنم.
  • مطلب چگونگی انتخاب هدف را با یک سوال شروع می‌کنم و قبل از آن قصد دارم ذهن افراد حاضر در جمع را آماده کنم. طبق آمار جامعه روان‌شناسان، آمار افرادی که به موفقیت دست پیدا می‌کنند، هشت درصد است. فقط ۸ درصد به موفقیت می‌رسند و ۹۲ درصد یا به هدف نمی‌رسند، یا در میانه مسیر از ادامه راه به دلیل خستگی، بی‌انگیزگی و … منصرف می‌شوند. آن چه کاری است که ۸ درصد انجام دادند و به هدف‌های خود رسیدند، اما ۹۲ درصد انجام ندادند و نرسیدند؟

همه ما بدون شک در زندگی هدف‌هایی را انتخاب کرده‌ایم، یا به آن رسیده‌ایم و خوشحال شده‌ایم یا نرسیده‌ایم. سوال این است که آیا به این فکر کرده‌ایم که هدف را باید چطور مشخص کنیم و اگر درست بود آن را انتخاب کنیم؟

  • دانشپذیر هادی: چیزی که بعد از حضور در گروه‌درمانی یاد گرفته‌ام، مشورت کردن است. قبل از این آدم خودسری بودم (مانند تمام افراد مصرف‌کننده) و هر چیزی که راحت‌تر بود را انتخاب می‌کردم. بعد از حضور در گروه‌درمانی یاد گرفتم برای هر چیز حتی در هدف‌گذاری با کسی که تجربه بیشتری دارد و کارآموخته‌تر است، مشورت کنم. این کار را همه ما در گروه‌درمانی انجام می‌دهیم. برای رسیدن به رهایی از راهنما مشورت می‌گیریم. راهنما شخصی است که این مسیر را قبلا طی کرده است و من با اطمینان خاطر با چنین فردی مشورت می‌کنم. وقتی من وارد این دنیای جدیدم شدم نمی‌دانستم چه کاری می‌خواهم انجام دهم و از کجا باید شروع کنم و به کجا باید برسم؟! اولویت‌هایم چیست؟ راهنما کسی است که در این مسیر به من کمک می‌کند. من وقتی می‌خواهم شغلی انتخاب کنم با شخصی که مدتی در آن کار بوده و موفق شده مشورت می‌کنم. کاری که من در انتخاب هدف‌هایم انجام می‌دهم این است که با فردی که در آن زمینه موفق بوده مشورت می‌کنم. از مشورت کردن برای تعیین هدف استفاده می‌کنم. چگونگی رسیدن به هدف هم که بحثش جداست.
  • دانشیار جباری: برای انتخاب هدف و اینکه چه هدفی را انتخاب کنیم، در درجه اول باید به علاقه‌مندی در یک زمینه خاص توجه کنیم و ببینیم به چه چیزی علاقه داریم. به عنوان مثال شخصی که علاقه به مکانیکی دارد، نباید از او توقع پزشک شدن را داشته باشیم. بعد از مشخص شدن این مرحله (انتخاب) می‌توانیم قدم در راه بگذاریم تا به هدف برسیم. در طی مسیر باید از مشورت و راهنمایی خوب گرفتن، تحقیق و مطالعه و کسب تجربه برای رسیدن به هدف استفاده کنیم. باید به این نکته توجه داشته باشیم که در مسیر رسیدن به هدف تلاش بیهوده نداشته باشیم. تلاش باید اصولی باشد. به عنوان مثال کوهنوردی که می‌خواهد به قله برسد، باید در درجه اول یک راهنمای مطمئن داشته باشد تا با برنامه‌ریزی و رفتار اصولی و استفاده از تجهیزات مناسب به قله برسد.
  • آموزشگر: نکته مهمی که به آن اشاره شد مساله علاقه و توانایی در انتخاب هدف است. گام اول برای رسیدن به هدف این است که من قبل از انتخاب هدف باید بررسی کنم ببینم آیا هدف مورد نظر با وجود و شرایط من سازگار است و در اصطلاح آیا من رسیدن به یک هدف خاص را در خودم می‌بینم؟ به عنوان مثال من ده میلیون پول دارم و می‌خواهم یک ماشین به ارزش پانصد میلیون تومان بخرم. من نمی‌توانم از خودم انتظار داشته باشم با این مقدار پول در عرض یک ماه به توانایی خرید آن ماشین برسم. استثنا همیشه وجود دارد، اما من کلی‌نگری می‌کنم. من اگر می‌خواهم هدفی را برای خود مشخص کنم، در ابتدا باید ببینم آیا توانایی آن را دارم، در زمانی که مد نظرم است به آن برسم؟
    در مواجهه با چنین وضعیتی یا باید هدف‌هایم را کوچک‌تر یا زمان رسیدن به هدف بزرگ را طولانی‌تر کنم. اکثر ما از یک جا خیلی ضربه می‌خوریم و آن این است که بین رویا و واقعیت‌مان خیلی فاصله است. گاهی ممکن است غرق در رویاهای بزرگ شویم و این رویاها سال‌ها با واقعیت فاصله داشته باشد. وقتی از رویا بیرون می‌آییم و وضعیت فعلی را می‌بینیم، دچار حال بد می‌شویم (البته این به معنی نفی رویاپردازی نیست). به همین خاطر است که بسیار تاکید می‌کنم که قبل از انتخاب هدف باید اول ببینیم کجا ایستادیم و هدفی که می‌خواهیم به آن برسیم آیا مناسب ما هست یا نه؟ من نباید هدفی را انتخاب کنم که در آینده به درد من نخورد. باید ببینم آیا هدفی که انتخاب می‌کنم جزو اولویت‌های رسیدن به خوشبختی در زندگی من هست یا نه؟ من زندگی می‌کنم برای اینکه زندگی قشنگی برای خودم، خانواده و اطرافیانم بسازم. اگر قرار است هدفی را انتخاب کنم که به این‌ها نرسم، به نظر من این انتخاب درست نیست. مثال بارز برای این قسمت، هدف مصرف مواد مخدر است. اگر روز اول آگاهی امروزم را داشتم، مواد مخدر را انتخاب نمی‌کردم. اگر آن روز اولویت‌های زندگی‌ام را بر اساس افکار امروزم می‌چیدم قطعا مواد مخدر را انتخاب نمی‌کردم. آن روز هدف برای من موادمخدر بود، انتخاب کردم و رسیدم اما این انتخاب اشتباه بود. این هدف، شایسته و درخور من نبود. به درد من نمی‌خورد. به جای این که من را به موفقیت برساند، نتیجه عکس داد. حالم را بدتر کرد و روزبه‌روز تجربیات تلخ‌تر را برای من رقم زد.
  • دانشپذیر بهنام: برای انتخاب هدف اولین چیزی که در نظر می‌گیرم این است که ببینم به چه چیزی نیاز دارم. همیشه هدف باید بر اساس نیاز و احتیاج انتخاب شود. اگر غیر از این باشد اشتباه و غیراصولی است. به عنوان مثال در حال حاضر هدف و نیاز برای من رهایی است. من نمی‌توانم به جای این هدف مهم و حیاتی چیزی مثل خرید ماشین که ضروری نیست را انتخاب کنم. هدف‌هایم را باید طوری اولویت‌بندی کنم که هدف اول پایه هدف دوم و هدف‌های بعدی باشد. این باعث می‌شود پله پله بالا بروم. در طول مسیر هدف‌های کوچک بسیار مفید هستند چون باعث ایجاد انگیزه در جهت رسیدن به هدف بزرگ‌تر برای فرد می‌شوند.
  • آموزشگر: نکته مهم دیگر هم که به آن اشاره شد همین است که اگر می‌خواهیم هدفی را انتخاب کنیم این انتخاب باید بر اساس نیازها و اولویت‌ها باشد. در گروه‌درمانی اگر فردی وارد می‌شود و می‌گوید من کار ندارم و مشکل مالی دارم به او گفته می‌شود که اول باید به رهایی برسد و یک زندگی سالم داشته باشد تا در ادامه بتواند کار کند و درآمد داشته باشد.
  • در ابتدا گفته شد ۸ درصد به موفقیت می‌رسند و ۹۲ درصد نمی‌رسند. سوال این است که آن ۸ درصد در مسیر رسیدن به هدف چه کارهایی کردند که به هدف رسیدند و ۹۲ درصد چه کارهایی نکردند که نرسیدند؟
  • من اگر می‌خواهم هدفی را انتخاب کنم، در ابتدا یک سری سوال باید از خود بپرسم. خیلی از افراد این کار را انجام نمی‌دهند. می‌گویند باید رویاپردازی کرد. اما قبل از اینکه اصلا من بخواهم به سمت چیزی که ذهنم به طرف آن کشیده شده بروم، اولین سوالی که باید از خودم بپرسم، این است که هدف من چیست؟ امروز در این موقعیت هدف من چیست؟ اولویت اول من و اولین هدفی که باید انتخاب کنم چیست؟ بعد از انتخاب هدف که هر چیزی از جمله رهایی و یا حتی مصرف مواد و عود مجدد می‌تواند باشد (دوستانی که دچار وسوسه می‌شوند به این نکته خیلی توجه کنند که وسوسه می‌تواند باعث شود مصرف مواد هم به عنوان یک نوع هدف در ذهن به وجود بیاید)، دومین سوال باید پرسیده شود و آن این است که آیا این هدف مناسب من است یا خیر؟ شایسته من هست یا خیر؟ (فردی که دچار وسوسه شده باید بپرسد آیا مصرف دوباره مواد مناسب من هست یا خیر؟ و فردی که به هدف رهایی فکر می‌کند هم این سوال را بپرسد که آیا رهایی مناسب من هست یا خیر؟) در کارگروه سوالی پرسیده شد و آن این بود که آیا درست است که بعضی افراد در زمان تیپر (مصرف شربت) مصرف مواد را انجام می‌دهند؟ در جواب باید بگویم که بدون شک این کار اشتباه است و نشان‌دهنده این است که شخصی که این کار را انجام می‌دهد هنوز هدف خود را به درستی نشناخته است. ما هر قدمی که در زندگی برمی‌داریم قسمتی از هدف‌هایمان محسوب می‌شود. بعضی‌ها حتی در تیپر کردن هم هدف‌هایشان به هم می‌ریزد و گنگ می‌شوند. اشتباه قدم برمی‌دارند و افکارشان سمت و سوی منفی می‌رود و فکر می‌کنند مصرف مواد در زمان تیپر به جایی برنمی‌خورد و کسی هم متوجه نمی‌شود و می‌توانند این کار را انجام دهند. غافل از این هستند که با این کار فقط خود را فریب می‌دهند و بس!!! همان یک فکر و قدم اشتباه به سمت هدف نادرست، منجر به مصرف مواد و خارج شدن فرد از تیپر می‌شود و دوباره همان شب خانه نرفتن‌ها، بهانه آوردن‌ها، دروغ‌ها و دور زدن راهنما شروع می‌شود و این‌گونه یک عملکرد اشتباه باعث می‌شود فرد به کل از مسیر درمان خارج شود.
  • حال فرض می‌کنم هدف را بررسی و انتخاب کرده‌ام. در اصطلاح دودوتای من چهارتا شده و فهمیدم این هدف برای من است. حال سوالی که باید از خود بپرسم این است که چه چیزهایی در رسیدن به هدفم مرا کمک می‌کنند؟ جواب این است که مهم‌ترین ضرورت در این مرحله مشاوره گرفتن از اشخاص باتجربه است. خوشبختانه در موضوع رهایی که مهم‌ترین و مطمئن‌ترین هدف برای افراد جمعیت است، تک تک ما باید خوشحال باشیم، چون زمانی که به مسیر رهایی فکر می‌کنیم و دنبال جواب برای سوال‌های‌مان می‌گردیم، شخص یا بهتر است بگویم فرشته‌ای به اسم راهنما به کمک ما می‌آید. مشاوره گرفتن اولین چیزی است که در مسیر رسیدن به هدف‌های‌مان به آن نیاز داریم. مشورت گرفتن از راهنما موهبتی است که در اختیار افراد جمعیت قرار گرفته است. بدون اغراق می‌گویم که من در نود و نه درصد انتخاب هدف‌هایم از راهنمای خودم کمک و مشاوره می‌گیرم.
  • پس از طی مراحل بالا در مسیر هدف سوال چهارمی که مطرح می‌شود این است که آیا من به هدفی که انتخاب کرده‌ام و قدم در راه رسیدن به آن برداشته‌ام متعهد خواهم بود و تا انتها مسیر را ادامه خواهم داد؟
  • سوال پنجم این است؛ زمانی که به هدفم برسم چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ بعضی‌ها هدف‌هایی را انتخاب می‌کنند و وقتی به آن می‌رسند، تازه متوجه خواهند شد این هدف برای آن‌ها نبوده است. متوجه می‌شوند انتخاب هدف را اشتباه انجام داده‌اند.
  • یک سری بایدها و نبایدها در انتخاب هدف وجود دارد که به ترتیب زیر است:

– هدفی که انتخاب می‌کنیم باید منطقی باشد. در کارگاه‌های اندیشه نو، زندگی نو که به آموزشگری آقای حبیبی برگزار می‌شود، مضمون و چهارچوب، این است که من به عنوان یک انسان، اگر می‌خواهم هدفی را انتخاب کنم آن هدف باید منطقی باشد. یعنی هدف من از صفر تا صد باید بر مبنای منطق و عقلانیت باشد. هدف‌هایی که بر مبنای احساس انتخاب می‌شوند هم به نتیجه‌های خوب می‌رسند، اما هدف‌های منطقی درصد موفقیت بالاتری دارند.

– پس از انتخاب هدف منطقی باید برای آن رویاپردازی کنیم. خیلی‌ها می‌گویند اگر می‌خواهی به هدفی برسی نباید به آن فکر کنی، اما علم روان‌شناسی امروز می‌گوید که برعکس اگر هدفی را داری شب به هنگام خواب به آن فکر کن. خودت را در شرایطی که دوست داری تصور کن. این کار دلیل علمی دارد. وقتی این کار را انجام دهیم وابستگی بیشتری به هدف‌مان پیدا می‌کنیم، در نتیجه تلاش بیشتری برای رسیدن به آن خواهیم کرد.

– هدف ما باید با میزان تلاش ما مطابقت داشته باشد. من اگر هدفی را دارم، باید ببینم برای رسیدن به آن چقدر تلاش می‌کنم. آقای رحمانیان همیشه در کارگروه می‌گفتند که یا علی گفتن به تنهایی فایده ندارد. زمانی که دستت را بر زانویت می‌گذاری و می‌گویی «یا علی» و بلند می‌شوی فایده دارد.

– از رسیدن به هدف ناامید نشویم. گاهی هدفی را انتخاب می‌کنیم، تا نیمه راه می‌رویم، نتیجه را نمی‌بینیم، ناامید می‌شویم و دیگر ادامه نمی‌دهیم. بعضی افراد یک طرز فکر اشتباه دارند و آن این است که انتظار دارند زود به نتیجه برسند و در اصطلاح یک شبه معجزه شود!! این افراد صبر ندارند. شاید برای رسیدن به هدف در یک مسیر باید ده قدم برداریم، اما متاسفانه در قدم نهم ناامید می‌شویم و ادامه نمی‌دهیم. می‌گویند اکثر تصادفات جاده‌ای بعد از طی کردن نود درصد مسیر اتفاق می‌افتد. ادیسون ۹۹۹ بار برای اختراع لامپ تلاش کرد و بار هزارم موفق شد. در جواب یک خبرنگار که به او می‌گوید شنیدم شما ۹۹۹ بار تلاش کردی و شکست خوردی می‌گوید: «من ۹۹۹ بار شکست نخوردم. ۹۹۹ بار متوجه شدم راه تهیه لامپ این‌گونه نیست.» دیدگاه بسیار مهم است.

  • آقای حبیبی: نویسنده معروفی به نام فرانکلین می‌گوید: «قبل از مرگت دو کار را حتما انجام بده، یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد، یا کاری را انجام بده که ماندگار باشد.»
  • در رابطه با موضوع آموزش باید بگویم که متاسفانه خیلی از دوستان در همان مرحله اول، یعنی چگونگی انتخاب هدف، می‌مانند و اصلا به مرحله دوم یعنی، چگونگی رسیدن به هدف نمی‌رسند. خیلی از دوستان اصلا هدف ندارند و چهره آن‌ها فریاد می‌زند و می‌گوید: «من فاقد هدف هستم!!!» تنها حضور فیزیکی دارند و کاملا مشخص است که به اجبار خانواده در جلسه آموزشی شرکت می‌کنند.
  • امیدوارم به مرحله‌ای برسید که با انگیزه خیلی زیاد و با کمی تفکر عمیق یک هدف ارزشمند را در ابتدا برای خود انتخاب کنید و بدانید به خاطر چه کسی و چه چیزی در جلسات آموزشی شرکت می‌کنید. در آن زمان است که برای رسیدن به هدف‌تان هر کاری حاضرید انجام دهید هیچ چیزی جلوی شما را در رسیدن به هدف نمی‌تواند بگیرد. اگر انگیزه‌ها بیرونی باشد و خود را در هدفی که انتخاب می‌کنید، در نظر نگیرید و خیلی مسائل و اتفاقات بیرونی باعث شده باشد که در کارگاه‌های آموزشی شرکت کنید، همه این‌ها موجب می‌شود با کوچک‌ترین دلیلی از ادامه راه منصرف شوید. هدفی که به خاطر وجود خودتان انتخاب کرده باشید پایدار می‌ماند.
  • در این مکان همه موضوعات آموزشی به مقوله قطع مواد و رسیدن به رهایی و پایداری در مسیر رهایی مربوط می‌شود. تمام این‌ها برای این است که دوستان متوجه شوند به چه دلیل در کارگاه‌های آموزشی شرکت می‌کنند و بتوانند هرچه بیشتر و بهتر هدف خود را که همان رهایی و پایداری است، بشناسند و برسند به جایی که انگیزه‌های آن‌ها درونی شود و انسانیت واقعی را تجربه کنند.
  • من معتقدم کسانی که در گروه‌های مردم‌نهاد خدمت می‌کنند، به آن درجه بالای انسانیت می‌رسند، به شرطی که یک سری کارها را در جهت رشد خود انجام دهند.
  • آرزوی من این است که افراد حاضر در جلسات آموزشی به جایی برسند که انگیزه‌های بیرونی برای‌شان تا حد زیادی درونی شود. بسیار آزاردهنده است که بعضی دوستان رفت و آمدشان به جلسات، حتی پس از اینکه مدت زمانی از ورودشان گذشته و تازه‌وارد نیستند، وابسته به حضور همسرشان است. خیلی آزاردهنده است!! من در مورد کدام هدف برای چنین فردی باید صحبت کنم؟!! خیلی آزاردهنده است وقتی می‌بینم فردی هنوز برای جلب رضایت پدر و مادر در اینجا حاضر می‌شود و به خاطر وجود خودش کاری نمی‌کند!! این اصلا هدف نیست. این آدم برای هدفی که از اساس مشکل دارد چه کاری می‌تواند انجام دهد؟! هدف اگر ارزشمند باشد، مانند یک آهنربای بسیار قوی که یک تکه آهن را می‌کشد، عمل می‌کند و خیلی از مشکلات در مسیر رسیدن به آن برای کسی که آن را انتخاب کرده اصلا به چشم نمی‌آید.
  • اگر هدف‌تان ارزشمند باشد، برای قطع مواد می‌جنگید. برای پایداری در مسیر رهایی می‌جنگید. برای ارزش‌گذاری روی هدف‌تان کمی بیشتر فکر کنید و بیندیشید. ببینید برای خاطر چه کسی قدم برمی‌دارید و هدف‌تان چقدر برای‌تان اهمیت دارد؟! هدف‌تان زمانی می‌تواند برای شما خیلی حائز اهمیت باشد که اگر امشب آن را از شما گرفتند، تا صبح از شدت بی‌قراری خواب به چشم‌تان نیاید. من احساس می‌کنم بعضی افراد هستند که هدف‌شان به اندازه تلفن همراه‌شان هم برای‌شان ارزش ندارد، یعنی اگر تلفن همراهش را بگیری کلی ناراحت می‌شود اما هدفش را بگیری اصلا برایش مهم نیست. خیلی باید به هدف خود فکر کنید تا ببینید چقدر برای شما ارزش دارد.
  • تعدادی از دوستان هستند که چهره‌های‌شان با من حرف می‌زند و می‌گوید: «ما برای جنگیدن آمده‌ایم و حاضریم برای هدف‌مان هر کاری بکنیم.» ولی بعضی‌ها هم می‌گویند: «ما برای رسیدن به هدف‌مان هر کاری را انجام نمی‌دهیم.» اگر فردی طرز فکر دوم را داشته باشد و مثلا راهنما بگوید علاوه بر روزهای زوج، روزهای فرد هم حضور داشته باش ممکن است بگوید من اصلا جمعیت نمی‌آیم!ا من می‌توانم امتحان کنم شما ببینید. چنین فردی هدفش آن ارزشی که باید داشته باشد را برایش ندارد. اصلا این انتظار وجود ندارد که فردی از فعالیت‌های زندگی به واسطه حضور در جلسات بازبماند. راهنما همیشه شرایط را می‌سنجد و بعد از رهجو می‌خواهد کاری را انجام دهد. بحث سر خواست قلبی افراد برای حضور در کارگاه‌ها است. بعضی افراد آن‌قدر مشتاق هستند که هیچ مانعی برای آن‌ها معنی ندارد و هر جور شده آن را از سر راه رسیدن به هدف خود برمی‌دارند.
  • متاسفانه کلید عشق در هدف‌گذاری بعضی از بچه‌ها وجود ندارد. کسی که با شک و تردید هدفی را انتخاب کند، یک روز از هدفش بازمی‌ماند. دنیایی تفاوت وجود دارد بین کسی که هدفش را دوست داشته باشد و کسی که عاشق هدفش باشد!! ما افراد زیادی در مجموعه داریم که فقط هدف خود را دوست دارند و برای آن‌ها ارزشمند است، اما عاشق نیستند!! به همین دلیل هم هست که خیلی از بچه‌ها بعد از مدتی دوباره به زمان مصرف برمی‌گردند. چیزی را از دست می‌دهند که عاشقش نیستند. اگر عشق وجود داشته باشد، این اتفاق نمی‌افتد. باید با خود روراست باشید و ببینید اگر یک روز این رهایی و کارگاه‌های آموزشی و رشد را از شما بگیرند چه حالی پیدا می‌کنید؟ هدف‌تان باید آن‌قدر برای شما ارزشمند باشد و به قدری عاشقش باشید که حاضر نباشید به هیچ وجه آن را از دست بدهید. من عاشق تک‌تک افراد جمعیت هستم و این عشق نمی‌گذارد مشکلات موجود، خللی در کار جمعیت وارد کند.
  • بر اساس دایره تعادل، هرکدام از فعالیت‌های زندگی یک شعاع را در دایره به خود اختصاص می‌دهند. اگر شعاع‌ها طوری بود که یک دایره تشکیل شد، نشان از تعادل در زندگی دارد. من همیشه سعی می‌کنم بین فعالیت‌های کاری، فعالیت‌های جمعیت، خانواده و … تعادل برقرار کنم. بر همین اساس است که من اجازه نمی‌دهم فعالیت‌ها و مشغله‌های دیگر مرا از توجه به جمعیت بازدارد. شما هم باید این دایره را در زندگی خود به کار بندید تا زندگی‌تان به تعادل برسد. در انتخاب هدف هم باید به این نکته خیلی توجه کنید که چه چیزی را انتخاب می‌کنید، آیا توانایی انجام آن را دارید و آیا انتخاب یک هدف باعث نمی‌شود از هدف‌های دیگر بازبمانید؟ زمانی که در گروه‌درمانی هستید دقت کنید وقت کارتان را از دست ندهید و اگر سر کار هستید حواس‌تان باشد وقت گروه‌درمانی را از دست ندهید. اگر جمعه صبح برای ورزش می‌آیید، عصر را باید به خانواده اختصاص دهید، تا این تعادل به وجود بیاید. اگر در هر قسمت زیاده‌روی شود تعادل به هم می‌خورد. حتی اگر به جمعیت آمدن شما زیاده از حد شود، هیچ اتفاق مثبتی برای شما نمی‌افتد و نشان می‌دهد تعادل ندارید.
    شما باید صبح جمعه که راهنما را دیدید برای ظهر ناهار را با خانواده باشید و عصر هم به گردش بروید، این یعنی تعادل!!! اگر تعادل به هم بخورد همه چیز به هم می‌ریزد. ما باید تمام تلاش‌مان را در انتخاب و برنامه‌ریزی برای هدف‌مان به خرج دهیم که همه چیز سر جای خودش باشد و طوری نباشد که با یک کار، چهار کار دیگر به هم بریزد. چند روز پیش یکی از بچه‌ها به من گفت شغلی پیدا کرده که از هفت شب تا هفت صبح زمان کاری آن است. در جوابش گفتم از نظر من این کار به هیچ وجه مناسب نیست و تمام زندگی تو را به هم می‌ریزد و باعث می‌شود، نتوانی به فعالیت‌های دیگرت که یکی از آن‌ها حضور در جلسات آموزشی است به درستی رسیدگی کنی. من هم می‌توانم از هشت صبح تا نه شب بروم سر کار!! با این حساب تکلیف زندگی‌ام چه می‌شود؟!! همیشه و همه جا دایره تعادل را در نظر داشته باشید و طوری برنامه‌ریزی کنید که بین کار و خانواده و فعالیت‌های جانبی تعادل برقرار شود.

دانشگار : سرکار خانم فلاح

چه زمانی می توان به رهایی رسید ؟

دبیر: سرکار خانم ممیوند

آموزشگر: آقای حسن کریمی

  • آیا به راستی کسی می داند رهایی چیست؟ آیا تمام افرادی که در جمعیت وجود دارند، فرقی نمی‌کند چه خانم و چه آقا، رها هستند؟ رهایی فقط به معنای کنده شدن از مواد مخدر نیست!! رهایی قطع هرگونه وابستگی است.این وابستگی هرچیزی می تواند باشد. من به ماشینم وابستگی دارم، من به مادیات وابستگی دارم، من به دروغ وابستگی دارم، به بی‌نظمی وابستگی دارم و …
  • برای شروع رهایی اولین چیزی که ما باید بدانیم، این است که بدانیم کجا قرار گرفتیم؟ چه معایبی داریم؟ چه وابستگی‌هایی داریم؟ درواقع باید خود را آنالیز کنیم و در مورد خود قضاوت کنیم. ببینیم دارای چه نکات منفی، نواقص، وابستگی‌ها و چه نکات مثبتی هستیم؟ زمانی که موشکافی کردیم که چه نواقصی داریم، بی‌شک روی آن‌ها می‌توانیم کار کنیم. برای اینکه به این مرحله برسیم، باید از کلید یک یعنی قبول واقعیت و پذیرش استفاده

کنیم. من تا زمانی که نپذیرم ایراد دارم، به هیچ عنوان به دنبال رفع آن نخواهم بود.

  • آیا در این جمع کسی هست که از زمان ورود به گروه‌درمانی، عیب‌های خود را شناسایی کرده و روی آن‌ها کار کرده باشد؟ کسی که بپذیرد وابستگی دارد، قدم اول و می‌توان گفت بزر گ‌ترین قدم را در مسیر رشد برداشته است. تا زمانی که من نپذیرم ایراد دارم، به هیچ عنوان نمی‌توانم کاری برای آن انجام دهم.
  • برای شروع، اول باید جایگاه خود را مشخص کنیم. می‌خواهیم از جهل و ناآگاهی (وابستگی در نتیجه جهل و نادانی یعنی درک نکردن موضوع به وجود می آید) به سمت آ گاهی حرکت کنیم. می‌خواهیم مسافرتی را شروع کنیم.
  • ابتدا باید به وسیله نقلیه‌ای که قرار است با آن حرکت کنیم به طور کامل شناخت داشته باشیم. وقتی این شناخت وجود نداشته باشد، نمی‌توان حرکتی را با آن وسیله نقلیه شروع کرد. پس اول باید مبدا شناخته شود. باید بدانیم در کجا قرار گرفتیم؟!
  • من زمانی که وارد گروه‌درمانی شدم، فکر می‌کردم انسان خیلی کاملی هستم و همه چیز را می‌دانم. این غرور اجازه نمی‌داد چیزی از اطراف دریافت کنم. اجازه نمی‌داد به حرف راهنما به طور کامل گوش کنم و به دنبال شناسایی عیب‌های رفتاری خود بگردم. اجازه نمی‌داد مبدا خود را پیدا کنم و خود را آنالیز کنم. بعد از مدتی که این غرور کم‌کم کنار رفت و متوجه شدم چیزی نمی‌دانم، شروع به یاد گرفتن کردم. دیدم غرور دارم، دروغ می‌گویم، بی‌نظمی دارم و … هرچیزی که فکر می‌کردم ندارم، داشتم. به مرور زمان روی آن‌ها کار کردم. در حال حاضر فکر می‌کنم به اندازه ده درصد پیشرفت و رشد داشته‌ام.
  • این غرور یک جای دیگر هم سر و کله‌اش پیدا می‌شود و آن زمانی است که من به عنوان فردی که به رهایی رسیده و زمان رهایی هم برایش بالا رفته است، به یک تازه وارد برخورد می‌کنم و احترام از جانب او دریافت نمی‌کنم. به قدری به هم می‌ریزم و برآشفته می‌شوم که حد ندارد. این غرور نشان می‌دهد من هنوز هیچ چیزی در گروه‌درمانی یاد نگرفته‌ام. در واقع من رها نشدم، ول شدم!!! رها شدن به معنی این است که روی تمام عیب‌های خود کار کنم.باید بپذیرم که یک سری عیب‌ها را دارم. این پذیرفتن خیلی سخت است. چون همه ما خود را کامل می‌دانیم. خیلی جرات می‌خواهد، شخصی دست خود را بالا ببرد و به نقص خود اعتراف کند و یا حتی در دل خود این را قبول کند.
  • من در گذشته وقتی با کسی مشکل پیدا می‌کردم، سریع شخص مقابل را مقصر می‌دانستم. تا زمانی که عذرخواهی نمی‌کرد، کوتاه نمی آمدم. ولی در گروه‌درمانی یاد گرفتم، اول فکر کنم من چه کاری کردم که باعث واکنشی خاص از سمت مقابل شدم؟ یاد گرفتم اول حق را به طرف مقابل بدهم و تجزیه و تحلیل کنم، ببینم چه اشتباهی کردم که طرف مقابل چنین واکنشی از خود نشان داده است؟! دیگر مانند گذشته حق به جانب نیستم.
  • در گذشته، وقتی با همسرم سر موضوعی مشکل پیدا می‌کردم، می‌گفتم او مقصر است؛ من که آدم خوبی هستم و ایرادی ندارم. الان یاد گرفتم اول فکر کنم من چه رفتاری کردم؟! آموزش گرفتم و سعی کردم در زندگی آن‌ها را پیاده کنم. اول باید کلید «یک» یعنی قبول واقعیت و پذیرش را به درستی به کار ببریم، بعد به سراغ کلید دو یعنی نیاز و انگیزه برویم.
  • کلید «دو» نیاز و انگیزه است. نیاز من این است که به رهایی برسم. از کل اعتیادهای پنداری و … کنده شوم.اعتیاد، فقط مواد مخدر نیست. غیبت کردن، ساعت‌ها با تلفن صحبت کردن، دروغ و … همگی اعتیاد هستند. من نیاز دارم که تغییر کنم و انسان درستی باشم. این نیاز باعث ایجاد انگیزه برای تغییر می‌شود.
  • کلید «سه» تغییر حرکت از یک وضعیت به وضعیت دیگر در جهت صحیح است. همان‌طور که گفته شد، برای حرکت حتما باید وسیله درستی را انتخاب کنیم.
  • قصد دارم از جهل و ناآگاهی به سوی عقل، درایت و رهایی حرکت کنم. این شدنی نیست، مگر اینکه اشتیاق خود را برای کسب دانستنی‌های لازم، توسعه دهم، تا در راه رشد بازنمانم. این همان کلید «چهار» است. من می‌خواهم حرکت کنم. وسیله نقلیه آماده است. آیا توشه مناسبی برای راه برداشته‌ام؟! آیا وسایلی که برای یک سفر خیلی خوب لازم است با خود برداشته‌ام که در طول راه بتوانم از آن استفاده کنم؟ سفرم باید به درستی انجام شود، چون در راه رشد و تعالی حرکت می‌کنم.
  • کلید «پنج»: «ایمان و اطمینان قلبی کامل و روشن به راهنما نیازمند فرایند زمان و صبر می‌باشد.»

– وسایل سفر را برداشته‌ام. وسایل مهیاست، اما راه‌بلد نیستم. این راه را تا به حال نرفته‌ام. به خاطر اینکه بتوانم این راه را درست بروم و به رهایی برسم، باید یک را ه‌بلد انتخاب کنم. این شخص در جمعیت همان راهنماست. کسی که جلوتر از من حرکت کرده است. کسی که این مسیر را درست رفته است. پس من باید به این فرد اقتدا کنم و دنباله‌رو در راهش باشم، تا برسم به کلید «شش» که: «انسان هرچه هست ساخته اندیشه خود است.» من از راهنما الگو گرفتم و آموزش‌ها را دریافت کردم. ذهن من باید تغییر کند. تفکر من باید تغییر کند. آن تفکر نشان‌دهنده شخصیت من است. زمانی که مصر ف‌کننده بودم، حجابی روی ذهنم را گرفته بود. مواد مخدر به من دستور می‌داد که چه عملکردی داشته باشم. فردی که از مواد دستور می‌گیرد، مشخص است که چگونه انسانی است!!

  • حالا که شروع به تغییر کردم و در جهت صحیح و رهایی می‌خواهم قدم بردارم، باید طرز تفکر من تغییر کند. ثابت شده به تنهایی این تغییر اتفاق نمی‌افتد. بر اساس کلید «هفت»، «کیفیت زندگی ما بستگی به عملکرد اصولی ما دارد.» زندگی روزبه‌روز بهتر خواهد شد. نوع رفتارم مشخص‌کننده سطح زندگی من است. هر عملکردی داشته باشم، زندگی من در همان حد است. ما در هر جایگاهی که قرار داریم، عدالت مطلق خداوند است. من هر طور رفتار کنم در همان سطح، جایگاه من قرار دارد. زمانی که تمام عقل خود را به مواد دادیم، زندگی‌مان از هم پاشید. زندگی ما از زمانی شروع به تغییر کرد، که به گروه‌درمانی آمدیم و گفتیم می‌خواهیم رها شویم. این تغییر از همان جا شروع شد. بر اساس کلید «هشت»، «الگوبرداری از تجارب گذشته برای موفقیت در آینده تاثیرگذار است.» من به خاطر اینکه بتوانم آینده بهتری داشته باشم، باید از کارهایی که در گذشته انجام دادم، چه خوب و چه بد، کسب تجربه و الگوبرداری کنم، تا به موفقیت برسم.
  • کلید «نه»: «آشنایی با شهر درون، آشنایی با رموزی است که معایب و محاسن آشکار و پنهان ما را آشکار می‌سازد. آشنایی با شهر درون، آشنایی با وجود انسانی ما است. شهر برون صورت و دست و پا و اعضای بدن است که قابل رویت است، اما شهر درون را نمی‌شود دید. شهر درون آن چیزی است که تفکر ما را می‌سازد و تفکر ما، شخصیت ما را می‌سازد.
  • کلید «ده»: «عشق ورزیدن به خواسته‌های ارزشمند ما موجب پیدایش شور و هیجان و انرژی مضاعف در ما می‌شود.»

– زمانی که در گروه‌درمانی قرار می‌گیریم و خوبی‌ها را می‌بینیم، اگر برای آ ن‌ها ارزش قائل شویم، اگر روی آن‌ها کار کنیم، بدون شک اشتیاق بیشتری برای کسب آ گاهی و کمک به دیگران پیدا می‌کنیم. دلمان می‌خواهد هر روز بهتر از دیروز باشیم.

  • کلید «یازده»: «خود را علی‌رغم ناکامی در پیشامدهای تلخ گذشته بخشیده و با کسب آموزش، روند روبه‌رشد خود را ادامه دهیم.»

– چیزی که به سراغ تمام افراد مصرف‌کننده می‌آید، این است که بعد از رهایی، فکر و خیال تخریب‌هایی که در گذشته داشته‌اند، آ ن‌ها را عذاب می‌دهد. گاهی حتی فرد ممکن است به خودکشی فکر کند. باید خود را ببخشیم. باید قبول کنیم، در آن زمان مواد مخدر دستوردهنده بوده است. زمانی که من مواد مصرف نمی‌کردم، چنین شخصیتی نداشتم. زمانی که مواد مصرف نمی‌کردم، با زمان مصرف قابل مقایسه نبوده است. باید خودم را ببخشم تا بتوانم روزبه‌روز پیشرفت کنم. اگر نبخشم مطمئنا همیشه درجا می‌زنم و کارهای خیلی بدتر از زمان مصرف انجام خواهم داد، چون احساس ناامیدی پیدا می‌کنم و می‌گویم: «فایده ندارد، من که دیگر زندگی‌ام را از دست داده‌ام و همه چیز را باخته‌ام.» اگر خود را ببخشم و به داشته‌هایم عشق بورزم، جریان به سمت مثبت پیش می‌رود. اگر کمی دقت کنم، در شرایطی که فکر می‌کنم همه چیز را از دست داده‌ام، باز هم می‌توانم نعمت‌هایی پیدا کنم که به خاطر آن‌ها باید از ته قلب سپاسگزار خداوند باشم و همان‌ها می‌توانند مرا در مسیر رهایی به سمت جلو حرکت دهند.

  • کلید «دوازده»: «با خدمت به همنوعان سرعت رشد خود را در جهت رسیدن به اهداف مقدس‌مان و در نهایت به سمت خالق یگانه افزایش دهیم.»

– هدف، رهایی است. رهایی چیزی فراتر از مواد مخدر است. مواد خیلی وقت است که کنار رفته است و من به عنوان کسی که مصرف مواد مخدر را کنار گذاشته، مشغول خدمت به دیگران هستم. این خدمت در واقع خدمت به خود است. بابت خدمتی که می‌کنم، هیچ منتی سر کسی ندارم. با این خدمت، در واقع یک هدف برای خود قرار داده‌ام و به سمت آن هدف که رهایی است پیش می‌روم. من باید بدانم در وضعیت فعلی هنوز رها نشدم. تنها از مواد مخدر کنده شده‌ام. تا رهایی خیلی کار دارم. با پنج سال مواد مصرف نکردن به رهایی نمی‌رسم. زمانی که از رفتار و عمل اشتباه دست بکشم، آن زمان می‌توانم بگویم رها شدم. خدمت کردن انسان را صیقل می‌دهد. خدمت کردن باعث می‌شود بسیاری از رفتارهای اشتباه به کلی از زندگی بیرون برود. به عنوان راهنما و کسی که به دیگران خدمت می‌کند، دیگر در شان خودم نمی‌بینم بعضی کارها را انجام دهم.

  • کلید «سیزده»: «سنجش ابزاری جهت تعیین میزان پویایی و رعایت اصول برای نزدیک شدن به هدف می‌باشد.»

– گاهی باید خود را ارزیابی کنیم و ببینیم در این مدتی که به گروه‌درمانی می‌آییم و در جهت رهایی قدم برمی‌داریم، چقدر موفق شده‌ایم؟ چقدر توانسته‌ایم قدم برداریم؟ چقدر کار انجام داده‌ایم؟ آیا موفق بوده‌ایم یا وقت خود را هدر

داده‌ایم؟ آیا فقط آمده‌ایم که حضور فیزیکی داشته باشیم؟ آیا تغییری کرده‌ایم؟ آیا نسبت به روزی که وارد این مکان شده‌ایم، چیزی به اطلاعات‌مان اضافه شده است؟ اگر این سنجش را داشته باشیم بی‌شک موفق می‌شویم.

  • بعد از اینکه به رهایی رسیدیم، مراقبت احتیاج داریم. برای مراقبه همیشه این سیزده کلید را باید مرور کنیم.
  • دو برادر بودند، یکی از آن دو به بیابان می‌رود و با خدا راز و نیاز می‌کند. دیگری یک طلافروشی داخل شهر می‌زند. بعد از سال‌ها، برادری که در بیابان بود و راز و نیاز می‌کرد، به شهر می‌آید و به مغازه برادرش می‌رود. برادرش از او می‌خواهد مدتی در مغازه بماند تا او برگردد. وقتی برمی‌گردد می‌بیند برادرش خیس شده است و از او می‌پرسد چرا تنگ آب را آن بالا گذاشتی؟ در جواب می‌گوید: «این تنگ آب آن بالا بود که هر زمان اگر فکر من منحرف شد و از خودم مراقبه نکردم، خودبه‌خود بریزد.» برادرش گفت: تو داخل شهر بودی من به بیابان برای مراقبه و راز و نیاز رفتم، اما وقتی به اینجا آمدم مراقبه نکردم و آب ریخت.»
  • بهتر است مراقب خود باشیم و از قضاوت کردن دیگران پرهیز کنیم. هیچ لزومی ندارد در مورد دیگران نظر دهیم و صحبت کنیم. مراقب خود باشیم تا به رهایی برسیم. رهایی را برای همه آرزو می‌کنم.
  • دانشپذیر پیمان: بیشتر می‌خواهم در مورد احساسم صحبت کنم. خسته هستم و شاید گه‌گاهی فراموش‌کاری به سراغم بیاید و روزهای اول را یادم برود. عکسی در موبایلم دارم و گاهی آن را نگاه می‌کنم، تا یادم نرود از کجا به اینجا رسیدم. شرایط سخت زندگی باعث فشارهایی می‌شود که ممکن است از لحاظ روحی به هم بریزم. اما راهم را ادامه می‌دهم. در مورد موضوع جلسه باید بگویم کسی که می‌خواهد به رهایی برسد، باید ابتدا شکست خود را پذیرفته باشد. سال‌ها تجربه گروه‌درمانی این را نشان می‌دهد. کسی که نپذیرفته باشد در مجموعه رفتار و تفکراتش در زندگی شکست خورده است، به هیچ وجه نمی‌تواند به رهایی برسد. کسی که به این شکست اعتراف کند، نصف راه را پیش رفته است. من یک لغزشی بودم. پس از لغزش سه سال مصرف کردم. من خیلی چیزها را می‌دانستم. روزی که به اینجا آمدم، درد زیادی را متحمل شدم، چون بعد از چند سال پاکی، با یک لغزش، دوباره باید شروع می‌کردم. چیزی که خیلی به من کمک کرد این بود که جلوی راهنمای خودم اعتراف کردم و از ته دل گفتم: «من شکست خود را پذیرفتم.» با این حرکت خیلی از بارهاو دیوارهای روحی و روانی برای من فروریخت. آن تکبر و غرور، آن شعارهای من می‌دانم، من می‌توانم، من همه‌کاره‌ام!!!، تمامی آن ادعاهای دروغی، تا حدود زیادی ریخت. وقتی در مسیر قرار گرفتم دیدم هنوز هم اثراتی از ادعاهای گذشته مانده است. انگار دوباره رشد می‌کند. زمانی که به ده روز پاکی رسیدم دو خواب دیدم. در یکی از خواب‌ها یک اژدهای ترسناک دیدم که توانستم آن را از بین ببرم. وقتی برای افراد خبره تعریف کردم، به من گفتند، این اژدها همان بیماری اعتیاد است که باید با ابزاری که در دست داری (سیزده کلید رهایی)، آن را شکست دهی. اگر خیلی از چیزهایی که یاد گرفته‌ای را کنار بگذاری و دیگر به آن‌ها عمل نکنی، آن اژدها دوباره برمی‌گردد، حتی اگر ده سال هم گذشته باشد. من این‌گونه در مسیر رهایی قدم برداشتم. همیشه ابزار کارم در دستم بود و از آن استفاده می‌کردم. من از ته دل صحبت می‌کنم و قصد ندارم دانش خود را ارائه دهم. من همیشه ابزارم کف دستم بوده است. هرکس این ابزار را رها کند، بدون شک، مثل گذشته من، لغزش می‌کند. اگر سیزده کلید همیشه در جیبم باشد، می‌توانم این رهایی را که با سختی به دست آورده‌ام حفظ کنم.
  • دانشپذیر محمد: همه زندان‌های عالم یک روز خراب می‌شوند و زندانی رها می‌شود، اما خدا نکند روزی بیاید که انسان اسیر ذهن خودش شود. هیچ زندانی مخوف‌تر از ذهن انسان نیست. اگر انسانی اسیر ذهن خودش شود،

هیچ چیزی نمی‌تواند او را رها کند. امیدوارم روزی به این باور برسیم که بتوانیم خود را از جهل، نادانی، کبر، غرور و … نجات دهیم. رهایی از بند مواد مخدر، در برابر این‌ها چیزی نیست. ابتدا باید از بند مشکلات ذهنی رها شویم تا

بتوانیم در رهایی از مواد مخدر پایدار بمانیم. امیدوارم به این معرفت و حالت روحانی و باور برسیم که من به عنوان یک انسان، برای مواد مخدر ساخته نشده‌ام. رهایی یک مسیر است و این مسیر تا زمان مرگ باید طی شود. ما هیچ زمانی نباید از این تلاش دست بکشیم.

  • دبیر: رهایی قطع هرگونه وابستگی در جهت صحیح است. زمانی رها می‌شویم که دیگر به گذشته خود برنگردیم. همه ما در اینجا هستیم تا روی نقص‌های خود کار کنیم و در مسیر رهایی حرکت کنیم. امیدوارم همگی در جهت صحیح گام برداریم.

فلسفه شور تا شعور در درمان اعتیاد

شعبه ابوذر

آموزشگر: آقای احسان حبیبی

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ و گل به بر آید

  • یکی از بزرگ‌ترین موانع و مشکلاتی که در گروه‌درمانی و موسسه‌های مردم‌نهاد وجود دارد، همین موضوعی است، که امروز قرار است در مورد آن بحث کنیم. شور و هیجان موجود در قطع مواد، نبودن کنترل، نداشتن کنترل و اینکه در ادامه افراد طوری در مسیر قرار می‌گیرند و طوری حرکت می‌کنند که متاسفانه به پختگی لازم نمی‌رسند. به مشکل می‌خورند و عود مجدد به وجود می‌آید و بعد از یک مقطعی هم می‌بینیم که فرد خیلی راحت از گروه‌درمانی حذف می‌شود. طبیعی است که تمام نفراتی که در مجموعه قطع مواد می‌کنند، یک شور و هیجانی در آن‌ها به وجود می‌آید، به جز افرادی که خواست قوی برای قطع مواد ندارند و با انگیزه‌های بیرونی و جبر توسط خانواده ناچار در این مسیر قرار گرفته‌اند، که طبیعتا شور و هیجانی برای آن‌ها وجود ندارد و آن اتفاق مثبت و خوب که در یک مقطعی حال‌شان خوب باشد برای‌شان نمی‌افتد. عزیزانی که قدیمی هستند می‌دانند، در مقطعی که قطع مواد می‌کنیم، به دلیل اینکه تمام حس‌های افراد مصرف‌کننده بیدار می‌شود، تا مدتی حال بسیار خوبی را تجربه می‌کنند. بسیار سرخوش و پرانرژی برای مشارکت و اعلام رهایی هستند و وضعیت ظاهری آن‌ها نیز بسیار مرتب است. با راهنما در ارتباط منظم هستند و در جلسات شعبه‌ها شرکت می‌کنند. پس از مدتی آرام آرام این حس و حال به سمت سردی و خاموشی می‌رود. انگار کسی در گوش فرد می‌گوید: «این اعلام رهایی هم برای تو عادی شده است.»
  • مشکل بزرگ افراد مصرف‌کننده این است که پس از قطع مواد با این شور و هیجان بسیار زیاد مواجه می‌شوند و پس از عبور از این مقطع به معمای بزرگ «که چی؟» می‌رسند. به این سوال در ذهن خود نمی‌توانند جواب دهند و بعد از اینکه نمی‌توانند این معما را حل کنند به شکست می‌رسند و افرادی که می‌توانند معما را حل کنند و این برهه و موقعیت را رد می‌کنند، آرام آرام به مرز پختگی می‌رسند. این یک واقعیت است که بسیاری از کسانی که در گروه‌درمانی قرار می‌گیرند، بالای یک ماه یا دو ماه رهایی را تجربه نمی‌کنند. بیشترین تعداد عود مجدد در بازه زمانی زیر سه ماه رخ می‌دهد. تعداد زیادی از افراد موفق نمی‌شوند بالای سه ماه رهایی را تجربه کنند. از سه ماه تا شش ماه هم زیاد عود مجدد اتفاق می‌افتد اما به نسبت زیر سه ماه کمتر است. افراد قطع مواد می‌کنند و منتظر هستند که اتفاق عظیمی در زندگی آن‌ها رخ دهد، اما بعد از مدتی متوجه می‌شوند، نه تنها هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد، بلکه باید مانند تمام افراد عادی صبح بیدار شوند و خود را برای تلاش و کوشش در زندگی آماده کنند. حتی ممکن است یک‌سری دردهای جسمی هم که در زمان مصرف نداشتند، به سراغ آن‌ها بیاید. دیگر از آن انرژی کاذب که در زمان مصرف مواد وجود داشت هم خبری نیست. اعلام رهایی هم کم کم عادی می‌شود و سوال «که چی؟» در ذهن پررنگ‌تر می‌شود. فرد دچار گفت‌وگوی ذهنی می‌شود و سوالاتی در ذهن او می‌چرخد که انگیزه را در وجودش ضعیف می‌کند. «قطع مواد کردی که چی؟ جشن رهایی هم گرفتی. اعلام رهایی هم کردی. یک جلسه دو جلسه سه جلسه… یک ماهگی، دوماهگی، سه ماهگی هم برایت دست زدند. آخرش که چی؟ آخرش همین زندگی بدون رمق بدون حال… حداقل مصرف می‌کردی انرژی داشتی… با این زندگی که دیگر در آن مثل گذشته انرژی هرچند کاذب نداری می‌خواهی چه کنی؟»
  • متاسفانه افراد به دلیل نبودن آموزش جواب درستی برای وسوسه‌های‌شان و سوال بزرگ «که چی؟» ندارند و این مساوی می‌شود با برگشت. بین یک تا شش ماه این شور و هیجان و تشویق خانواده و تعریف‌های اطرافیان که «چقدر تغییر کردی! چقدر چاق شدی! چه ظاهر تمیزی! آفرین!» وجود دارد. پس از آن رفته رفته این تشویق‌ها کمتر و کمتر می‌شود، تا اینکه کم‌کم فراموش می‌شود، که چه کار بزرگی انجام شده است. حتی بعضی افراد گله دارند که یک تبریک ساده هم در خانواده‌شان فراموش شده است. این اتفاق طبیعی است و درست این است که انتظارات وجود نداشته باشد و افراد برای کاری که انجام می‌دهند، دارای انگیزه‌های درونی باشند. باید به مرحله‌ای از بلوغ فکری رسیده باشند، که در درون خود دائم ایجاد انگیزه کنند و منتظر انگیزه‌های بیرونی نباشند. باید سعی کنند دائم حال خوب و قشنگی داشته باشند.
  • متاسفانه در این مرحله خیلی مشکل وجود دارد و عود مجددهای آزاردهنده اتفاق می‌افتد. بعد از چندین بار قطع مواد، فرد دوباره به همان پله اول بازگشته است، چون پاسخ مناسبی برای سوالات، پس از فروکش کردن شور و هیجان نخست، پیدا نکرده است.
  • تمام این مشکلات ریشه در ذهن و زیرساخت‌های مسیر رهایی فرد دارد. ابتدایی‌ترین کاری که باید انجام داد، این است که فرد مصرف‌کننده، اگر قرار است به مرز پختگی برسد و آینده‌ای همراه با پایداری در گروه‌درمانی را ببیند، به هیچ وجه عجله در قطع مواد نداشته باشد. تمام کسانی که عجله می‌کنند، بعد از مرحله شور و هیجان بلافاصله به مصرف مواد برمی‌گردند. دلیلش این است که انگیزه‌های بیرونی به مرور زمان تبدیل به انگیزه‌های درونی و معرفت نشده است و هنوز به این مرحله از باور نرسیده‌اند که بدانند فقط به خاطر خودشان این مسیر را طی می‌کنند.
  • چه زمانی مشخص می‌شود که انگیزه‌های فرد درونی شده و تنها به خاطر خودش در گروه‌درمانی شرکت می‌کند؟ به عنوان مثال زمانی که رفتار راهنما بسیار جدی و خشک است، یا اینکه همسر یا مادر، همراهی لازم را ندارند، اما او ادامه می‌دهد و در جلسات شرکت می‌کند. این یعنی انگیزه‌ها درونی شده است.
  • زمانی می‌رسد که مشکل اعتیاد رفع می‌شود، مشکل مالی حل می‌شود، از لحاظ ظاهر به وضعیت مطلوبی می‌رسید. در این زمان این سوالات پیش می‌آید که «من به کجامی‌روم؟ چرا می‌روم؟ من تا کی باید در جلسات شرکت کنم؟» این یعنی هنوز انگیزه‌ها برای شرکت در گروه‌درمانی درونی نشده است و عامل شارژکننده شما بیرونی است. هنوز به خودتان نرسیده‌اید. خودتان را پیدا نکرده‌اید. تعداد زیادی از افراد وجود دارند که به محض اینکه ببینند راهنمای‌شان نمی‌آید، دیگر در جلسات شرکت نمی‌کنند. این چه هدفی است که به این راحتی از بین می‌رود؟ این افراد چطور می‌توانند با این طرز رفتار به پختگی برسند؟ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!!…
  • در گروه‌درمانی خیلی افراد هستند که دوره درمان را درست طی نکرده‌اند و آموزش لازم را ندیده‌اند و قطع مواد کرده‌اند. تمام رفتار آن‌ها از مدل راه رفتن، صحبت کردن و حتی مدل شوخی کردن‌شان بسیار ناپخته و خام است و فریاد می‌زند که به جایی که باید نرسیده‌اند. برعکس بسیاری از دوستان قدیمی از نوع رفتارشان مشخص است که در گروه‌درمانی مسیر پختگی و تغییر مثبت را به درستی طی می‌کنند.
  • فاکتور زمان برای رسیدن به پختگی و جاافتادگی بسیار مهم است. عامل مهم دیگر که در کنار زمان باید وجود داشته باشد سرنهادن به حرف‌های راهنما و صبوری است. به راهنمای خود ایمان کامل داشته باشید. بودن در مجموعه‌های مردم‌نهاد حواشی زیادی دارد. باید یاد بگیرید با هر موجی به هم نریزید و با موج‌ها بالا و پایین بروید تا شما را تخریب نکند، مانند موج‌سواری که سوار بر موج‌ها می‌شود. اجازه ندهید حاشیه‌ها شما را از توجه به هدف بازدارد. حتی ممکن است راهنما بنابر دلایلی به شما بی‌توجهی کند و رفتار سردی داشته باشد. به هم نریزید و صبورانه در این راه پایداری کنید. افرادی هستند که ناملایمات را می‌بینند، حتی اذیت می‌شوند و در خلوت خود گریه می‌کنند، اما در گروه‌درمانی می‌مانند و ادامه می‌دهند. بعضی افراد هم هستند که خیلی راحت با یک اتفاق کوچک از مجموعه طرد می‌شوند. چنین فردی کجا می‌خواهد به پختگی برسد؟ رسیدن به درجه کمال در گروه‌درمانی خیلی سخت است و احتیاج به صبر خیلی زیاد دارد. پختگی آرام آرام و به صورت مخملی و نرم رخ می‌دهد. یک دسته افراد موفق نمی‌شوند این اتفاق خوب را تجربه کنند. آن‌ها کسانی هستند که صبر ندارند و عجله می‌کنند. می‌خواهند به یک‌باره به دست بیاورند و نمی‌دانند که امکان ندارد معرفت در زمانی کوتاه حاصل شود.
  • یکی دیگر از کارهایی که باید انجام دهید این است که برای خود هدف پنج ساله و ده ساله در گروه‌درمانی تعیین کنید و برنامه منظم و مرتب برایش تنظیم کنید و تلاش کنید و با خودتان شرط کنید که «من تحت هر شرایطی در گروه‌درمانی می‌مانم. اصلا به هیچ عنوان رفتنی در کار نیست، حتی اگر به مشکل بخورم. حتی اگر قرار باشد راهنمایم را تغییر دهم.» نمونه‌های زیادی از افراد هستند که در گروه‌درمانی مانده‌اند و به خاطر صبرشان به پختگی رسیده‌اند.
  • فراموش نکنید دوره شور و هیجان برای تمام افرادی که قطع مواد می‌کنند اتفاق می‌افتد. تنها افرادی در این مسیر موفق می‌شوند که برای رسیدن به رهایی عجله نمی‌کنند و دوره درمان ده الی یازده ماهه را طی می‌کنند و آرام آرام شور و هیجان جای خود را به شعور می‌دهد و زمانی که قطع مواد اتفاق می‌افتد، دیگر آن انقلاب درونی به صورت عجیب و غریب رخ نمی‌دهد، چون قبل از آن در دوره درمانی هیجان موجود مدیریت و کنترل شده است و زمانی که مصرف را قطع می‌کند، چیزی که وجود دارد معرفت است، نه هیجان!! چنین فردی پی برده که چه کاری انجام می‌دهد و هدفش از شرکت در کارگاه آموزشی و قطع مواد چیست؟!! دیگر با یک هیجان غیر قابل کنترل روبه‌رو نیست.
  • متاسفانه افراد اسیر نه گفتن هستند. اسیر خامی‌ها هستند. متاسفانه برخی افراد از لحاظ سطح آموزشی در گروه‌درمانی خیلی پایین هستند. پذیرش بسیار پایینی دارند. کلید یک که همان پذیرش است را مطلقا کار نکرده‌اند. در مرحله بعدی نیاز و انگیزه‌ای هم برای آن‌ها به وجود نیامده که بخواهند میزان آموزش خود را بالا ببرند و با همان سطح پایین آموزش می‌خواهند در گروه‌درمانی مسیر را ادامه دهند. بعد از یک ماه و دو ماه با مشکلاتی از قبیل مشکلات جنسی و اقتصادی و … مواجه می‌شوند. بعد از دو ماه و سه ماه توقعات در گروه‌درمانی بالا می‌رود و شور و هیجان فروکش می‌کند و سطح توقع خانواده تغییر پیدا می‌کند. به عنوان مثال در اوایل قطع مواد هیچ‌گونه توقعی حتی در حد برداشتن یک لیوان در منزل از طرف خانواده نسبت به فرد وجود ندارد. حتی انتظار کار کردن هم از فرد وجود ندارد. اما وقتی زمان رهایی به شش ماه و نه ماه می‌رسد، آرام آرام سطح توقع خانواده هم تغییر پیدا می‌کند. از فرد انتظار می‌رود که کار کند و … دیگر مجاز نیست از یک‌سری امتیازها که در اوایل رهایی داشت، برخوردار باشد. کم‌کم توقعات از کارها و رفتار فرد بالا می‌رود.
  • متاسفانه بعضی افراد فکر می‌کنند، سطح توقع بقیه از آن‌ها باید در حد همان سه ماه اول رهایی بماند و تغییر نکند. اصلا این‌گونه نیست و سطح توقع بالا می‌رود. تمام این‌ها باعث می‌شود شور اولیه بخوابد و درگیری و تنش آغاز شود و فرد برسد به معمای «که چی؟» «من چرا قطع مواد کردم که حالا مجبور شوم این همه فشار را تحمل کنم؟ حداقل زمانی که مواد مصرف می‌کردم سرم به کار خودم بود و کسی با من کاری نداشت.» آرام آرام فرد تصمیم می‌گیرد به وضعیت قبلی برگردد.
  • شما در گروه‌درمانی محکوم هستید که آرام آرام به بلوغ فکری برسید. یعنی به لحاظ اندیشه و جهان‌بینی باید مغز از حالت خامی بیرون بیاید. وقتی ذهن پخته شد و فکر و جهان‌بینی تغییر کرد و اندیشه نو جایگزین شد، فکر خام و رفتار خام از بین می‌رود. در این شرایط جدید فرد به گنجی می‌رسد و آن این است که «قبل از انجام هر کاری در مورد آن فکر کن.» در صورتی که قبلا چنین تفکری برای او وجود نداشته است. حتی در جواب دادن صبر می‌کند. این صبر و متانت نتیجه پختگی است، که از بالا رفتن سطح آموزش‌ها حاصل شده است. کسی که به پختگی رسیده است، در ذهنش مسایل را بررسی می‌کند، بعد تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند. قسمت آنالیز مغز برای این فرد به کار افتاده است. قسمتی که سالیان زیادی از آن استفاده نمی‌شد، دوباره شروع به کار کرده است. چنین فردی به جایی رسیده است که مانند گذشته تحت تاثیر حرف و رفتار دیگران نیست و با نیروی تفکر خود مسایل را بررسی می‌کند. بیشتر می‌اندیشد. بیشتر سکوت می‌کند. تمامی این حالات خبر از یک تغییر اساسی در درون فرد می‌دهد.
  • ما برای گذر از دوره هیجان به آموزش‌های زیادی احتیاج داریم. شور و هیجانی که تا مدتی پس از قطع مواد وجود دارد، یک انرژی فوق‌العاده به فرد رهایی یافته می‌دهد، که این انرژی تا یک مقطعی او را به جلو پیش می‌برد، حتی اگر آموزش‌ها نباشد و یا کم باشد. فرد احساس قدرت می‌کند و به شدت در شرایط جوگیری قرار دارد. این رفتارها فریاد می‌زند که فرد هنوز در اول راه رهایی و در غفلت به سر می‌برد. آموزش چیزی است که این فرد احتیاج دارد تا راه خود را پیدا کند. آموزش به مرور زمان فرد را بیدار می‌کند و در می‌یابد که هدف از رهایی چیست؟!
  • فردی که در مرحله شور قرار دارد بسیار برایش مهم است که کارهایش دیده شود و مورد تایید قرار گیرد، چون انگیزه‌هایش بیرونی هستند، اما فردی که در مسیر رهایی از مرحله شور رد شده و به شعور رسیده است دیگر برایش دیده شدن آن اهمیت سابق را ندارد. البته تایید شدن بد نیست و انسان‌ها احتیاج دارند که از این طریق انگیزه بگیرند. تایید باعث می‌شود فرد انرژی بگیرد، اما ما در گروه‌درمانی باید به مرحله‌ای برسیم که فقط برای خاطر خداوند و برای خاطر وجود خودمان خدمت کنیم.
  • اندیشیدن را یاد بگیریم. قبل از انجام هر کاری و قبل از زدن هر حرفی فکر کنیم. قبل از اینکه بخواهیم راهکاری ارائه دهیم فکر کنیم و سریع پاسخ ندهیم. همه این کارها نشان از معرفت دارد.
  • پختگی را در مجموعه برای تک تک شما آرزو می‌کنم. امیدوارم پختگی در رفتار همه شما فریاد بزند. امیدوارم روزی برسد که دوستان با معرفت بسیار زیاد در مجموعه و گروه‌درمانی حضور پیدا کنند و دگرگونی در آن‌ها کاملا مشخص باشد.
  • یکی دیگر از راه‌هایی که انسان را به پختگی می‌رساند، داشتن الگو و نمونه است. افرادی که الگو ندارند و هیچ‌گاه در زندگی کسی را با خود قیاس نمی‌کنند و یک انسان بهتر ندارند که به او نگاه کنند، طبیعتا اتفاقی که در درون و ذهن آن‌ها می‌افتد این است که فکر می‌کنند در مرحله خیلی خوبی هستند و خود را بی عیب و نقص می‌بینند و رضایت کامل از خود دارند و دلیلی برای تلاش جهت بهتر شدن پیدا نمی‌کنند. پس بگردید و در اطرافیان یک فرد آرام و پخته را الگوی خود قرار دهید. هر زمان قصد انجام کاری را دارید، ببینید با آن آدم چقدر فاصله دارید.
  • حتی در حد پوشیدن لباس و یا طرز نشستن به رفتار خود دقت کنید و عیب‌های رفتاری را در خودتان اصلاح کنید. انسان‌های عجول هیچ‌گاه نمی‌توانند به پختگی برسند، چون همه کار را با عجله انجام می‌دهند. پس هر کاری می‌خواهید انجام دهید، اول با الگویی که در ذهن دارید مقایسه کنید و ببینید چقدر با آن فاصله دارید.
  • غرور تیشه به ریشه زندگی انسان‌های مغرور می‌زند، چون هیچ‌گاه احساس نیاز به یک الگو پیدا نمی‌کنند و فکر می‌کنند همه کارهای‌شان درست است. برای همه چیز فقط از خودشان تبعیت می‌کنند و از ذهن خود استفاده می‌کنند و می‌گویند: «من نیازی ندارم از کسی الگو بگیرم. هر جور بخواهم حرف می‌زنم، رفتار می‌کنم و هرجور بخواهم دوره درمانی را طی می‌کنم. هر جور دوست داشته باشم با راهنما حرف می‌زنم.» این طرز فکر کاملا اشتباه است. شما باید یک‌سری شاخصه‌ها را در نظر داشته باشید و دائم خود را چک کنید و متوجه شوید چقدر تا نقطه مورد نظر فاصله دارید و برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را بکنید.
  • فراموش نکنید تک‌تک شما می‌توانید فرشته نجات زندگی شخص دیگری باشید، در صورتی که مسیر قطع مواد تا پختگی را با در نظر گرفتن فاکتور زمان طی کنید. تلاش کنید، صبور باشید و ایمان داشته باشید که به این مرحله خواهید رسید و به عنوان یک راهنما، زندگی شخص دیگری را نجات می‌دهید. اگر بخواهید بدون شک این اتفاق در زندگی شما می‌افتد.

چگونه مشکلات خود را حل کنیم ؟

 

شعبه ابوذر

دبیر: آقای پرویز صحبتی

آموزشگر: خانم سلطانی

  • چه بسیار شود که چیزی را ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده است. «بقره، ۲۱۶»
  • روزی «زیبایی» و «زشتی» در ساحل دریا به هم رسیدند. آن دو به هم گفتند: «بیا در دریا شنا کنیم.» برهنه شدند و در آب شنا کردند. زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه‌های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن‌پوشش را نیافت. از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.

  • تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می‌گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می‌بینند و فارغ از جامه‌هایی که بر تن دارد او را می‌شناسند و برخی نیز چهره زشتی را می‌شناسند و لباس‌هایش او را از چشم‌های اینان پنهان نمی‌دارد.

    چگونه باید مشکلات را حل کرد

  • در این زندگی چه بسیار زیبایی‌هایی که زشت می‌نمایند و چه زشتی‌هایی که زیبا جلوه می‌کنند. این کتاب درباره یکی از بزرگ‌ترین زیبایی‌هایی است که زشت جلوه‌گر شده است. زیبایی «مشکلات».
  • اصولا ما آدم‌ها از هرگونه سختی و دردسری بیزاریم و با شنیدن کلمه «سختی» منزجر و نگران می‌شویم. این مساله خود منعکس‌کننده نگاه و نگرش ما به واقعیت «مشکلات» است. ما اغلب مشکلات و سختی‌ها را به دو گونه تعبیر و توجیه می‌کنیم:
  1. بدشانسی و بداقبالی
  2. کیفر گناهان و اعمال ناشایست
  • هدف از این آموزش این است که چهره واقعی و اصیل و ارزش‌های نهفته در مشکلات و بحران‌ها به شما نشان داده شود و بار دیگر لباس زیبایی بر قامت مشکلات پوشانده شود، به صورتی که این تغییر نگرش باعث شود با آغوشی باز به استقبال این موهبت بزرگ الهی بروید و به جای آه و ناله و شکایت، خردمندانه از پس حل آن‌ها برآیید و از آن‌ها سود ببرید.
  • «مشکل، نگرشی است که نسبت به مشکل دارید.»
  • یک کاغذ سپید بردارید و در مرکز آن نقطه‌ای بگذارید. فرض کنید آن نقطه شما هستید. حالا دایره‌ای دور آن بکشید. نام این دایره، دایره نفوذ است. در واقع هر مساله‌ای که برای شما به راحتی قابل حل شدن است و شما را به دردسر نمی‌اندازد، در این دایره قرار می‌گیرد. حالا دایره‌ای بزرگ‌تر دور دایره نفوذتان رسم کنید. نام این دایره، دایره نگرانی است. وسعت دایره نفوذ نشان‌دهنده میزان توانمندی‌های شماست. هرچه انسان توانمندتر باشد، یعنی دایره نفوذ بزرگ‌تری داشته باشد، شرایط و مسائل بیشتری در دایره نفوذش قرار می‌گیرد.
  • دایره نفوذ و نگرانی انسان‌ها با هم متفاوت است، چون توانمندی‌ها و ظرفیت‌های افراد متفاوت است. ممکن است یک اتفاق برای یک نفر بحران بزرگ تلقی شود، اما همان مساله برای دیگری چیز مهمی محسوب نشود.

به عنوان مثال یک دانشیار در کارگروه صحبت می‌کند و از یک مشکل در زندگی شکایت می‌کند که از نظر بقیه مشکلی نیست و سعی می‌کنند با صحبت‌هایشان فرد را قانع کنند که این مشکل حل‌شدنی است و آن شخص قبول نمی‌کند. این نشان می‌دهد که به دلیل کوچک بودن دایره نفوذ، این مشکل آن قدر برایش بزرگ شده که باعث رنجش خاطرش شده است.

  • هرچه بیشتر رشد کنیم و تجربیات بیشتری به دست آوریم، دایره نفوذمان گسترده می‌شود و در واقع رشد چیزی جز گسترش دایره نفوذ نیست.
  • بلوغ مقوله‌ای مربوط به سن و سال نیست. خیلی‌ها از نظر سنی بالغ به نظر می‌رسند، اما با کوچک‌ترین مساله‌ای از کوره در می‌روند، افسرده می‌شوند و ماتم می‌گیرند. زیرا در واقع آن‌ها هنوز به رشد واقعی نرسیده‌اند.

به سادگی و از نوع مسائل و بحران‌های افراد می‌توان به رشد و پختگی آن‌ها پی برد. اینکه یک فرد چیزی را مساله و مشکل بداند منعکس‌کننده میزان بلوغ اوست. به عنوان مثال زمانی که من مشکلی را بزرگ می‌دانم، اگر همه جمع شوند و بگویند این مشکل بزرگ نیست، باز در ذهن من آن مشکل بزرگ است و این یعنی من هنوز به رشد واقعی نرسیدم و این نشان‌دهنده میزان بلوغ من است.

  • افراد در برابر مشکلات دو نوع عکس‌العمل نشان می‌دهند:
  1. برخی ترجیح می‌دهند که از دایره نفوذ خود خارج نشوند و از چیزی که باعث نگرانی می‌شود فاصله می‌گیرند و نمی‌خواهند با آن روبه‌رو شوند. این افراد به جای راه حل مسائل صورت مساله را پاک می‌کنند و یا نادیده می‌گیرند. آن‌ها امیدوارند با گذر زمان فرجی حاصل شود و مشکلات خود به خود حل شوند. به عنوان مثال، برخی افراد برای اینکه از مشکلات فرار کنند، روی به مواد مخدر می‌آورند.
  2. اما عده‌ای هم هستند که به استقبال مسائل و شرایط دشوار می‌روند، هرچند آزرده می‌شوند اما می‌دانند بهترین راه حل، فائق آمدن بر دشواری‌هاست. گروه دوم در واقع از طریق حل مسائل و مشکلات دایره نفوذ خود را گسترش می‌دهند. پس از حل هر مساله‌ای توان فرد برابر با اندازه آن مشکل رشد می‌کند. به صورتی که هر مشکل و شرایطی که به اندازه مشکل قبلی باشد به علت گسترش دایره نفوذ در این منطقه قرار می‌گیرد و آن‌ها دیگر از این بابت آزرده نمی‌شوند.
  • شما هیچ مشکلی ندارید تنها مشکلی که وجود دارد این است که فراموش کرده‌اید برای چه به دنیا آمده‌اید. قرار نبوده زندگی ساده باشد. قرار نبوده راحت و بی‌دردسر باشد. زندگی به این منظور طراحی شده است که شما را با چالش رشد و تغییر روبه‌رو کند تا انسانی خودآگاه‌تر و مهربان‌تر و کمال‌یافته‌تر شوید. زندگی به صورت یکنواخت معنا و مفهومی ندارد.
  • زندگی یک کلاس و دوره فراگیری مسائل ریاضی است. آن‌ها که فکر می‌کنند خوشبختی یعنی یک زندگی بدون مشکل و پیچیدگی، هنوز حقیقت آن را درک نکرده‌اند. اگر مساله‌ای نباشد، بحران و دردسری نباشد، انسان هیچ چیز یاد نمی‌گیرد و هیچ فرصتی برای رشد و تعالی نخواهد داشت.
  • هدف زندگی رشد و تعالی است. هدفی که بدون وجود مشکلات راهی برای دست یافتن به آن نخواهیم یافت. مشکلات به ما انگیزه پیشرفت و رشد می‌دهند. در واقع باید کلمه «مشکل» در ذهن ما به تداعی «پیشرفت» باشد، یعنی هر زمان به مشکلی برمی‌خوریم بلافاصله به جای احساس ناامیدی و ترس، از اینکه می‌توانیم ظرفیت وجودی خود را گسترش دهیم شاد شویم.
  • مشکلات و مسائل نه تنها کفاره گناهان‌مان نیست، بلکه عالی‌ترین نعمت‌های الهی است.

سلسله کوی دوست حلقه دام بلاست

هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست

  • نویسنده‌ای می‌گفت: «وقتی خدا بخواهد هدیه‌ای برای شما بفرستد، آن را در مشکلی می‌پیچد و هرچه مشکل بزرگ‌تر باشد، هدیه هم بزرگ‌تر است.» مشکلات، بدشانسی و بدبیاری نیز نیستند، بلکه بزرگ‌ترین فرصت‌ها و مجال‌ها در دل گرفتاری‌هاست.
  • «آلبرت اینشتین» معتقد است: «مجال در دل دشواری‌ها نهفته است.»
  • مشکلات، را شکلات کنیم. برای رویارویی با موانع دو راه داریم: مانع دیدن آن‌ها و تسلیم شدن، یا استفاده از آن‌ها. کسی می تواند بر مشکلات غلبه کند که آن‌ها را به نفع خود تغییر دهد. کوهنورد صخره‌ای را در پیش رو می‌بیند، از صخره بالا می‌رود و صخره تبدیل به استراحت‌گاه می‌شود. همه چیز در ارتقاء خود خلاصه می‌شود. اگر به مانع مانند چیزی که باید بر آن غلبه کنید بنگرید، مانع خواهد ماند. اگر به مانع، مانند چیزی که به آن نیاز دارید نگاه کنید، آن‌گاه به استقبال آن می‌روید.
  • در یک موزه معروف که با سنگ‌های مرمر کف‌پوش شده بود، مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه‌های دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا می‌رفتند. کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند. شبی سنگ مرمرینی که کف‌پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد:

– این منصفانه نیست، چرا همه پا روی من می‌گذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست ما هر دو در یک معدن بودیم؟ این عادلانه نیست. من خیلی شاکی‌ام.

مجسمه لبخند زد و آرام گفت:

– یادت هست روزی که مجسمه‌ساز خواست رویت کار کند چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟

سنگ پاسخ داد:

– بله، آخر ابزارش به من آسیب می‌رساند. گمان کردم می‌خواهد آزارم دهد. من تحمل این همه درد و رنج را نداشتم.

و مجسمه با همان آرامش و لبخند ملیح ادامه داد:

– ولی من فکر کردم که به طور حتم می‌خواهد از من چیزی بی‌نظیر بسازد. قطعا قرار است به یک شاهکار تبدیل شوم. به طور یقین در پی این رنج، گنجی نهفته است. به او گفتم هرچه می‌خواهی ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! لذا درد کارهایش و لطمه‌هایی را که ابزارش به من می‌زدند، به جان خریدم و هرچه بیشتر می‌شدند بیشتر تاب می‌آوردم تا زیباتر شوم. امروز نمی‌توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا روی تو پا می‌گذارند و بی‌توجه عبور می‌کنند. این را خودت خواستی.

  • حالا ما در مواقع مشکلات چه تحملی داریم. هویج و قهوه را در نظر بگیرید. این دو را در آب جوش می‌گذاریم. هویج در شرایط آب جوش از سختی به نرمی تبدیل می‌شود، اما قهوه رنگ و عطر و بوی خود را به آب جوش می‌دهد و نمی‌گذارد آب جوش آن را تغییر دهد. پس باید سعی کنیم قهوه باشیم و نگذاریم شرایط بر ما حاکم شود و کم بیاوریم.
  • ما انسان‌ها همانند چای کیسه‌ای هستیم تا در آب داغ نیفتیم متوجه جوهر وجود خویش نمی‌شویم. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات ما را متوجه استعدادهای وجودی‌مان می‌کند. یاد بگیریم در برابر مشکلات مقاومت کرده و کم نیاوریم، تا به نتیجه مطلوب برسیم. مشکلات فرصت‌هایی هستند که به ما داده شده تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم.

آبی که برآسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است     «هوشنگ ابتهاج»

  • هر بحران ممکن است در جهت مثبت یا منفی حرکت کند. این وظیفه شماست که بحران را به موفقیت تبدیل کنید. «کیم ووچونگ»
  • هیچ چیز آرامش‌بخش‌تر از آن نیست که دریابیم مشکلات همسایه نیز دست کم به اندازه مشکلات خودمان بزرگ است.
  • فقط ما نیستیم که مشکلات داریم. خداوند به همه هر چیزی را به یک اندازه داده است، چه غم و چه شادی، فقط ظاهر آن متفاوت است.
  • گاهی خوب است در کنار مشکلاتی که داریم، چیزهایی که برای ما عادی شده را مرور کنیم تا با مشکلات کنار بیاییم.
  • خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می‌شنوم این یعنی او زنده و سالم است.
  • خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف‌ها شاکی است این یعنی او در خانه است و در خیابان‌ها پرسه نمی‌زند.
  • خدا را شکر که مالیات می‌پردازم این یعنی شغل و درآمدی دارم.
  • خدا را شکر که باید ریخت و پاش‌های بعد از میهمانی را جمع کنم این یعنی در میان دوستانم بوده‌ام.
  • خدا را شکر که لباس‌هایم کمی برایم تنگ شده‌اند این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
  • خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می‌افتم این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.
  • خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره‌ها را تمیز کنم این یعنی خانه‌ای دارم.
  • خدا را شکر که در مکانی دور جای پارک پیدا کرده‌ام این یعنی هم توان راه رفتن را دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.
  • خدا را شکر که سر و صدای همسایه‌ها را می‌شنوم این یعنی می‌توانم بشنوم.
  • خدا را شکر که این همه شستنی و اتوکردنی دارم این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.
  • خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم این یعنی من هنوز زنده‌ام.
  • خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می‌شوم، این یعنی به یاد می‌آورم که اغلب اوقات سالم هستم.
  • خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می‌کند، این یعنی عزیزانی دارم که می‌توانم برای آن‌ها هدیه بخرم.
  • خدا را شکر جمعیتی پیدا کردم که اعتیاد همسرم را گرفت و آرامش را جایگزین آن کرد، این یعنی خداوند با من است.
  • بیاموزید که تنها بیست درصد از زمان خویش را صرف مشکل کنید و مابقی آن را برای یافتن راه حل بگذارید.
  • اگر به دنبال آرامش ذهن هستید به پیشامدهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید.
  • گاه گذشت زمان ثابت خواهد کرد آنچه را «امروز» فاجعه و مصیبت می‌نامیم لطف و عنایت الهی بوده است.

خدا گر زحکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

کلید رهایی

مشکلات قابل حل است

  • مشکلات ناشی از عدم خودشکوفایی است. چنین به نظر می‌رسد که رنج و پریشانی مرگ، معنی زندگی را در می‌رباید. اما من هرگز از گفتن این نکته خسته نخواهم شد که: «آنچه واقعا در زندگی از کف می‌رود امکانات و توانایی‌های ماست و لحظه‌ای که این امکانات و توانایی‌ها شکوفا شود به واقعیت پیوسته و جزء گنجینه‌های پربهای بشری به گذشته جاویدان تعلق پیدا می‌کند، گذشته‌ای که هیچ چیز در آن گم نمی‌شود و همه چیز دست‌نخورده پابرجاست.» «ویکتور فرانکل»
  • هدف زندگانی آن است که تمامی توانایی‌های بالقوه خود در مقام انسان را شکوفا و بهترین خویشتن خویش و نیز بیشترین رشد و شکوفایی را از خود ظاهر سازید. «باربارا دی آنجلیس»
  • تمام عقل و درایت و هوش و ذکاوت و قدرت و شجاعتی که به خدا نسبت می‌دهیم آن را در خود نیز می‌توانیم بیابیم. فقط کافی است که کمی خود را باور کنیم.
  • آینده ما به خیلی چیزها بستگی دارد، ولی بیش از همه به خود ما بستگی دارد.
  • باورها و عقایدمان ظرفی است که در آن قرار گرفته و رشد می‌کنیم. هر مقدار باورهای متعالی‌تر و بزرگ‌تری داشته باشیم، به همان اندازه به خودمان اجازه می‌دهیم ظرفیت‌های بیشتری از ابعاد انسانی‌مان را رشد دهیم و شکوفا کنیم، پس کافی است خودباوری، خودباوری و خودباوری داشته باشیم.
  • وقتی که کسی گمان کرد دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد باید تابوت خود را آماده کند. «ماروی»
  • بسیاری از مردم در بیست و پنج سالگی می‌میرند اما در هفتاد و پنج سالگی دفن می‌شوند. ما هر زمان احساس کردیم که نیاز به پیشرفت نداریم در هر سنی که باشیم متوقف شده و مرده‌ایم. فقط نفس می‌کشیم تا زمانی که جسم‌مان هم از کار بیفتد.
  • انسان دو خالق دارد: خداوند و خودش. خداوند خالق بالقوه آدمیست اما این انسان است که باید استعدادها و توانمندی‌ها و جنبه‌ها و واقعیت‌های وجودی خود را به مرحله بالفعل درآورد و خلق کند. اگر فردی نتواند وجودش را به صورت کاملا نمایان کند و به رشد و کمال نرسد، یک موجود ناقص‌الخلقه است.
  • در زندگی هر مرد یا زنی زمانی فرا می‌رسد که به تلاش فوق‌العاده‌ای نیاز است. زمانی که هر دری را زده و نتیجه نگرفته‌ایم. زمانی که زندگی، ظالمانه به نظر می‌رسد. زمانی که هرچه ایمان، ارزش، محبت، گذشت و پشتکار داشته‌ایم صرف کرده‌ایم و حتی از حد خود فراتر رفته‌ایم. بعضی از مردم چنین شرایطی را فرصتی می‌دانند تا توانایی‌های خود را بهتر سازند و خود را محک بزنند. بعضی‌ها هم اجازه می‌دهند که این تجربیات تلخ آن‌ها را نابود سازد. هرگز فکر کرده‌اید که چرا افراد مختلف در برابر دشواری‌های زندگی عکس‌العمل‌های گوناگون از خود بروز می‌دهند؟ «آنتونی رابینز»
  • از زندگی خود یک شاهکار بسازید. باور داشته باشید که می‌توانید از پس مشکلات بر بیایید…
  • گردآورنده : دانشیار فلاح

تفاوت ترک با درمان اعتیاد در چیست؟

 

شعبه ابوذر

دبیر: سرکار خانم آقاسی

آموزشگر: آقای امیر نثاری

  • دبیر: موضوع امروز بسیار قابل بحث است. باید ترک کنیم یا درمان شویم؟ جای سوال است…
  • آموزشگر: ترک یا درمان؟!!! ترک مربوط به فیزیک و جسم انسان است و از ۲۱ تا ۲۸ روز هم طول می‌کشد. من پنج سال به دنبال این بودم که بفهمم در گروه‌درمانی آمدم ترک کنم یا درمان بشوم؟ خیلی طول کشید تا متوجه شدم.
  • درمان مربوط به جسم و روح است. دلایل گرایش به مواد و دلایل عود مجدد در بیمار باید ریشه‌یابی شود. من برای خودم این کار را انجام دادم. ده ماه است که پاک هستم. چیزی که تا به حال به عمرم ندیده بودم. همیشه طوری بود که از همان کمپ که بیرون می‌آمدم مصرف مواد را شروع می‌کردم. این همه مدت است که در گروه‌درمانی هستم و فرق ترک و درمان را تازه متوجه شده‌ام. ریشه‌یابی کردم و فهمیدم تا زمانی که کارهای قبل که شامل رفتارهای اعتیادی و اعتیاد پنداری و… می‌شود را ادامه دهم و روی آن‌ها کار نکنم، هیچ‌وقت نمی‌توانم قطع مواد کنم. اگر هم قطع مواد کنم با این وضعیت صددرصد عود مجدد می‌کنم، چون قطع مواد پایان راه نیست. مشکل من قطع مواد نبوده و نیست. تازه فهمیدم مشکل از ناحیه رفتارهای اعتیادی است و باید روی آن‌ها کار کنم.
  • الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم من در این سال‌ها خیلی اشتباه کردم و دلیل اینکه در گروه‌درمانی درجا زدم این است که تیپر (درمان با شربت) نکردم. اگر تیپر را انجام می‌دادم به جای ده ماه سه سال پاکی داشتم!! دلیل اینکه من از کمپ بیرون نیامده مصرف مواد داشتم این بود که فقط به ترک مواد فکر می‌کردم و متوجه مشکلات دیگر در روح و روانم نبودم. متوجه کارهای اشتباهی که در گذشته انجام می‌دادم و باید کنار می‌گذاشتم نبودم.
    ترک و درمان اعتیاد
  • یکی از دلایل عود مجدد برای من این بود که نمی‌توانستم خودم را ببخشم. زمانی که ریشه‌یابی کردم متوجه شدم تا زمانی که خود و اطرافیان را نبخشم، این وضعیت برای من ادامه پیدا می‌کند. خوب به یاد دارم که آقای عنبرستانی به من گفتند قبل از اینکه از کمپ بیرون بیایی به این فکر کن که تلاش کنی اول خودت و بعد هم کسانی که از آن‌ها رنجش و کینه داری را ببخشی، البته این کار زمان می‌برد اما شدنی است.
  • من در زمانی که مصرف‌کننده بودم کارهای اشتباه زیادی انجام می‌دادم، اما الان اشتیاق زیادی برای انجام کارهای درست و خوب دارم. اگر یک روز کار خیر و درست انجام ندهم شب حال خوبی ندارم. تنها جایی که حالم را خوب می‌کند، جمعیت ققنوس است. جمعیت ققنوس احتیاجی به خدمت کردن من ندارد، اگر من در اینجا کاری می‌کنم به خاطر خودم است. با خود عهد کرده‌ام، فراموش نکنم از کجا آمدم و به کجا رسیدم!! عهد کرده‌ام تا جایی که در توان دارم در جمعیت خدمت کنم چون حال خودم خوب می‌شود. من فکر می‌کنم تنها چیزی که باعث شد من رهایی را ببینم همین خدمت کردن است!! من در اینجا واقعا کاری نمی‌کنم، اما همین کار اندکی که انجام می‌دهم، به من کمک کرده ده ماه پاک باشم.
  • دانشپذیر وحید: ترک برای کسی است که فقط اعتیاد به مواد مخدر دارد، اما رفتارش اعتیادی نیست، کسی که فقط مشکل جسمی دارد و مشکل فکر، روح و قلب را ندارد. چنین شخصی با ترک مشکلش حل می‌شود. ولی من که جسم و ذهن و قلبم، همه بیمار است، با ترک، مشکلم حل نمی‌شود. من با این وضع روحی اگر هم ترک کنم باز حال خوبی ندارم و وسوسه و رفتارهای اشتباه قبلی به سراغم می‌آید. این‌ها همه می‌گوید که من باید روح و فکرم را درمان کنم!! خودم را ببخشم و درست فکر کردن و مثبت‌اندیشی را شروع کنم و از منفی بودن دوری کنم. به آینده نگاهی بیندازم تا بتوانم درمان شوم. زمانی که افکار درمان شد به دنبال آن جسمم هم صد درصد درمان می‌شود.

دانشپذیر عباس: اعتیاد درد است. وقتی فرد مواد مصرف می‌کند و پس از مدتی با بازخورد رفتارهای اعتیادی خود مواجه می‌شود، دردی در وجودش شکل می‌گیرد. بیشتر ما زمانی که دندان درد می‌گیریم، با مسکن آن را آرام می‌کنیم. این آرام شدن موقتی است و دوباره درد شروع می‌شود، چون عامل ایجادکننده آن هنوز برطرف نشده است. در حقیقت درمان انجام نشده است. برای درمان لازم است به پزشک مراجعه کنیم و مشکل را ریشه‌ای حل کنیم. درد اعتیاد هم همین است. شخص درد اعتیاد دارد و با قطع مصرف تنها به مرحله ترک می‌رسد، غافل از اینکه این درد دوباره برمی‌گردد، چون مشکل به صورت اساسی حل نشده است. درحقیقت درمانی اتفاق نیفتاده است. درمان اعتیاد یک پروسه است که شامل مراحل مختلف است. دلایل گرایش به مواد مخدر، علت ماندگاری در مصرف مواد و وجود رفتارهای اعتیادی و … بررسی می‌شود. برای هرکدام از مراحل نیز راهکارهایی ارائه می‌شود. به همین ترتیب مراحل مختلف درمان طی می‌شود تا فرد به رهایی برسد. پس از رسیدن به رهایی نیز این فرآیند ادامه دارد و متوقف نمی‌شود و هر لحظه باید مراقبت‌های لازم انجام شود تا خدای نکرده عود مجدد اتفاق نیفتد.

دانشپذیر احمدرضا: همه ما در ابتدا برای ترک مواد به گروه‌درمانی آمدیم. آمدیم ترک کنیم که به یک درمان برسیم. هیچ وقت نمی‌گوییم آمدیم اول درمان شویم. ترک و درمان از هم جداناپذیر هستند، چون اول باید ترک اتفاق بیفتد و بعد درمان صورت گیرد. در عرض چند روز ترک می‌تواند اتفاق بیفتد، اما آیا درمان هم اتفاق می‌افتد؟ زمانی به درمان می‌رسیم که واقعیت‌های به دست آمده از زندگی را قبول کنیم و بپذیریم خوب و بد زندگی همه نتیجه اعمال و رفتار ماست. در این مرحله می‌توانیم درمان را شروع کنیم. کلینیک‌های زیادی برای ترک اعتیاد وجود دارد، اما ما در اینجا با آموزش‌هایی که دریافت می‌کنیم، یاد می‌گیریم برای درمان اعتیاد و رفتارهای نادرست تلاش کنیم و قدم برداریم. می‌گویند انسان‌ها در کل ۷۴۶ نقص دارند. اعتیاد به مواد مخدر تنها سه درصد را در برمی‌گیرد. بازدارنده این سه درصد، همان نود و هفت درصد باقی‌مانده است که مربوط به روح، روان و ذهن می‌شود. ترک اگر نباشد هیچ‌گاه به درمان نمی‌رسیم و درمان اگر نباشد هیچ‌گاه به آرامش نمی‌رسیم.

  • دانشپذیر محسن: ترک کردن اصلا سخت نیست. نگه داشتن آن سخت است. باید دید چه ابزاری برای پایداری لازم است. آموزش همان چیزی است که به آن نیاز داریم. من بارها ترک کردم اما دوباره شروع کردم، چون آموزش نداشتم. از زمانی که در گروه‌درمانی شرکت کردم یاد گرفتم چگونه با وسوسه خودم مبارزه کنم و در این مسیر دچار لغزش نشوم. آموزش باعث شد من به رهایی برسم. ترک و درمان دو چیزی هستند که باید با هم باشند. ترک بدون درمان هیچ فایده‌ای ندارد. بدن افراد مصرف‌کننده نسبت به مواد مخدر ویار دارد و اگر درمان پشتوانه ترک نباشد، ترک کردن به تنهایی حکم مرخصی را دارد و هیچ منفعت دیگری ندارد و با کوچک‌ترین وسوسه دوباره به سمت مصرف کشیده می‌شوند. نبود آگاهی و عملکرد غیر اصولی باعث این اتفاق می‌شود.
  • دانشپذیر بهنام: من بارها برای ترک اقدام کرده بودم و بارها تجربه عود مجدد را داشتم و دلیل آن هم این بود که اصلا نمی‌دانستم برای پایداری باید به درمان برسم. همیشه این باور را داشتم که نمی‌شود از مواد به طور کامل رها شد. تنها می‌توان مدتی از آن دور بود و در اصطلاح مرخصی گرفت. هیچ‌گاه به درمان فکر نمی‌کردم. تازه الان متوجه شدم که ترک مواد تازه شروع راه درمان است و بسیار مراقبت‌ها برای پایدار ماندن لازم است که انجام شود.
    ترک یا درمان اعتیاد

دانشپذیر محمد: درمان یعنی اینکه ما بنایی را در اثر بیماری اعتیاد خراب کردیم که این بنا از بنیان دوباره باید ساخته شود. مساله درمان مربوط به باور قلبی فرد است و اگر این باور درست ساخته نشود، زیربنا محکم نخواهد بود. تبریک می‌گم به همه کسانی که این باور محکم را ساخته‌اند. این بسیار ارزشمند است. به قول آقای حبیبی افرادی که به باور محکم در رهایی رسیده‌اند و می‌خواهند پایدار بمانند، این‌گونه به نظر می‌رسند که انگار یک لامپ در بالای سر آن‌ها روشن شده است. حالات و رفتار آن‌ها فریاد می‌زند که به ایمان قلبی رسیده‌اند.

  • دانشپذیر حسن: درمان یعنی ریشه‌کنی!!! در مورد هر بیماری اگر گفته شود فردی به درمان رسیده است یعنی آن بیماری ریشه‌کن شده است و دیگر وجود ندارد. ترک کردن یعنی رفتن، اما احتمال بازگشتن خیلی زیاد است. برای درمان بازگشتنی وجود ندارد. باید بررسی کنم و ببینم آیا من که ادعا می‌کنم به درمان رسیده‌ام، واقعا بیماری اعتیاد از وجودم ریشه‌کن شده است؟!! اعتیاد یک بیماری مزمن است که هیچ‌گاه ریشه‌کن نمی‌شود و من زمانی که به رهایی می‌رسم، برای پایداری، باید از رهایی خودم مراقبت و مواظبت کنم. این کار جز با آموزش امکان‌پذیر نیست. باید آموزش‌های کاربردی را در زمینه اعتیاد دریافت کنم. باید بدانم اصلا اعتیاد چیست؟ برای رها شدن از اعتیاد چه آموزش‌های موردی (آموزش‌های مخصوص اعتیاد) را باید ببینم؟ این مراقبه فقط با حضور در جلسات آموزشی امکان‌پذیر است. تمام افرادی که می‌روند و صدمه می‌بینند و پایداری در آن‌ها به وجود نمی‌آید، تنها دلیلش این است که وصل نیستند و آموزش نمی‌گیرند. من زمانی می‌توانم بگویم به رهایی رسیدم که دیگر در من هیچ اعتیادی وجود نداشته باشد. اما وقتی به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم راحت دروغ می‌گویم. زمینه تخصصی ما افراد مصرف‌کننده اعتیاد به مواد مخدر است اما همین اعتیاد بسیاری رفتارهای ناهنجار و اعتیادهای پنداری را در ما به وجود آورده است. برای پایدار ماندن باید دانه به دانه رفتارهای نادرست را شناسایی کنم. به عنوان مثال بررسی کنم ببینم آیا من که زمانی دروغ می‌گفتم، در شرایط جدید، اگر جایی گیر کنم باز هم دروغ می‌گویم یا نه؟! فقط ادعای رهایی را نداشته باشم. اگر توانستم در موقعیت‌های خاص دروغ نگویم، اگر توانستم روی رفتارهای نادرست دیگر مثل بی‌نظمی و خیلی اعتیادهای پنداری دیگر کار کنم و آدمی عاری از هرگونه اعتیاد شوم، آن زمان می‌توانم بگویم پایدار و رها شدم. برای رها شدن خیلی باید مراقب باشیم. در چیزهایی که به ما ربط ندارد مداخله نکنیم. قضاوت نکنیم. همین قضاوت کردن در روند پایداری بسیار صدمه‌زننده است.
  • دانشپذیر ابوذر: ترک شروع کار است اما باید باقی مسیر را هم طی کنیم. باید در تغییر حرکت به سمت موفقیت خواست قلبی داشته باشیم. من به عنوان کسی که قبلا مصرف‌کننده بوده، باید روی نقص‌های فعال خود کار کنم. یک سری نقص‌ها مثل بداخلاقی با ترک کردن از بین می‌رود، اما یک سری از آن‌ها را تا آخر عمر یدک می‌کشیم. من امروز باید شخصیت خودم را به راهنما بسپارم که مرا درست شکل دهد که یاد بگیرم هر روز روی نقص‌های خود کار کنم. درمان یعنی من باید بپذیرم بیمارم و باید به اینجا بیایم و آموزش بگیرم. باید بدانم تا مدت‌ها پس از رهایی بیماری من هر روز صبح زودتر از خودم بیدار می‌شود و من باید در برخورد با آن هوشیار باشم. امروز باید تسلیم باشم و دچار غرور نشوم. رهایی مدت نمی‌شناسد و هرزمانی احساس بی‌تفاوتی به سراغ من بیاید، عود مجدد اتفاق می‌افتد. هر موقع احساس کنم دیگر به درمان نیازی ندارم بی‌شک مشکل به وجود می‌آید.
  • دانشیار بهشتی: برای دانشیاران هم بسیار مهم است که دانشپذیر آن‌ها ترک کرده یا به درمان رسیده است. در درمان ترک باید اتفاق بیفتد اما همان‌طور که دانشپذیران دارند درمان می‌شوند و آموزش می‌گیرند، ما دانشیاران هم آموزش می‌گیریم. مواد را می‌شناسیم، مصرف‌کننده را می‌شناسیم، نوع رفتار با مصرف‌کننده را می‌شناسیم و روی بخشش و صبر خود کار می‌کنیم. چیزی که از همه مهم‌تر یاد می‌گیریم این است که یاد می‌گیریم از خود مراقبت کنیم. من به عنوان دانشیار یاد می‌گیرم که باید یک انسان سالم از لحاظ جسمانی و روحی و روانی باشم تا بتوانم از دانشپذیرم که یک بیمار است و بیمار بسیار سختی است حمایت کنم و در اصطلاح بال پروازش باشم. امیدوارم ما دانشیاران همیشه این نکته را در نظر داشته باشیم که تا سالم نباشیم، نمی‌توانیم حامی خوبی برای دانشپذیران باشیم.
  • دانشپذیر پیمان: اصطلاح درمان به تنهایی صحیح نیست و به جای آن باید از فرایند درمان استفاده کرد. وقتی می‌گوییم درمان، یعنی بعد از مدتی به پایان می‌رسد و همه چیز درست می‌شود. نه این نیست. فرایند درمان درست است و تا آخر عمر ادامه دارد. تا آخر عمر بیماری با من هست. همین‌طور که امروز که دو سال و هشت ماه است به رهایی رسیده‌ام، بیماری هنوز هست و با من صحبت می‌کند. نباید هیچ‌گاه فراموش کنم که بیماری جسمانی، روحانی و روانی اعتیاد تا همیشه همراه من است و نباید از آن غافل شوم. باید ببینم امروز و در حال حاضر از کدام جنبه آن در معرض خطر هستم و امکان دارد گزیده شوم؟ آیا امروز به آن خودباوری و خودشناسی رسیده‌ام که بتوانم نوع خطری که از جانب بیماری مرا تهدید می‌کند، در هر لحظه شناسایی کنم؟ من با تمام وجود اقرار می‌کنم که نه می‌دانم و نه می‌توانم!!! علی‌رغم اینکه گاهی در خلوت خودم ادعای دانستن دارم اما واقعیت این است که هیچ نمی‌دانم!! درمان زمانی به اوج خود می‌رسد که من از مرز مصرف‌کنندگی به تولیدکنندگی رسیده باشم. یعنی اگر طالب شادی هستم به دنبال آن در بیرون خود نباشم، در درون خود شادی تولید کنم!! مشکل من مصرف مواد مخدر نبوده، حتی مشکل من نوع مصرف هم نبوده است. مشکل من یک بیماری به نام اعتیاد است که با من صحبت می‌کند، در زمان تنهایی با من صحبت می‌کند!! آیا من امروز توانسته‌ام این بیماری را به درستی بشناسم؟! آیا امروز توانسته‌ام خلاهای روحانی خود را پر کنم؟! آیا توانسته‌ام خدا را وارد زندگی خود کنم، همان کسی که نبودش در زندگی‌ام باعث تمام کمبودهای من شده است؟! آیا امروز توانسته‌ام از لحاظ روانی انسانی متعادل شوم؟ اگر پاسخ تمام سوالاتم مثبت باشد تازه می‌توانم بگویم پنجاه درصد درمان را انجام داده‌ام.
  • دبیر: ما خانواده‌ها در مسیر درمان هیچ‌گاه فرایند زمان را فراموش نکنیم. عجله نکنیم، تا درمان به صورت درست و کامل مسیر خود را طی کند. برای فردی که سالیان زیادی اعتیاد داشته است، زمان کمی مثل شش ماه و یک سال جواب نمی‌دهد. باید روی خود کار کند. ما اگر بخواهیم سنگی را صیقل دهیم، زمان می‌برد، چه برسد به پیچیدگی یک انسان که با اعتیاد ادغام شده است. کار آسانی نیست و احتیاج به صبر و حوصله دارد. با صبر، آرامش بیشتری برای طی مسیر به وجود می‌آید.
    گردآورنده : دانشیار فلاح
    عکاسان : دانشیار حسن پور – دانشپذیر اصغریترک یا درمان اعتیاد

تاثیر ورزش بر درمان اعتیاد

 

شعبه ابوذر

دبیر: سرکار خانم فریبا سلطانی

آموزشگر: آقای امین کشاورزی

  • تمام ما مصرف‌کننده‌ها به خاطر یک عامل بیرونی، گرایش به سمت مواد مخدر پیدا کردیم و از قالب انسانی خود خارج شدیم. هر کدام از ما قبل از مصرف مواد مخدر در قالب خودش شخصیت و ذاتی داشت. پس از مصرف مواد کلا تغییر ماهیت پیدا کردیم. این مصرف مواد و تغییر ماهیت پیامدهایی برای ما داشت. بعضی را افسرده کرد. بعضی را احساساتی کرد. بعضی را تشنجی کرد. روان بعضی را پاک کرد. بعضی را توهمی کرد.
    ما اعتیاد را کاشتیم و یک سری چیزها را برداشت کردیم. ما دزدی، دروغ، کلک و ضدارزش را جایگزین شخصیت انسانی خود کردیم. بعد از این مرحله وارد گروه‌درمانی شدیم و یک سری راهکارها برای تغییر وضعیت نابسامان زندگی اعتیادی خود دریافت کردیم. در گروه‌درمانی با برگزاری کارگروه‌ها و جلسات آموزشی به ما آموزش داده شد که چگونه پاک زندگی کنیم؟ چگونه در مسیر رهایی پایدار بمانیم؟ چگونه به همسر خود عشق بورزیم؟ چگونه درست زندگی کنیم؟ چگونه از زیست به زندگی برگردیم؟ و …
  • یکی از راهکارهایی که می‌تواند در مسیر، مکمل درمان باشد، ورزش است. ورزش کردن یکی از عواملی است که در پایداری موثر است.
  • سلامت روح و سلامت جسم خیلی مهم است. ما ابتدا از لحاظ روحی بیمار می‌شویم، بعد این بیماری از لحاظ جسمی بروز پیدا می‌کند. در حقیقت بیماری روحی تبدیل به بیماری جسمی می‌شود. بیماری‌هایی که داریم هرکدام، نشانه‌ای از وجود مشکلی در روح ما هستند.
  • ورزش به سه دسته قهرمانی، عادی و بازی و سرگرمی تقسیم می‌شود. در جمعیت ققنوس بیشتر همان قسمت بازی و سرگرمی ورزش مدنظر است.
  • ورزش بر چند چیز، خیلی خوب غالب می‌شود و می‌تواند جایگزین آن‌ها شود. این چند چیز عبارتند از: ناراحتی و افسردگی، بی‌حالی و دل‌شوره، اضطراب، ناامیدی و مشکلات.
  • از سمت راهنما به فردی که زمانی مصرف‌کننده بوده و در حال حاضر به رهایی رسیده است، توصیه می‌شود که تا مدتی کار نکند. چنین فردی ممکن است به خاطر بی‌کاری و در خانه نشستن، درگیر فکرهای بیهوده و ناامیدکننده مربوط به گذشته شود. این فکرها باعث به وجود آمدن عذاب وجدان و استرس و خدشه‌دار شدن روح می‌شود. یکی از کارهایی که برای دوری از فکرهای منفی، در جمعیت انجام می‌شود و بسیار به آن تاکید می‌شود، ورزش است.
  • ورزش همبستگی عاطفی را زیاد می‌کند. ما صبح جمعه با خانواده خود در جمعیت حضور پیدا می‌کنیم و ورزش همگانی را انجام می‌دهیم، این یعنی ورزشی را که من انجام می‌دهم، همسرم هم انجام می‌دهد. وقتی صبح زود بیدار می‌شوم، همسرم هم با من بیدار می‌شود. اگر به واسطه ورزش انرژی می‌گیرم، همسرم هم از همان جنس انرژی را دریافت می‌کند و در نهایت هر دو پرانرژی به سمت خانه برمی‌گردیم. این همان همبستگی عاطفی است.
  • از مهم‌ترین عوامل سلامتی روح، درست ورزش کردن است. ورزش عبارت است از انجام فعالیت‌هایی که بر اساس قانون و مقررات و دارای هدف مشخص باشد. ورزش قاعده و قانون خاص خودش را دارد و باید درست انجام شود. اینکه بی‌مقدمه و به خاطر جوگیر شدن تصمیم می‌گیریم، مثلا وارد زمین والیبال شویم، بسیار اشتباه است و به بدن آسیب می‌زند. قبل از ورزش حتما باید یک ربع نرمش انجام شود، تا بدن برای ورزش اصلی آماده شود.
  • ما با ورزش می‌توانیم، سلامت روح خود را به دست آوریم و یک سری خصوصیات، مثل اعتماد به نفس را در درون خود تقویت کنیم.
  • صرف صبحانه در کنار افراد کارگروه بعد از ورزش انرژی بسیار خوبی دارد. جمع، کاملا صمیمانه است و می‌توان با راهنما ارتباط نزدیک برقرار کرد. در این جمع شادی جریان دارد و سطح انرژی مثبت بالا است. همه اینها به معنی داشتن یک صبح خوب و آغاز یک هفته زیبا است.
  • ورزش برای افرادی که مورفین مصرف می‌کرده‌اند، باعث می‌شود اضطراب‌شان کم شود؛ برای افرادی که الکلی بوده‌اند، باعث می‌شود، حمله‌های عصبی‌شان کم شود و برای افرادی که شیشه مصرف می‌کرده‌اند، باعث می‌شود، مسیر پاداش مغزشان کم‌کم ترمیم شود، چون شیشه دقیقا روی قسمت پاداش مغز اثر می‌گذارد. پس می‌بینیم که ورزش برای هر فردی تاثیرات متفاوت دارد.
  • بهترین جایگزین نیکوتین ورزش است. افرادی که نیکوتین مصرف می‌کنند، برای ترک آن می‌توانند ورزش را با روز و ساعت مشخص انجام دهند، که بسیار کمک‌کننده است.
  • دبیر: ورزش نقش بسیار مهمی در پیشگیری از بیماری‌ها دارد. ورزش باعث می‌شود، بیماری‌های کلیوی، ریوی، ارتوپدی، عفونی، عصبی، دردها و سکته‌های قلبی، سکته‌های مغزی، چربی خون، ضعف‌های عضلانی، کمردرد، التهاب مفاصل و … برطرف شود.
  • هم خانم‌ها و هم آقایان تلاش کنید ورزشی مانند پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری، شنا و … انجام دهید و برای آن برنامه منظم در طول هفته داشته باشید.
  • ورزش نقش بسیار مهمی در کیفیت زندگی دارد. یک مادر وقتی با ورزش کردن، سالم و بانشاط شود، می‌تواند مسئولیت‌های زندگی را خیلی خوب انجام دهد. می‌تواند یک مادر خیلی شاداب برای فرزندان باشد و آن‌ها را خوب تربیت کند و یک الگوی عملی، طبیعی و سالم برای آن‌ها باشد. وقتی پدر و مادر اهل ورزش باشند، فرزندان آن‌ها از کودکی این کار را یاد می‌گیرند. کسی که ورزش می‌کند، از لحاظ شخصیتی و اخلاقی بسیار شاداب است و می‌تواند یک زندگی خوب برای خود و خانواده ایجاد کند.
  • اگر برای ورزش کردن وقت ندارید، به زودی مجبور می‌شوید برای بیماری وقت بگذارید. این نکته بسیار مهم است و باید به آن توجه شود.
  • بسیاری از خانم‌ها برای ورزش کردن بهانه می‌آورند و می‌گویند که مشغله‌های زندگی اجازه ورزش کردن را به آن‌ها نمی‌دهد. این نشان می‌دهد، چنین اشخاصی برای زندگی خود برنامه‌ریزی درستی ندارند. هفته‌ای سه روز و هر روز نیم ساعت ورزش وقت زیادی نمی‌گیرد، اما اثر بسیار مثبتی بر زندگی فرد می‌گذارد. اگر ورزش بخشی از برنامه‌های شما باشد، می‌توانید به همه کارهای خود به خوبی رسیدگی کنید.
  • در مواجهه با بیشتر بیماری‌ها اولین و مهم‌ترین توصیه‌ای که از پزشک معالج دریافت می‌کنیم، ورزش کردن است.
  • فواید ورزش بر جسم و روان انسان عبارت است از:

– افزایش طراوت و شادابی و رفع افسردگی

– افزایش احساس اعتماد به نفس

– افزایش و تقویت تمرکز

– افزایش احساس آرامش و راحتی روح و مقاومت انسان در برابر فشارهای روانی و اضطراب

– تقویت قوای ذهنی و حافظه

– افزایش گردش خون در بدن، تسریع روند سم‌زدایی و بازسازی سلول‌های پوستی

– تقویت سیستم ایمنی بدن

– دفع سموم بدن و آمادگی بیشتر اندام‌ها برای پذیرش غذا

– افزایش میزان سوخت و ساز و کمک به ساختن عضله

– کمک به دستگاه گوارش و تنظیم اشتها

– تقویت استخوان‌ها و جلوگیری از پوکی استخوان (این مشکل برای خانم‌ها بسیار پیش می‌آید و تنها راه حل آن ورزش است، تا به قوی شدن عضله و کم شدن فشار روی استخوان‌ها کمک کند.)

– تقویت رباط‌ها، تاندون‌ها، تارهای عضلانی و جلوگیری از کشیدگی و پارگی آن‌ها

– افزایش ضخامت غضروفی در مفاصل

– از بین بردن انقباض ماهیچه‌ها

– کمک به اشتها و کنترل وزن

– تناسب و توازن حالت بدن و زیبایی اندام

– تقویت اعصاب و ایجاد هماهنگی بین اعصاب و مراکز عصبی

  • ورزش گروهی بسیار عالی است و نشاط و انرژی بیشتری به همراه دارد. نکته مهمی که باید به آن توجه کنید این است که همیشه قبل از ورزش یک نرمش ساده انجام دهید. اول با نرمش بدن را کاملا گرم کنید، بعد از آن چند حرکت تند بزنید تا ضربان قلب بالا برود. بعد از ورزش هم بدن را با حرکات ساده به دمای اولیه برگردانید و در اصطلاح سرد کنید. اگر بعد از یک ورزش خاص می‌خواهید به سراغ ورزش دیگری بروید، حتما عمل سرد کردن بدن را بعد از ورزش قبلی انجام دهید، سپس به سراغ ورزش جدید بروید. اگر این کار را انجام ندهید دچار مشکل می‌شوید.
  • دانشپذیر محمد: پیشنهاد من این است که ورزش در جمعیت به طور جدی‌تری انجام شود، به طوری که ما بتوانیم در جامعه خود را مطرح کنیم.
  • دانشپذیر محمدی: ورزش کردن قاعده و قانون خودش را دارد. یک ورزش درست باید به طور اصولی انجام شود. برخی افراد بدون مقدمه دست به حرکت‌های سنگین ورزشی می‌زنند که این بسیار به بدن آسیب‌زننده است. کسانی که سن بالا دارند اگر متناسب با سن خود نرمش نکنند، تمام عضلات می‌میرند و گردش خون به درستی انجام نمی‌شود، اما با ورزش درست و اصولی و بهبود گردش خون، خیلی از مشکلات مانند قند و چربی بالا حل می‌شود. دوستی داشتم که با دو ماه ورزش توانسته بود کاری کند که دیگر احتیاج به عمل باز نداشته باشد.
  • دانشپذیر هادی: آیا در زمان درمان (تیپر) هم می‌توان ورزش کرد؟
  • آموزشگر: باید تمام شرایط توسط راهنما بررسی شود. این اجازه باید از طرف راهنما داده شود. معمولا در زمان تیپر ورزش به اندازه محدود انجام می‌شود، چون بدن فردی که تحت درمان است، هنوز آماده نبوده و ممکن است با ورزش زیاد کم بیاورد. همه چیز به نظر راهنما بستگی دارد.
  • حضور خانم‌ها در ورزش گروهی جمعیت بسیار کم‌رنگ است، که بهتر است برطرف شود. اگر خانم‌ها پرشورتر حضور داشته باشند، انگیزه آقایان جمعیت هم برای ورزش بیشتر می‌شود و همبستگی عاطفی در خانواده قشنگ‌تر و بهتر شکل می‌گیرد.
  • تمام صحبت‌ها برای این بود که از این به بعد ورزش روز جمعه را بیشتر حمایت کنیم.
  • دانشپذیر محمد: از مسائلی که در ورزش روز جمعه وجود دارد، اول این است که زمان نرمش بسیار کم است. دوم اینکه بعضی از آقایان و خانم‌ها بعد از ورزش متفرق می‌شوند. یک عده به سراغ والیبال و فوتبال می‌روند، اما باقی افراد در سطح پارک متفرق می‌شوند و این خود حاشیه‌ساز و باعث بی‌انگیزگی است. به جای اینکه از این وقت به صورت درست برای فعالیت مثبت استفاده شود، افراد به صورت گروه‌گروه در سطح پارک پراکنده می‌شوند و حاشیه‌سازی شروع می‌شود. اگر واقعا می‌خواهیم سمت و سوی درستی به ورزش بدهیم، کاری کنیم افرادی که برای ورزش می‌آیند از همان دقیقه اول مشغول این کار باشند و سرشان گرم ورزش باشد تا زمانی که از پارک خارج می‌شوند. نه اینکه یک ربع ورزش انجام شود و باقی وقت برای صحبت کردن و مسائل جانبی بگذرد. البته افرادی هم هستند که تمام وقت خود را به ورزش اختصاص می‌دهند اما تعدادشان به نسبت جمعیت بسیار کم است. امیدوارم این مشکل حل شود.
  • آموزشگر: بارها در مورد مشکلی که شما عنوان کردید، صحبت کردیم و راهکار ارائه دادیم، اما متاسفانه به نتیجه نرسیده است. همه این‌ها بستگی به خواست خود افراد دارد که تصمیم بگیرند در این زمینه بسیار جدی و مصمم رفتار کنند.
  • برخی افراد اهمیت ورزش را به خوبی درک نمی‌کنند و وقت خود را بیشتر برای مسائل جانبی صرف می‌کنند. امیدوارم روزی برسد که نیاز به ورزش در دل تمام افراد جمعیت به خوبی احساس شود.

تاثیر گروه درمانی بر خانواده افراد مصرف کننده

 

شعبه ابوذر

دبیر: آقای امین کشاورزی

آموزشگران: خانم عبدالهی، خانم لطفی، خانم جباری

هرکه در عشق سر از قله برآرد، هنر است

همه تا دامنه کوه تحمل دارند…

  • این جلسه آموزشی برگرفته از تجربیات سه نفر از دانشیاران است. در این جلسه دانشیاران تجربه‌های خود را از حضور در گروه‌درمانی بیان کردند. بیان این تجربیات برای افراد تازه‌وارد بسیار مفید است، چون باعث می‌شود بدانند در موقعیت‌های مشابه چه واکنشی می‌توانند نشان دهند که در جریان درمان اثر مثبت داشته باشد.
  • دانشیار قبل از حضور در گروه‌درمانی گمان می‌کند، فقط دانشپذیر بیمار است، اما پس از آشنا شدن با این جمعیت متوجه می‌شود که خودش نیز بر اثر سال‌ها مصرف دانشپذیرش بیمار شده است.
  • او قبل از آشنایی با گروه‌درمانی فردی ناامید، مایوس و زودرنج بوده که به علت پایین آمدن آستانه تحمل با کوچک‌ترین مشکلی از کوره در می‌رفته و دست به پرخاشگری می‌زده است. با این شرایط وارد گروه‌درمانی می‌شود. در اولین مرحله به او آموزش می‌دهند، این واقعیت که دانشیار و دانشپذیر هر دو به درمان احتیاج دارند را بپذیرد (کلید یک).
  • پس از قبول واقعیت وارد مرحله درمان می‌شود.
  • در گروه‌درمانی به طور همزمان جلسات و کارگروه‌های آموزشی برای دانشیاران و دانشپذیران برگزار می‌شود. حضور در جلسه‌ها و دریافت آموزش و کمک از راهنمایان و آموزشگران به تدریج بر دانشیار اثر می‌گذارد و متوجه می‌شود، که باید دید خود را نسبت به دانشپذیر تغییر دهد. در این مکان می‌آموزد که تنها وظیفه دارد، به فکر تغییر خود باشد و هیچ اقدامی در جهت تغییر دانشپذیر انجام ندهد. یاد می‌گیرد که بپذیرد عزیزش از بیماری اعتیاد رنج می‌برد و او می‌تواند بال پرواز دانشپذیرش باشد.
  • اکثر دانشیاران پس از حضور در گروه‌درمانی و دریافت آموزش درست و اساسی، خودشان بیان می‌کنند که در گذشته در تنهایی فرو رفته بودند و زندگی آن‌ها از جملات منفی پر شده بود. جملاتی از قبیل دیگر درست نمی‌شود، دیگر نمی‌توانم، هیچ‌وقت برنمی‌گردد و …
  • در گروه‌درمانی به دانشیار آموزش داده می‌شود که این حرف‌ها اثر منفی دارد و نباید به هیچ وجه از این جملات استفاده کند. او در جمعیت به چشم خودش رهایی دیگران را می‌بیند و روزبه‌روز این حس در وجودش قوی‌تر می‌شود که: «دیگران توانستند به رهایی برسند، پس ما هم می‌توانیم.»
  • در گروه‌درمانی به دانشیار آموزش داده می‌شود که روش قبلی برخورد با دانشپذیر را به کلی کنار گذاشته و راهکارهای رفتاری جدید که از راهنما دریافت می‌کند را در منزل به کار گیرد. یاد می‌گیرد به جای بی‌توجهی و تحقیر، به دانشپذیرش شخصیت دهد و این حس را به او منتقل کند که فرد تاثیرگذار خانواده است و دیگر اعضای خانواده وجودش را به رسمیت می‌شناسند.
  • دانشیار فرامی‌گیرد که دست از شک و کارآگاه بازی بردارد و در اصطلاح دیگر دنبال گرفتن مچ دانشپذیر خود نباشد و فقط روی ذهن و رفتار خودش تمرکز کند و دانشپذیر را به راهنمایش بسپارد و اگر مشکلی مشاهده کرد بدون اینکه دخالت مستقیم کند با راهنما در میان بگذارد.

    تاثیر گروه درمانی بر خانواده

  • وقتی دانشیار تنها روی خود متمرکز می‌شود، به تدریج رفتارهایش در منزل شکل بهتری پیدا می‌کند. یاد می‌گیرد دیده را نادیده بگیرد، اضطراب نداشته باشد و درست صحبت کند. به این ترتیب آرامش در خانه به وجود می‌آید. این تغییرات مثبت بر روی افراد دیگر خانواده و از جمله دانشپذیر تاثیر می‌گذارد و نتایج مثبت به همراه می‌آورد. به این ترتیب دانشپذیر اشتیاق بیشتری برای حضور در جلسات پیدا کند. حتی بوده‌اند دانشیارانی که خود به تنهایی در گروه‌درمانی شرکت می‌کرده‌اند، اما همین تغییر مثبت در دانشیار، باعث شده است، که دانشپذیر نیز جذب شود و برای درمان اقدام کند.
  • نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه کرد این است که رسیدن به رهایی نیازمند گذر زمان، صبر و تلاش است، تا نتیجه مطلوب به دست آید. صبر با تحمل فرق دارد. جای این دو را نباید با هم اشتباه گرفت. این مشکل یک روزه به وجود نیامده است، پس خیلی سریع هم حل نمی‌شود.
  • این آموزش‌ها در شرایط سخت به کار می‌آیند و در زمان بحران مشخص می‌شود که فرد در چه سطحی از آموزش قرار دارد. منظور این است که در زندگی واقعی باید آموزش‌ها را به صورت عملی به کار بست. یاد گرفتن تئوری به تنهایی هیچ فایده‌ای ندارد.
  • همان‌طور که در کلید هفت بیان شده است، کیفیت زندگی بستگی به عملکرد اصولی فرد دارد، پس در زمان بحران باید به آموزش‌ها عمل کند، تا به نتیجه عالی برسد.
  • در گروه‌درمانی به آموزش‌گیرنده یاد داده می‌شود که تا زمان رسیدن به شرایط عادی از لحاظ ذهنی، با فکر خود پیش نرود و از راهنما کمک بگیرد و هر کاری که راهنما می‌گوید چشم بگوید و انجام دهد، تا به موفقیت و رهایی برسد و در آینده به کسی تبدیل شود که می‌تواند دست دیگری را بگیرد و این زنجیره روزبه‌روز گسترده‌تر شود، به امید خدای بزرگ…
  • هرچه خداوند داده نعمت است و هرچه نداده حکمت است. خدا را شکر به خاطر نعمت‌ها و حکمت‌هایش! تغییر بینش نسبت به اتفاقات زندگی بزرگ‌ترین و ارزشمندترین آموزه جمعیت است.